Search
Asset 2

میراث یگانه | قسمت چهارم: تخت‌جمشید؛ صحنه‌ای به وسعت یک امپراتوری

تخت‌جمشید، پایتخت باشکوه هخامنشیان، چگونه ساخته شد و چه سرنوشتی پیدا کرد؟ سفری به تاریخ پارسه، کاخ‌های داریوش و خشایارشا، نقش‌برجسته‌ها و رازهای الواح گلی این اثر ثبت‌شده در میراث جهانی یونسکو.
(Irna.ir)

نویسنده: سیمین سالور

 ایران، سرزمینی با هزاران سال تاریخ و تمدن، گنجینه‌ای ارزشمند از آثار تاریخی، فرهنگی و طبیعی را در خود جای داده است؛ میراثی که نه‌تنها روایتگر هویت، هنر و اندیشه ایرانیان در گذر زمان است، بلکه بخشی از حافظه مشترک بشریت به‌شمار می‌رود. شماری از این آثار به‌دلیل ارزش استثنایی و اهمیت جهانی خود در فهرست میراث جهانی یونسکو به ثبت رسیده‌اند. در مجموعه مقالات «میراث یگانه» به سراغ این آثار می‌رویم تا با تاریخچه، ویژگی‌های منحصربه‌فرد و داستان‌های نهفته در پس آن‌ها آشنا شویم. در چهارمین قسمت از این مجموعه، سفری داریم به تخت جمشید.

بر بلندای کوه رحمت، پشت به آرامگاه اردشیر دوم روی سنگی نشسته‌ام. از میانه روز گذشته است. باد ملایمی می‌وزد و آفتاب سایه‌هایی از ستون‌های تخت‌جمشید را روی دشت پراکنده کرده است. صدای بازدیدکنندگان به این بالا نمی‌رسد. حتی صداهای مغزت هم خاموش شده‌اند. حیرت تو را دربرگرفته. تنها نگاه می‌کنی و در برابر این عظمت و شکوه آنچه می‌بینی احساس کرنش می‌کنی.

یونانیان به اینجا پرسه‌پلیس یا پرسپولیس می‌گفتند. پارسه یا پرسپولیس یکی از پایتخت‌های هخامنشی و مهم‌ترین محوطه باستانی این دوره در ایران است. شهری که در دشت مرودشت، حدود ۶۰ کیلومتری شمال‌شرقی شیراز شکل گرفته بود و شاهان هخامنشی در آن مجموعه‌ای از کاخ‌ها، تالارهای پذیرایی، خزانه و استحکامات را بنا کردند. آنچه روبه‌رویمان است تنها یک کاخ نیست، بلکه بخشی از شهر پارسه است که داریوش ساخت آن را حدود ۵۱۸ پیش از میلاد آغاز کرد و خشایارشا و اردشیر یکم ساخت‌وساز را ادامه دادند. این مجموعه عظیم بناهای سلطنتی و تشریفاتی، بر تراسی به وسعت حدود ۱۲۵ هزار مترمربع ساخته شده‌ است.

اگر بخواهی تخت‌جمشید را از بالا در ذهنت تصور کنی، نخست باید همین تراس عظیم را ‎ببینی. سطحی که بخشی از آن با تراشیدن صخره و بخشی با پر کردن فرورفتگی‌ها آماده شد. بعد بناها روی آن شکل گرفتند: پلکان‌های عظیم ورودی، دروازه ملل، کاخ آپادانا، کاخ تچر، کاخ هدیش، کاخ سه‌دروازه، خزانه و تالار صدستون، هرکدام بخشی از این مجموعه بودند.

اما آنچه ورود به این مجموعه را به تجربه‌ای متفاوت تبدیل می‌کند عبور از پلکان بزرگ ورودی است. پلکانی مجلل که کم‌ارتفاع طراحی شد تا گروه بزرگی از مهمانان بتوانند با وقار و آرامش از آنها بالا بروند. در ادامه به دروازه ملل می‌رسیم؛ ساختمانی که خشایارشا آن را ساخت و نامش را «دروازه همه ملت‌ها» گذاشت. از اینجا مسیر ورود مهمانان و هیئت‌های نمایندگی به سوی بخش‌های تشریفاتی مجموعه ادامه پیدا می‌کند.

