بخشی از اثر «مسیح، قدیس روچ را به سِمَت پشتیبان مقدس مبتلایان طاعون می‌‌‌‏گمارد.» حدود ۱۶۲۶-۱۶۲۳، اثر پیتر پل روبنس. رنگ روغن روی بوم. کلیسای سنت مارتین در الست، بلژیک. (Public Domain)
بخشی از اثر «مسیح، قدیس روچ را به سِمَت پشتیبان مقدس مبتلایان طاعون می‌‌‌‏گمارد.» حدود ۱۶۲۶-۱۶۲۳، اثر پیتر پل روبنس. رنگ روغن روی بوم. کلیسای سنت مارتین در الست، بلژیک. (Public Domain)

شفقتی بی‌باکانه در دوران طاعون

تاریخ انتشار: ۱۳۹۹/۰۸/۰۶

نویسنده: اپک تایمز

تاریخ انتشار: ۱۳۹۹/۰۸/۰۶

نویسنده: اپک تایمز

اشتراک‌گذاری مطلب:

بازگشت به درون: آنچه هنر سنتی به قلب پیشکش می‌‌‌‏کند

ویروس کرونا از آغاز ظهورش تاکنون وحشت زیادی در جهان به وجود آورده است. رسانه‌ها دائما درباره آن گزارش می‌کنند. دولت‌‌‌‏ها اعلام وضعیت اضطراری کرده‌‌‌‏اند و زندگی مردم به شدت تحت تاثیرات منفی شیوع این ویروس قرار گرفته است. سازمان بهداشت جهانی هم ویروس کرونا را یک بیماری همه‌گیر جهانی اعلام کرده است.

این نخستین بار نیست که دنیا با وحشت یک بیماری همه‌گیر روبرو می‌‌‌‏شود. مرگ سیاه، همه‌گیری طاعون خیارکی، اروپا را بین قرون چهارده و هفده وحشت زده کرد. در طی پنج سال اول ورود آن به اروپا، تخمین زده می‌‌‌‏شود که بیست میلیون نفر را کشته باشد (یک سوم از کل جمعیت اروپا) و سپس ناپدید شد و در طول سیصد سال (یا بیشتر) بعد به طور مکرر بازگشت.

چگونه اروپاییان بین قرون چهارده و هفده با ترس‌‌‌‏شان از مرگ سیاه مقابله کردند؟ بسیاری از آنها برای آرامش به مذهب روی آوردند. متأسفانه برخی افراد از مسائل مافوق طبیعی در جهتی منفی و به مثابه راهی برای مشروعیت بخشیدن به آزار و اذیت یهودیان استفاده کردند. با این حال، دیگران باورهای خود به مسائل مافوق طبیعی را همچون راه حلی حقیقی درمقابل بیماری همه‌گیر بکار بردند.

در سنت کاتولیک، هنر نه تنها راهی  برای یادگیری درس‌‌‌‏ها و داستان‌‌‌‏های مذهبی بود، بلکه به روشی برای تسکین اندوهگینان تبدیل شد. به گفته مورخ هنر، دکتر لوئیز مارشال، «کسانی که در دوره‌ بیماری‌‌‌‏های همه‌گیر زندگی می‌‌‌‏کردند، روان‌رنجور و درمانده نبودند بلکه گام‌‌‌‏های مثبت، و از منظر خودشان قدم‌‌‌‏های موثری، برای به دست آوردن کنترل مجدد بر اطرافشان برمی‌‌‌‏داشتند… »

وی همچنین می نویسد: «در دوران همه‌گیرى، اولین محل حمایتگر جهان مافوق طبیعی در بسیاری از شهرها قدیس حامی (patron saint) بود. همانطور که شهروند یک کشور در کشوری خارجی می‌‌‌‏تواند از حمایت کامل مقامات حاضر در سفارت کشورش برخوردار شود، در بارگاه الهی هم به قدیسی محلی اعتماد می‌‌‌‏شد تا از فرد حمایت و محافظت کند.»

به عبارت دیگر، در دوران مرگ سیاه، مردم با استفاده از تصاویر، نزد یک قدیس حامی که به نوعی واسطه‌ای بین بیمار و آسمان محسوب می‌‌‌‏شد، دعا می‌‌‌‏کردند. این قدیسان حامی شامل سنت سباستین و سنت روزالیا بودند. اما سنت روچ، به قدیسی تبدیل شد که بطور خاص در برابر طاعون از او درخواست کمک می‌‌‌‏کردند.

داستان روچ مقدس

مطابق با کتاب «افسانه طلایی یا زندگی قدیس‌‌‌‏ها»، روچ در مون پلیه، در مرز بین فرانسه و ایتالیا، از زنی اشراف‌زاده که تا پیش از درخواست کمکش از مریم مقدس نازا بود، متولد شد. روچ با خالی بصورت صلیب قرمز متولد شد و از همان کودکی یک مسیحی بسیار معتقد بود.

