Search
Asset 2

چگونه مشکلات را می‌‏توان با فکر حل کرد؟

چگونه مشکلات را می‌‏توان با فکر حل کرد؟

چگونه مشکلات را می‌‏توان با فکر حل کرد؟

انسان‌‏ها توسط باورها و افکارشان زندانی می‌‏شوند، آنان خود را با میله‌‏های اعتقادات‌‏شان محصور می‌‏کنند؛ مثلا باور دارند: “آن کار را نکنیم، خطرناک است، من در نظر او هیچ‌‏ام، عشق هرگز نمی‌‏تواند استمرار داشته باشد، عقیده من اهمیتی ندارد، نمی‌‏توانم از عهده مسئولیت بزرگ‌‏تری بر‌‏آیم.” حال سوال این است آیا می‌‏توان چنین باورهایی را تغییر داد؟ برای این کار، ابتدا نیاز دارید افکار و باورهایتان را شناسایی کنید.

شناسایی باورها و عقاید مرکزی‌‏تان

باورهای اصلی شما، مفاهیمی هستند که بر اساس آن‌‏ها زندگی می‌‏کنید. آن‌‏ها همه چیز زندگی شما را تحت تاثیر قرار می‌‏دهند، از انتخاب همسر تا لذت بردن از یک دوش گرفتن طولانی و گرم، آن‌‏ها هستند که حد و حدود چیزهایی که شما می‌‏توانید در زندگی به دست آورید را تعیین می‌‏کنند. به عبارتی باورها:

– انتظارات شما را از زندگی، در قالب تغذیه، رضایت و سلامت عاطفی تعریف می‌‏کنند.

– تعیین می‌‏کنند که چه کسی شایستگی دوستی با شماست.

– چگونگی احساس شما نسبت به خودتان را تعیین می‌‏کند.

– تصویری از نقاط قوت و ضعف، توانایی‌‏ها، ارزشمندی و ارتباط‌‏تان با دنیای خارج را ارائه می‌‏دهد.

تغییر افکار و باورها

الگوهای و باورهای مغزی شما می‌‏توانند در موارد گوناگون به شما کمک کرده یا برعکس، موجب آزارتان شوند.

«آرون تی.بک»، استاد روانشناسی دانشگاه پنسیلوانیا، می‌‏گوید: “یاد بگیرید افکاری را که در بروز مشکلات شما نقش دارند را تغییر دهید.” شما می‌‏توانید به تدریج و به آرامی باورهای‌‏تان را تغییر دهید. آن‌‏ها را کنار بگذارید و کم‌‏کم فضا و آسایش زندان خود را افزایش دهید. شما می‌‏توانید با پشتکار، باورهای‌‏تان را تا جایی که باورهای جدید دروازه‌‏هایی را به سوی یک زندگی آزادتر و رضایت‌‏مندانه‌‏تر برای‌‏تان باز کنند، تغییر دهید.

باورهای جدید برای زندگی آزادتر

۱- همه مجبور نیستند مرا دوست داشته باشند. نمی‌‏توانم کسی را مجبور کنم دوستم داشته باشد، همان‌‏‌‏طور که کسی نمی‌‏تواند مرا مجبور کند دوستش داشته باشم. همیشه نیاز به پسندیده‌‏شدن ندارم. اگر کسی مرا نپسندید، باز هم من فردی خوب خواهم بود.

۲- اشتباه کردن اشکالی ندارد. همه ما مرتکب اشتباه می‌‏شویم. حتی وقتی اشتباه می‌‏کنم، فردی خوب و ارزشمند هستم و دلیلی ندارد که عصبانی شوم. من اشتباهات خودم و دیگران را می‌‏پذیرم.

۳- همه خوبند، من هم خوبم. هیچ دلیلی ندارد که من آن‌‏طوری باشم که دیگران می‌‏خواهند. دیگران همان‌‏طوری هستند که خودشان می‌‏خواهند. من نمی‌‏توانم اختیار دیگران را به دست بگیرم یا آنان را تغییر بدهم. آنان همین‌‏اند که هستند، همه ما سزاوار احترامی عمیق هستیم.

۴- من مجبور نیستم اوضاع را در اختیار داشته باشم. اگر اوضاع متفاوت با آن چیزی باشد که من می‌‏خواهم، باز هم زنده می‌‏مانم و می‌‏توانم با آن زندگی کنم، می‌‏توانم آن را بپذیرم، و دلیلی ندارد که عصبانی شوم.

۵- من مسئول روز خودم هستم. اگر روز خوبی داشته باشم، خودم هستم که به دلیل مثبت بودن سزاوار پاداش هستم. اگر روز بدی داشته باشم، خودم هستم که اجازه داده‌‏ام چنین باشد، وظیفه دیگران نیست که تغییر کنند تا من احساس بهتری پیدا کنم.

۶- وقتی اوضاع بد پیش می‌‏رود، می‌‏توانم با آن کنار بیایم. مجبور نیستم نیرویم را صرف نگرانی کنم. آسمان به زمین نمی‌‏آید، اوضاع خوب خواهد شد.

۷- تلاش کردن مهم است. طفره رفتن از کارها به من فرصت موفقیت یا لذت نمی‌‏دهد. چیزهایی که ارزش داشتن دارند، ارزش تلاش‌‏کردن دارند.

۸- من می‌‏توانم. می‌‏توانم برای خودم تصمیم بگیرم. می‌‏توانم برای خودم فکر کنم. مجبور نیستم به دیگران متکی باشم تا مشکلات مرا حل کنند.

۹- من می‌‏توانم تغییر کنم. من مجبور نیستم به دلیل آن‌‏چه در گذشته رخ داده به گونه‌‏ای قطعی رفتار کنم. هر روز، روز جدیدی است، البته که می‌‏توانم تغییر کنم.

۱۰- دیگران می‌‏توانند. دیگران خودشان توانا هستند و می‌‏توانند از عهده کارهای‌‏شان برآیند. من می‌‏توانم اهمیت بدهم و کمی کمک کنم. اما نمی‌‏توانم همه کارها را برایشان انجام دهم.

۱۱- من می‌‏توانم انعطاف‌‏پذیر باشم. هر کس نظراتی دارد که ارزشمند هست. ممکن است بعضی‌‏ها به نظر من منطقی‌‏تر باشد. اما نظرات همه ارزشمند هستند و همه، چیزی ارزشمند برای اهدا کردن دارند.

منبع: کتاب غذای روح، ترجمه: ارمغان جزایری

مطالب دیگر:

برداشت غیر قانونی اعضای بدن چیست؟

چگونه می‌توانید از دست حسادت رها شوید؟

آیا اسکلت اژدهای کشف شده در چین واقعی است؟ (به همراه فیلم)

اخبار مرتبط

عضویت در خبرنامه اپک تایمز فارسی