نویسنده: مایک فردنبرگ
ویکتور دیویس هانسن پیشنهاد خلاقانهای مطرح کرده که میتواند ایران را با تکیه به عدم مشروعیت رژیم کنونی بیش از پیش تضعیف کند. هانسن گفت: «دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، میتواند اعلام کند که اکنون یک دولت در تبعید بهعنوان آلترناتیو وجود دارد که میتواند در کشورهای غربی یا در کشورهای خاورمیانه مستقر شود و ما هم میتوانیم با دولت در تبعید بهعنوان آلترناتیو گفتوگو کنیم.»
هانسن جدا از بهرسمیتشناختن دولت در تبعید بر ادامه فشار بر رژیم کنونی و تضعیف آن از طریق تحریمهای اقتصادی و حملات نظامی مستمر تأکید دارد و معتقد است که آمریکا باید برای باز نگهداشتن تنگه هرمز با نیروی دریایی کشورهایی که بیش از همه به صادرات نفت از طریق این تنگه متکی هستند همکاری کند. هانسن میگوید: «فکر نمیکنم دیگر لازم باشد با آنها (رژیم کنونی ایران) مذاکره کنیم. این کار هیچ فایدهای ندارد.»
من هم با ارزیابی هانسن موافق هستم. رهبران جمهوری اسلامی مذاکره را ابزاری برای ضربهزدن به ترامپ میدانند و به امضای توافقی که نشانه پیروزی ترامپ باشد علاقه چندانی ندارند؛ چراکه این پیروزی میتواند در انتخابات میاندورهای پیشرو به نفع جمهوریخواهان تمام شود.
هانسن میگوید آمریکا باید بهجای مذاکراتی که از سوی ایران با هدف تحقیر ایالات متحده و خریدن زمان انجام میگیرد، از داراییهای بلوکهشده ایران برای حمایت از دولت در تبعید استفاده کند و باقی مسائل را به مردم ایران واگذار کند که همچنان تاوان سنگینِ تصمیمات اقتصادی نابخردانه حاکمان خود را میپردازند.
این رویکرد قابلاجرا و کمهزینه است، منافع آمریکا را پیش میبرد و عدم مشروعیت رژیم ایران را در مرکز توجه قرار میدهد؛ رژیمی که با زورگویی خشونتبار و بیرحمانه حکومت میکند و مردم هیچ رضایتی از آن ندارند.
جمهوری اسلامی از منظر رضایت عمومی هرگز مشروعیت نداشته است. نظرسنجیهای مستقل در داخل ایران از جمله نظرسنجی مؤسسه گمان در ژوئن ۲۰۲۶ که با مشارکت بیش از ۳۱ هزار نفر انجام شد، نشان میدهند که فقط حدود ۱۳ درصد از مردم از رژیم کنونی حمایت میکنند.
نظرسنجیهای پیشین مؤسسه گمان هم نشان دادهاند که ۸۰ تا ۹۲ درصد از ایرانیان مخالف جمهوری اسلامی هستند. قتلعام حدود ۳۰ هزار معترض در ژانویه ۲۰۲۶ گواه دیگری است که عدم مشروعیت این رژیم سرکوبگر و خونریز را ثابت میکند.
بهرسمیتشناختن دولت انتقالی در تبعید نشان میدهد که اقلیت حاکم بر ایران، که بهعنوان بزرگترین حامی تروریسم در جهان شناخته میشود، شایسته احترام نیست و نمیتوان به توافق با آن اعتماد کرد. این رژیم قطعاً به توافقی که از امکان گسترش تروریسم و یا دستیابی به سلاح هستهای جلوگیری کند پایبند نخواهد بود.
تاریخ گواه آن است که ایران تحت فشار بهناچار امتیاز میدهد و بهدنبال کاهش فشارها به نقض تدریجی توافق میپردازد. توافق برجام در سال ۲۰۱۵ یک نمونه بارز است. ایران بلافاصله بعد از امضای برجام برخلاف آن عمل کرد. برای نمونه، مقامات این کشور اعلام کردند که بازرسان آژانس نمیتوانند از سایتهای نظامی بازدید کنند و با سوءاستفاده از الزامات پیچیده برجام از بازرسیها را جلوگیری کردند.
ایران با جلوگیری از دسترسی بازرسان به تأسیسات کلیدی خود باعث شد که جامعه بینالمللی نتواند پایبندی این کشور را راستیآزمایی کند. با اینحال، قبل از آنکه ترامپ در سال ۲۰۱۸ از برجام خارج شود، آنها از تمام امتیازات ممکن استفاده کردند که برای نمونه میتوان به دریافت ۱٫۸ میلیارد دلار پول نقد اشاره کرد که با پالت در اختیار این کشور قرار گرفت.
این مسئله نشان میدهد که رژیم ایران توافق را نه پیمانی الزامآور بلکه ابزاری برای خریدن زمان و تحقیر دشمنان خود میداند.
