نویسنده: ویکتور دیویس
دیدگاهی که اخیراً در بین جناح چپ و راست و بهویژه در بین مخالفان ترامپ رواج پیدا کرده این است که غول کمونیستی برای همیشه در مسیر ترقی پیش خواهد رفت و همچنان به تولید حیرتانگیز غذا، کشتی و محصولات صنعتی ادامه خواهد داد. اگر این دیدگاه بدبینانه را قبول داشته باشیم، یعنی چین بهزودی جای آمریکا را بهعنوان قدرت برتر جهان میگیرد. ظاهراً آمریکا به امپراتوری مستأصل بریتانیا در حوالی سال ۱۹۴۵ شباهت دارد و چین به نسخه جدید آمریکای قدرتمندِ پس از جنگ جهانی دوم تبدیل شده است.
اما حتی جهش معجزهآسای پکن در ۳۰ سال اخیر و گذار از فقر و تنگدستی به رفاهِ جهان اول و همراهشدن با قدرتهای غربی هم بهمنزله برابری با آمریکا نیست. ترامپ در نشست اخیر تقریباً در تمام موارد دست بالا را داشت. زمانی هم که شی جینپینگ در پاییز سال جاری به آمریکا سفر کند، شرایط به همین منوال خواهد بود. حتی اگر تمام معیارهای قدرت را هم در نظر بگیریم، آمریکا با اختلاف زیاد در زمینه ثروت، تولید اقتصادی، سوخت، غذا و توان نظامی جلوتر از چین است.
چین تقریباً چهار برابر آمریکا جمعیت دارد، اما تولید ناخالص داخلی این کشور حدوداً ۶۰ درصد آمریکاست. اگر بخواهیم این ناترازی را به زبان سادهتر تشریح کنیم، باید بگوییم هر شهروند آمریکایی ۴۰ درصد بیشتر از چهار همتای چینی خود کالا و خدمات تولید میکند. آمریکاییها از سرانه تولید ناخالص داخلی ۹۵ هزار دلاری برخوردارند که بیش از شش برابرِ سرانه ۱۵ هزار دلاری چین است.
آمریکا بزرگترین تولیدکننده و صادرکننده نفت و گاز در تاریخ است، اما چین ناچار است روزانه ۱۱ تا ۱۲ میلیون بشکه نفت وارد کند. آمریکا همچنین بزرگترین صادرکننده مواد غذایی در تاریخ است و چین با وجود افزایش معجزهآسای تولیدات کشاورزی همچنان ۳۰ تا ۴۰ درصد از مواد غذایی مورد نیاز خود را وارد میکند؛ رقمی که با بهبود اوضاع مالی چینیها و متنوعترشدن رژیم غذایی آنها همچنان رو به افزایش است.
آمریکا تقریباً سه برابر بیشتر در بخش دفاعی هزینه میکند. نیروی هستهای این کشور شش برابر بزرگتر است و ۱۱ ناوگروه ضربت هواپیمابر آن تقریباً چهار برابر بیشتر از سه ناو متعارف چین هستند. آمریکا در زمینه استفاده از ناوهای هواپیمابر بیش از ۱۰۰ سال تجربه جنگی دارد، اما تجربه چین در این مورد به ۱۵ سال میرسد.
دانشکدههای علوم، فناوری، مهندسی و ریاضیات دانشگاههای آمریکایی در عرصه جهانی دست بالا را دارند. اگر ارزش بازار را در نظر بگیریم، هشت شرکت آمریکایی جزو ده شرکت برتر جهان هستند. شرکتهای آمریکایی در کنار ناسا برتری دیرینه آمریکا را در زمینه اکتشافات فضایی احیا کردهاند. در عرصههای نوین مانند رباتیک، پهپادها، هوش مصنوعی، همجوشی هستهای، ارزهای دیجیتال و مهندسی زیستی هم میبینیم که آمریکای بیانگیزه و بیرمقِ دیروز بیدار شده و عزم خود را جزم کرده تا یکبار دیگر برتری خود را به رخ بکشد.
درست است که نرخ باروری آمریکا به ۱.۷ کاهش یافته است. اما نرخ باروری چین هم ۱ است و جمعیت روبهافول آن بهسرعت بهسمت سالخوردگی پیش میرود.
