حزب کمونیست چین هرسال در ماه ژوئن با مسئلهای روبهرو میشود که راهحلی برای آن ندارد.
تانکهایی که در سال ۱۹۸۹ در خیابانهای پکن جولان میدادند و سربازان مسلح منطقه نظامی ووهان دیگر وجود خارجی ندارند. بسیاری از دانشجویانی که در میدان تیانآنمن تجمع کرده بودند، از دنیا رفتهاند، به زندان افتادهاند یا به کشورهای دیگر مهاجرت کردهاند. حدود چهار دهه از یکی از مهمترین رویاروییهای آزادیخواهی و استبداد در تاریخ معاصر میگذرد. با اینحال، رژیم چین هرسال برای سانسور اخبار مربوط به آن روزها، ممنوعیت بحث و گفتوگو و لغو مراسم یادبود قربانیان تلاش زیادی به خرج میدهد تا نسل جوان تا حد امکان از اتفاقات آن روزها مطلع نشود.
پرسش روشن است: چرا یکی از قویترین رژیمهای جهان از اتفاقاتی که ۳۷ سال پیش رخ داده واهمه دارد؟
پاسخ به این پرسش در اتفاقات میدان تیانآنمن خلاصه نمیشود.
حکومتهای استبدادی درنهایت به این نتیجه میرسند که کنترل مردم بهتنهایی کفایت نمیکند و آنها باید حافظه مردم را هم کنترل کنند و سکان تاریخ را به دست بگیرند تا آن را به هرسمتی که میخواهند هدایت کنند. حکومت باید مشخص کند چه چیزهایی در حافظه جمعی باقی میمانند، چه چیزهایی به فراموشی سپرده میشوند و نسلهای بعدی تا چه اندازه میتوانند از گذشته خود مطلع شوند. به همین دلیل است که آموزش تاریخ و علوم مدنی برای هر تمدنی حائز اهمیت است.
اتفاق تازهای نیست. اتحاد جماهیر شوروی سالها به تغییر و حذف تصاویر و دستکاری تاریخ پرداخت، دانشآموزان را مجبور کرد بخشهایی از کتابهای درسیشان را پاره کنند، اطلاعات مربوط به قحطی و پاکسازیهای سیاسی را از بین برد و یاد و خاطره افرادی را که از چشم حکومت افتاده بودند از حافظه مردم پاک کرد. حکومت صرفاً بهدنبال کارهای تبلیغاتی نبود. هدف، کنترل سیاسی بود. حکمرانی بر مردمی که حافظه تاریخی ندارند، آسانتر از حکمرانی بر مردمی است که تاریخ خود را میشناسند.
جورج اورول در رمان «۱۹۸۴» درباره این موضوع مینویسد: «هرکس گذشته را کنترل کند، آینده را کنترل میکند و هرکس حال را کنترل کند، گذشته را کنترل میکند.»
حزب کمونیست چین برای درک این موضوع نیازی به خواندن رمان اورول نداشت.
حزب پیشتر آن را به اجرا درآورده بود.
مائو تسهتونگ، رهبر چین، کارزاری را در سال ۱۹۶۶ کلید زد که عملاً تاریخ چین را به محاکمه کشید. این اقدام فقط یک پاکسازی سیاسی نبود، بلکه تلاشی عامدانه برای ازبینبردن خاستگاه تمدنیِ چین بهشمار میرفت. حزب با شعار نابودی «چهار مقوله کهنه»- اندیشههای کهنه، فرهنگ کهنه، آدابورسوم کهنه و عادتهای کهنه- زندگی روزمره مردم را دگرگون کرد. گاردهای سرخ آثار باستانی را نابود کردند، کتابخانهها را به آتش کشیدند و معلمها را برای تحقیر به خیابانها کشاندند. اوضاع خیلی زود از کنترل خارج شد. بچهها به والدین خود پشت کردند و دانشآموزان به کسانی که به آنها درس میدادند خیانت کردند؛ اتفاقاتی که باعث شد سنتهای چندصد ساله چین بارِ سیاسی پیدا کنند. این ویرانی تصادفی نبود.
رژیمهای انقلابی، در ایجاد نظم سیاسی نوین، تاریخ را به چشم رقیب میبینند. سنتهای موجود، نهادهای پیشین، باورهای دینی، حافظه فرهنگی و تداوم تاریخی، در وفاداری به دولت خلاصه نمیشوند. حزب میخواست به منبع اصلی حقیقت تبدیل شود. از اینرو، چارهای جز این نداشت که منابع جایگزین را تضعیف یا حذف کند.
