Search
Asset 2

تحلیل؛ چرا رسانه‌ها ابتدا ترامپ را جنگ‌طلب خواندند و حالا او را به سازش‌کاری متهم می‌کنند؟

ویکتور دیویس هانسن: تفاوت پیروزی نظامی و پیروزی راهبردی. واشینگتن راهبرد فشار اقتصادی، بازدارندگی و مذاکره را دنبال می‌کند.
دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، درحال بازدید از تأسیسات شرکت مک تراکس در ماکونگی در ایالت پنسیلوانیا؛ ۲۳ ژوئن ۲۰۲۶. (Mandel Ngan/AFP via Getty Images)

نویسنده: ویکتور دیویس هانسن

تفاهم‌نامه موسوم به ایران که قرار است با ۶۰ روز مذاکره ادامه پیدا کند و شاید به آتش‌بس منجر شود، به‌تازگی به امضای طرفین رسیده و با موجی از انتقادها روبه‌رو شده است.

مضحک است. چپ‌ها تا همین یک ماه گذشته و پیش از امضای تفاهم‌نامه می‌گفتند دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، جنگ‌طلب است. حالا همان‌ها او را نویل چمبرلین می‌نامند و به سازش‌کاری متهم می‌کنند.

با این‌حال، دست‌راستی‌ها ترامپ را شجاع‌ترین رئیس‌جمهور در بین هشت رئیس‌جمهور اخیر آمریکا می‌دانند و می‌گویند او نخستین کسی است که تهدید جمهوری اسلامی را جدی گرفته است. ترامپ به موضع‌گرفتن علیه ایران بسنده نکرد، بلکه کوشید به همه‌چیز پایان دهد و به نظرم موفق هم شد. اما حالا همان‌ها می‌گویند او فریب خورده است.

این تفاهم‌نامه واقعاً چه دستاوردی داشته است؟

به نظرم خیلی‌ها فرق بین پیروزی نظامی و پیروزی راهبردی را نمی‌دانند.

آمریکا از نظر تاکتیکی به یک پیروزی قاطع و تاریخی در برابر جمهوری اسلامی دست یافته است. آن‌ها دیگر پدافند هوایی ندارند. حریم هوایی ایران به روی همه باز است. این کشور نمی‌تواند از ورود هواپیماهای آمریکا، کشورهای حاشیه خلیج فارس یا اسرائیل به حریم هوایی خود جلوگیری کند. این وضعیت بی‌سابقه است.

دوم این‌که ایران درعمل نیروی دریایی هم ندارد. تنها چند شناور کوچک باقی مانده که تعداد آن‌ها هم بسیار ناچیز است. آمریکا بخش زیادی از این شناورها را در حملات شبانه خود از بین برد و حدود ۱۶۰ فروند از آن‌ها را به اعماق اقیانوس فرستاد.

حدود ۹۰ درصد از موشک‌های ایران نابود شده‌اند. البته کسی از تعداد دقیق موشک‌های این کشور خبر ندارد. با این‌حال، از محل نگهداری دخایر موشکی باقی‌مانده آن‌ها اطلاع داریم و اگر جنگ دیگری دربگیرد، می‌توانیم به‌سرعت همه را از بین ببریم.

می‌توانم به موارد بیشتری اشاره کنم. ۸۰ درصد از رهبران آن‌ها- ۸۰ چهره کلیدی- از جمله رهبر عالی جمهوری اسلامی از بین رفته‌اند. این یک پیروزی نظامی است، اما با پیروزی راهبردی تفاوت دارد.

پیروزی راهبردی به‌منزله تسلیم بی‌قیدوشرط طرف مقابل است؛ وضعیتی که در آن، شرایط خود را بدون قید و شرط به طرف مقابل تحمیل می‌کنید. ما در جنگ جهانی دوم چنین کاری کردیم. در جنگ داخلی آمریکا هم دست به کار مشابهی زدیم. همچنین در پایان جنگ جهانی اول و امضای پیمان ورسای، که به دنبال آتش‌بس سال ۱۹۱۸ شکل گرفت، وضعیت مشابهی داشتیم.

همین کار را با صدام حسین کردیم و در قبال طالبان هم چنین رویکردی داشتیم.

اما مسئله این است که برای دستیابی به این پیروزی به نیروی زمینی نیاز دارید. باید وارد کشور مورد نظر شوید، حکومتی را که با آن جنگیده‌اید سرنگون کنید و نظام سیاسی جدیدی را روی کار بیاورید.

