واشینگتن، آدامز و جفرسون در عرصههای مختلف ویژگیهای شاخصی از خود نشان دادند: در میدان نبرد، در عرصه حقوقی و در حیطه قلم.
چند سال بعد از پیروزی در جنگ استقلال، پدران بنیانگذار آمریکا قانون اساسی را تدوین و تصویب کردند. این قانون پایهگذارِ حقوق، آزادیها و اختیاراتی شد که تا امروز همچنان پابرجا هستند. آیا تصویب این قانون حاصل بخت و اقبال بود یا نتیجه تلاش رهبرانی دوراندیش که هرکدام در بهترین جایگاه ممکن خدمت میکردند؟ پدران بنیانگذار آمریکا، به مردانی شناخته میشدند که با ایمان، فروتن و قاطع بودند و از خداوند کمک میگرفتند و زندگی، دارایی و شرافت خود را نثارِ اهداف خود میکردند.
وقتی به انتخابهای آنها توجه میکنیم، پاسخ روشنتر میشود.

انتصاب یک بنیانگذار، سازماندهنده، استراتژیست و رهبر دوراندیش
اعضای کنگره دوم قارهای در صبح خنک یک روز جمعه از ماه ژوئن در فیلادلفیا در ساختمان ایالتی پنسیلوانیا- که امروز به نام تالار استقلال شناخته میشود- گردهم آمدند. وقتی جان هنکاک، رئیس کنگره، فرد مورد نظر را برای خدمت بهعنوان «فرمانده کل ارتش مستعمرات متحد» معرفی کرد، بیشتر نمایندگان خرسند بودند. با اینحال، یکی از نمایندگان ویرجینیا چندان خوشحال به نظر نمیرسید. او همان فرد منتخب بود.
کنگره دو روز قبل درروز ۱۴ ژوئن ۱۷۷۵ از تشکیل ارتش قارهای خبر داده بود تا نیروهایی که بوستونِ تحت اشغال بریتانیا را در پی نبردهای لکسینگتون و کنکورد به محاصره درآورده بودند، زیر یک پرچم متحد شوند. ارتش دستور داد که سربازان پنسیلوانیا، مریلند و ویرجینیا به نشانه اتحاد به کمبریج بروند و به محاصره بپیوندند. این تصمیم باعث شد که کنگره با مسئله مهمی دستبهگریبان شود: چه کسی میبایست فرماندهی این ارتش تازهتأسیس را برعهده بگیرد؟
چندین نام مطرح شد. چارلز لی، افسر بلندپرواز و سابق ارتش بریتانیا، از بهترین پیشینه نظامی برخوردار بود، اما در مستعمرات به دنیا نیامده بود. آرتماس وارد و جان هنکاک نیز از خلیج ماساچوست جزو نامهای پیشنهادی بودند. با اینحال، مسئله نبرد بوستون مختصِ نیوانگلند نبود و هر سیزده مستعمره را دربرمیگرفت. اتحاد مستعمرات مستلزم آن بود که فرمانده مذکور اهل خلیج ماساچوست نباشد. ویرجینیا، که پرجمعیتترین مستعمره بود، بهترین گزینه برای اجماع به شمار میآمد. یکی از نمایندگان ماساچوست که همکار وارد و هنکاک بود، جرج واشینگتن را بهترین گزینه دانست.

جرج واشینگتن: حس وظیفهشناسی
واشینگتن، بهعنوان کهنهسرباز جنگ فرانسویان و سرخپوستان، با لباس نظامی در جلسات کنگره حضور یافت و «وقار نظامی»، «سیمای آراسته» و «خویشتنداری عمیق» خود را به رخ کشید. دکتر بنجامین راش بعدها گفت: «به آسانی میشد او را در بین دههزار تن بهعنوان یک سرباز و یک فرمانده بازشناخت.»
نماینده خلیج ماساچوست هنگام معرفی واشینگتن گفت: «من برای تصدی مقام فرماندهی تنها نام یک نفر را در ذهن داشتم و او کسی نبود جز نجیبزاده اهل ویرجینیا که از نمایندگان کنگره است و همه شناخت خوبی از او دارند؛ نجیبزادهای که مهارت و تجربهاش بهعنوان یک افسر و استقلال مالی، استعداد شگرف و شخصیت والا و جهانشمول او مورد تأیید کل آمریکا قرار دارد. او میتواند بهتر از هر شخص دیگری اتحاد صمیمانه مستعمرات را تضمین کند.»
واشینگتن انتظار داشت که تنها بهعنوان فرمانده خدمت کند، نه آنکه فرماندهی کل جنگ را برعهده بگیرد. فرماندهی جنگ چیزی نبود که به دنبال آن باشد یا تمایلی به انجام آن داشته باشد. وقتی فهمید که برای فرماندهی برگزیده شده است، با فروتنی کنارهگیری کرد. تواضع واشینگتن باعث شد که حمایت از او دوچندان شود. کنگره فردای آن روز به اتفاق آرا واشینگتن را بهعنوان فرمانده کل قوا منصوب کرد.
شرافت و حس وظیفهشناسی به تمایلات شخصی او میچربید. واشینگتن در صبح روز جمعه ۱۶ ژوئن در پیشگاه کنگره گفت: «آقای رئیس، بنده به افتخار بزرگی که نصیبم شده واقف هستم، اما از اینکه تواناییها و تجربیات نظامی من درخور این اعتماد جمعی و خطیر نباشد، سخت دلنگرانم.»
او وعده داد که از تصمیم کنگره تبعیت خواهد کرد: «با اینحال، از آنجا که کنگره چنین خواستهای دارد، این وظیفه خطیر را برعهده میگیرم و هرآنچه در توان دارم برای خدمتگزاری و صیانت از این آرمان باشکوه به کار خواهم بست.»
واشینگتن با فروتنی افزود: «اما اگر حادثهای ناگوار رخ دهد و اعتبارم لکهدار شود، از آقایان حاضر در این جمع تمنا دارم به خاطر بسپارند که چنین روزی در کمال صداقت اعلام کرده بودم که خود را شایسته افتخار فرماندهی نمیدانم.»
واشینگتن ضمن امتناع از دریافت حقوق تنها خواستار آن شد که مخارج او بعد از جنگ بازپرداخت شوند. او در نامهای به همسرش، مارتا، چنین نوشت: «من نهتنها در پی این انتصاب نبودهام، بلکه با تمام توان کوشیدهام که از آن دوری جویم. زیرا میدانم که این اعتماد فراتر از توان من است. امید دارم که پذیرفتن این سمت به خیر و خوشی بیانجامد.» او در ادامه با توسل به خداوند افزود: «مشیت الهی که تاکنون شامل حال بنده شده و نعمات زیادی برای اینجانب فراهم آورده، بیتردید به یاریام میشتابد. اطمینان دارم که پاییز آینده در صحت و سلامت نزد تو خواهم بود.»

