Search
Asset 2

تحلیل؛ آیا انسان‌ها از نظر اخلاقی به زامبی تبدیل شده‌اند؟

مجله ام‌آی‌تی تکنالجی ریویو به‌تازگی مقاله‌ای منتشر کرده که عنوان عجیبی دارد: «تولید اندام‌های انسانی با رعایت اصول اخلاقی می‌تواند علم پزشکی را متحول کند.»
(earthphotostock/Shutterstock)

مجله ام‌آی‌تی تکنالجی ریویو به‌تازگی مقاله‌ای منتشر کرده که عنوان عجیبی دارد: «تولید اندام‌های انسانی با رعایت اصول اخلاقی می‌تواند علم پزشکی را متحول کند.»

سه زیست‌شناس و اخلاق‌پژوه دانشگاه استنفورد در این مقاله از کارایی «بدن‌واره» در علوم زیستی و پزشکی گفته‌اند. این اصطلاح نامأنوس به بدن‌های مصنوعی و تغییریافته انسان اشاره دارد که از سلول‌های بنیادی ساخته می‌شوند. بدن‌واره از نظر ژنتیکی دستکاری شده‌اند تا نیازی به مغز نداشته باشند و از این‌رو فاقد خودآگاهی هستند. نویسندگان می‌گویند انسان هنوز از ظرفیت فنی لازم برای ساخت چنین موجوداتی برخوردار نیست، اما پیشرفت‌های اخیر در زمینه سلول‌های بنیادی، ویرایش ژن و رحم مصنوعی «مسیر تولید بدن‌واره‌ها را هموار کرده‌اند که فاقد مؤلفه‌های عصبی لازم برای اندیشیدن، آگاهی یا ادراک درد هستند.»

از نظر فنی برای رشد بدن‌واره‌ها نیازی به رحم مصنوعی وجود ندارد. جنین در آزمایشگاه تولید می‌شود و مانند فرایند لقاح مصنوعی درون رحم قرار می‌گیرد. با این‌حال، تصورِ این‌که موجودی نیمه‌انسانی از یک مادر انسانی متولد شود، حتی از نگاه دانشمندانِ معتقد به اخلاق زیستی هم هولناک است.

نویسندگان افزودند که این چشم‌انداز از دید خیلی‌ها تکان‌دهنده است، اما معتقدند که «منبع بالقوه و نامحدود» اندام‌های انسانی مزایای قابل‌توجهی به دنبال دارد و توسعه آن باید در دستور کار قرار بگیرد. برای نمونه می‌توان از اعضای بدن انسان‌های‌ به‌اصطلاح بی‌احساس برای عمل پیوند، آزمایش دارو یا محک زدن راهکارهای درمانی جدید استفاده کرد. آن‌ها می‌گویند آزمایش دارو روی انسان‌هایی که به دلیل عدم برخورداری از سیستم عصبی قادر به احساس درد نیستند، از نظر اخلاقی مقبول‌تر از آزمایش روی حیواناتی است که درد را حس می‌کنند. این دستاورد مزایای بالقوه‌ای برای گونه‌های جانوری دارد، زیرا می‌توان از بدن‌واره‌های حیوانی استفاده کرد تا دیگر هیچ گاو و خوکی برای تغذیه انسان کشته نشود.

بدن‌واره‌های انسانی دیگر صرفاً سوژه داستان‌های علمی‌تخیلی نیستند. دانشمندان در سال‌های اخیر توانسته‌اند با برنامه‌ریزی دوباره سلول‌های بنیادی و بدون نیاز به اسپرم یا تخمک «جنین‌واره» یا «جنین مصنوعی» تولید کنند. جنین‌واره‌ها موجوداتی زنده‌اند که به‌ظاهر مثل جنین‌های انسانی تولید می‌شوند، اما نمی‌توانند مثل انسان واقعی رشد کنند. (البته از این مسئله اطمینان نداریم، زیرا جنین‌واره‌ها معمولاً بعد از چهارده روز و قبل از شکل‌گیری مغز و قلب معدوم می‌شوند.) همان‌طور که حامیان تولید جنین‌واره‌ها این نوآوری را راهی برای اجتناب از مشکلات اخلاقی در آزمایش جنین‌های واقعی می‌دانند، حامیان تولید بدن‌واره‌ها نیز سعی دارند که این پروژه را به‌عنوان راهی برای تأمین «اندام‌های انسانی با رعایت اصول اخلاقی» جا بیاندازند.