این کاری است که با کنفدراسیون (ایالات مؤتلفه آمریکا) کردیم. در مورد آلمان، ایتالیا و ژاپن دست به کار مشابهی زدیم. این رویکرد را در قبال طالبان و صدام حسین هم در پیش گرفتیم.

اما نکته این است که برای چنین کاری به نیروی زمینی نیاز دارید. این راهبرد ۷ هزار کشته و ۵۳ هزار مجروح برجا گذاشت، ۲ تریلیون دلار هزینه به بار آورد و درمجموع ۳۰ سال زمان برد که ۱۰ سال آن به عراق و ۲۰ سال آن به افغانستان مربوط می‌شود.

حاکمانی هم که روی کار آمدند، درنهایت تغییر رویه دادند یا حاکمان دیگری جایگزین آن‌ها شدند. طالبان از نو به قدرت رسید و عراق هم دولت ائتلافی تشکیل داد، اما قدرت اصلی در این کشور به دست شیعیان تندرو است.

آیا در مورد ایران هم به همین شکل عمل می‌کنیم؟ ایران ۹۳ میلیون نفر جمعیت دارد و مساحت آن تقریباً یک‌و‌نیم برابر تگزاس است. اگر بخواهید وارد این کشور شوید و رژیم را سرنگون کنید، می‌توانید بگویید «نباید موشک داشته باشید، به گروه‌های تروریستی کمک مالی کنید و عوامل خود را به اروپا و آمریکا بفرستید.» اما تحقق این اهداف مستلزم یک پیروزی راهبردی است.

نظرسنجی‌ها نشان می‌دهند که اکثریت قاطع مردم آمریکا با اعزام نیروی زمینی بیشتر به خاورمیانه مخالف هستند. آن‌ها همان دیدگاهی را دارند که اتو فون بیسمارک، سیاستمدار آلمانی، در قبال بالکان داشت. بیسمارک می‌گفت این منطقه ارزشِ آن را ندارد که حتی جان یک سرباز آلمانی را هم به خطر بیندازیم. این یعنی خاورمیانه ارزش چنین هزینه‌ای را ندارد.

نه ما یک قدرت استعماری هستیم و نه ایران جزو دولت‌های تحت‌الحمایه به‌شمار می‌رود که بخواهیم در امور جزئی این کشور مداخله کنیم.

با این‌حال، با ظرفیتی که در تحمیل خسارات سنگین به ایران داریم، می‌توانیم به اهدافی مانند گشایش تنگه هرمز و جلوگیری از دستیابی این کشور به سلاح هسته‌ای دست یابیم. دستاورد بسیار مهمی خواهد بود.

تا این‌جا متأسفانه ۱۳ نظامی خود را از دست داده‌ایم که تقریباً معادل تلفات ناشی از حوادثی است که هردو هفته یک‌بار در ارتش آمریکا رخ می‌دهند. از این‌رو، هزینه انسانی و مالی این جنگ چندان بالا نبوده است.

اگر جمهوری اسلامی تفاهم‌نامه را زیر پا بگذارد و برای نمونه به سمت کویت موشک‌پراکنی کند یا تصمیم بگیرد تنگه هرمز را ببندد، چه باید کرد؟ می‌توانیم مرحله بعدی بمباران را آغاز کنیم.

شاید باور نکنید، اما دونالد ترامپ تا امروز به بمباران لیبی در سال ۲۰۱۱ در زمان باراک اوباما، رئیس‌جمهور پیشین آمریکا، نزدیک هم نشده است. او مانند ویتنام عمل نکرده و هنوز با اقدامات دولت بیل کلینتون در صربستان فاصله دارد.

این رؤسای‌جمهور دموکرات از لیندون جانسون گرفته تا کلینتون و اوباما به اهداف دارای کاربرد دوگانه حمله کردند: اسکله‌ها، ایستگاه‌های تلویزیونی لیبی، مدارس و بیمارستان‌ها.

البته ما هرگز قصد هدف گرفتن این مراکز را نداشته‌ایم، اما برخی از آن‌ها ناخواسته آسیب دیدند که برای نمونه می‌توان به بمباران سفارت چین اشاره کرد. با این‌حال، ما پل‌ها و شبکه برق صربستان را نابود کردیم. در ویتنام هم هرچیزی را که می‌توانست در خدمت نیروهای نظامی یا غیرنظامیان این کشور قرار بگیرد، از بین بردیم.

از این‌رو، این گزینه همچنان روی میز است. اگر آن‌ها توافق را زیر پا بگذارند، می‌توانیم بگوییم «بسیار خوب، شما توافق را زیر پا گذاشتید. ما هم پاسخ سنگین‌تری می‌دهیم و به‌ازای هرموشک ۱۰ پل شما را هدف می‌گیریم.» به نظرم این اقدام تأثیر شگرفی خواهد داشت.