در ادامه مسیر به کاخ آپادانا می‎رسیم؛ بزرگ‌ترین و باشکوه‌ترین کاخ مجموعه. کاخی با ۳۶ ستون در تالار مرکزی و در مجموع ۷۲ ستون که زمانی سقفی عظیم را نگه می‌داشتند. سه ایوان ستون‌دار و نقش‌برجسته‌های پلکان‌ها، آن را به صحنه‌ای برای نمایش قدرت شاهنشاهی هخامنشی تبدیل کرده بود. در دیواره شرقی کاخ آپادانا، تصویری از هیئت‌هایی از سرزمین‌های مختلف امپراتوری ایستاده در صف نقش بسته است. اینها بزرگانی از مادها، ایلامیان، ارمنیان، بابلیان، لیدیایی‌ها، هندیان، سکاها و دیگران هستند با لباس‌ها و پیشکش‌های اختصاصی خود. اسب، شتر، گاو، ظروف، پارچه، سلاح و زیورآلات در میان این هدایا دیده می‌شود. آنها در صف‌هایی منظم به سوی شاه می‌آیند و پیشکش‌های خود را عرضه می‌کنند.

در ادامه و در جنوب کاخ آپادانا به کاخ تچر یا کاخ زمستانی می‎رسیم؛ اقامتگاه خصوصی داریوش و یکی از ظریف‌ترین بناهای تخت‌جمشید که امروز با آن چارچوب‌های در و پنجره سنگی و پلکان‌های با نقش‌برجسته‌های نفیسی از داریوش بر تخت، میان بقایای تخت‎جمشید می‎درخشد. این نقش‌ها اغلب با کتیبه‌های سه‌زبانه‌ای همراه‌اند که اعلام می‌کنند: «منم داریوش، شاه بزرگ، شاه شاهان… به خواست اهورامزدا».

در ادامه و پس از عبور از کاخ هدیش به حرمسرا یا کاخ ملکه می‌رسیم که امروز تبدیل به موزه تخت‌جمشید شده است. در کنار موزه، بقایایی از خزانه شاهی را نظاره‌گریم و در امتداد آن به کاخ صدستون می‌رسیم که امروز پایه‌های ستون‌های آن به همراه درگاه‌های سنگی، بقایای معماری و گاوهای سنگی عظیم قابل مشاهده است. در انتها و پیش از رسیدن به خیابان سپاهیان هم به دروازه‌ای می‌رسیم که برای همیشه ناتمام ماند.

پشت صحنه شکوه بزرگ

برای ساختن و اداره چنین جهانی در تخت‌جمشید، چیزی بیشتر از آنچه اکنون می‌بینیم لازم بود. پشت این سنگ‌ها، آدم‌هایی کار می‌کردند که در نقش‌برجسته‌ها کمتر دیده می‌شوند. تخت‌جمشید شبکه‌ای از انبارها، خزانه‌ها، کارگاه‌ها، مأموران، کشاورزان، دامداران، کارگران، صنعتگران، مسافران و روحانیان داشت. بخش مهمی از این زندگی روزمره را نه روی سنگ، که روی گِل‌ها می‌توان خواند. در استحکامات تخت‌جمشید ده‌ها هزار لوح و قطعه‌لوح گلی پیدا شده که اسناد اداری امپراتوری را ثبت کرده‌اند. روی آنها از جیره کارگران و مسافران، پرداخت به کارکنان، دام و غله و شراب، مأموران و مسیرهای رفت‌وآمد نوشته شده است. این اسناد نشان می‌دهند که گروه‌هایی از کارگران با پیشینه‌های گوناگون، از مصر و بابل و کاپادوکیه و لیدیه تا کرمان، آراخوزیا، گنداره و هند، در شبکه اداری تخت‌جمشید حضور داشتند.

در خزانه نیز اسنادی پیدا شد که از پرداخت نقره به کارگران و صنعتگرانی خبر می‌داد که در تخت‌جمشید و اطراف آن کار می‌کردند؛ از چوب‌کار و طلاساز گرفته تا سنگ‌تراش. انگار تخت‌جمشید دو چهره دارد: چهره‌ای که شاهان می‌خواستند دیده شود و چهره‌ای که برای اداره آن امپراتوری روی لوح‌های گلی ثبت می‌شد.

