مبالغ هنگفتی برای مراقبتهای بهداشتی هزینه میشود، اما بسیاری از کاناداییها همچنان نمیتوانند در زمان نیاز به خدمات درمانی دسترسی پیدا کنند.
دکتر برایان برولوت
کانادا نباید میان حفظ نظام سلامت همگانی و اصلاح آن یکی را انتخاب کند. با اینحال، نمیتوان همچنان به نظام سلامتی متکی بود که وعده خدمات درمانی همگانی میدهد، اما شهروندان در زمان نیاز نمیتوانند از خدمات آن استفاده کنند.
رسالت نظام سلامت همگانی ساده و شایسته دفاع است: خدمات ضروری پزشکی باید براساس نیاز در دسترس شهروندان قرار بگیرند و ربطی به موجودی حساب بانکی آنها نداشته باشند. اما دفاع از نظام سلامت همگانی بهمنزله دفاع از شیوه ارائه خدمات نیست؛ رویکردی که در خدمترسانی به شهروندان به بنبست خورده است. وقتی دسترسی به خدمات درمانی برای مدتی نامعلوم به تعویق میافتد، دیگر نمیتوان از دسترسی واقعی سخن گفت.
آمارها جای نگرانی دارند. نزدیک به ۶ میلیون بزرگسال کانادایی امکان دسترسی به پزشک خانواده، پرستار یا تیم مراقبتهای اولیه را ندارند. مؤسسه اطلاعات سلامت کانادا تابستان امسال گزارش داد که زمان انتظار بیماران در اورژانس در مقایسه با دوران قبل از همهگیری بهشدت افزایش یافته است. ازدحام بیشازحد، کمبود نیروی انسانی و تعداد ناکافی تختهای بیمارستانی صرفاً چند مورد از دلایل این وضعیت هستند. این مؤسسه افزود که یکپنجم کاناداییهایی که بهدلیل مشکلات غیراورژانسی به اورژانس مراجعه میکنند، نتوانستهاند مشکلشان را در بخش دیگری پیگیری کنند.
سالانه مبالغ هنگفتی برای مراقبتهای بهداشتی هزینه میشود، اما بسیاری از کاناداییها همچنان نمیتوانند در زمان نیاز به خدمات درمانی دسترسی پیدا کنند. کانادا سالانه بالغ بر ۳۵۰ میلیارد دلار برای مراقبتهای بهداشتی هزینه میکند که برای هرنفر به بیش از ۹ هزار دلار میرسد. مشکل کمبود بودجه نیست، بلکه از ساختار، ظرفیت و بهرهوری نشأت میگیرد.
کانادا نظام سلامت همگانی خود را زمانی توسعه داد که نظام سلامت حول محور پزشکان، بیمارستانها و بیماریهای دورهای میچرخید. این کشور درحالحاضر با جمعیت سالخورده، بیماریهای مزمن، مشکلات سلامت روان و تقاضای فزاینده بیماران برای دریافت خدمات مراقبت در منزل و مراقبتهای بلندمدت روبهروست. نظام سلامت از روند تحولات جا مانده است. بیمارستانهای ما بارِ ناکارآمدی دیگر بخشهای نظام سلامت را به دوش میکشند. پزشک خانواده ندارید؟ به اورژانس بروید. در مراکز درمانی تخت پیدا نمیشود؟ در بیمارستان بمانید. امکان انتقال پرونده پزشکی بیمار را ندارید؟ دوباره آزمایش دهید و وقت کادر درمان را بگیرید.
ما همچنین با مشکل نیروی انسانی دستبهگریبان هستیم که واقعاً باورش سخت است. کانادا به پزشک و پرستار نیاز دارد، اما متخصصانی که در خارج تحصیل کردهاند و اکنون در این کشور سکونت دارند، ممکن است سالها معطلِ ارزیابی مدارک و دریافت پروانه کار خود بمانند. پزشکان کانادایی میلیونها ساعت از وقت خود را صرف کاغذبازیهای اداری میکنند. همچنین پزشکانی که در یک استان فعالیت دارند، ممکن است برای کار در استان دیگر با موانع غیرضروری روبهرو شوند.
اوضاع اندکی بهبود یافته است. نخستوزیران استانی از طرح کاهش موانع مربوط به جابهجایی کادر درمان حمایت کردهاند و پارلمان هم درحال بررسی لایحهای است که انتقال پروندههای سلامت در بین مراکز خدمات درمانی را تسهیل میکند. این اصلاحات معقول و منطقی هستند؛ اما باید نقطه آغاز تغییرات باشند، نه پایانبخشِ آن.