اما چرا دونالد ترامپ و دولت او اساساً به‌سمت امضای این تفاهم‌نامه رفتند؟ زیرا نظرسنجی‌ها نشان می‌داد مردم خواهان پایان یافتن بحران هستند؛ زیرا قیمت هرگالن بنزین از ۳٫۱۲ دلار به بیش از ۵ دلار رسید؛ زیرا کشورهای جهان به ترامپ فشار آوردند تا از وقوع رکود اقتصادی جهانی جلوگیری کند؛ و همچنین به این دلیل که انتخابات میان‌دوره‌ای در راه است.

از این‌رو، دونالد ترامپ به‌دنبال فرصتی بود که دست‌کم به بخشی از اهداف خود برسد. او توانست تأسیسات غنی‌سازی ایران را در دل کوه و در عمق زمین هدف بگیرد، تنگه هرمز را باز نگه‌دارد و درباره سایر موضوعات هم مذاکره کند.

بازار سهام رشد قابل‌توجهی داشته و قیمت بنزین به‌سرعت درحال کاهش است. در یک نظرسنجی همگانی از مردم پرسیدند که «آیا از مذاکرات ایران حمایت می‌کنید یا با آن مخالف هستید؟» و اکثریت از مذاکرات حمایت کرده‌اند.

همه می‌گویند ترامپ نمی‌تواند در انتخابات میان‌دوره‌ای به پیروزی برسد. اگر در این انتخابات شکست بخورد، استیضاح می‌شود و اعضای خانواده و نزدیکان او تا دو سال تحت تحقیق و پیگرد قرار می‌گیرند. از این‌رو، لازم می‌داند که پایگاه سیاسی خود را قوی‌تر کرده و برخلاف رویه مرسوم که معمولاً به شکست حزب حاکم در انتخابات میان‌دوره‌ای منجر می‌شود عمل کند.

تغییر مرزبندی حوزه‌های انتخاباتی براساس ملاحظات نژادی و دستکاری حوزه‌ها در ایالت‌های دموکرات، که در واکنش به اقدام مشابه در ایالت‌های جمهوری‌خواه رخ داده است، باعث از‌دست‌رفتن حدود ۵ تا ۱۰ کرسی خواهد شد.

دستور کار حزب دموکرات هم چه در رابطه با موضوع تراجنسیتی‌ها و چه در بحث مرزهای باز، «پیمان سبز جدید» یا برنامه‌های مرتبط با تنوع، برابری و شمول محبوبیت چندانی ندارند.

از این گذشته، اوضاع اقتصادی با وجود اخبار منفی جنگ همچنان مطلوب است و رکوردشکنی وال‌استریت، وضعیت مناسب اشتغال، سرمایه‌گذاری گسترده خارجی، کاهش مالیات‌ها و پیامدهای مقررات‌زدایی غیرقابل‌انکار هستند. همچنین این احتمال وجود دارد که نرخ تورم تا ماه نوامبر به سطوح پیش از جنگ بازگردد.

خیلی‌ها برداشت اشتباهی از توافق دارند. این تفاهم‌نامه نه به‌منزله پایان مذاکرات است و نه پایان جنگ. مشکلات جمهوری اسلامی تازه آغاز شده است.

وقتی درگیری نظامی مستقیم خاتمه پیدا کند، رژیم ایران باید با مردم خود روبه‌رو شود و مردم هم عصبانی هستند. ما بخش بزرگی از رهبران آن‌ها را از بین برده‌ایم. رهبران لایه دوم و سوم هم بی‌کفایت هستند و مردم به آن‌ها خواهند گفت که حتی یک ریال از بودجه بازسازی کشور هم نباید به دست تروریست‌های عرب اعم از حوثی‌ها، حماس و حزب‌الله برسد.

حتی یک ریال هم نباید صرف برنامه هسته‌ای شود یا به ناوگان موشکی اختصاص پیدا کند.

همه را از دست داده‌اید. تحقیر شده‌اید. نیم تریلیون دلار و ۵۰ سال سرمایه‌گذاری را به باد داده‌اید. دیگر بس است.

از همه مهم‌تر این‌که زمان به نفع ترامپ پیش می‌رود. او می‌تواند درصورت نقض تفاهم‌نامه به اهداف دارای کاربرد دوگانه حمله کند و به متحدان و دوستان آمریکا بگوید که تنگه هرمز هم شاید ظرف یک یا دو سال آینده بخش زیادی از اهمیت راهبردی خود را از دست می‌دهد.

