
انسانها توسط باورها و افکارشان زندانی میشوند، آنان خود را با میلههای اعتقاداتشان محصور میکنند؛ مثلا باور دارند: “آن کار را نکنیم، خطرناک است، من در نظر او هیچام، عشق هرگز نمیتواند استمرار داشته باشد، عقیده من اهمیتی ندارد، نمیتوانم از عهده مسئولیت بزرگتری برآیم.” حال سوال این است آیا میتوان چنین باورهایی را تغییر داد؟ برای این کار، ابتدا نیاز دارید افکار و باورهایتان را شناسایی کنید.
شناسایی باورها و عقاید مرکزیتان
باورهای اصلی شما، مفاهیمی هستند که بر اساس آنها زندگی میکنید. آنها همه چیز زندگی شما را تحت تاثیر قرار میدهند، از انتخاب همسر تا لذت بردن از یک دوش گرفتن طولانی و گرم، آنها هستند که حد و حدود چیزهایی که شما میتوانید در زندگی به دست آورید را تعیین میکنند. به عبارتی باورها:
– انتظارات شما را از زندگی، در قالب تغذیه، رضایت و سلامت عاطفی تعریف میکنند.
– تعیین میکنند که چه کسی شایستگی دوستی با شماست.
– چگونگی احساس شما نسبت به خودتان را تعیین میکند.
– تصویری از نقاط قوت و ضعف، تواناییها، ارزشمندی و ارتباطتان با دنیای خارج را ارائه میدهد.
تغییر افکار و باورها
الگوهای و باورهای مغزی شما میتوانند در موارد گوناگون به شما کمک کرده یا برعکس، موجب آزارتان شوند.
«آرون تی.بک»، استاد روانشناسی دانشگاه پنسیلوانیا، میگوید: “یاد بگیرید افکاری را که در بروز مشکلات شما نقش دارند را تغییر دهید.” شما میتوانید به تدریج و به آرامی باورهایتان را تغییر دهید. آنها را کنار بگذارید و کمکم فضا و آسایش زندان خود را افزایش دهید. شما میتوانید با پشتکار، باورهایتان را تا جایی که باورهای جدید دروازههایی را به سوی یک زندگی آزادتر و رضایتمندانهتر برایتان باز کنند، تغییر دهید.
باورهای جدید برای زندگی آزادتر
۱- همه مجبور نیستند مرا دوست داشته باشند. نمیتوانم کسی را مجبور کنم دوستم داشته باشد، همانطور که کسی نمیتواند مرا مجبور کند دوستش داشته باشم. همیشه نیاز به پسندیدهشدن ندارم. اگر کسی مرا نپسندید، باز هم من فردی خوب خواهم بود.
۲- اشتباه کردن اشکالی ندارد. همه ما مرتکب اشتباه میشویم. حتی وقتی اشتباه میکنم، فردی خوب و ارزشمند هستم و دلیلی ندارد که عصبانی شوم. من اشتباهات خودم و دیگران را میپذیرم.
۳- همه خوبند، من هم خوبم. هیچ دلیلی ندارد که من آنطوری باشم که دیگران میخواهند. دیگران همانطوری هستند که خودشان میخواهند. من نمیتوانم اختیار دیگران را به دست بگیرم یا آنان را تغییر بدهم. آنان همیناند که هستند، همه ما سزاوار احترامی عمیق هستیم.
۴- من مجبور نیستم اوضاع را در اختیار داشته باشم. اگر اوضاع متفاوت با آن چیزی باشد که من میخواهم، باز هم زنده میمانم و میتوانم با آن زندگی کنم، میتوانم آن را بپذیرم، و دلیلی ندارد که عصبانی شوم.
۵- من مسئول روز خودم هستم. اگر روز خوبی داشته باشم، خودم هستم که به دلیل مثبت بودن سزاوار پاداش هستم. اگر روز بدی داشته باشم، خودم هستم که اجازه دادهام چنین باشد، وظیفه دیگران نیست که تغییر کنند تا من احساس بهتری پیدا کنم.
۶- وقتی اوضاع بد پیش میرود، میتوانم با آن کنار بیایم. مجبور نیستم نیرویم را صرف نگرانی کنم. آسمان به زمین نمیآید، اوضاع خوب خواهد شد.
۷- تلاش کردن مهم است. طفره رفتن از کارها به من فرصت موفقیت یا لذت نمیدهد. چیزهایی که ارزش داشتن دارند، ارزش تلاشکردن دارند.
۸- من میتوانم. میتوانم برای خودم تصمیم بگیرم. میتوانم برای خودم فکر کنم. مجبور نیستم به دیگران متکی باشم تا مشکلات مرا حل کنند.
۹- من میتوانم تغییر کنم. من مجبور نیستم به دلیل آنچه در گذشته رخ داده به گونهای قطعی رفتار کنم. هر روز، روز جدیدی است، البته که میتوانم تغییر کنم.
۱۰- دیگران میتوانند. دیگران خودشان توانا هستند و میتوانند از عهده کارهایشان برآیند. من میتوانم اهمیت بدهم و کمی کمک کنم. اما نمیتوانم همه کارها را برایشان انجام دهم.
۱۱- من میتوانم انعطافپذیر باشم. هر کس نظراتی دارد که ارزشمند هست. ممکن است بعضیها به نظر من منطقیتر باشد. اما نظرات همه ارزشمند هستند و همه، چیزی ارزشمند برای اهدا کردن دارند.
منبع: کتاب غذای روح، ترجمه: ارمغان جزایری
مطالب دیگر:
برداشت غیر قانونی اعضای بدن چیست؟