استقامت
شجاعت و منش اخلاقی واشینگتن در طول جنگ هرگز زیر سؤال نرفت، اما رهبری او با افزایش ناکامیهای نظامی مورد تردید قرار گرفت. دوستانی همچون جان آدامز از او روی گرداندند و رقبایی همچون چارلز لی و هوراتیو گیتس برای جایگزینی او نقشه کشیدند. اما درست زمانی که آینده تیره و تار به نظر میرسید، اقدامات واشینگتن نشان داد که منتقدان او اشتباه میکردند.
بعد از شکست سنگین در لانگ آیلند که باعث شد سربازان او در بروکلینِ نیویورک گرفتار شوند، واشینگتن آرامش خود را حفظ کرد. هیچ نشانی از ترس در او دیده نمیشد. با خونسردی دستور خروج نیروها را صادر کرد و اصرار داشت آخرین کسی باشد که آنجا را ترک میکند. جنگ تقریباً ازدسترفته به نظر میرسید، اما واشینگتن از نقشه یورش جسورانه به ترنتونِ نیوجرسی رونمایی کرد. واشینگتن در بحبوحه طوفان زمستانی نیروهای خود را از میان رودخانه یخزده دلاور عبور داد و بهسوی دشمن حرکت کرد. او در نبردهای متوالی در خط مقدم ایستاد و سرمشق شجاعت شد تا به سربازان هراسان خود دلگرمی دهد. او توصیه افسران خود را مورد توجه قرار میداد، با خدای خود راز و نیاز میکرد و باری را به دوش میکشید که حمل آن برای یک انسان عادی ناممکن بود.
واشینگتن با عزم راسخ، استقامت و ایمان خود باعث شد که ارتش قارهای در یورکتاونِ ویرجینیا به یک پیروزی سرنوشتساز دست پیدا کند و توانست که استقلال کشور را در کمال ناباوری به سرانجام برساند.
فروتنی
انتصاب واشینگتن بهعنوان فرمانده کل قوا نقش تعیینکنندهای در آینده آمریکا داشت؛ اتفاقی که در سال ۱۷۷۵ کمتر کسی آن را پیشبینی میکرد. رهبری، منش اخلاقی، استقامت و شجاعت واشینگتن به ظهور مردی انجامید که انقلاب بدون او به نتیجه نمیرسید.