الیور اودانوان، اخلاق‌پژوه مسیحی، از وضعیتی گفته که فعالان دنیای فناوری با آن آشنایی کامل دارند: «ما به چیزی دست یافته‌ایم که هنوز نمی‌توانیم با قبول مسئولیت درباره آن حرف بزنیم.» در مورد بدن‌واره‌ها نیز می‌توان گفت که حامیان این ایده اصلاً نمی‌دانند چگونه درباره این موضوع صحبت کنند و می‌توان حس کرد که هنگام حرف زدن درباره این ایده و یافتن واژگان مناسب دست‌پاچه می‌شوند.

بدن‌واره‌ها بدن‌های انسانی هستند یا بهتر است بگوییم که بدن‌های انسان‌مانند هستند، اما از منظر اخلاقی انسان به شمار نمی‌آیند، چرا که فاقد مغز هستند. با این‌حال، آن‌قدر به انسان شباهت دارند هستند که می‌توان از اندام‌های آن‌ها برای عمل پیوند و از خودشان برای آزمایش داروها استفاده کرد و واکنش‌های انسانی را سنجید. دلیل اصلی علاقه دانشمندان به این موجودات همین است که به شدت «انسان‌مانند» هستند. اما نمی‌توان آن‌ها را یک انسان کامل دانست.

پس بدن‌واره‌های انسانی دقیقاً چه هستند؟

مدت‌ها قبل از آن‌که اخلاق‌پژوهان به فکر موجودات زنده یا دست‌کم نیمه‌زنده‌ای بیافتند که فعل و انفعال مغزی ندارند، این ایده در ادبیات علمی‌تخیلی و فیلم‌های ترسناک مطرح شده بود. به این موجودات زامبی می‌گویند. کلمه زامبی از ادبیات عامه مردمان هائیتی اقتباس شده است. واژه زونبی به انسانی اطلاق می‌شود که با سحر و جادو از مرگ بازمی‌گردد تا به مثابه برده‌ای بی‌اراده خدمت کند. مشکل زامبی‌ها این است که درنهایت سراغ خالقان خود می‌روند. خلق زامبی‌ها باعث افول انسانیت می‌شود.

آیا چیزی که حامیان بدن‌واره‌ها در پی آن هستند، همین زامبی‌ها نیستند؟ موجودی بی‌اراده، که از نظر زیستی و فیزیولوژیکی کاملاً انسان است، و دستمایه آزمایش و برداشت عضو قرار می‌گیرد و بدون هیچ عقوبتی معدوم می‌شود. با توجه به تعریف مرگ مغزی، درعمل نمی‌توان جانِ چنین موجودی را گرفت. زیرا زامبی از آغاز جانی در بدن ندارد. از این‌رو، بدن‌واره شباهت بسیاری به زامبی دارد. می‌توان ساخت یک فیلم تخیلی با عنوان «انتقام بدن‌واره‌ها» را تصور کرد.

مفهوم مرگ مغزی- توقف کامل کارکرد مغز- شرایط را برای حامیان تولید و بهره‌برداری از بدن‌واره‌ها مهیا کرده است. نویسندگان افزودند که در سال‌های اخیر از «مرده‌های متحرکی» که فعالیت‌های مغزی‌شان متوقف شده و سایر اندام‌هایشان به کمک دستگاه به کار خود ادامه می‌دهند و روی کاغذ مرده محسوب می‌شوند، در آزمایش‌ها استفاده شده است.» چگونه می‌توان با این‌همه تناقضِ آشکار از تعبیر «مرده متحرک» استفاده کرد؟