والدین ثروتمند روچ وقتی او بیست ساله بود از دنیا رفتند. پس از مرگ آنها، روچ تمام ثروت خود را بخشید و به ایتالیا رفت تا به بیماران طاعون کمک کند. او از شهری به شهر دیگر می‌‌‌‏رفت و طاعون را با معجزاتی مانند دعا کردن، صلیب کشیدن و لمس دست از بین می‌‌‌‏برد.

پس از بازدید از چند شهر، فرشته‌‌‌‏ای به روچ گفت که خود او به طاعون مبتلا خواهد شد. وقتی در پیاچنزای ایتالیا بود، مردم شهر او را بیرون کردند. او به جنگلی در همان نزدیکی رفت و از شاخه‌‌‌‏ها و برگ‌‌‌‏ها کلبه‌‌‌‏ای ساخت و همان جا زندگی کرد.

روچ با وجود وضعیت بیماری که داشت، وقتش را به مناجات‌‌‌‏هایی مسرورانه می‌‌‌‏گذراند. به طرز معجزه‌‌‌‏آسایی چشمه‌‌‌‏ای پدیدار شد که آب او را تأمین کرد و تبش را کاهش داد. سگی که متعلق به اشراف‌زاده‌‌‌‏ای بود و در همان اطراف زندگی می‌‌‌‏کرد، برایش غذا آورد و زخم‌‌‌‏هایش را لیسید که این کار باعث بهبودی او شد. مدتی بعد، سگ آن اشراف‌زاده‌‌‌‏ کنت گوتارد را هنگام شکار، به سوی روچ هدایت کرد و کنت از پیروان روچ شد.

روچ با وجود اینکه هنوز بیمار بود، به ماموریت خود ادامه داد و برای مداوای قربانیان طاعون وارد شهر مجاور شد. اندکی بعد، روچ از خدا خواست که شفا یابد و پس از آن بهبود یافت.

پس از بهبودی، روچ به استانی که در آن بزرگ شده بود و درگیر جنگ بود، بازگشت. عمویش که او را نشناخت و باور داشت که وی جاسوس است، او را زندانی کرد. روچ شهرت و افتخار دنیوی را نپذیرفت و هویت واقعی‌‌‌‏اش را فاش نکرد. در عوض، از زندان استقبال کرد و چند سال باقیمانده را به عبادت گذراند.

پس از اینکه روچ پنج سال را در زندان گذراند و به مرگ نزدیک بود، نوری از داخل زندان به بیرون تابید. آخرین دعای او این بود که هرکسی با کمک خواستن از او و به نام حضرت عیسی دعا کند از طاعون نجات یابد. پس از مرگش، فرشته‌‌‌‏ای لوحی طلایی را در زیر سر او قرار داد. در لوح طلایی آخرین دعای روچ حک شده بود و نام او را در بر‌ داشت تا همه هویت واقعی او را بشناسند.

«مسیح، قدیس روچ را به سِمَت پشتیبان مقدس مبتلایان طاعون می‌‌‌‏گمارد.» حدود ۱۶۲۶-۱۶۲۳، اثر پیتر پل روبنس. رنگ روغن روی بوم. کلیسای سنت مارتین در الست، بلژیک. (Public Domain)
 روچ قدیس حامی قربانیان طاعون

هنگامی که پیتر پل روبنس، کاتولیک متدین روم و از نقاشان برجسته ضد اصلاحات کاتولیک، اثر «مسیح، قدیس روچ را به سِمَت پشتیبان مقدس مبتلایان طاعون می‌‌‌‏گمارد» را کشید، طاعون هنوز کاملا از اروپا محو نشده بود. این اثر بخشی از محرابی بزرگتر در بلژیک است که در سال ۱۶۲۶، برای صنف بازرگانان آبجو و غلات الست Aalst که قدیس حامی آنها روچ بود، تکمیل شد.

روبنس اثر را در دو نیمه بالا و پایین خلق کرد. نیمه بالایی چهار چهره را به تصویر می‌‌‌‏کشد: مسیح، یک فرشته، سنت روچ و یک سگ. عیسی در حالی که ردایی سرخ پوشیده و نوری در اطراف سر دارد که تاریکی را روشن می‌‌‌‏کند، به تاریکی فرود می‌‌‌‏آید.

مسیح به تابلویی که فرشته در دست دارد اشاره می‌‌‌‏کند که روی آن نوشته شده است: «Eris In Peste Patronus». این جمله به طور ضمنی «شما در دوران طاعون، حامی و پشتیبان هستید» ترجمه می‌‌‌‏شود.

سنت روچ روی یک زانویش، خم شده و به مسیح نگاه می‌‌‌‏کند. او عصا و خورجینی را در دست راست گرفته و با دست چپش به خود اشاره می‌‌‌‏کند، گویی تابلو را تصدیق می‌‌‌‏کند.

در نیمه پایینی نقاشی، روبنس چند شخص مبتلا به طاعون را به تصویر کشیده است. آنها در حالی‌ که دست‌‌‌‏هایشان را دراز کرده‌‌‌‏اند و خواستار رهایی از رنج‌‌‌‏های خود هستند، به صحنه بالا نگاه می‌‌‌‏کنند.

