Search
Asset 2

پژواک‌های هراس‌انگیز؛ آیا سال ۱۹۶۸ تکرار می‌شود؟

تاریخ بشریت مملوء از شرارت و بلایای طبیعی است و هیچ سالی نبوده که بشر از بلا و خشونت در امان باشد، اما بعضی از سال‌ها فجیع‌تر بوده‌اند.
مارتین لوتر کینگ، رهبر حقوق مدنی آمریکا (۱۹۶۸-۱۹۲۹)، در جریان «راهپیمایی به سوی واشینگتن» در کنار بنای یادبود لینکلن سخنرانی می‌کند. سخنرانی «رویایی دارم» در همین مکان ایراد شد؛ ۲۸ اوت ۱۹۶۳. (Central Press/Getty Images)

تاریخ بشریت مملوء از شرارت و بلایای طبیعی است که برای نمونه می‌توان به قتل‌عام‌ها، قحطی‌ها، آزار و اذیت‌ها، ظهور آدم‌کش‌های دیوانه، فوران آتشفشان‌ها، غرق‌شدن‌های دسته‌جمعی، جنگ‌ها، سیلاب‌ها، خشکسالی‌ها و دوران دیوانه‌واری مانند عصر جادوگری، اتهام‌زنی‌های دروغین و نفرت‌پراکنی‌های قومی اشاره کرد. هیچ سالی نبوده که بشر از بلا و خشونت در امان باشد، اما بعضی از سال‌ها فجیع‌تر بوده‌اند.

مایکل مک‌کورمیک، مورخ دانشگاه هاروارد، مدعی شده که سال ۵۳۶ میلادی فجیع‌ترین سال تاریخ است. او می‌گوید شواهد بسیاری مؤید ادعای او هستند. فوران عظیم یک آتشفشان در ایسلند سبب شد که خورشید به مدت ۱۸ ماه در ورطه تاریکی فروغلتد و نصف زمین با کاهش دما دست‌به‌گریبان شود؛ اتفاقی که موجب از بین رفتن محصولات زراعی شد و میلیون‌ها نفر را از ایرلند تا چین دچار قحطی کرد. چند سال بعد طاعون خیارکی شیوع پیدا کرد و جان نیمی از جمعیت امپراتوری بیزانس را گرفت و مصر و خاورمیانه را به ویرانی کشاند. بعضی‌ها بر این باورند که این اتفاقات به روند آغاز سده‌های تاریکی در اروپا سرعت بخشیدند؛ دورانی که رهایی از آن قرن‌ها به طول انجامید.

سایر مورخان سال ۱۳۴۷ میلادی را بدترین سال تاریخ می‌دانند که با شیوع طاعون سیاه از آسیا همراه بود. این بیماری ۶۰ درصد از جمعیت اروپا را از بین برد؛ آن هم در شرایطی که اروپا با پیامدهای پایان دوران گرمایشی قرون وسطی و آغاز عصر یخبندان کوچک دست‌و‌پنجه نرم می‌کرد. این فاجعه به شورش گسترده دهقانان در گوشه و کنار اروپا انجامید. شیوع آبله در قاره آمریکا، که بعد از سال ۱۵۲۰ میلادی رخ داد، جان ۹۰ درصد از ساکنان بومی این قاره را گرفت.

در سال‌های ۱۹۴۳ تا ۱۹۴۶ نیز شاهد مرگ میلیون‌ها نفر در اردوگاه‌های آلمان نازی، مرگ میلیون‌ها نفر در جبهه‌های جنگ، بمباران مناطق غیرنظامی ژاپن و آلمان به دست متفقین و وحشت ناشی از کوچ اجباری مردم بعد از جنگ جهانی دوم بودیم.

شخصاً معتقدم که سال ۱۹۶۸، که به آن «سال خوک» می‌گوید، سال هولناکی بود. همه این سال را با ترور مارتین لوتر کینگ (به دست کسی که توسط حامیان برترپنداری نژاد سفید اجیر شده بود) و بابی کندی (به دست یک فلسطینی که از حمایت کندی از اسرائیل بیزار بود) به خاطر می‌آورند، اما این‌دو ترور تنها بخشی کوچک از فجایع آن دوره به شمار می‌آیند.

سال ۱۹۶۸ با حمله عید تت (سال نو) در ویتنام مصادف شد؛ عملیاتی که در آن نیروهای کمونیستی تا مرز سرنگونی دولت مورد حمایت آمریکا در سایگون پیش رفتند. نبردهای خونین با فجایع خشونت‌باری همراه بودند که دو طرف مرتکب می‌شدند. جنگ داخلی نیجریه (جنگ بیافرا) در غرب آفریقا باعث شد که میلیون‌ها نفر با گرسنگی دست‌به‌گریبان شوند. گروه‌های تروریستی چپ‌گرا در آلمان دست به قتل و آتش‌سوزی‌های عمدی زدند. میلیون‌ها کارگر و دانشجو در خیابان‌های فرانسه دست به شورش زدند و باعث شدند که دوگل، رئیس‌جمهور فرانسه، از کشور فرار کند. ارتش‌های تحت لوای شوروی وارد چکسلواکی شدند و جنبش آزادی‌خواهی «بهار پراگ» را سرکوب کردند. صدها دانشجوی مکزیکی در آستانه بازی‌های المپیک به دست ارتش کشته شدند.