وقتی جنگ خاتمه پیدا کرد، واشینگتن بر سر دوراهی قرار گرفت. او میتوانست همچون فاتحان قدرت مطلق را به دست بگیرد، اما چنین نکرد. واشینگتن در ۲۳ دسامبر ۱۷۸۳ در پیشگاه کنگره از فرماندهی استعفا داد و در سکوت به خانهاش در مانت ورنون بازگشت تا زندگی را بهعنوان یک شهروند عادی ادامه دهد. او بعد از پشت سر نهادن دو دوره ریاستجمهوری در سخنرانی خداحافظی خود در سال ۱۷۹۶ با امتناع از نامزدی برای دوره سوم از قدرت کنارهگیری کرد.
انتصاب واشینگتن به فرماندهی کل قوا بدون دوراندیشی یکی دیگر از پدران بنیانگذار آمریکا امکانپذیر نبود: جان آدامز، نماینده خلیج ماساچوست، که نام واشینگتن را به کنگره پیشنهاد داد و نقش بسزایی در اتحاد مستعمرات تحت فرماندهی او داشت.
جان آدامز: پایبندی به اصول
جان آدامز تحت تأثیر اندیشمندان بزرگی همچون جان میلتون، سنکا، سیسرون و ارسطو و آموزگارانی نظیر جیمز اوتیس جونیور و همسرش، ابیگیل، قرار داشت. او بهعنوان وکیلی جوان در بوستون به دنبال آن بود که حرفه حقوق را در چارچوب اصول اخلاقی خود پیش ببرد. باورهای او در شامگاه زمستانی ۵ مارس ۱۷۷۰ به بوته آزمایش گذاشته شدند؛ درست زمانی که سربازان بریتانیایی بهسوی مردم بوستون آتش گشودند و قتلعام بوستون را رقم زدند.
شهر از شدت خشم به آشوب کشیده شد و هیچ وکیلی جرأت نمیکرد از سربازان بریتانیایی و فرمانده بازداشتی آنها، کاپیتان توماس پرستون، دفاع کند. اما آدامز به حق برخورداری از وکیل، اصل برائت و حق محاکمه عادلانه برای تمام متهمان باور داشت. او خطر از دست دادن حرفه و اعتبار خود را به جان خرید و برای دفاع از سربازان داوطلب شد. همکار میهنپرست او، یوشیا کوئینسی جونیور، نیز در این کار به یاری او شتافت.

غلبه حقیقت بر احساس
آدامز ترتیبی داد تا محاکمه کاپیتان پرستون جدا از سربازانش برگزار شود تا امکان استفاده از راهبردهای حقوقی متفاوت فراهم شود. پرستون در دادگاه نخست به صدور فرمان تیراندازی متهم شد. آدامز و کوئینسی استدلال کردند که شهادت متناقض شهود نمیتواند صدور چنین فرمانی را ثابت کند. او با اشاره به تمایل مردم به مجازات پرستون به هیئت منصفه یادآوری کرد که «حقایق قابل دستکاری نیستند و امیال، آرزوها یا احساسات ما نمیتوانند ماهیت حقایق و شواهد موجود را دستخوش تغییر کنند.» پرستون تبرئه شد و آدامز در مطبوعات با انتقادات تند و تیز روبهرو گردید.
در دادگاه دوم که به سربازان مربوط میشد، آدامز به حق دفاع مشروع استناد کرد و با تغییر جزئی جمله معروف سر ادوارد کوک گفت که «سنگر یک سرباز همچون خانه و کاشانه اوست و کسی نمیتواند به آن دستدرازی کند.» شش سرباز تبرئه شدند و هیئت منصفه تنها دو نفر را به جرم آدمکشی محکوم کرد.
آدامزبه مخالفان خود در لندن و به آیندگان نشان داد که حتی منفورترین دشمنان آمریکا نیز میتوانند و باید از حق محاکمه عادلانه استفاده کنند. متأسفانه حرفه حقوقی او لطمه دید و بسیاری از موکلان با او قطع رابطه کردند. اما سخنان چزاره بکاریا که آدامز در دادگاه از او نقل کرده بود باعث دلگرمیاش شد: «اگر با دفاع از حقوق انسانی و حقایق خللناپذیر بتوانم جان یک قربانی نگونبختِ استبداد یا جهالت را- که هردو به یک اندازه مهلک هستند- از عذاب مرگ برهانم، دعا و اشک شوق او برای من آنچنان تسلیبخش خواهد بود که میتوانم بیزاری تمام مردم را تاب بیاورم.»

توماس جفرسون: شجاعت اخلاقی
جفرسون بردهدار بود، اما بردهداری را به لحاظ اخلاقی منحط خواند و آن را مغایر با قانون طبیعت و برخلاف آرمان آمریکا دانست. او خطر از دست دادن اعتبار و آینده سیاسی خود را به جان خرید و بردهداری را در نخستین پیشنویس اعلامیه استقلال محکوم کرد؛ عملی جسورانه که پیش از ظهور جنبش لغو بردهداری یک اقدام رادیکال به شمار میآمد. جفرسون امیدوار بود که خرد بهتدریج این ناهنجاری را ریشهکن خواهد کرد.
محکومیت خرید و فروش برده از نسخه نهایی اعلامیه استقلال حذف شد، اما عبارت «همه انسانها برابر آفریده شدهاند» در آینده دستمایه لغو بردهبرداری قرار گرفت. این پیام در گذر تاریخ ماندگار شد.

زمانی که جان هنکاک پیشنویس نهایی اعلامیه استقلال کشور بزرگ آمریکا را امضا میکرد، جرج واشینگتن و ارتش قارهای با مأموریت خطیر دفاع از کشور در برابر قدرت امپراتوری بریتانیا دستوپنجه نرم میکردند.
پدران بنیانگذار آمریکا معصوم نبودند. آنها مردانی پر از خطا و اشتباه بودند که گاه در برابر تردیدها و تضادهای درونی خود به مشکل میخوردند. با اینحال، فروتنی، پایبندی به اصول و شجاعت اخلاقی آنها زمینهسازِ شکلگیری این کشور شد.
