اینکه بهشکل عادی به مذاکره با تهران ادامه دهیم، یعنی سرمایه سیاسی خود را صرف رژیمی میکنیم که نشان داده مذاکره را صرفاً ابزاری برای ضربهزدن به ترامپ و اطمینان از شکست جمهوریخواهان در انتخابات میاندورهای ماه نوامبر میداند. بهرسمیتشناختن دولت در تبعید و اختصاص منابع ایران به این دولت به دورِ باطل مذاکره با این کشور پایان خواهد داد؛ چرخهای که تاکنون بینتیجه بوده و در آینده هم راه به جایی نخواهد برد.
مزیت دیگر بهرسمیتشناختن دولت در تبعید این است که تهمانده مشروعیت رژیم را که برخی از تحلیلگران آمریکایی به آن استناد میکنند از بین میبرد. اشتباه تحلیلگرانی که جمهوری اسلامی را قربانی فشار خارجی یا نفوذ یهودیان تلقی میکنند یا تعامل با این رژیم را فینفسه مثبت میدانند، این است که تصور میکنند حاکمان فعلی مشروعیت دارند و بهدنبال مذاکره صادقانه و جدی هستند.
بهرسمیتشناختن دولت در تبعید ایران از سوی آمریکا نشان میدهد که دولت انتقالی- که باید نماینده اکثریت مردم ایران باشد- با اقلیتی که با توسل به زور و خشونت بر سر قدرت مانده، از زمین تا آسمان تفاوت دارد.
بهرسمیتشناختن دولت در تبعید اقدام مثبتی است که میتوان آن را بدون اتکا به حاکمان کنونی ایران پیش برد.
آمریکا هماکنون اختیار حجم قابلتوجهی از داراییهای بلوکهشده ایران را در دست دارد. اختصاص بخشی از این منابع برای حمایت از رسانهها، سازماندهی و فعالیتهای دیپلماتیک دولت انتقالی نیازی به صرف بودجه هنگفت یا اعزام نیروهای نظامی آمریکایی نخواهد داشت.
جالب آنکه بهرسمیتشناختن دولت در تبعید شباهت زیادی به رویکرد خمینی دارد که در چارچوب راهبرد موفق خود برای سرنگونی پادشاهی ایران و نقشآفرینی بهعنوان رهبر این کشور خود را بهعنوان رئیس دولت قانونی در تبعید ایران معرفی کرد.
بهکارگیری رویکرد مشابه علیه نظامی که خمینی روی کار آورد، هم قابلاجراست و هم ریسک پایینی دارد. دولت در تبعید نیازی به استقرار در کشور ندارد و تنها کافی است به کانونی برای جذب نیروهای داخلی، هماهنگی اقدامات ایرانیان خارج از کشور و افزایش فشار خارجی تبدیل شود.
اینکه هیچکدام از مخالفان در تبعید نتوانند نظر ۸۰ تا ۹۰ درصد از ایرانیان مخالف رژیم کنونی را جلب کنند، ایرادی ندارد؛ زیرا مأموریت این دولت فراهمکردن زمینه برگزاری انتخاباتی است که در آن اکثر مردم بتوانند رهبر مورد نظرشان را انتخاب کنند. از اینرو، دولت انتقالی میتواند شامل چندین چهره مخالف نامآشنای رژیم باشد که تنها وجه اشتراک آنها سرنگونی رژیم کنونی است.
قدم بعدی هم مشخص است: اعلام عدم بهرسمیتشناختن رهبران کنونی، تعیین شورای انتقالی متشکل از چهرههای معتبر و متعهد به برگزاری انتخابات آزاد در یک بازه زمانی مشخص، انتقال بخشی از داراییهای بلوکهشده به دولت انتقالی و توجیه دیپلماتهای آمریکایی برای تعامل با دولت انتقالی درباره آینده ایران.
تحریمهای فعلی، مقابله با شبکههای نیابتی و حمایت از دسترسی مردم داخل ایران به اطلاعات همزمان ادامه خواهد یافت.
این اقدام پیام روشنی خواهد داشت: آمریکا دیگر مردم ایران را با حاکمان این کشور یکی نمیداند.
پیشنهاد هانسن واقعبینانه است بجای اینکه افراطی باشد، زیرا با افکار عمومی ایرانیان، کارنامه رژیم اقلیت حامی خمینی که با توسل به خشونت پابرجا مانده، بیاعتمادی به رژیم و ابزارهای عملی موجود همخوانی دارد.
بهرسمیتشناختن دولت انتقالی در تبعید منطقی به نظر میرسد و با منافع آمریکا همخوانی دارد. این اقدام احتمال انجام عملیات نظامی مجدد را منتفی نمیکند، اما نشان میدهد رژیمی که باعث اقدامات نظامی شده مشروعیت ندارد.
دیدگاه ارائهشده در این مقاله نقطه نظر نویسنده بوده و لزوماً منعکسکننده دیدگاه اپک تایمز نیست.
مایک فردنبرگ درباره فناوری نظامی و مسائل دفاعی با تمرکز بر اصلاح ساختار دفاعی مطلب مینویسد. او دانشآموخته کارشناسی مهندسی مکانیک است و کارشناسی ارشد مدیریت عملیات تولید دارد.
















