
به تازگی من و قلبم درحال کار کردن روی مهارتهای ارتباطی یکدیگر هستیم.
از قلبم خواستم تا اجازه دهد به رازهای جهان او وارد شوم ـــ چه چیزی باعث شده که او تا این اندازه با احساسات کنار بیاید و یا در خود فرو رود، به آرامی بزند و مانع شناخته شدنش شود؟
قلبم به من گفت لطفاً با دقت گوش بده؛ زیرا جواب در هر تپش در درونت نهفته است ـــ من بهقدر کافی با دقت گوش نمیدادم.
روز بعد کمی پیشرفت داشتیم.
هنگامی که بر روی حصیری در خانهی خود درحال زانو زدن بودم، سنگینی شدیدی را در قفسهی سینهام حس کردم. تنفسم شدید و چشمانم اشکآلود و سپس آزاد شد.
این اتفاق ۲۰ ثانیه هم طول نکشید اما در آن لحظه ما با هم صحبت کردیم.
بسیار کوتاه و غیرقابل بیان بود و به معنای واقعی کلمه من را از پا انداخت.
برای اولین بار بعد از سالها من و قلبم روبهروی هم قرار گرفتیم.
در یک لحظه من گوش سپرده بودم و او چیزی برای گفتن داشت. در گذشته من و او از این فرصتها داشتیم اما هر دو ترسیدیم و زمان با سکوت گذشت ـــ اما این بار این اتفاق نیفتاد.
با این حال راه زیادی برای رفتن داشتیم.
داشتم سعی میکردم با او دربارهی این موضوع که آیا آرزوها و خواستههای من و او از این زندگیای که هر دویمان بهپیش میبریم، از این بدن که هر دو در آن همزیستی داریم و هر چیزی که هر دو تجربه میکنیم، یکسان بوده است.
همانطور که انتظار میرفت گفتوگویمان بهخوبی پیش نرفت؛ زیرا او را تحت فشار قرار داده بودم تا پاسخم را بدهد و در مقابل خود را نیز سرزنش میکردم که چرا قادر نیستم خود پاسخ آنها را بیابم و درحالی که او زیر حملات سئوالات من قرار گرفته بود، منتظر ماند، ماند و ماند تا اینکه من متوجه شدم که در واقع به چه چیزی باید گوش دهم.
و در این حقیقت مشکلی وجود داشت.
هنوز زبان قلبم را نمیدانستم و تقریباً غیرممکن بود تا پاسخهایی که او میداد را ترجمه کنم.
قلب ما در قالب کلمات، بهصورت منسجم و رشتهای منظم از افکار سخن نمیگوید. قلب به زبان تپش، سرعت و پژواک صحبت میکند.
اگر بخواهیم به قلبمان گوش دهیم باید آن را احساس کنیم. باید از نظر فیزیکی آگاه و هماهنگ با آنچه که آنها از طریق حرکات، ریتم و ضربان خود میگویند، باشیم.
مقالهی اصلی را در اینجا مشاهده کنید.
اپک تایمز در ۳۵ کشور و به ۲۱ زبان منتشر میشود.










