commentary_1_img_01

فصل ۱- حزب کمونیست چیست؟

تاریخ انتشار: ۱۳۹۱/۰۲/۱۵

نویسنده: اپک تایمز

تاریخ انتشار: ۱۳۹۱/۰۲/۱۵

نویسنده: اپک تایمز

اشتراک‌گذاری مطلب:

ح‌ک‌چ از زمان به قدرت رسیدن, در هر جنبشی، از جمله از بین بردن ضد انقلابیون (۱۹۵۳-۱۹۵۰), ”همکاری“ مردم و مؤسسات خصوصی (۱۹۵۷-۱۹۵۴)، جریان ضد راست‌گراها (۱۹۵۷), انقلاب فرهنگی (۱۹۷۶-۱۹۶۶), قتل عام میدان تیان‌آن‌من (۱۹۸۹) و اخیراً آزار و شکنجه‌ی فالون گونگ از سال ۱۹۹۹، ترفندهای مشابهی را به‌کار برده است. شرم‌آورترین مثال آن آزار و شکنجه اندیشمندان در سال ۱۹۵۷ بود.

اصول شکل‌گیری حزب کمونیست به‌طور وسیعی در تضاد با یکدیگر بوده‌اند.

ح‌ک‌چ اندیشمندان را فرا خواند تا عقایدشان را ارائه دهند, اما پس از آن با استفاده از سخنرانی‌هایشان به عنوان مدرکی برای ”جرم‌شان“ آن‌ها را به عنوان ”راست‌گرایان“ آزار و شکنجه کرد. هنگامی که برخی آزار و شکنجه را به عنوان توطئه یا ”دسیسه‌ی مخفیانه“ مورد انتقاد قرار دادند, مائو علناً اظهار داشت، ”آن دسیسه‌ای مخفیانه نیست, بلکه شگردی آشکار است.“

حزب کمونیست چین بر تاریخ حقیقی چین سرپوش گذاشت و برای شستشوی مغزی مردم دست به انحرافات تاریخی زد.

فریب و دروغ نقش بسیار مهمی را در به‌دست آوردن و نگه‌داشتن کنترل ح‌ک‌چ ایفا کرده است. چین از طولانی‌ترین و کامل‌ترین تاریخ در جهان برخوردار است و اندیشمندان چینی از زمان‌های باستان والاترین ایمان را در تاریخ داشته‌اند. چینی‌ها از تاریخ برای ارزیابی واقعیت جاری و حتی برای کسب رشد معنوی شخصی استفاده کرده‌اند. ح‌ک‌چ برای این‌که تاریخ را به خدمت رژیم کنونی درآورد, تغییر حقایق تاریخی و سرپوش گذاشتن بر آن‌ها را به انجام رسانده است. ح‌ک‌چ در تبلیغات و دروغ‌پردازی‌هایش تاریخ را از دوره‌های دوری، حتی از دوره‌ی ”بهار“ و ”پاییز“ (۴۷۶- ۷۷۰ ق.م) و دوره‌ی ”کشورهای درحال جنگ“ (۲۲۱ ـ ۴۷۵ ق.م) تا انقلاب فرهنگی اخیر بازنویسی کرده است. یک چنین تحریفات تاریخی، از سال ۱۹۴۹ درطول بیش از ۵۰ سال ادامه داشته و تمام تلاش‌ها برای بازسازی حقایق تاریخی به‌طور بی‌رحمانه‌ای توسط ح‌ک‌چ مسدود شده و نابود شده است.

هنگامی‌که خشونت آن‌قدر ضعیف می‌شود که نمی‌توان کنترل را برپا داشت، ح‌ک‌چ به فریب و دروغ متوسل می‌شود که چهره‌ی خشونت را می‌پوشاند و آن‌را توجیه می‌کند.

باید پذیرفت که فریب و دروغ توسط حزب کمونیست خلق نشد, بلکه اعمال افراد شرور دوران کهن هستند که حزب کمونیست بدون هیچ‌ شرمی آن‌ها را به‌‌کار برده است. ح‌ک‌چ زمین را به دهقانان, کارخانه‌ها را به کارگران, آزادی و دمکراسی را به اندیشمندان و صلح را به همگان قول داد. هیچ‌کدام از این عهد و پیمان‌ها هرگز تحقق پیدا نکرده است. یک نسل از چینی‌های درگذشته فریب خورد و نسل دیگری به فریب خوردن ادامه می‌دهند. این بزرگترین مصیبت مردم چین، اسف‌انگیزترین سیمای ملت چین می‌باشد.

