
برای بسیاری از ایرانیان، شنیدن نام “رادیو گلها” یادآور روزگاریاست که طنین دلنشین موسیقی سنتی به همراه صدای دلنواز برترین اساتید آواز ایران، فضای خانهها را سرشارمیکرد. در روزگاری که تلویزیونی در کار نبود و سینما به قدر امروز معمول نبود، تنها دلخوشی مردم همین رادیو بود که تازه آن هم در هر خانهای پیدا نمیشد.
در آن ایام بود که از تحصیلکردگان و سیاستمداران گرفته تا مردم عادی، پیر و جوان همگی با شنیدن نغمهی آغازین برنامهی گلها، دست از هر کاری میشستند و پای رادیو مینشستند تا شاهکار موسیقی و ادب ایرانی، روح وجانشان را تازه کند.
رادیو گلها که از نوروز سال ۱۳۳۵، به کوشش “داوود پیرنیا” آغاز بهکار کرد، در طول ۲۳ سال فعالیت خود سهم بزرگی در احیاء و رشد موسیقی اصیل ایرانی داشتهاست. موسیقی ایرانی که تا پیش از آن، تحت تاثیر اوضاع نابسامان سیاسی و تغییر و تحولات اجتماعی میرفت تا در قهقراء به فراموشی سپردهشود، با آغاز به کار رادیو گلها و سعی و کوشش پیرنیا جان تازهای گرفت.
اوضاع و احوال اجتماعی ایران در دهههای ۴۰ و ۵۰ میلادی، موجب شدهبود تا موسیقی اصیل ایرانی هرچه بیشتر از اصالت خود دور شود. در خلال سالهای جنگ جهانی و پس از آن، اشغال ایران توسط روسها، بریتانیا و امریکا، موجب بوجود آمدن شرایطی شد که فرهنگ ایران و به تبع آن موسیقی نیز متحمل لطمات جبرانناپذیری شدند.
پیروی از موسیقیهای سطح پایین عوامانهی خارجی –بهخصوص ترکی و عربی- توسط خوانندگان و نوازندگان در رادیو میرفت تا موسیقی سنتی اصیل ایرانی را از حافظهی شنیداری مردم پاککند. در این شرایط بود که پیرنیا با سعی و مساعدت عدهی کثیری از هنرمندان عرصهی موسیقی، حرکتی را آغاز کرد که نه تنها موجب بازآفرینی و بالندگی موسیقی ایران شد، بلکه به عقیدهی بسیاری از صاحبنظران تا به امروز همانندی نداشتهاست.
داوود پیرنیا، از سیاست تا موسیقی

پیرنیا در سال ۱۲۷۹ شمسی و در خانوادهای روشنفکر و اشرافی به دنیا آمد. پدر او، “حسن پیرنیا” از روشنفکران دوران خود بود که مناصب سیاسی زیادی از جمله نخستوزیری را در طول حیات خود بر عهدهداشت، وی همچنین به خاطر تالیف مجموعهی ۳ جلدی “تاریخ ایران باستان”، به عنوان اولین پژوهشگر مدرن تاریخ ایران شناختهمیشود. تعلیماتی که داوود پیرنیا از پدر دید، در شکلگیری تفکر او نقشی به سزا داشت. پدربزرگِ وی، “نصرالله خانِ مشیرالدوله” نیز صدر اعظم ایران بود که در شکلگیری حکومت مشروطه در ایران نقشی اساسی داشت.
این عقیدهی من است که موسیقی ایرانی به میزان زیادی مدیون داوود پیرنیاست، زیرا او در لحظهی بحرانی در تاریخ ایران، موسیقی ما را به نحوی شایسته از تباهی نجات داد. اگر تلاشهای او نبود، موسیقی عربی، ترکی یا موسیقی پاپ غربی، موسیقی ایرانی را تماماً محو و نابود میکرد.
استاد محمد رضا شجریان
پیرنیا تحصیلات ابتدایی را در منزل فراگرفت و برای ادامهی تحصیل وارد مدرسهی فرانسوی “سن لویی” در تهران شد. او سپس برای تحصیل در رشتهی حقوق به سوئیس رفت، جایی که همزمان با تحصیل، با اصول پایهی موسیقی کلاسیک و نواختن پیانو آشناشد.
پس از بازگشت از سوئیس به تبع رشتهی تحصیلی خود، در وزارت دادگستری و پس از آن وزارت دارایی مشغول به کار شد. از جملهی دستاوردهای او در زمان تصدی مشاغل دولتی میتوان به تاسیس “کانون وکلا” و “ادارهی آمار ایران” اشارهکرد. وی در اواخر دوران مسئولیت خود، در زمان نخست وزیری “قوام”، سمتِ معاونت وی را برعهدهداشت.