اما مهمتر از همه این است که چین یک رژیم تمامیتخواه دارد. این کشور بهظاهر کارآمد است، اما فناوریهای آن از فضای آزاد و باز غرب و بهویژه آمریکا نشأت میگیرند. حدود ۳۰۰ هزار دانشجوی چینی در آمریکا حضور دارند که البته تاریخ هنر نمیخوانند، بلکه برای فراگیری دانش علمی آمریکا و انتقال و کپیبرداری از آن در کشورشان به اینجا آمدهاند.
چین طی یک دهه گذشته بیش از ۴ تریلیون دلار صرف طرح کمربند و جاده، برنامههای تجاری و امپریالیستی و راهبرد نظامی-صنعتی خود کرده است. با اینحال، اقدامات اخیر این کشور برای فاصلهانداختن بین آمریکا و کشورهای آمریکای لاتین بینتیجه بودهاند. چین از ارتباط با متحد خود در ونزوئلا یعنی نیکلاس مادورو محروم شده و واردات نفت ارزان این کشور هم در پی بازداشت او به صفر رسیده است. راهبرد نامحسوس چین برای اعمال نفوذ در کانال پاناما هم از سوی ترامپ خنثی شد.
چین نفت ارزان ایران را هم از دست داده است. اگر حاکمیت دینی ایران در ماههای آینده سقوط کند، چین دیگر هیچ جایی در خاورمیانه نفتخیز نخواهد داشت. این درحالی است که نیاز این کشور به نفت بهشکل تصاعدی رو به افزایش است. درباره برتری چین در زمینه عناصر خاکی کمیاب هم باید بگوییم که آمریکای منفعلِ دیروز با شتابی دیوانهوار در تلاش است که معادن بزرگ و جدید خود را در گرینلند، کالیفرنیا، یوتا و وایومینگ افتتاح کند.
سامانههای پدافند هوایی چین در سال ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ شکست فاجعهباری را در ایران رقم زدند. اما قدرت دریایی و هوایی آمریکا از نظر تسلیحات و نیروها در برابر ایران عملکرد درخشانی داشت.
از منظر ژئواستراتژیک باید گفت که آمریکا در کنار سواحل خود از دو اقیانوس عظیم بهره میبرد و کانادا و مکزیک را با وجود تمام تنشها جزو متحدان خود میداند. ایندو کشور به اقتصاد آمریکا متکی هستند و برای دفاع از خود به ارتش آمریکا نیاز دارند. اگر منابع طبیعی را در نظر بگیریم، آمریکای شمالی شاید غنیترین قاره جهان باشد. در مقابل، چین با دو رقیب هستهای خود یعنی هند و روسیه غیرقابل پیشبینی مرز مشترک دارد. ناگفته نماند که چین با رژیم بیثبات و هستهای کره شمالی نیز هممرز است. از این گذشته، چین ۱۲ میلیون مسلمان اویغور را سرکوب میکند و همزمان پنج همسایه مسلمان دارد. آمریکا و شرکای اروپایی این کشور در ناتو اغلب درگیر بحث و جدل هستند، اما دولت «متحد» چین در کره شمالی جزو قدرتهای هستهای مطرود بهشمار میرود.
منتقدان میگویند جنگ ایران به سود چین تمام میشود، اما دلیل قانعکنندهای ارائه نکردهاند که نشان دهد پکن نسبت به دوران قبل از جنگ قویتر شده است. شریک تجاری و نفتخیز چین یعنی جمهوری اسلامی دچار فروپاشی شده و حتی به نفتکشهای چینی که در خلیج فارس بهدنبال نفت میگردند شلیک میکند. اسرائیل و متحدان آمریکا در خلیج فارس دست بالا را دارند و هرگز از یاد نمیبرند که چین حامی دشمن مشترک بزرگ آنها یعنی جمهوری اسلامی بوده است.
اگر بهزودی در اوکراین صلح برقرار شود، روسیه احتمالاً تلاش میکند که با تکیه به ایده «مثلث موازنه قدرت» هنری کیسینجر از نزدیکشدن به آمریکا علیه چین استفاده کند یا برعکس («روابط ایندو کشور با یکدیگر صمیمانهتر از رابطهشان با آمریکا نخواهد بود.»).
راهبرد چین در بین کشورهای حوزه اقیانوس آرام تقریباً به اندازه راهبرد رفاه مشترک آسیای شرقی بزرگ ژاپن در جنگ جهانی دوم منفور است. رنجاندن کشورهایی مانند ویتنام و فیلیپین، که زمانی ضدآمریکایی بودند، و سوقدادن آنها بهسمت آمریکا کار سادهای نیست. چین حق دارد که نگران همسایگانش باشد، زیرا در محاصره «حلقه آتش» قرار گرفته است؛ کشورهایی بهمراتب قویتر و خطرناکتر از جماعت حزبالله، حماس و حوثیها که جمهوری اسلامی زمانی برای اعمال فشار به اسرائیل از آنها استفاده میکرد. استرالیا، ژاپن، فیلیپین، کره جنوبی، تایوان و ویتنام همگی درحال تجهیز تسلیحاتی، گسترش روابط نظامی با آمریکا و تشکیل یک ائتلاف غیررسمی علیه دشمن مشترک خود یعنی چین هستند.
اگر اهرم فشار را در نظر بگیریم، آمریکا میتواند ویزا و گرینکارت صدهاهزار دانشجو و تکنسین چینی را از همین فردا لغو کند و به تلاش ۵۰ ساله چین برای جذب و بازتولید فناوری آمریکایی پایان دهد.
ترامپ میتواند همین فردا اعلام کند که از سر «دوستی» بهدنبال «برابری» و «توازن» با چین است و بگوید که از این پس تعداد اتباع چینی حاضر در آمریکا با تعداد آمریکاییهای مقیم چین برابر خواهد بود، یا چین میتواند به اندازهای در آمریکا زمین کشاورزی بخرد که آمریکاییها در چین قادر به انجام این کار هستند و یا اینکه شهروندان چینی میتوانند به اندازهای درحوالی پایگاههای نظامی آمریکا ملک بخرند که آمریکاییها میتوانند درحوالی پایگاههای چینی اقدام به خرید ملک کنند.
دو جنگ اوکراین و ایران به دنیا نشان داد که پهپادهای ارزان گاهی میتوانند پدافند موشکی را از کار بیندازند و تقریباً به اندازه جنگندههای ۱۰۰ میلیون دلاری و موشکهای ۴ میلیون دلاری کارآمد باشند. آمریکا از دادههای ایندو جنگ استفاده کرده و بهزودی از ناوگان عظیم پهپادهای هوایی، زمینی و زیردریایی خود بهرهبرداری خواهد کرد.
تصور عبور ۳۰۰ هزار نیروی چینی از تنگه ۱۸۰ کیلومتری تایوان و استقرار آنها در سواحل این کشور، درحالیکه در مسیر انتقال و هنگام استقرار با هزاران پهپاد روبهرو میشوند، سناریوی جذابی برای شروع جنگ نیست.
این هم درست است که آمریکا میتواند بیرمق، محافظهکار، ازخودراضی و زودباور باشد.
اما اگر تاریخ آمریکا را در نظر بگیریم، مردم مقاوم و آزاد، حاکمیت قانون اساسی، نظام فدرالی قدرتمند و اقتصاد مبتنی بر بازار آزاد این کشور درنهایت قبل از آنکه دیر شود در برابر تهدیدات نوظهور قد علم میکنند. آمریکایی که در دهه ۱۹۳۰ خلع سلاح شده و با رکود اقتصادی دستبهگریبان بود، تصور میکرد ایتالیای فاشیستی، آلمان نازی و ژاپن جنگطلب الگوی آینده هستند؛ کشورهایی تا دندان مسلح که میلیونها سرباز پیادهنظام ترسناک داشتند و بهطور گسترده درحال تجهیز تسلیحاتی خود بودند.
وقتی آتش جنگ در سال ۱۹۳۹ شعلهور شد، ارتش آمریکا از نظر اندازه در رتبه نوزدهم جهان قرار داشت. آیا ارتش این کشور مستأصل بود؟ خیر. وقتی جنگ در اوت ۱۹۴۵ به پایان رسید، چیزی از نازیسم، فاشیسم و نظامیگری ژاپن باقی نمانده بود، اما ناوگان و اقتصاد آمریکا از مجموع کل کشورهای درگیرِ جنگ بزرگتر بود.
از اواخر دهه ۱۹۴۰ هم میشنیدیم که روسیه کمونیستی آمریکا را نابود میکند. ارتش سرخ واقعاً بزرگ بهنظر میرسید و درنهایت هزاران موشک هستهای خود را بهسوی آمریکا نشانه گرفت.
همچنین میشنیدیم که اتحاد جماهیر شوروی جهان را تحت سلطه خود درمیآورد، زیرا کمونیسمِ بهظاهر توقفناپذیر از آمریکای لاتین، آفریقا و آسیا به پشت گوش ما در کوبا رسیده بود. اما امپراتوری شوروی فروپاشید و تولید ناخالص داخلی آمریکا اکنون سیزده برابر تولید ناخالص روسیه است. از این گذشته، روسیه به جامعهای روبهافول، سالخورده و ناسالم تبدیل شده است.
در دهه ۱۹۸۰ هم قرار بود که ژاپن ما را به ورطه نابودی بکشاند؛ درست زمانی که سرمایهگذاران مرفه و بیباک ژاپنی زمین گلف مشهور پبل بیچ، مرکز راکفلر و استودیوی کلمبیا پیکچرز را خریداری کردند. میگفتند هوندا و تویوتا سالها از فورد و جنرال موتورز که در آستانه ورشکستگی بودند جلوتر هستند. امروز اما ژاپن درگیر رکود تورمی است و شرکتهای آمریکایی بزرگتر از رقبای ژاپنی خود هستند.
در آغاز هزاره جدید نوبت به اتحادیه اروپا رسید که خود را بهعنوان الگوی آینده معرفی کند و آمریکا را به حاشیه براند. آمریکا در سال ۲۰۰۸ به عراق حمله کرد و با کمبود نفت و افزایش شدید قیمت بنزین روبهرو شد، دلار سقوط کرد و ارزش یورو به ۱.۶۰ دلار رسید. چندی بعد باراک اوباما به قدرت رسید و به آمریکاییها گفت که ما فرقی با یونانیها یا بریتانیاییها نداریم. «رهبری پشت صحنه» به شعار جدید افولگرایانه اوباما تبدیل شد و او «تورهای عذرخواهی» را در دستور کار خود قرار داد.
اکنون کشورهای اروپایی که با کمبود انرژی دستبهگریبان هستند، از آمریکا گاز طبیعی وارد میکنند و ارزش یورو هم در اوایل سال ۲۰۲۵ به حدود ۱ دلار رسید و بعدتر در همان سال افزایش پیدا کرد. از این گذشته، جنگ ایران نشان داد که اتحادیه اروپا از نظر نظامی ضعیف است و در بخش انرژی کمبود دارد و با موج عظیم مهاجران غیرقانونی و کینهتوز، تبعات ویرانگر سیاستهای سبز و جمعیتی روبهافول و سالخورده دستوپنجه نرم میکند. اتحادیه اروپا همچنان به اقتصاد آمریکا متکی بوده و برای حفظ رفاه و امنیت خود به ارتش این کشور نیاز دارد.
اینکه میگویند چین به یک تهدید وجودی تبدیل شده است، نباید صرفاً با توجه به سرعت و دامنه رشد این کشور و بیرونآمدن از ورطه فقر و ضعف سنجیده شود. مهم این است که نظام حاکم بر این کشور تا کجا میتواند به رشد و ترقی ادامه دهد و اینکه آیا نظام سیاسی، ظرفیت تولید سوخت و مواد غذایی، ارتش و جامعه علمی آن با آمریکا برابری میکند یا خیر.
و چین تا این لحظه بهمانند تمام رقبای ۱۰۰ سال گذشته حتی به گرد پای آمریکا هم نمیرسد.
دیدگاه ارائهشده در این مقاله نقطه نظر نویسنده بوده و لزوماً منعکسکننده دیدگاه اپک تایمز نیست.
درباره نویسنده: ویکتور دیویس هانسن یک سنتگرا و مورخ نظامی است. او استاد بازنشسته آثار کلاسیک در دانشگاه ایالتی کالیفرنیا، پژوهشگر ارشد آثار کلاسیک و تاریخ نظامی در دانشگاه استنفورد، پژوهشگر کالج هیلزدیل و پژوهشگر برجسته مرکز عظمت آمریکا است. آقای هانسون ۱۷ کتاب نوشته که از جمله میتوان به «راه و رسم غربیِ جنگ»، «جبهههای بیرویا»، «در دفاع از ترامپ» و «شهروندِ در حال احتضار» اشاره کرد.
