پ- اصول دائماً درحال تغییر

در ”مناظره‌ی ریاست جمهوری“ امریکا در سال ۲۰۰۴ در تلویزیون, یکی از کاندیداهای ریاست جمهوری گفت که یک فرد زمانی که نیاز داشته باشد، می‌تواند تاکتیک را تغییر دهد, اما هیچ‌گاه نبایستی ”عقاید“ یا ”ارزش‌های اصلی“ خود را تغییر دهد, در غیر این‌صورت ”وی قطعاً قابل اعتماد نیست.“ [۶] این گفته واقعاً اصلی عمومی را مشخص می‌کند.

هیچ‌یک از وعده‌های حزب کمونیست چین به مردم محقق نشده است.

حزب کمونیست یک مثال نمونه است. به عنوان مثال, ح‌ک‌چ از زمان تأسیس خود از ۸۰ سال پیش, ۱۶ کنگره‌ی نمایندگان ملی را برگزار کرده و ۱۶ بار قانون اساسی حزب را اصلاح کرده است. ح‌ک‌چ در طی ۵ دهه از زمان به قدرت رسیدن خود، ۵ اصلاحیه‌ی اصلی را در قانون اساسی چین ایجاد کرده است.

ایده‌ال حزب کمونیست مساوات اجتماعی در جهت جامعه‌ای کمونیستی است. امروزه به‌هرحال، چینِ تحت کنترل کمونیست، ملتی با جدی‌ترین نابرابری‌های اقتصادی در دنیا شده است. بسیاری از اعضای ح‌ک‌چ ثروتمند فاسد شده‌اند درحالی که کشور ۸۰۰ میلیون نفر دارد که در فقر به‌سر می‌برند.

تئوری‌های راهنمای ح‌ک‌چ با مارکسیسم- لنینیسم آغاز شد, که مائوئیسم و سپس افکار دِنگ و اخیراً ”نمودهای سه‌گانه“ جیانگ به آن اضافه گردید. مارکسیسم- لنینیسم و مائوئیسم با تئوری‌های دِنگ و ایدئولوژی جیانگ ابداً موافق نیستند- در واقع در تضاد با آنها هستند. این معجونی از تئوری‌های کمونیستی به‌کارگرفته‌شده توسط ح‌ک‌چ، در واقع در تاریخ بشریت چیزی نادر است.

اصول شکل‌گیری حزب کمونیست به‌طور وسیعی در تضاد با یکدیگر بوده‌اند. از ایده‌ی تلفیق جهانی ارتقاء دولت ملی تا ملی‌گرایی افراطی امروز, از نابودی تمامی مالکیت‌های خصوصی و تمامی طبقات استعمارگرانه تا نگرش امروزین حمایت از سرمایه‌داری برای پیوستن به حزب؛ اصول دیروز با تغییر بیشتر محتمل فردا, ‌در سیاست‌های امروز برعکس شده است. بدون توجه به این‌که ح‌ک‌چ هر چند وقت یک‌بار اصول خود را تغییر می‌دهد, هدف، آشکارا باقی می‌ماند: به‌دست آوردن و نگه داشتن قدرت و استمرار بخشیدن به کنترل تمام عیار جامعه.

در تاریخ ح‌ک‌چ بیش از ده‌ها جنبش بوده است که در جدال با ”زندگی و مرگ“ هستند. در حقیقت تمامی این جدال‌ها مصادف با انتقال قدرت به‌دنبال تغییرات در اصول اساسی حزب بوده است.

هر تغییری در اصول، از یک بحران اجتناب ناپذیری نشأت گرفته است که حزب با آن مواجه شد و تهدیدی برای مشروعیت و حیات آن بود. خواه آن همکاری کردن با حزب کومین‌تانگ باشد, یک سیاست خارجی طرفدار ایالات متحده, اصلاح اقتصادی و توسعه‌ی تجارت, یا حمایت از ملی‌گرایی ‌باشد- هر یک از این تصمیمات در زمان یک بحران روی داد و همگی با به‌دست آوردن یا قوام گرفتن قدرت سروکار داشتند. هر چرخه‌ از رنج یک گروه از آزار و شکنجه‌ای که متعاقب معکوس آن آزار و شکنجه بود، با تغییراتی در اصول اساسی ح‌ک‌چ ارتباط داشته است.

یک ضرب‌المثل غربی می‌گوید که حقایق قابل دوام و دروغ‌ها ناپایدار هستند. در این گفته دانایی وجود دارد.

خواستار حزب کمونیست چین، به پیروی بی‌چون و چرا از آن تغییر نکرده است.