بحث اصلی به نحوه ارائه خدمات مربوط میشود. کاناداییها تصور میکنند نظام سلامت همگانی و ارائه خدمات درمانی دولتی درعمل یکی هستند. اما چنین نیست. نظام سلامت کانادا چندوجهی است: پزشکان خانواده عمدتاً مستقل هستند، آزمایشگاهها ممکن است خصوصی باشند و مراکز درمانی بلندمدت هم دولتی، غیرانتفاعی یا خصوصی هستند.
اصلاحات اخیر آلبرتا دوباره بحثِ حضور بخش خصوصی در حوزه درمان را به میان کشیده است. اکنون این پرسش باید بهطور جدی مورد بررسی قرار بگیرد که چگونه میتوان سطح دسترسی همگانی را حفظ کرد. اما نباید دوباره به مواضع ایدئولوژیک تکراری و منسوخ خود بازگردیم که در سالهای اخیر مانعِ پیشرفت این بحث شدهاند. معیار سنجش باید روشن باشد: آیا اصلاحات میتواند ضمن تضمین دسترسی به خدمات براساس نیاز پزشکی شهروندان، خدمات درمانی را برای کاناداییها سریعتر، ایمنتر و بهتر کند؟
اگر یک درمانگاه مستقل بتواند عمل آبمروارید، آزمایش تشخیصی یا عمل تعویض مفصل ران را با بودجه دولتی، بهشکل ایمن و در زمانی کوتاهتر انجام دهد، از منظر ایدئولوژیک مخالفتی با آن نخواهم داشت. دولتها باید دسترسی همگانی را تضمین کنند، استانداردها را تعیین کنند، نقش ناظر کیفی را برعهده بگیرند و حامی بیماران باشند. اما لزومی ندارد مالک تمام مراکز باشند، کل ارائهدهندگان خدمات درمانی را استخدام کنند یا مدیریت تجهیزات پزشکی را در اختیار داشته باشند.
در روند اصلاحات باید به سه نکته مهم توجه کنیم: دسترسی، انعطافپذیری بیشتر در شیوه ارائه خدمات و پاسخگویی درخصوص نتایج درمان.
مراقبتهای اولیه باید نخستین مسیر دسترسی به نظام درمان همگانی باشند. کاناداییها باید به تیم مراقبتهای اولیه اعم از پزشک، کادر درمان، پرستار متخصص، داروساز و متخصص سلامت روان دسترسی داشته باشند. اعضای این تیم باید بتوانند از تمام ظرفیت حرفهای خود استفاده کنند. ما باید ظرفیت جذب پزشکان و پرستاران را افزایش دهیم، به متخصصانی که در خارج از کشور تحصیل کردهاند پروانه کار بدهیم، کاغذبازی را به حداقل برسانیم، مراقبت در منزل و مراقبتهای بلندمدت را ادغام کرده و سامانه الکترونیکی پروندههای سلامت را راهاندازی کنیم تا کاناداییها بتوانند مدارک خود را با امنیت کامل به دست مراکز درمانی داخلی و استانی برسانند.
لزومی ندارد نظام درمان همگانی را کنار بگذاریم. ما باید به این نکته توجه کنیم که نظام درمان همگانی اساساً قرار بود چه دستاوردی داشته باشد. قرار بر این نبود که دولت تا همیشه در رأس امور باشد. هدف اصلی این بود که کاناداییها فارغ از شرایط مالی خود بتوانند به خدمات ضروری پزشکی دسترسی پیدا کنند.
وقتی دسترسی به خدمات درمانی برای مدتی نامعلوم به تعویق میافتد، دیگر نمیتوان از دسترسی واقعی سخن گفت. ما باید بیماران را بر مراکز درمانی و نتایج درمان را بر ایدئولوژی مقدم بدانیم. وجود نظام درمان همگانی ارزشمند است و دقیقاً به همین دلیل است که باید شجاعت به خرج دهیم و برای اصلاح آن دست به کار شویم.
دیدگاه ارائهشده در این مقاله نقطه نظر نویسنده بوده و لزوماً منعکسکننده دیدگاه اپک تایمز نیست.
دکتر برایان برولوت ریاست بنگاه سرمایهگذاری خصوصی استرلینگ-تراست را برعهده دارد. برولوت بیش از چهار دهه در ارتش و بخش خصوصی و دولتی فعالیت داشته است.















