
شناسایی و آگاهی از نیازهای خود، یکی از خصوصیات سلامت روان است. یکی از معتبرترین نظریهها درخصوص نیازهای انسان، نظریه آبراهام مزلو روانشناس معروف آمریکایی است که نظریه خود را به عنوان «نظریههای انگیزه انسان» ارائه کرد. نظریه مزلو، یکی از جالبترین نظریهها برای تبیین انگیزشهای آدمی است. نظریه سلسله مراتب مزلو، معمولا به شکل یک هرم متشکل از پنج یا هفت طبقه ترسیم میشود که از نیازهای اساسی زیستی شروع میشود و در سطوح بالاتر به انگیزههای روانی پیچیدهتر میرسد. به عقیده مزلو، رفتار آدمی در یک سلسله مراتب نیازها به صورت زیر شکل میگیرد.
-
نیازهای جسمانی یا فیزیولوژیک:
قاعده و طبقه اول این هرم شامل ابتداییترین و اساسیترین نیازهایی هستند که برای ادامه بقا ضرورت دارند؛ مانند هوا، آب، غذا، خواب، نیاز جنسی، پوشاک و مسکن
-
نیازهای امنیتی:
در طبقه دوم این هرم، نیازهای امنیتی که برای بقا اهمیت دارند، قرار دارد اما به اهمیت نیازهای فیزیولوژیک نیستند؛ مانند امنیت جسمی، جانی، شغلی و بهداشتی که باعث ثبات و رهایی از ترس و نگرانی میشود.
-
نیازهای اجتماعی یا تعلقپذیری وعشق:
طبقه سوم این هرم، تمامی نیازهای اجتماعی شامل وابستگی، تعلق خاطر، عشق و عاطفه است. به عقیده مزلو این نیازها کمتر از نیازهای جسمانی و امنیتی، اساسی هستند. روابط دوستانه، وابستگی عاطفی و روابط خانوادگی به ارضای این نیازها کمک میکند.
-
نیاز به احترام:
طبقه چهارم این هرم، در ارتباط با عزت نفس، حرمت، مقام و موقعیت تعریف میشود. این سطح از نیازها را میتوان در دو مجموعه فرعی طبقه بندی کرد. اولین مجموعه عبارتند از: تمایل به قدرت، موفقیت، کفایت، شایستگی، اعتماد در رویارویی با جهان، استقلال و آزادی. در مجموعه دوم میتوان گفت که در ما چیزی هست که میتوانیم آن را تمایل به اعتبار و حیثیت (که آن را احترام دیگران نسبت به خودمان میتوان تعریف کرد)، مقام، شهرت، افتخار، برتری، توجه، اهمیت یا تحسین بنامیم.
-
نیاز به خود شکوفایی:
نیازهای پایه و اساسی در چهار طبقه بالا خلاصه میشوند. طبقه پنجم در بر گیرنده نیازهای متعالی انسان است. این بالاترین سطح نیازها در سلسله مراتب مزلو است. انسانهای خودشکوفا، افرادی هستند خودآگاه، علاقهمند به رشد شخصی و ارضای تواناییهای بالقوه خود. مزلو به این نتیجه رسید که افراد خودشکوفا دارای چند خصیصه مشترکند. واقعیت را بخوبی درک کرده و قادرند شرایط مبهم را تحمل کنند. خود و دیگران را آنچنان که هستند قبول میکنند. در اندیشیدن و رفتار خود جوشند. به شادکامی انسانها علاقهمندند. در این سطح انسان سعی میکند تا از تمام پتانسیلهای خود بهره بگیرد تا به غایت مورد نظر خودش برسد و در اصطلاح خودشکوفا شود.
به نظر مزلو، اگر همه یا بیشتر نیازهای سلسله مراتب این هرم رفع شوند، فرد به خودشکوفایی و کمال استعداد خود دست مییابد و در ضمن خودسازی به خودکامروایی نائل میگردد که هم خود او و هم دیگران از او رضایت دارند.
از نظر مزلو، وقتی انسان وارد طبقه پنجم میشود که از برآورده شدن نیازهای طبقه یک تا چهار احساس رضایت و امنیت کند. هرچه در این طبقات از پایین به بالا حرکت میکنیم، از حیاتی بودن نیازها کاسته میشود و به نوعی نقش جسم کم شده و تاثیر روان بیشتر احساس میشود. بعد از برآوردهشدن نیازهای هر طبقه، به طبقه بالاتر صعود کرده و دیگر نیازهای طبقه و طبقات قبل در راس امور نیستند.
آشنایی با نظریه مزلو، دید خوبی به فرد میدهد ولی نباید آن را بیش از حد تعمیم داد و سعی کرد همه رفتارهای انسان را در چارچوب آن گنجاند. به نظریه مزلو انتقاداتی هم وارد شده است. مثلا گروهی بر این باورند که نیازهای اساسی انسان خطی و سلسله مراتبی نیست و برخی از رفتار، افکار و اهداف انسانها را شامل نمیتواند بشود. رفتار یا افکاری همچون فداکاری، گذشت از نیازهای اولیه به نفع دیگران…
مطالب دیگر:
چرا تمرین معنوی و آرامش بخش فالون دافا در چین تحت آزار و شکنجه قرار دارد (ویدئو)











