Search
Asset 2

تاریخ چه پاسخی برای این پرسش دارد که چرا خیلی‌ها درنهایت از کشورهای سوسیالیستی می‌گریزند؟

تاریخ مملوء از جنبش‌های سیاسی مختلفی است که با وعده‌های آرمان‌گرایانه شکل گرفته‌اند و شاید هیچ‌کدام به اندازه سوسیالیسم در عرصه نظری جذاب نبوده‌اند.
فروپاشی دیوار برلین در نوامبر ۱۹۸۹ . (Gerard Malie/AFP via Getty Images)

تفسیر

تاریخ مملوء از جنبش‌های سیاسی مختلفی است که با وعده‌های آرمان‌گرایانه شکل گرفته‌اند و شاید هیچ‌کدام به اندازه سوسیالیسم در عرصه نظری جذاب نبوده‌اند. سوسیالیسم به‌طور کلی وعده برابری، عدالت اقتصادی و حمایت از کسانی را می‌دهد که در بازار رقابتی با مشکل روبه‌رو هستند. این اندیشه از عدالت نشأت می‌گیرد و ریشه در این باور دارد که هیچ‌کسی نباید از قافله عقب بماند.

با این‌حال، تاریخ بهترین معلم است: میلیون‌ها نفر به سوسیالیسم رأی داده‌اند، اما میلیون‌ها نفر دیگر از دست آن گریخته‌اند.

چرا؟

پاسخ را نه در شعارهای انتخاباتی می‌توان یافت و نه در نظریه‌های دانشگاهی. برای پاسخ به این پرسش باید به تجربه زیسته مردم در اقصی‌نقاط جهان رجوع کنیم.

دولت‌های سوسیالیستی در قرن بیستم در اروپای شرقی، آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین روی کار آمدند. بسیاری از آن‌ها با وعده ریشه‌کن‌کردن فقر، کاهش نابرابری و اولویت‌دادن به منافع مردم در قبال منافع ثروتمندان به قدرت رسیدند که به مردم امید زیادی می‌دادند. به شهروندان می‌گفتند برنامه‌ریزی دولتی از بازار آزاد کارآمدتر است، مالکیت جمعی به عدالت ختم می‌شود و تمرکز قدرت همه را خوش‌بخت می‌کند.

اما خروجی سوسیالیسم اغلب با این وعده‌ها فاصله داشت.

یکی از مشکلات، تمرکز قدرت بود. وقتی دولت‌ها مسئولیت هدایت بخش بزرگی از اقتصاد را برعهده می‌گیرند، رهبران سیاسی به‌ناچار کنترل اشتغال، سرمایه‌گذاری، تولید و توزیع را به دست می‌گیرند. این تمرکز قدرت به مرور زمان از حوزه اقتصاد فراتر می‌رود و دیگر عرصه‌های جامعه را هم دربرمی‌گیرد.

تاریخ نشان می‌دهد که هرگاه دولت‌ها قدرت بیشتری به دست آورده‌اند، مردم بخشی از استقلال خود را از دست داده‌اند. آزادی اقتصادی و سیاسی بیش از آن‌چه که فکرش را می‌کنید به هم وابسته‌اند. وقتی معیشت مردم تا حد زیادی وابسته به دولت باشد، مخالفت با حکومت دشوارتر و دامنه انتخاب‌های فردی محدودتر می‌شود.

درس دیگری که تاریخ به ما می‌آموزد، این است که انگیزه اهمیت دارد.

رفتار انسان‌ها تحت تأثیر پاداش، ریسک و فرصت شکل می‌گیرد. نظام‌های مبتنی بر بازار آزاد بی‌نقص نیستند، اما نشان داده‌اند که ظرفیت قابل‌توجهی در ترویج نوآوری، کارآفرینی و افزایش بهره‌وری دارند. اگر مردم بتوانند از ثمره تلاش، خلاقیت و سرمایه‌گذاری خود استفاده کنند، اقتصاد شکوفا خواهد شد.

با این‌حال، نظام‌های متمرکز اغلب در ترویج نوآوری و کارایی به مشکل می‌خورند. دستگاه‌های اداری ناکارآمد و دست‌و‌پاگیر می‌شوند و از شرایط واقعی جامعه فاصله می‌گیرند. از این‌رو، کمبود کالا، ناکارآمدی و کاهش بهره‌وری به مشکل رایج بسیاری از اقتصادهای دولتی تبدیل شده است.

این به آن معنی نیست که سرمایه‌داری بی‌نقص است. قطعاً این‌طور نیست. بازارهای آزاد هم ممکن است به نابرابری، سوءاستفاده و نابسامانی اقتصادی منجر شوند. نظام سرمایه‌داری مستلزم قانون‌مندی، پاسخگویی و مسئولیت‌پذیری اخلاقی است. اما تاریخ نشان داده که جایگزین‌کردن بازار با نظارت فراگیر دولت مشکلات دیگری به بار می‌آورد که حل‌و‌فصل آن‌ها به‌مراتب دشوارتر است.

شاید مقوله مهاجرت بهترین گواه باشد.