ترور مارتین لوتر کینگ در آمریکا به آغاز شورش در بیش از ۱۰۰ شهر انجامید. دانشجویان مخالف جنگ در دانشگاه‌ها تحصن کرده و شعار «هی، هی، ال‌بی‌جی (لیندون بی. جانسون، رئیس‌جمهور وقت آمریکا)، امروز چند نفر را کشتی؟» سر می‌دادند. حامیان حزب پلنگ سیاه و جنبش اقدام انقلابی، بحث مبارزه مسلحانه مارکسیستی را در بین سیاه‌پوستان آمریکا مطرح کردند و یک فمینیست افراطی تلاش کرد که اندی وارهول را ترور کند. در کنوانسیون ملی دموکرات‌ها در شیکاگو، مأموران پلیس و معترضان در برابر دوربین‌ها درگیر شدند و فضای جلسه مملوء از گاز اشک‌آور شد؛ اتفاقی که به پیروزی ریچارد نیکسون در انتخابات کمک کرد.

با ترور چارلی کرک، سال ۲۰۲۵ شبیه سال ۱۹۶۸ شده است. ارتش روسیه از نو با یک کشور هم‌جوار وارد جنگ شده، جنگ‌های داخلی در آفریقا جان میلیون‌ها نفر را گرفته، معترضان در دانشگاه‌ها تحصن کرده و زندگی شهروندان را مختل کردند، فلسطین به تیتر اول رسانه‌ها تبدیل شده، حزب دموکرات آمریکا بی‌رهبر مانده و گرفتار اختلافات داخلی شده و به نظر می‌رسد که میانه‌روی هیچ جایی در عرصه سیاسی ندارد. ما با افراطی‌هایی سروکار داریم که مخالفان خود را هم‌جنس‌گراستیز، ترنس‌ستیز، نژادپرست و البته فاشیست می‌خوانند. از این‌رو، این‌که در ساختمان‌های دولتی شاهد اعتراض و تحصن باشیم، سیاستمداران دموکرات در مینه‌سوتا به دست راست‌گراها ترور شوند یا چپ‌گراها یک نماینده جمهوری‌خواه را بکشند و دو مرتبه اقدام به ترور دونالد ترامپ بکنند، جای تعجب ندارد.

وضعیت اندوه‌بار مناقشات ایدئولوژیک در آمریکای شمالی در ترور چارلی کرک، کشته شدن دو نفر از افراد حاضر در جلسه حامیان اسرائیل یا تیراندازی به مدیر اجرایی شرکت یونایتدهلث‌کر خلاصه نمی‌شود، بلکه استقبال خودجوش از این جنایت‌ها نیز درخور توجه است. افراد بالغ با سمت‌های دولتی، دانشگاهی و خدماتی و حمایتی به سرعت به اینترنت وصل می‌شوند تا بابت کشته شدن کسی که با او مخالف بودند ابراز خوشحالی کنند. حتی در کانادا نیز که با اشاعه دیدگاه‌های غیرلیبرال مواجه شده است، اساتید دانشگاه و یک وزیر استانی به شکل علنی و در اقدامی که با نزاکت و اصول دموکراسی مغایرت دارد، از ترور پدر دو کودک که تنها جرم او این بوده که طرز فکر متفاوتی داشته حمایت کردند.

ترور مارتین لوتر کینگ در سال ۱۹۶۸ به آشتی نژادی و تصویب قوانین حقوق مدنی در کنگره انجامید. اما این احتمال وجود دارد که ترور چارلی کرک زمینه‌سازِ آشتی نشود و صرفاً به تشدید اختلافات و خشونت‌ها دامن بزند.

با این‌حال، امیدواریم که مردم در پی این ترور هولناک و غم‌انگیز متوجه شوند که نفرت‌پراکنی و چنددستگی راه به جایی نمی‌برد و با هم متحد شوند و از آزاداندیشی صیانت کنند و در برابر خشونت‌های نابخردانه بایستند.

دیدگاه ارائه‌شده در این مقاله نقطه نظر نویسنده بوده و لزوماً منعکس‌کننده دیدگاه اپک تایمز نیست.

درباره نویسنده: جری بولر مورخ کانادایی و پژوهشگر ارشد مرکز سیاست‌گذاری عمومی فرانتیر است.

اخبار بیشتر

عضویت در خبرنامه اپک تایمز فارسی