این افراد چیزهایی میبینند که بعداً تأیید میشود

جهان مملو از اسراری است که دانش کنونی ما را به چالش میکشد. اپک تایمز در بخش ماوراء دانش، داستانهایی از پدیدههای خارقالعاده را گردآوری کرده تا راه را برای باور مسائل ممکنی که قبلاً انکار میشدند باز کند. آیا آنها واقعیت دارند؟ تصمیم با خود شماست.
«پام رینالد» ۳۵ ساله بود که در شرایط غیرمعمول تحت عمل جراحی مغز قرار گرفت. با اینکه در هنگام عمل ادراک حسی او درحد صفر بود و فعالیت مغزی وی متوقف شده بود، اما تجربهای نزدیک به مرگ (NDE) داشت و میتوانست صحبتهای جراحان را بشنود و نحوهی عمل را مشاهده کند.
آنچه که او دیده و شنیده بود بعدها با بررسی گزارش جراحان تأیید شد. پروندهی ۱۹۹۱ به یکی از قویترین شواهد قابل اثبات و مستند بر وجود تجربهی نزدیکبه مرگ، بهعنوان پدیدهای خارج از مغز تبدیل شد. این پرونده نشان داد که گزارش احساسات این افراد در هنگام جدایی از بدن کاملاً صحیح است و ناشی از آسیبدیدگی مغز و توهم نیست.
گرچه پروندهی رینالدز یکیاز قویترین موارد مستند بهشمار میرود، اما این مورد تنها مورد اثبات شده نبوده است. به این رویکردها «ادراک خالص» گفته میشود. «دکتر سام پرنیا»، به مطالعهی مستمر و به جمعآوری اطلاعات و شناسایی چنین مواری میپردازد. پرنیا پزشک مراقبتهای ویژه و مدیر تحقیقات عملیلات احیا در دانشکده پزشکی «استونی بروک» در دانشگاه نیویورک است. وی پروژهی «آگاهی» را در بیمارستانهای سراسر جهان هدایت میکند.
در بیمارستانهای شرکتکننده در این پروژه، از بیمارانی که پساز ایست قلبی یا مرگ مغزی احیا میشوند، خواسته میشود تا احساس خود را بیان کنند و آنچه را که شنیده و یا دیدهاند را گزارش دهند.
نشانگرهای مستقلی نیز گذاشته میشود. اگر شخصی بدن خود را ترک کرد و این نشانهها را که در مکانهایی خارجاز دید عادی اشخاص قرار داده میشود، دید، بهعنوان یک تجربهی واقعی خارج از بدن درنظر گرفته میشود.
با این وجود، «ژان هولدن»، استاد مشاوره در دانشگاه تگزاس شمالی و یکی از محققین قدیمی NDE میگوید، در این گونه تحقیقات کاستیهایی وجود دارد. از میان پنج مطالعهای که اهدافی بصری برای آن درنظر گرفته شد، هیچ مورد موفقیتآمیزی گزارش نشد. از نظر وی احتمالاً ناموفق بودن آن بهخاطر ماهیت اهداف بوده است. هولدن در کنفرانس انجمن بینالمللی مطالعات نزدیک به مرگ (IANDS) در «نیوپورت بیچ» کالیفرنیا که در تاریخ ۲۹ اوت ۲۰۱۴ برگزار شد، اظهار داشت: « چیزی که این افراد بیشتر از همه بر آن تمرکز دارند مربوط به چیزهایی است که از اهمیت عاطفی و معنوی برخوردارند تا اینکه به نشانگری مثل یک مربع آبی در گوشهی اتاق با مثلثی که برروی آن عددی نوشته شده توجه کنند».
یکی دیگر از چالشهایی که در این مطالعات وجود دارد این است که این نشانگرها ممکن است توسط فردی که بر روی یک نردبان ایستاده باشد، دیده شود. درنتیجه ممکن است شخص از طریق ادراک طبیعی از آن باخبر شده باشدـــ که این مورد بعید بهنظر میرسد.
هولدن ازطریق ایمیل به اپک تایمز گفت، باتوجه به موارد زیادی از «ادراک خالص» که خود بر روی آنها مطالعه کرده، تجربه رینالدز «مستندترین مورد بهشمار میرود». وی یک سند ۱۱۶ صفحهای از نقلقولهای مستقیم اینگونه افراد و مواردی تحت عنوان «راهنمای تجارب نزدیک به مرگ» که خود بر روی آن مطالعه کرده به اپکتایمز ارسال کرده است. وی متوجه شده است که ۹۲ درصد از موارد ادراک خالص، دقیق و درست هستند، ۶ درصد دارای خطا و تنها یک مورد کاملاً اشتباه بوده است.