پیامدهای تراژدی انقلاب فرهنگی گستردهتر از رنجی بود که به مردم تحمیل شد. انقلاب فرهنگی تلاشی برای گسستن زنجیره تمدنی چین و جایگزینی حافظه تاریخی با اسطورهشناسی انقلابی بود.
مائو در سال ۱۹۷۶ از دنیا رفت، اما ترس حزب از حافظه تاریخی همچنان ادامه پیدا کرد.
تیانآنمن شاید واضحترین مثال برای این موضوع باشد.
مخاطبان غربی اغلب تصویر مشهور مردی را به خاطر میآورند که در برابر تانکها ایستاده بود. این عکس جزو نمادینترین تصاویر قرن بیستم است. اما اهمیت تیانآنمن به رفتار بعدی رژیم بازمیگردد. حزب کمونیست چین به سرکوب اعتراضات بسنده نکرد، بلکه کوشید تمام اتفاقات را از حافظه عمومی پاک کند.
این جریان محدود به پکن نبود. اعتراض و ناآرامی در شهرهای مختلف چین گسترش یافت. کارگران به دانشجویان ملحق شدند و بسیاری دیگر به آنها پیوستند. دامنه اصلاحات درخواستی و مبارزه با فساد فراتر از پایتخت بود. این جنبش انحصار قدرت سیاسی حزب را به چالش کشید. زمانی که سرکوب آغاز شد، موضوع فقط برهمزدن تجمع معترضان نبود. رژیم کوشید صدای جنبش فراگیر مردم را ساکت کند و باوری را که در تندیس «الهه دموکراسی» تجلی یافته بود به ورطه نابودی بکشاند. این جنبش میتوانست نقطه آغاز انقلاب دموکراتیک چین باشد. از اینرو، به بزرگترین خطری تبدیل شد که حزب کمونیست را از زمان بهقدرترسیدن مائو تهدید میکرد.
رژیم سالها تلاش کرده که نسل جوان از اتفاقات آن روزها مطلع نشود.
این اقدامات حقیقت نهفته در پسِ حکومتهای استبدادی را آشکار میکنند.
حزب از حافظه تاریخی واهمه دارد، زیرا حافظه نشان میدهد راه دیگری هم وجود داشته است. تیانآنمن به شهروندان چینی یادآوری میکند که مردم مخالف وضع موجود بودند و دانشجویان حکومت را به چالش کشیدند. تیانآنمن یادآوری میکند که شهروندان عادی خواستار پاسخگویی حاکمان شدند و اینکه شکلگیری نظام سیاسی کنونی اجتنابناپذیر نبوده است.
از این گذشته، حافظه جمعی به مردم یادآوری میکند که تاریخ مطابق روایت حکومت پیش نرفته است.
این مسئله به چین کمونیستی محدود نمیشود.
دیکتاتوریها در همهجای جهان از گذشته واهمه دارند. فرقی نمیکند پای اتحاد جماهیر شوروی در میان باشد یا کره شمالی و تهران؛ حکومتهای خودکامه درنهایت میفهمند که قربانیان میتوانند بارِ سیاسی داشته باشند. وقتی گروهی را سرکوب میکنید، حافظه جمعی مردم از آنها نماد میسازد و کنترل نمادهای قربانیشده دشوارتر از آدمهای زنده است. شاید بتوان امروز صدای یک منتقد را ساکت کرد، اما اینکه مردم دو فردای دیگر چگونه از او یاد خواهند کرد، از کنترل دولت خارج است.
از اینرو، این حکومتها برای کاهش دسترسی به آرشیوها، بازنویسی کتابهای درسی و رصد شهروندان از طریق ابزارهایی مانند نظام اعتبار اجتماعی هزینه زیادی میکنند. این حکومتها فقط بر سر کتابهای تاریخ نمیجنگند، بلکه به فکر بقای خود هستند. به همین دلیل است که حکومتهای اقتدارگرا و تمامیتخواه برای کنترل اطلاعات، آموزش، آرشیوها، رسانهها و مراسم یادبود تلاش زیادی به خرج میدهند. آنها ناچارند از هزاران خبرچین و مأمور امنیتی و طیف گسترده سامانههای نظارتی و تحلیلی استفاده کنند. این نبرد فقط بر سر واقعیتها نیست، بلکه با مقوله مشروعیت سروکار دارد.
