آلمان پزشکان آلمانی تشویق می‌‌‌‌‏شدند تا به جای وقف خود برای سلامتی هر بیمار و ارائه راه درمان، در قبال حفظ سلامت نظام «جامعه»
معترضی در 29 اوت 2021 هنگام شرکت در تظاهرات علیه دستورات واکسن کووید-19، در سانتا مونیکا، کالیفرنیا، علامت و پرچمی در دست دارد. (Ringo Chiu/AFP via Getty Images)

دیدگاه: نورنبرگ، ۱۹۴۷

تاریخ انتشار: ۱۴۰۱/۰۱/۲۳

نویسنده: اپک تایمز

تاریخ انتشار: ۱۴۰۱/۰۱/۲۳

نویسنده: اپک تایمز

اشتراک‌گذاری مطلب:

روایت هشدارآمیز علم پزشکی آلمان در قرن بیستم که نباید آن را فراموش کنیم

در دهه ۱۹۳۰ میلادی، صنعت پزشکی و نهادهای بهداشتی آلمان به طور گسترده به عنوان پیشرفته‌‌‌‌‏ترین نمونه در تمام دنیا شناخته می‌‌‌‌‏شدند. با این حال تغییرات کوچک اما به شدت تاثیرگذار در این حوزه چندین دهه پیش از به قدرت رسیدن هیتلر در جریان بودند، و نقطه آغاز آنها پدیدار شدن علم اصلاح نژاد انسان در اواخر دهه ۱۹ و اوایل دهه ۲۰ میلادی بود.

در سال ۱۹۲۲ حقوقدان کارل بایندینگ و روانپزشک آلفرد هوخ کتاب تاثیرگذار خود به نام «مجاز به نابودی و ناشایست برای زندگی» را منتشر کردند. استعاره‌‌‌‌‏ مطرح شده در این کتاب و سایر آثار تاثیرگذار نشان دهنده تفکرات نظام پزشکی آلمان بود که با اصول اخلاقی بقراط – که از دوران باستان برقرار بوده – در تضاد بودند.

پزشکان آلمانی تشویق می‌‌‌‌‏شدند تا به جای وقف خود برای سلامتی هر بیمار و ارائه راه درمان، در قبال حفظ سلامت نظام «جامعه» (یا وُلک در زبان آلمانی) مسئولیت پذیر باشند.

پزشکان آلمانی به جای درنظر گرفتن شرایط دشوار هر بیمار و نیاز او به مراقبت پزشکی دلسوزانه، به ماموران یک برنامه اجتماعی-سیاسی تبدیل شدند که نیروی محرکه آن اصول سرد و سنگدلانه منفعت طلبی بود. در شرایط بیماری یا سلامت نظام جامعه، برخی از افراد (مانند افراد دارای معلولیت ذهنی یا جسمی) به عنوان یک سلول «سرطانی» در ساختار وُلک شناسایی می‌‌‌‌‏شدند. مگر وظیفه پزشکان نابود کردن سرطان نیست؟

یهودیان اولین افرادی نبودند که در دهه‌های بعد در اردوگاه‌‌‌‌‏های کار اجباری آلمان به اتاق گاز فرستاده شدند، بلکه این افراد بیماران معلول در بیمارستان‌‌‌‌‏های روانی بودند که تحت «برنامه مرگ خودخواسته تی۴» رایش سوم به قتل رسیدند. گواهی مرگ هر یک از این بیماران توسط یک پزشک آلمانی امضا می‌‌‌‌‏شد. مقامات این رژیم مرگبار حتی پس از اینکه به سراغ یهودیان و سایر اقلیت‌‌‌‌‏های قومی رفتند نیز به بهانه‌‌‌‌‏های خود برای سلامت جامعه ادامه دادند: به یاد داشته باشید که نازی‌‌‌‌‏ها همیشه از یهودیان به عنوان «منتشر کننده بیماری» یاد می‌‌‌‌‏کردند. در حالتی که پزشکان به نیازهای بیماران آسیب پذیر رسیدگی نکرده و به ماموران یک برنامه اجتماعی تبدیل می‌‌‌‌‏شوند، مثال آلمان به ما نشان می‌‌‌‌‏دهد که چطور یک رژیم فاسد می‌‌‌‌‏تواند جهت‌‌‌‌‏گیری این برنامه اجتماعی را برای اهداف مخرب تغییر بدهد.