ت- چگونه سرشت حزب جایگزین سرشت بشری می‌شود و آن‌را از بین می‌برد

ح‌ک‌چ یک رژیم خودکامه‌ی لنینیستی است. از زمان آغاز کار ح‌ک‌چ, سه خط‌‌مشی اساسی بنا نهاده شده است, یعنی خط‌مشی روشن‌فکرانه, خط‌مشی سیاسی و خط‌مشی سازمان‌دهی. خط‌مشی روشن‌فکرانه به بنیاد فلسفی حزب کمونیست اشاره می‌کند. خط‌مشی سیاسی به برنامه‌ریزی اهداف می‌پردازد. خط مشی سازمان‌دهی مربوط می‌شود به این‌که چگونه اهداف از درون قالب سازمان‌دهی مشخص به‌دست می‌آیند.

اولین و مهمترین نیاز تمامی اعضاء ح‌ک‌چ و آنهایی که تحت حکومت آن هستند اطاعت بی‌چون و چرا از فرامین است. این آن چیزی است که خط‌مشی سازمان‌دهی به آن می‌پردازد.

در طی انقلاب فرهنگی، دختری به پدرش گفت: ” می‌خواهم تمامی ریسمان‌های علاقه‌ام نسبت به تو را پاره کنم!” این پدر مجبور شد تابلویی را بر گردن بیاویزد که برروی آن نوشته بود: “عضو باند سیاه”

در چین, اکثریت مردم درباره‌ی شخصیت دوگانه‌ی اعضاء ح‌ک‌چ آگاهی دارند. در محافل خصوصی, اعضاء ح‌ک‌چ موجودات انسانی عادی با احساس شادی, خشم, اندوه و لذت هستند. آن‌ها دارای شایستگی‌ها و نواقص موجودات بشری عادی هستند. ممکن است والدین, شوهران, زنان یا دوستان باشند. اما در بالای سرشت و احساسات بشری, سرشت حزب قرار دارد که برطبق نیازهای حزب کمونیست, فراسوی نهاد بشری می‌رود. بدین ترتیب انسانیت، نسبی و قابل تغییر می‌شود، درحالی که سرشت حزب، مطلقِ ورای هرگونه تردید و چالش می‌شود.

در طی انقلاب فرهنگی, این خیلی عادی بود که پدران و پسران همدیگر را شکنجه می‌کردند. شوهران و زنان با یکدیگر مبارزه می‌کردند, مادران و دختران درباره‌ی یکدیگر گزارش می‌دادند و شاگردان و معلمان باهمدیگر بسان دشمنان رفتار می‌کردند. در این موارد، سرشت حزب کشمکش‌ و نفرت را برمی‌انگیخت. در اوایل دوره‌ی حکومت ح‌ک‌چ, بسیاری از مقامات رده‌ بالای ح‌ک‌چ به‌خاطر این‌که اعضای خانواده‌شان به عنوان طبقات دشمن برچسب زده شدند, بی‌پشتوانه گشتند. این موضوع, مجدداً بواسطه‌ی ماهیت حزب هدایت شد.

قدرت سرشت حزب بر فرد از روند درازمدت شستشوی مغزی ح‌ک‌چ نشأت می‌گیرد. این آموزش‌ها از پیش‌دبستانی و مهد کودک‌ها آغاز گشت, جایی که در جواب سؤالات، به پاسخ‌های در حمایت از حزب جایزه داده می‌شود, پاسخ‌هایی که از عقل سلیم یا سرشت بشری کودک تبعیت نمی‌کنند. دانش‌آموزان زمانی که وارد دبستان، دوره‌ی راهنمایی و تمام مسیر تا دانشکده می‌شوند، از آموزش سیاسی برخوردار می‌شوند و یاد می‌گیرند که از پاسخ‌های استاندارد در حمایت از حزب پیروی کنند، در غیر اینصورت, مجاز به گذراندن امتحان و فارغ‌التحصیل شدن نیستند.

یک عضو حزب، بدون توجه به این‌که شخصاً چگونه احساس می‌کند، زمانی که در معرض عموم صحبت می‌کنند باید سازگار با خط‌مشی حزب باقی بماند. ساختار سازمانی ح‌ک‌چ، هرمی عظیم است, با قدرت مرکزی در رأس که تمامی سلسله مراتب را کنترل می‌کند. این ساختار منحصربه‌فرد یکی از مهمترین ویژگی‌های رژیم ح‌ک‌چ است, که به ساختن همسانی بی‌چون و چرا کمک می‌کند.

امروزه ح‌ک‌چ کاملاً به نهادی سیاسی در جدال برای حفظ منافع شخصی انحطاط یافته است. آن دیگر به‌دنبال هیچ‌یک از اهداف برجسته‌ی کمونیسم نیست. به‌هر حال ساختار سازمانی کمونیسم باقی ‌مانده و نیاز آن به پیروی بی‌چون و چرا تغییر نکرده است.

—————————————————————————————————————————————————————–

[۶] اطلاعات از http://www.debates.org