موقعیت سیاسی پیرنیا و همچنین اعتبار خانوادگی او در این دوره، موجبشد تا با اکثر شخصیتهای نامدار و بزرگان ادبیات و هنر آن دوره آشناشود، آشنایی که پایه و اساس بزرگترین دستاورد زندگی او در آیندهی نزدیک بود.پس از سقوط دولت قوام، پیرنیا نیز از مقام خویش استعفاکرده و کار دولتی را کنارگذاشت.
در روزهایی که موسیقی ایرانی روزهای سختی را میگذراند و با وجود رادیویی که با پخش موسیقی سطح پایین و حمایت از برخی از جریانهای منحط، موسیقی عوامپسند را به عموم عرضهمیکرد، هنر استادان موسیقی اصیل ایرانی میرفت تا در کنج انزوا به فراموشی سپردهشود. در این شرایط پیرنیا توانست نظر مقامات سازمان برنامه و بودجه را به شرایط حساس آندوره جلبکرده و با کسب حمایت مالی لازم، اقدام به تاسیس ارکستر گلها نماید. ارکستری که از آهنگسازان، خوانندگان و نوازندگان بنام آن دوره تشکیلشدهبود و بعدها با شرکت عدهی بیشتری از هنرمندان تکاملیافت. وی در سال ۱۳۳۴ پیشنهاد ساخت برنامهی گلهای جاویدان را به پرویز عدل داد و این سرآغازی بود بر دفتر ۲۳ سالهی رادیو گلها.

گلهای جاویدان
گلهای جاویدان اولین سری از مجموعه برنامههای پیرنیا تحت عنوان رادیو گلها بود. اولین قسمت این برنامه در نوروز ۱۳۳۵ با شرکت استاد سهتار “احمد عبادی”، آهنگساز و ویولننواز ” علی تجویدی” و خواننده و آهنگساز “کلنل عبدالعلی وزیری” به مدت ۱۰ دقیقه اجرا شد. از آن پس این برنامه در اجراهای ۴۵ دقیقهای، تبدیل به پرطرفدارترین برنامهی رادیویی زمان خود شد. گلهای جاویدان در طول شبهای متمادی، به معرفی شعر و ادبیات فارسی میپرداخت و در آن خواننده با همراهی یک یا دوساز، اشعاری از حافظ، سعدی و مولوی را میخواند. به اینترتیب گلهای جاویدان در طول ۱۵۷ برنامه، به شکلی نو، شنوندگان را با گنجینهی عظیم ادب فارسی پیوند داد.
گلهای رنگارنگ
شاید بتوان گفت مهمترین انگیزهی پیرنیا از ساخت سری برنامههای “گلهای رنگارنگ”، نزدیکتر کردن فضای برنامهی گلها با سطح سلیقهی عمومی جامعه بود. در واقع شنوندگان رادیو گلها، طیف وسیعی از جامعه را تشکیل میدادند که از تحصیلکردگان و روشنفکران تا عامهی مردم را شاملمیشدند. بهاین ترتیب پیرنیا به فراست دریافت که با وجود اقبال گستردهی عموم به این برنامه، بهتر است مضامین آن متنوعتر شده و علاوه بر آواز کلاسیک و شعر فارسی، شعر مدرن و تصنیف هم به برنامه اضافه شود. به این ترتیب گلهای رنگارنگ سرآغاز همکاری پیرنیا با طیف وسیعی از هنرمندان آن زمان بود. از شاعران معاصر چون “رهی معیری”، “سیمین بهبهانی” و “بیژن ترقی” گرفته تا خوانندگانی چون “شجریان”، “ناهید”، “گلپایگانی” و “سیما بینا”. گلهای رنگارنگ در ۴۸۱ برنامه که از شماره ۱۰۰ و با شعر مولوی آغاز شد، با همیاری نوازندگان بنامی همچون “روح الله خالقی”، “مهدی خالدی”، “علی تجویدی”، “پرویز یاحقی”، “حسین یاحقی” و “همایون خرم”، ترکیبی ماندگار از شعر و موسیقی کلاسیک و مدرن را بهوجود آورد.