مردم در طول تاریخ معاصر اغلب به کشورهایی مهاجرت کرده‌اند که آزادی اقتصادی بیشتری داشته‌اند و کمتر کسی از این کشورها نقل مکان کرده است. از آلمانی‌های شرقی که جان خود را برای عبور از دیوار برلین به خطر انداختند گرفته تا کوبایی‌هایی که دل به دریا زدند و ونزوئلایی‌هایی که از فروپاشی اقتصادی گریختند، خیلی‌ها دیدگاه سیاسی‌شان را از طریق مهاجرت نشان داده‌اند.

این واقعیت جای تأمل دارد.

مردم بی‌دلیل از خانه، خانواده، زبان و فرهنگ خود دست نمی‌کشند. وقتی می‌بینیم مردم از کشورهای سوسیالیستی برای یافتن فرصت‌های بهتر مهاجرت می‌کنند، می‌توانیم کارآمدی نظام سوسیالیستی را زیر سؤال ببریم.

مسئله این نیست که تمام سیاست‌های سوسیالیستی ذاتاً نادرست هستند. بسیاری از کشورهای دموکراتیک ضمن حفظ اقتصاد بازار و نهادهای دموکراتیک قدرتمند، از تأمین اجتماعی، برنامه‌های بهداشت عمومی، نظام بازنشستگی و سایر اشکال حمایت دولتی برخوردارند.

مسئله اصلی ایجاد تعادل است.

جوامع موفق به نقاط قوت دولت و محدودیت‌های آن واقف هستند. آن‌ها می‌دانند دولت در حمایت از اقشار آسیب‌پذیر، اجرای حاکمیت قانون و ارائه خدمات عمومی لازم نقش مهمی دارد. در همین‌حال، این جوامع می‌دانند که شکوفایی اقتصادی اغلب از خلاقیت فردی، فعالیت بخش خصوصی، نوآوری و آزادی اقتصادی نشأت می‌گیرد.

جوانانی که امروز درباره مزایا و معایب سوسیالیسم بحث می‌کنند، بهتر است با دیدی واقع‌بینانه به تاریخ نگاه کنند و تحت تأثیر خیالات آرمان‌گرایانه قرار÷ نگیرند. حسن نیت متضمن دستیابی به نتیجه مطلوب نیست. سیاست‌ها درنهایت نه براساس وعده‌ها، بلکه براساس خروجی نهایی ارزیابی می‌شوند.

تاریخ در امر قضاوت سرسخت و بی‌طرف است و به واقعیت‌ها نگاه می‌کند. مردم همیشه با رفتار خود نشان داده‌اند که آزادی، فرصت و امکان تعیین سرنوشت خود را ارزشمند می‌دانند. اگر این ارزش‌ها در جامعه کم‌اهمیت شوند، خیلی‌ها در جست‌وجوی آن‌ها به دیگر نقاط جهان مهاجرت می‌کنند.

شاید بهترین درس تاریخ همین باشد: شاید مردم جذب وعده برابری شوند، اما حاضرند مسیر زیادی را برای دستیابی به آزادی طی کنند و سختی‌های فراوان را به جان بخرند.

این آموزه‌ها به گفتمان سیاسی آمریکایی‌ها هم راه پیدا کرده‌اند. با افزایش نفوذ نامزدهای سوسیالیست در شهرهای بزرگ از جمله جینیس لوئیس جورج، عضو شورای شهر واشینگتن، و پررنگ‌ترشدن نقش زهران ممدانی، شهردار نیویورک، بحث بر سر مرز بین مداخله دولت و فعالیت آزاد بخش خصوصی یک‌بار دیگر مورد توجه رأی‌دهندگان قرار گرفته است.

حامیان این جریان‌ها را پاسخی به افزایش هزینه‌های زندگی، کمبود مسکن و نابرابری اقتصادی می‌دانند، اما منتقدان نشانه‌های هشداردهنده‌ای را می‌بینند که پیش‌تر هم وجود داشته‌اند. این گفتمان فارغ از دیدگاه‌های سیاسی نباید براساس حرف و شعار یا احساسات پیش برود، بلکه باید با تکیه به تجربه کشورهایی شکل بگیرد که پیش‌تر در این مسیر قدم نهاده‌اند.

درس عبرت‌آموز تاریخ این نیست که دلسوزی خطرناک است یا دولت هیچ نقشی ندارد. تاریخ نشان می‌دهد که تمرکز قدرت، کاهش آزادی اقتصادی و وابستگی مفرط به دولت پیامدهایی دارد که به مرور زمان آشکار می‌شوند.

آینده آمریکا با برچسب «سرمایه‌داری» یا «سوسیالیستی» رقم نمی‌خورد. چیزی که آینده این کشور را رقم می‌زند، حفظ آزادی، فرصت، نوآوری و مسئولیت‌پذیری فردی است و اطمینان از این‌که مردم در تمام سختی‌ها از حمایت لازم برخوردار هستند؛ ارزش‌هایی که همیشه زمینه‌سازِ کامیابی آمریکا بوده‌اند.

تاریخ همچنان بهترین معلم است. پرسش این است که آیا حاضریم از آن درس بگیریم یا خیر.

دیدگاه ارائه‌شده در این مقاله نقطه نظر نویسنده بوده و لزوماً منعکس‌کننده دیدگاه اپک تایمز نیست.

درباره نویسنده: آرمسترانگ ویلیامز یک تحلیلگر سیاسی، نویسنده، کارآفرین و بنیان‌گذار هولدینگ هاوارد استیرک است.

اخبار بیشتر

عضویت در خبرنامه اپک تایمز فارسی