حامیان معیار مرگ مغزی می‌گویند مرگ زمانی رخ می‌دهد که موجود زنده وحدتِ وجودی خود را از دست می‌دهد. مغز مسئول حفظ این وحدت وجودی است. از سوی دیگر، اخلاق‌گرایان زیستی لیبرال می‌گویند نمی‌توان موجود زنده را بدون برخورداری از آگاهی از نظر اخلاقی یا حقوقی «انسان» دانست. اما اگر دقیق نگاه کنیم، متوجه می‌شویم که این استدلال‌ها قابل قبول نیستند. مغز فعالیت اندام‌ها را تنظیم می‌کند، اما باعث هماهنگی آن‌ها نمی‌شود. چیزی که این وحدت عملی را پدید می‌آورد، یکپارچگی ذاتی بدن به‌عنوان یک کل واحد است؛ حقیقتی که علم مدرن با نگاه تقلیل‌گرایانه‌ای که نسبت به بدن دارد، از درک آن عاجز مانده است.

مغز بیمار مرگ مغزی فاقد فعل و انفعالات الکتریکی است، اما قلب او همچنان به کمک دستگاه تنفسی و تجهیزات پزشکی می‌تپد و خون در رگ‌های او جریان دارد. اندام‌ها به فعالیت خود ادامه می‌دهند و برای عمل پیوند تازه می‌مانند. بدن بیمار مرگ مغزی تعادل زیستی و کارکرد خود را به کمک دستگاه ثابت نگه‌می‌دارد: کلیه‌ها ادرار تولید می‌کنند، کبد صفرا می‌سازد، سیستم ایمنی با عفونت‌ها مقابله می‌کند، زخم‌ها التیام می‌یابند، موها و ناخن‌ها رشد می‌کنند، غدد درون‌ریز هورمون ترشح می‌کنند، شکستگی‌ها جوش می‌خورند و پوست ترمیم می‌شود. حتی مادران بارداری که دچار مرگ مغزی شده‌اند، گاهی ماه‌ها بعد از مرگ مغزی به تغذیه جنین درون رحم ادامه می‌دهند. به تناقض آشکار در این تیتر خبری توجه کنید: «زن ویرجینیایی که مرگ مغزی شده بود، بعد از به دنیا آمدن فرزندش از دنیا رفت.»

به‌رغم شواهد موجود، بیمار در چنین وضعیتی هنوز نمرده است. از این‌رو، بسیاری از متخصصان پیروِ اخلاق پزشکی معتقدند که مرگ مغزی معیار خوبی برای تأیید مرگ بیماران نیست. این معیار نخستین‌بار در سال ۱۹۶۸ از سوی کمیسیون دانشکده پزشکی هاروارد تدوین شد. هدف خالی کردن بخش مراقبت‌های ویژه و تسهیل شرایط پیوند عضو بود. این درحالی است که مرگ مبنای عمل پیوند عضو به شمار می‌آید. عمل پیوند عضو بر پایه یک پارادوکس و شاید تناقض آشکار استوار است: اهداکننده‌ای که «مرده» تلقی می‌شود، اما جسم و اندام‌های ارزشمند او هنوز در قید حیات هستند.

اگر خانواده بیمار بعد از اعلام مرگ مغزی با برداشن اعضای او مخالفت کند یا اندام‌های او مناسب پیوند نباشند، وضعیت بغرنج خواهد شد. وقتی دستگاه تنفس قطع می‌شود، قلب بیمار تا چند دقیقه و حتی چند ساعت (به‌ویژه در نوزادان) به تپیدن ادامه می‌دهد. بی‌تردید هیچ‌کس بیماری را که قلبش هنوز می‌تپد به سردخانه نمی‌فرستد، نمی‌سوزاند و دفن نمی‌کند. آیا در این شرایط باید از تزریق پتاسیم کلرید برای از کار انداختن قلب بیماری که پیش‌تر مرده استفاده کرد؟ برای قطع کردن دستگاه‌ها بعضاً یک یا دو روز بعد از اعلام مرگ مغزی منتظر می‌مانند تا اعضای خانواده از راه برسند و هنگام قطع دستگاه‌ها و از کار ایستادن قلب بیمار در کنار او باشند. آیا خانواده در این شرایط شاهد مرگ بیمار هستند یا فقط از احیای پیکر بی‌جان او قطع امید کرده‌اند؟ اگر حالت دوم صحیح باشد، چه دلیلی دارد که اعضای خانواده در آن لحظه در کنار بیمار حضور پیدا کنند؟