برگ سبز
این مجموعه شامل ۴۸۱ برنامه بود که هریک با مدت زمان ۲۰ تا ۴۵ دقیقه، به دکلمه و آواز اشعار عارفانهی شاعران بزرگ ایران با همراهی موسیقی اختصاصداشت. برگ سبز از هرگونه تصنیف یا ترانهی روز دوریجسته و بیشتر در جستجوی ارائهی اندیشهها و تصاویر عرفانی در ادبیات فارسی و موسیقی سنتی ایرانی بود. هر برنامه با این دو بیت منسوب به عطّار آغازمیشد: “چشم بگشا که جلوهی دلدار/ در تجلیاست از در و دیوار/ این تماشا چو بنگری گویی/ لیث فیالدار غیره دیّار”.
یک شاخ گل و گلهای صحرایی
پیرنیا در “یک شاخ گل”، هر برنامه را با مضمونی مستقل درنظرگرفت و در هر قسمت، به معرفی یکی از شاعران کلاسیک یا معاصر پرداخت. یک شاخ گل، در ۴۶۵ برنامه که طول زمانی هریک از ۱۲ تا ۱۸ دقیقه بود، به معرفی شاعرانی چون “وحشی بافقی”، “پروین اعتصامی”، ” ملک الشعراء بهار” و “پروین دولت آبادی” پرداخت.
در نهایت “گلهای صحرایی” در ۶۴ برنامه، این فرصت را به مخاطبان داد تا در اجراهای ۱۰ تا ۳۰ دقیقهای، با موسیقی محلی مناطق و قومیتهای مختلف ایران آشناشوند. آهنگهایی که از اقصی نقاط ایران جمعآوریشده و در دستان چیرهی آهنگسازان بزرگی چون خالقی و معروفی، برای ارکستر تنظیم میشدند.
چونکه گل رفت و گلستان درگذشت
رادیو گلها تا آبان ۱۳۴۵ با مدیریت و سرپرستی پیرنیا به کار خود ادامه داد، در آن سال پیرنیا از مقام خود استعفا داد. پیرنیا در سال ۱۳۵۰ در سن ۷۱ سالگی درگذشت. برنامهی گلها از آن پس، با نام “گلهای تازه”، تحت سرپرستی “رهی معیری” و پس از آن “محمد نقیبی” به کار خود ادامه داد تا اینکه در نهایت در سال ۱۳۵۱ “هوشنگ ابتهاج”، سکان هدایت آنرا در دست گرفت.
ابتهاج در این سری از برنامهها به جهت تنوع ایجاد بیشتر، برخی از اشعار خود را نیز در مضمون برنامهها گنجاند. نتیجهی زحمات ابتهاج و دیگر هنرمندانی که با وی همکاری میکردند، تولید ۲۰۱ قسمت برنامه تا سال ۵۷ بود. بسیاری از صاحبنظران بر این باورند که علیرغم تلاشهای بی دریغ این سه تن، گلهای تازه هرگز نتوانست به دوران اوج سابق برگردد.
در این دوران بسیاری از هنرمندان قدیمی از برنامه جدا شده بودند و ابتهاج با مشکلات فراوانی در باب ادامهی کار رادیو گلها دست به گریبان بود. با این حال در همین دوران نیز آثار بسیار شاخصی با همکاری “محمد رضا شجریان”، “علی تجویدی” و “عبدالوهاب شهیدی” تولید شد که از غنای موسیقایی بالایی برخوردارند.
پیرنیا در زمان سرپرستی خود بر رادیو گلها، با تولید قریب به ۱۵۰۰ برنامه، رکورد جدیدی از تولید از خود بر جای گذاشت، وی توانست به شکل صحیحی از ارائهی موسیقی دستیابد که بدون افول از معیارهای موسیقی اصیل ایران و نزدیکی با فرهنگ موسیقی مبتذل باب شده در آن روزگار، دربرگیرنده سلیقهی تمام اقشار جامعه بود.
پیرنیا به موسیقی علاقه داشت و شیفتهی آن بود، اما به مانند سایر همکاران خود موسیقیدان نبود، او درک و اشراف کاملی بر موسیقی ایران داشت. بزرگترین حسن وی آن بود که برای تولید برنامهها از نظرات بسیاری از همکاران و آشنایان خود کمک میگرفت و با مشورت و نظرخواهی از اهل فن، سعی در تطبیق برنامهها با معیارهای موسیقی ایرانی داشت و در عین حال سعی میکرد سلیقهی عمومی را نیز با ظرافت ارتقاء دهد.
او در تولید برنامهها وسواس زیادی به خرج میداد و معروف است که گاهی یک برنامه را آنقدر گوش میداد و ویرایش میکرد که آن را از بر میشد. اغلب اوقات محل کار وی پر بود از هنرمندان و افراد صاحبنظر که وی از آنان دعوت میکرد برای گوش کردن به آثار و نظرخواهی از آنان به استودیو بیایند.
