
کودکی که سالها پیش در مهدکودک به دختری علاقمند شد و عهد کرده بود که روزی با او ازدواج کند، پس از ۲۰ سال به عهد خود وفا کرد.
«مت گرودسکی» که اکنون جوانی ۲۳ ساله است، زمانی که تنها سه سال داشت، «لورا شیل» را در مهد کودکشان در شهر فینیکس واقع در ایالت آریزونا، ملاقات کرد و پساز مدتی آنقدر شیفته او شد که جلوی کلاس ایستاد و به همه گفت که روزی با او ازدواج خواهد کرد.
مت که به گفته خودش هنوز هم همانطور عاشق لورا است، داستان آشنایی تا ازدواجش با لورا را در اینستاگرام و نیز در گفتگو با خبرگزاری هافپست اینگونه تعریف میکند:
«لورا آن دوران چیزهای زیادی به من آموخت، این که چگونه تاب سوار شوم، چگونه تپهها را نقاشی کنم و چگونه پنیر رشتهای را درست بخورم. ما خاطرات خوبی از بازیهایمان مثل قایم باشک، دنبال بازی و شیطنتهایمان برای بیدار ماندن در زمان چرت نیمروز داریم.»
لورا هم در یادآوری روزهای مهدکودکشان میگوید: «ما تقریبا همه کار را با هم انجام میدادیم.»
وقتی پلاک ماشین همسر آینده را انتخاب میکند
ویدئو : سنجابهای راهزن با نمک شکلاتهای فروشگاهی در تورنتو را می دزدند
چگونگی کمک به بچه های اوتیسم (درخودمانده) توسط والدین

مت میگوید که همیشه سعی میکرده تا جایی که ممکن است توجه لورا را بیشتر به خود معطوف کند.
او تعریف میکند که: «تلاشهای خودم برای جلب توجه لورا در جشن «سینکو مایو»، زمانی که قرار بود عروسک اسب را باز کنیم، به خوبی به یاد میآورم. خوشبختانه، من بچهای بودم که توانستم این کار را انجام دهم و گمان میکنم توانستم توجه او را جلب کنم.»
مت میگوید: «پساز رفتن به مدارس ابتدایی مختلف، هفت سال ارتباطمان باهم قطع شد و تنها کارتهای تبریک کریسمس که هرسال از سوی خانوادهها بهدستمان میرسید، راهی بود که بتوانیم همیشه چهره یکدیگر را ببینیم.»
اما این سالهای جدایی هرگز سبب کمرنگ شدن عشق مت به لورا نشد و هنگامی که در سالهای دبیرستان از طریق دوستی مشترک دوباره یکدیگر را یافتند، ظرف مدت دو هفته دوستیشان را دوباره آغاز کردند.
اگرچه در دو دبیرستان مختلف و پساز آن در دانشکدههای متفاوت در ایالتهای مختلف تحصیل میکردند، اما دوستی این دو ادامه یافت تا اینکه در ماه می ۲۰۱۵ مت در خیزی بلند سرانجام پیشنهاد ازدواجش را مطرح کرد.
او میگوید: «تا ۲۳ ماه می ۲۰۱۵ ما جفتی آزاد بودیم، تا این که تصمیم گرفتم به عهد دوران پیش دبستانیام پایبند باشم و لورا را به عنوان همسر انتخاب کنم. پیشنهاد ازدواجم را در مکانی که همه چیز از آنجا آغاز شد مطرح کردم، در کلاس مهدکودک.»
اصول کلیدی برنامهریزی درسی برای موفقیت در امتحانات
نوزادی با قلبی خارج از بدنش چگونه دوام آورد
ماجرای راز کهن کشیدن دندان بدون درد و خونریزی

مت، لورا را همچون همیشه به پیکنیک دعوت کرد، اما اینبار او را به سمت مهدکودک دوران خردسالیشان برد.
او میگوید: «لورا مرتب از من میپرسید که چرا مضطرب هستم و من مرتب جیبم را چک میکردم تا مطمئن شوم حلقه سرجایش قرار دارد.»
«وقتی رسیدیم درحالی که برادرم با موبایلش از ما عکس میگرفت، زانو زدم و به او گفتم که آیا با من ازدواج میکند؟ لورا شوکه شده بود. حلقه را به او تقدیم کردم و او گفت بله… »
مت میگوید: «من در کودکی شیفته لورا شدم و تا به امروز هم شیفته او هستم.»
این زوج خوشبخت مراسم عروسیشان را در دسامبر ۲۰۱۶ برگزار کردند.
مطالب دیگر:










