هندوانه
(Image by Pun Kaset from Pixabay)

ماجرای «آبیاری مزارع هندوانه» سونگ جیو

تاریخ انتشار: ۱۳۹۹/۰۳/۰۷

نویسنده: اپک تایمز

تاریخ انتشار: ۱۳۹۹/۰۳/۰۷

نویسنده: اپک تایمز

اشتراک‌گذاری مطلب:

نوشته: مینگ‌هویی

طی دوره بهار و پاییز یعنی سال ۷۷۱ الی ۴۷۶ قبل از میلاد مسیح، یک مقامی قضایی در دولت لیانگ بود که سونگ جیو نام داشت. او به‌عنوان حاکم بخش در منطقه‌ای هم‌مرز دولتِ «چو» کار می‌کرد. هر دو دولت یک اتاقک نگهبانی برای اجتناب از حمله طرف مقابل درست کرده بودند. سربازان هر دو طرف نیز در زمین‌های‌شان هندوانه کشت می‌کردند.

سربازان لیانگ سخت کار می‌کردند و مزارع هندوانه خود را آبیاری می‌کردند و به آنها کود می‌دادند و در نتیجه هندوانه‌هایی که آنها کشت می‌کردند بزرگ و فراوان بودند. برعکس سربازان چو تنبل و کم‌کار بودند. آنها به مزارع آب و کود نمی‌دادند، بنابراین هندوانه‌های‌شان کم و کوچک بودند.

حاکم بخشِ چو با شنیدن این وضعیت بسیار عصبانی شد. او فوراً رئیس اتاقک نگهبانی را فراخواند و سرش فریاد زد. رئیس اتاقک نگهبانی احساس ناراحتی کرد و هندوانه‌های رسیده طرف لیانگ را مقصر بدبختی‌اش دانست. او آنقدر عصبانی بود که سربازانش را به آن سوی مرز اعزام و در تاریکی شب مزارع هندوانه لیانگ را نابود کرد.

وقتی سربازان لیانگ فهمیدند چه اتفاقی افتاده، تصمیم گرفتند مقابله به مثل کنند. رئیس اتاقک نگهبانی لیانگ دریافت که چنین اقدامی ممکن است رابطه بین دو دولت را خراب کند. بنابراین نزد قاضی بخش، سونگ جیو، رفت تا از او راهنمایی بگیرد.

سونگ فکر کرد که این موضوع مهمی نیست و به رئیس اتاقک نگهبانی گفت: «سربازان چو کار اشتباهی کردند. اگر ما نیز همان کار را علیه آنها انجام دهیم، ممکن است مشکل بزرگی ایجاد شود. برای اینکه رابطه دوستانه را با چو حفظ کنیم، می‌توانیم با کمک به آبیاری و کود دادن مزارع هندوانه آنها در شب، شرارت را با خوبی پاسخ دهیم و این کار باید در خفا انجام شود.»

رئیس اتاقک نگهبانی پند او را پذیرفت و به اجرا گذاشت. کمی بعد، هندوانه‌های طرف چو بزرگتر و بزرگتر شدند. سربازان چو نیز متوجه شدند که چه اتفاقی افتاده است.

وقتی قاضی بخش در سمت چو ماجرا را شنید، فوراً کسی را نزد پادشاه چو فرستاد تا گزارش دهد و پادشاه با شنیدن نحوه رسیدگی سونگ جیو به این موضوع، بسیار تحت تأثیر قرار گرفت. هم‌زمان، از طرز برخورد سربازانش عمیقاً احساس شرمندگی کرد.

پادشاه در جبران این اشتباه و برای عذرخواهی از رفتار سربازانش، فرستاده‌ای با هدایایی ارزشمند به دولت لیانگ فرستاد. این دو دولت همسایه تبدیل به دوستان خوبی شدند.

این اتفاق بعداً زبانزد و مشوق مردم شد تا شرارت را با مهربانی پاسخ دهند.

مطالب دیگر:

داستان‌هایی از شکیبایی و بخشش در دوران باستان

تفاوت تکان‌دهنده پزشکان چین باستان و چین مدرن، از نظر اخلاق پزشکی

بنیان‌‌‏گذاری افسانه‌‌‏ای تمدنِ چین: خصوصیات خوب و ارزشمند امپراتور یائو