در نتیجهی کار او، جامعه نگاه مثبتی به موسیقی اصیل ایرانی پیدا کرد. موسیقی سنتی که تا قبل از آن با موسیقی کوچه بازاری همتراز انگاشتهمیشد، همواره در پشت درهای بسته اجرامیشد و خوانندههای این نوع موسیقی را نیز همتراز مطربان دورهگرد میپنداشتند.
تنها با همت و کوشش پیرنیا و همکارانش و پس از گذشت سالیان بسیار، موسیقی ایران جایگاه رفیع خود را بازیافت. در روزگار او تلویزیون به شکل امروزی رایج نبود و تنها وسایل ارتباط جمعی، رادیو و روزنامه بود. با در نظر گرفتن سطح پایین سواد جامعه در آن زمان، برنامهی گلها نه تنها توانست درک عمومی مخاطبانش را نسبت موسیقی ایرانی افزایش دهد، بلکه آگاهی بسیاری از ایرانیان را از گنجینهی سرشار ادب و شعر فارسی بالا برد.
برنامهی وی تبدیل به مکانی شدهبود که در آنجا هنرمندان، خوانندگان و موسیقیدانان با یکدیگر آشنا میشدند و این خود دستمایهی همکاری و تولید بسیاری از آثار فاخر موسیقی آن زمان، خارج از برنامهی گلها بود. پیرنیا با اجرای پروژهی گلها، بسیاری از هنرمندانی را که رو به فراموشی میرفتند، دوباره به جامعه معرفی کرد و موجب ماندگاری نام و هنر آنها شد.
محرم این هوش جز بیهوش نیست
چند سال قبل، خانم “جین لویسون” پژوهشگر موسیقی “دانشگاه سواز” لندن، به قصد مطالعهی علمی پروژهی گلها راهی ایران شد. وی که سابقهی زندگی در ایران در دوران پیش از انقلاب را داشت، خود مدتی شنوندهی رادیو گلها بود. به این ترتیب با علاقهی فراوانی که به موسیقی ایرانی پیدا کرده بود، از سال ۲۰۰۵ شروع به جمعآوری مدارک مربوط به رادیو گلها نمود، تمامی منابع چاپی و مجلات ادبی مختلف در مورد رادیو گلها را مطالعه کرد و بیش از ۴۰ مصاحبه با هنرمندان باقیمانده از برنامهی گلها در کشورهای مختلف انجام داد.
همچنین او توانست با سعی و کوشش فراوان، آرشیو برنامههای رادیو گلها را که در کشورهای مختلف و نزد مجموعهداران و علاقمندان ایرانی بود جمعآوری کند و با تبدیل آنها به نسخهی دیجیتال، این گنجینهی عظیم موسیقی را از خطر نابودی نجات دهد.
وی با حمایت سازمان میراث ایران در لندن موفق به ایجاد یک بانک اطلاعاتی از اشعار، نتها و پیوندهای مربوط به شاعر، آهنگساز، ترانهسرا و خواننده در فضای اینترنت شدهاست. در وبسایت مذکور امکان دسترسی مخاطبان بهصورت انتخاب شده به تک تک اجراهای رادیو گلها وجود دارد.
در بخشی از مصاحبهی خانم جین لویسون با استاد محمدرضا رضا شجریان (۵ نوامبر۲۰۰۵-لندن) به نقل از فصلنامهی موسیقی ماهور(۱۳۸۸/ شماره ۴۴)، استاد شجریان اهمیت پروژهی گلها و میراث پیرنیا را از نگاه خویش چنین تشریح میکند:
“این عقیدهی من است که موسیقی ایرانی به میزان زیادی مدیون داوود پیرنیاست، زیرا او در لحظهی بحرانی در تاریخ ایران، موسیقی ما را به نحوی شایسته از تباهی نجات داد. اگر تلاشهای او نبود، موسیقی عربی، ترکی یا موسیقی پاپ غربی، موسیقی ایرانی را تماماً محو و نابود میکرد. آقای پیرنیا با تهیهی برنامههای گلها، حریمی برای موسیقی ایرانی ساخت که میتوانست در میان همهی نفوذهای معارض و فاسد، خود را حفظ کند و ببالد، به طوری که برنامههای گلها هنوز هم در میان عامهی مردم وسیعاً مورد تحسین است”.
اپک تایمز در ۳۵ کشور و به ۲۱ زبان منتشر میشود.