با در نظر گرفتن این تناقض‌ها و نابسامانی‌ها که از یک فرضیه حقوقی- این‌که مرگ مغزی به منزله مرگ انسان است- نشأت می‌گیرند، اصطلاح «نارسایی کامل مغز» تعبیر دقیق‌تری از «مرگ مغزی» است. این اصطلاح به کمای غیرقابل بازگشت اشاره داشته و ربطی به مرگ بیمار ندارد. شاید بگویید همان بهتر که چنین فردی از دنیا برود. اگر احیای قابلیت‌های انسانی میسّر نباشد، توقف اقدامات حیاتی از جمله دستگاه تنفسی یا تزریق آنتی‌بیوتیک قابل‌توجیه خواهد بود. با این‌حال، هنوز نمی‌توان فرد مربوطه را مرده دانست.

حامیان تولید بدن‌واره‌ها- که آن‌ها نیز فاقد فعالیت مغزی هستند- ادعای مرده‌بودن این موجودات را مطرح نمی‌کنند. آن‌ها صرفاً می‌گویند بدن‌واره‌ها انسان نیستند. بدن‌واره‌ها به این دلیل مورد توجه قرار گرفته‌اند که از نظر علمی زنده و انسان‌مانند هستند. نویسندگان دانشگاه استنفورد به این خطر اشاره کرده‌اند : «شاید عمیق‌ترین معضل اخلاقی بدن‌واره‌ها این باشد که جایگاه انسانی افرادی را که فاقد احساس و خودآگاهی هستند- مانند بیمارانی که در کما هستند یا نوزادانی که بدون قشر مغزی متولد می‌شوند (وضعیتی ناتوان‌کننده که به آنانسفالی معروف است)- تنزل می‌دهند.»

با این‌حال، نویسندگان این نگرانی را بی‌مورد می‌دانند. آن‌ها معتقدند که مانکن‌ها مانند بدن‌واره‌ها شباهت زیادی به انسان دارند، اما این شباهت از آن‌ها انسان نمی‌سازد. مسئله این است که هیچ‌کس در پی انجام آزمایش روی مانکن‌ها نیست که دلایل قابل اتکایی هم دارد. مانکن‌ها هرچقدر هم که واقعی به نظر برسند، انسان نیستند و برخلاف بدن‌واره‌ها از نگاه علمی و پزشکی بی‌ارزش تلقی می‌شوند.

ارزش بدن‌واره‌ها از نگاه علمی و پزشکی در این است که آن‌ها با زامبی‌ها، مرده‌ها و مانکن‌هایی که شکل و شمایل انسانی دارند فرق می‌کنند. بدن‌واره‌ها انسانی هستند با ناتوانی‌های شدید که در اقدامی هدفمندانه به این شکل خلق شده‌اند؛ هم‌چون انسانی آسیب‌پذیر، بی‌دفاع و خاموش که می‌توان بدون عقوبت از آن بهره‌برداری کرد.

اگر چنین باشد، تنها درصورتی می‌توانیم از این پروژه خوفناک حمایت کنیم که از نظر اخلاقی به زامبی تبدیل شده باشیم.

این مقاله نخستین‌بار در فرست تینگز انتشار یافته است.

درباره نویسنده: آرون کریاتی یک پزشک است که به‌عنوان پژوهشگر در مرکز اخلاق و سیاست‌گذاری عمومی فعالیت می‌کند و ریاست بخش اصول اخلاقی در پروژه یونیتی را برعهده دارد.

اخبار بیشتر

عضویت در خبرنامه اپک تایمز فارسی