سرنوشت پایتخت بزرگ

اما از این مجموعه عظیم، امروز فقط بخشی از آنچه زمانی وجود داشت پیش روی ماست. در حدود سال ۳۳۰ پیش از میلاد، اسکندر مقدونی به پارسه رسید. شهر و مجموعه سلطنتی به دست سپاهیان او غارت شد و سپس به آتش کشیده شد. سقف‌های چوبی فرو ریختند، بخشی از بناها ویران شدند و آنچه قرن‌ها برای نمایش قدرت شاهنشاهی ساخته شده بود، به ویرانه‌ای بدل شد. با این حال، تخت‌جمشید در همان لحظه از تاریخ ناپدید نشد. ستون‌ها و دیوارهای سنگی قرن‌ها در دشت باقی ماندند، اما نام و کارکرد اصلی شهر به‌تدریج از حافظه تاریخی دور شد و روایت‌های اسطوره‌ای، از جمله نسبت دادن بناها به جمشید، جای آن را گرفتند.

قرن‌ها بعد، مسافران اروپایی از این ویرانه‌ها دیدن کردند. در قرن نوزدهم، با رمزگشایی تدریجی خط میخی، امکان خواندن کتیبه‌ها و شناسایی سازندگان بنا فراهم شد. سپس در دهه ۱۹۳۰ کاوش‌های علمی با کار ارنست هرتسفلد و بعد اریش اشمیت، تخت‌جمشید را دوباره از دل خاک بیرون آورد. همان کاوش‌ها بود که بخشی از آرشیو بزرگ الواح را نیز آشکار کرد؛ اسنادی که کمک کردند پشت تصویر سنگی امپراتوری را بهتر بشناسیم.

آنچه امروز از تخت‌جمشید می‌بینیم، تصویر کاملی از مجموعه هخامنشی نیست. بخشی از بناها در آتش ویران شده، بخشی فرو ریخته، بخشی زیر خاک مانده و بخشی از نقش‌ها و قطعات در دوره‌های مختلف جابه‌جا شده‌اند. تفاوت میزان و کیفیت بقایا، نتیجه همین تاریخ طولانی ویرانی، دفن‌شدن و کاوش است. آنچه امروز در برابر ماست، حاصل بیش از دو هزار و پانصد سال تغییر است؛ نه تصویری دست‌نخورده از روزگار داریوش.

با این همه، تخت‌جمشید در سال ۱۹۷۹ میلادی، در نخستین گروه از آثار ایران، در فهرست میراث جهانی یونسکو ثبت شد؛ نه فقط به دلیل قدمت یا اندازه بناها. ارزش آن در ترکیب کم‌نظیر معماری، شهرسازی، مهندسی، فناوری ساخت و هنر است؛ مجموعه‌ای که در آن سنت‌های هنری و فنی سرزمین‌های مختلف، از ایلام و میان‌رودان تا مصر و یونان، در چارچوبی واحد کنار هم قرار گرفته‌اند و تصویری منسجم از شاهنشاهی هخامنشی ساخته‌اند.

حالا اگر دوباره از بالای کوه رحمت به پایین نگاه کنی، شاید آنچه می‌بینی تنها ستون‌هایی نیمه‌برافراشته نباشد؛ پشتشان تالارهایی است که مهمانان در آنها گرد هم می‌آمدند، پلکان‌هایی که هیئت‌های سرزمین‌های دور از آنها بالا می‌رفتند، خزانه‌ای که در آن پرداخت‌ها ثبت می‌شد و انبارهایی که غذا و کالا را برای آدم‌های این مجموعه تأمین می‌کردند. و زیر این همه شکوه سنگی، هزاران لوح گلی باقی مانده است؛ اسنادی که کمک می‌کنند تخت‌جمشید را نه فقط از آنچه شاهان می‌خواستند به نمایش بگذارند، بلکه از آنچه در پشت این نمایش می‌گذشت، بشناسیم.

اخبار بیشتر

عضویت در خبرنامه اپک تایمز فارسی