اکنون عربستان سعودی، عمان، قطر، امارات متحده عربی و کویت، که همگی عضو شورای همکاری خلیج فارس هستند، طرح توسعه خطوط لوله دریای عرب را در دست بررسی دارند که تنگه هرمز را دور می‌زند و می‌تواند نفت این کشورها را بدون عبور از تنگه صادر کند.

طرح توسعه خطوط لوله دریای سرخ هم در دست بررسی است تا صادرات نفت بدون عبور از خلیج فارس انجام شود.

از این گذشته، طرح توسعه یا احداث خطوط لوله دریای مدیترانه هم در دستور کار قرار دارد که ترکیه و اسرائیل پشت آن هستند.

به این ترتیب، امکان صادرات ۱۰ تا ۱۲ میلیون بشکه نفت بدون عبور از تنگه هرمز فراهم می‌شود؛ امری که می‌تواند معادلات ژئوپلیتیکی منطقه را دستخوش تغییر کند.

جمهوری اسلامی در موضع ضعف قرار می‌گیرد. آمریکا هرلحظه که بخواهد می‌تواند تنگه را ببندد و جلوی صادرات و واردات نفت ایران را بگیرد. اما اگر ایران تنگه را ببندد، احتمالاً ظرف دو سال آینده نقش چندانی در صادرات نفت به غرب، آسیا و آفریقا نخواهد داشت. این مسئله درباره واردات هم صدق می‌کند.

همان‌طور که پیش‌تر گفته‌ام، روسیه متحدان خود را در خاورمیانه از دست داده است: سوریه و ایران. چین هم از شرکای اصلی خود یعنی ونزوئلا و ایران جدا مانده است.

هردو کشور با مشکلات بزرگی دست‌و‌پنجه نرم می‌کنند و هردو نرخ باروری بسیار پایینی دارند. چین ناچار است روزانه ۱۰ تا ۱۱ میلیون بشکه نفت وارد کند. آن‌ها جزو بازندگان بزرگ این جنگ هستند.

الیزابت وارن، سناتور دموکرات ماساچوست، می‌گوید همه‌چیز قبل از جنگ به‌خوبی پیش می‌رفت و حالا ایران قوی‌تر از قبل است. اما واقعیت چیز دیگری است. او باید از آن ۸۰ نفری که حالا در آتش جهنم می‌سوزند بپرسد که آیا وضعیت کنونی را ترجیح می‌دهند یا دورانی را که در زمان دولت اوباما در اوج قدرت بودند.

او باید از فرماندهان نیروی هوایی، فرمانده پدافند موشکی و دریاداران جمهوری اسلامی بپرسد: آیا ترجیح می‌دهید توان نظامی نداشته باشید یا به دوران اوج قدرت خود در زمان اوباما بازگردید که تصمیم‌گیرنده اصلی بودید؟

سناتور وارن، دلیل باز و بسته‌شدن  تنگه هرمز این بود که آمریکا برای نخستین‌بار تصمیم گرفت ایران را از نظر هسته‌ای خلع سلاح کند. هفت رئیس‌جمهور پیشین آمریکا گفته بودند که ایران نباید به بمب هسته‌ای دست پیدا کند، اما رسانه‌ها می‌گفتند: «ممکن است تنگه را ببندند. پس بهتر است به این موضوع ورود نکنیم.»

آن‌ها به این دلیل تنگه را بستند که ما اهرم فشار هسته‌ای را بی‌اثر کردیم. وقتی اهرم فشار هسته‌ای را از دست‌شان نگیرید و با آن‌ها مماشات کنید، بدیهی است که تنگه هم باز می‌ماند.

دیدگاه ارائه‌شده در این مقاله نقطه نظر نویسنده بوده و لزوماً منعکس‌کننده دیدگاه اپک تایمز نیست.

درباره نویسنده: ویکتور دیویس هانسن یک سنت‌گرا و مورخ نظامی است. او استاد بازنشسته آثار کلاسیک در دانشگاه ایالتی کالیفرنیا، پژوهشگر ارشد آثار کلاسیک و تاریخ نظامی در دانشگاه استنفورد، پژوهشگر کالج هیلزدیل و پژوهشگر برجسته مرکز عظمت آمریکا است. آقای هانسون ۱۷ کتاب نوشته که از جمله می‌توان به «راه و رسم غربیِ جنگ»، «جبهه‌های بی‌رویا»، «در دفاع از ترامپ» و «شهروندِ در حال احتضار» اشاره کرد.

اخبار بیشتر

عضویت در خبرنامه اپک تایمز فارسی