اگر رژیم حافظه تاریخی را کنترل کند، کنترل آینده را هم به دست میگیرد.
اگر رژیم کنترل حافظه تاریخی را از دست بدهد، دیگر نمیتواند خودش را تنها راویِ حقیقت قلمداد کند.
نهادهایی که بیش از همه هدف حکومتهای استبدادی قرار میگیرند، نهادهایی هستند که بهشکل مستقل از حافظه تاریخی صیانت میکنند. جوامع دینی، خانوادهها، جوامع محلی، تاریخنگاران مستقل و رسانههای آزاد از حافظه تاریخی صیانت میکنند. دانشگاهها هم میتوانند در بهترین حالت از حافظه تاریخی صیانت کنند. هرکدام از این نهادها میتوانند قدرت سیاسی حاکم را به چالش بکشند، زیرا حقایقی را زنده نگهمیدارند که حاکمان ترجیح میدهند به فراموشی سپرده شوند.
این مسئله بهویژه در مورد دین و مذهب صدق میکند. باور داشتن به خدا مستلزم آن است که دولت و مردم خود را تابع قوانین الهی بدانند. هیچ دولت یا گروهی نمیتواند در حضور خدا مدعی حاکمیت باشد. از اینرو، وجود خدا بنیان این حکومتها را به چالش میکشد.
الکساندر سولژنیتسین، نویسنده اهل روسیه، این مقوله را بهخوبی درک کرده بود. نوشتههای او مصداق مقاومت حافظه تاریخی در برابر نظامی بودند که براساس فراموشی جبری بنا شده بود. او با ثبت وقایع مربوط به اردوگاههای کار اجباری کاری کرد که رژیم شوروی در تعریف واقعیت به مشکل بخورد.
ژان پل دوم هم به این موضوع واقف بود. او در مبارزه با کمونیسم به حافظه تاریخی، فرهنگی و معنوی لهستان متوسل شد. کمونیستها هم از این مسئله مطلع بودند. ملتی که هویت خود را به خاطر دارد، تسلط بر آن دشوارتر میشود؛ چرا که در نگاه حاکمان، تنها قدرت سیاسی و اقتصادی اهمیت دارد.
این مسئله در مورد دنیای امروز هم صدق میکند.
واهمه حزب کمونیست چین از تیانآنمن به این دلیل نیست که دانشجویان هنوز این میدان را در اختیار خود دارند و واهمه رژیم در ایران از مراسم یادبود به این دلیل نیست که قربانیان هنوز مشغولِ اعتراض هستند. دیکتاتورها از حافظه تاریخی واهمه دارند، زیرا حافظه تاریخی حقیقت را زنده نگهمیدارد و حقیقت قدرت را محدود میکند. دیکتاتورها برخلاف غربیها معتقدند که حقیقت نسبی نیست؛ «حقیقت من» و «حقیقت تو» معنا ندارد و تنها یک حقیقت واحد وجود دارد.
به همین دلیل است که پکن همچنان اتفاقات میدان تیانآنمن را سانسور میکند و به همین دلیل است که حکومتهای استبدادی از آرشیوها، تاریخنگارها، سالگردها، یادبودها و شاهدان عینی واهمه دارند. آنها نگران چیزی هستند که انسانهای آزاد آن را بدیهی میدانند.
حافظه، حقیقت را زنده نگهمیدارد و حقیقت یگانه دشمنی است که حکومتهای استبدادی از رویارویی با آن وحشت دارند؛ چرا که درنهایت نمیتوانند حقیقت را با زورگویی، بمب و گلوله درهم بشکنند.
دیدگاه ارائهشده در این مقاله نقطه نظر نویسنده بوده و لزوماً منعکسکننده دیدگاه اپک تایمز نیست.
درباره نویسنده: دکتر لامون کولوچی، استاد علوم سیاسی و مدیر نخستین برنامه توسعه دکترین نیروی فضایی آمریکا، در دانشگاه کنکوردیا در ویسکانسین تدریس میکند. او پیشتر دیپلمات وزارت امور خارجه آمریکا بوده و در حوزه امنیت ملی، سیاست خارجی و راهبردهای فضایی تخصص دارد. کولوچی چندین کتاب درباره سیاست خارجی و راهبرد کلان آمریکا نوشته است.
