در اینجا نگاهی دقیقتر به مورد رینالدز و یکیاز موارد مطالعات هولدن میاندازیم.
نگاهی دقیقتر به مورد رینالدز
دکتر «رابرت اسپزلر»، مدیر «انستیتوی مغز و اعصاب بارو» در شهر «فینیکس»، روش منحصر به فردی را برای درمان آنوریسم مغزی رینالدز بهکار برد. رینالدز را با روش هیپوترمی در وضعیت ایست قلبی قرار دادند. دمای بدن پایین آمد، ضربان قلب و تنفس وی متوقف شد، امواج مغزی او صاف شد و خون از مغز او بیرون کشیده شد.
«مایکل سابُم»، در کتاب خود به نام «نور و مرگ: گزارش شگفتانگیزی از تجارب نزدیکبه مرگ» مینویسد: «در شرایط عادی ممکن بود او بمیرد اما در دستان پزشکانی ماهر او زنده بود».
رینالدز دقیقاً آنچه را که برای او درهنگام بیهوشی رخ داد، بهخاطر میآورد. او این چنین آغاز میکند: «اولین چیزی که بهیاد میآورم یک صدا بود: یک صدای «د» ممتد و طبیعی. همانطور که این صدا به گوشم میرسید، احساس کردم از بالای سرم به بیرون کشیده میشوم. هرچهقدر بیشتر بیرون کشیده میشدم، صداها بیشتر واضح میشد. احساس میکردم که شبیه یک جادهای است که تمام نمیشود….. هنگامیکه به پایین نگاه میکردم، چیزهای زیادی را در اتاق عمل میدیدم. در حالتی آگاهتر از تمام زندگیام بودم».
یکیاز نمونههایی که او مشاهده کرده بود و بعداً نیز مورد تأیید قرار گرفت، شنیدن اظهار نظر یکی از جراحان بود. او شنیده بود که یکیاز جراحان میگوید شریانهای او بسیار کوچک است و همچنین توانست چهرهی آن جراح را تشخیص دهد.
این جراح در گزارش عمل وی نوشته است که وی دربارهی اندازهی کوچک شریان رینالدز صحبت کرده و زمان آن با خط زمانی خاطرات رینالدز مطابقت داشت.
آیا ممکن بود او در حالت عادی آن را شنیده باشد؟
سابم مینویسد: «در آغاز عمل، اسپیکرهایی برای واکنشهای شنوایی و ساقهی مغز در هر یک از گوشها قرار داده میشود. این اسپیکرها کانال گوش را مسدود میکنند و بهطور کلی امکان شنیدن فیزیکی را ازبین میبرد». چشمهای رینالدز نیز کاملاً بسته شده بود.
دکتر اسپزلر در گزارش خود مینویسد، فعالیت امواج مغزی نیز کاملاً تحت نظر بود و امکان حوادثی مثل تشنج لوب گیجگاهی که آن را گاهی از عوامل NDE میدانند، «بسیار بعید» بهنظر میرسید.
ماریا کفشهای تنیس را میبیند
یکی از موارد بررسی شده توسط هولدن، مورد ماریا بود. ماریا کارگری مهاجر بود که درهنگام ملاقات با دوستانش در «سیاتل»، دچار حملهی شدید قلبی شد. داستان وی توسط «بروس گریسون» و «چارلز فلین» در کتاب «تجربهی نزدیک به مرگ: مشکلات، چشمانداز، دیدگاهها» آورده شده است.
در گزارش NDE ماریا آمده است که وی بعد از خارج شدن از بدنش، فضایی بیرون از اتاقش در بیمارستان را مشاهده کرده است. او شیءی را در برآمدگی طبقهی سوم ساختمان دیده است. او یک کفش تنیس دیده بود که درقسمت انگشت کوچک آن نخنما شده و بند کفش نیز در زیر پاشنه گیر کرده بود. او جزئیات دیگری در توصیف کفش ارائه داده بود. یکی از کارکنان خدماتی بیمارستان، محلی را که ماریا کفش را دیده بود، بررسی کرد.
درواقع کفش همانجا بود. بهگفتهی آن کارمند، جزئیاتی که ماریا دربارهی کفش گفته بود تنها توسط شخصی که در فضای بیرونی شناور و نزدیک به آن میبود، قابل مشاهده بود. این جزئیات از پنجره قابل مشاهده نبود.
اپکتایمز در ۳۵ کشور و به ۲۱ زبان منتشر میشود.