تنها یک شخص در نیمه پایین تصویر ایستاده است. به نظر می‌رسد که روبنس این پیکر را بطور ماهرانه‌‌‌‏ای قرار داده تا نگاه ما از تصویر قطع نشود و به نیمه بالایی ترکیب‌‌‌‏بندی اثر هدایت شود. همچنین تنها پیکری است که نیمه بالایی و پایینی تصویر را اشغال می‌کند.

 شفقتی شجاعانه

در اوج دوران مرگ سیاه، ترس ناشی از آن گاهی اوقات موجب می‌‌‌‏شد که مردم افراد مبتلای خانواده‌ خود را ترک کنند.

داستان سنت روچ و نگاره‌ روبنس در عصر حاضر چطور می‌‌‌‏تواند به ما آگاهی دهد؟ هنگام ترس، این که تنها به فکر سلامتی خودمان باشیم، آسان است. البته، باید تندرستی خود را در نظر بگیریم و قطعاً باید از امنیت خانواده‌‌‌‏هایمان اطمینان حاصل کنیم. اما، علاوه‌ بر آن، باید یادمان باشد که اجازه ندهیم ترس‌‌‌‏مان مانع از مراقبت از دیگران شود.

ایمان و شفقت پیامی است که می‌‌‌‏توان از داستان سنت روچ دریافت کرد. چیزی که بین اروپاییان در واکنش آنان به مرگ سیاه مشترک بود، ایمانشان به قدرتی خیرخواه و بزرگتر از خودشان بود. سنت روچ از بیماری یا زندان نمی‌ترسید، زیرا ایمان او به خدا عمیق و قدرتمند بود. هدف او کمک دلسوزانه به رنج‌دیده‌ها بود و موفق شد، به همین دلیل است که با وجود امتناع او از شهرت جهانی، با گذشت حدود هفتصد سال، هنوز درباره او گفتگو می‌کنیم.

اگرچه روبنس تفکیکی واضح بین نیمه بالایی و پایینی نقاشی خود ایجاد کرده، ولی واقعا نیازی به تفسیر آن نیست. به عبارت دیگر، مسائل آسمانی از دغدغه‌‌‌‏های دنیایی به کلی جدا نیست. مهم‌‌‌‏ترین چهره‌‌‌‏ها در این ترکیب‌‌‌‏بندی، مسیح، فرشته و سنت روچ هستند، اما نکته‎ی مهم دیگر این بخش از نقاشی، لوحی است که عیسی به آن اشاره می‌‌‌‏کند (و چشمان ما ناگزیر، آن را دنبال می‌‌‌‏کنند): لوحی که نشان می‌‌‌‏دهد سنت روچ، قدیس حامی در دوران طاعون است. فرشته‌‌‌‏ای که تابلو را در دست دارد به گونه‌‌‌‏ای به ما نگاه می‌کند گویی که می‌‌‌‏خواهد بگوید: «آسمان شما را فراموش نکرده است».

داستان‌هایی مانند سنت روچ، که در آن انسانی حتی پس از مرگ خود می‌‌‌‏خواهد به بیماران رنجور خدمت کند، پیامی متقاعد ‌کننده‌ را در بردارد. سنت روچ از منافع مادی خود دست کشید، اما دنیای مادی را رد نکرد و خود را نیز از آن جدا نکرد. امتناع از منافع مادی شخصی با امتناع از تمام مادیات دنیوی متفاوت است. او به یاری ایمانش و رحمت برخاسته از آن، و با وجود رنج‌های خودش و برای کمک به مردم، شجاعانه سفر کرد و رحمت و شفقت او حتی از مرگش نیز فراتر رفت.

داستان سنت روچ و نگاره روبنس این نکته را یادآوری می‌کند که در این روزهای سخت که جهان با تهدید ویروس جدیدی روبرو شده است، ایمان و دل‌سوزی خود را تقویت کرده و مایه آرامش دیگران باشیم. اگر ایمان و عطوفت‌‌‌‏مان قوی باشد، شاید معجزه‌ها برای ما نیز اتفاق بیفتد.

هنر قابلیتی باورنکردنی در نشان دادن آنچه را که دیده نمی‌شود، دارد، بنابراین ممکن است بپرسیم «این برای من و هر کسی که آن را می‌‌‌‏بیند چه معنایی دارد؟»، «چه تاثیری بر گذشته داشته و چگونه ممکن است بر آینده تأثیر بگذارد؟»، «چه نظری درباره تجربه انسانی دارد؟»

 اریک بس، هنرمندی باتجربه در زمینه‎ هنرهای تجسمی است. وی در حال حاضر دانشجوی دکترای موسسه مطالعات دکترا در هنرهای تجسمی (IDSVA) است.

مطالب دیگر:

زیر پوست چین: خبرنگاران استرالیایی، از ترس ناپدید شدن از چین می‌گریزند

بررسی تبلیغات حزب کمونیست چین: گذشته و امروز چین

چگونگی همکاری وکلا از درون و بیرون چین، برای کشف جنایات برداشت اعضای بدن

ازدواج در بیمارستان: آخرین آرزوی بیمار سرطانی برآورده شد!