پس از جنگ جهانی و با افشا شدن جنایات پزشکان نازی در دادگاه‌‌‌‌‏های نورنبرگ، جهان به درستی پزشکان و دانشمندان آلمانی که در این امر دست داشتند را محکوم کرد. قانونی بودن اقدامات این افراد تحت رژیم نازی برای دفاع از آنها کافی نبود، و این پزشکان برای جنایت علیه بشریت در دادگاه نورنبرگ محکوم شدند. به منظور جلوگیری از وقوع فجایع مشابه در آینده، اصول پایه و اخلاقی پژوهش و پزشکی – شامل رضایت آگاهانه و آزادانه فرد یا بیمار مورد مطالعه – به وضوح در آئین‌نامه نورنبرگ بیان شدند. در ادامه نکته اول از مجموع ۱۰ نکته این آئین‌‌‌‌‏نامه را مشاهده می‌‌‌‌‏کنید:

رضایت داوطلبانه فرد مورد آزمایش کاملا ضروری و اساسی است. این بدان معناست که فرد مورد آزمایش باید از لحاظ قانونی صلاحیت رضایت دادن را داشته باشد، و باید در موقعیتی باشد که بتواند به راحتی و بدون دخالت هر نوع عامل فشار، فریب، حیله، اکراه، اجبار، و شدت، چه در مراحل اولیه یا مراحل بعدی، به دور از اضطرار و اجبار عمل کند. همچنین وی باید به خوبی از عواملی که مانع از اتخاذ تصمیم سنجیده و روشن خواهد شد مطلع و آگاه باشد. عمل به این شرط مستلزم این است که قبل از توافق یا تصمیم مثبت فرد مورد آزمایش او را نسبت به ماهیت، مدت، هدف از انجام آزمایش، روش‌‌‌‌‏های اجرا، آسیب‌‌‌‌‏ها و صدمات مورد انتظار و اثرات احتمالی بر روی سلامت ناشی از شرکت در تحقیق مطلع کرد.

این اصل سپس در بیانیه هلینسکی انجمن جهانی پزشکی و گزارش بلمونت که از سوی دولت فدرال ایالات متحده در دهه ۱۹۷۰ تصویب شد مورد بسط قرار گرفت. این اصل متعاقبا به عنوان یک «عرف» در دستورالعمل قوانین فدرال ایالات متحده قرار گرفت و به عنوان قانون مرتبط با پژوهش بر روی سوژه‌‌‌‌‏های انسانی در ایالات متحده اجرا شد.

اکنون و در سال ۲۰۲۰، اصل رضایت آگاهانه و آزادانه با شیوع ویروس کرونای جدید و در میان وحشت ایجاد شده به وسیله پروپاگاندای رسانه‌‌‌‌‏ای کنار گذاشته شده است. برجسته‌‌‌‌‏ترین نمونه این امر – که متاسفانه تنها مورد نیست – را می‌‌‌‌‏توان در اجبار به تزریق واکسنی مشاهده کرد که تنها مجوز استفاده اضطراری را دریافت کرده و با توجه به تعریف دولت فدرال در مرحله «آزمایشی» قرار دارد.

چگونه سنگر اصلی مدافع اخلاق پزشکی در قرن بیستم به این سرعت خالی شد، و چرا جامعه پزشکی و علمی کوچکترین مقاومتی را در برابر آن نشان نداد؟ تاثیرات کوتاه مدت چه هستند؟ عواقب بلند مدت بازگشت به یک سیستم منفعت گرایانه و نسنجیده برای علم، پزشکی و سلامت عمومی در دوران پاندمی چه خواهد بود؟

نوشته: آرون خیراتی، یک پزشک، عضو مرکز اخلاق و سیاست عمومی و رئیس بخش اخلاق در پروژه یگانگی است.

نظرات بیان شده در این مقاله نظرات نویسنده است و لزوماً منعکس کننده نظرات اپک‌تایمز  نیست.

مطالب دیگر:

ژنرال میلی: جنگ اوکراین بسیار بیشتر از حد انتظار طول خواهد کشید

با فالون گونگ، یکی از محبوب‌ترین تمرین‌های مدیتیشن در جهان آشنا شوید

صادرات گاز روسیه با وجود سررسیدن ضرب‌الاجل پوتین ادامه می‌یابد