نویسنده: ویکتور دیویس هنسون
ارزیابی چشمانداز جنگ ایران اکنون آنچنان در سیاست غرق شده و تا این حد تحت تأثیر دیدگاههای جریان چپ در آمریکا دچار تحریف شده است که افکار عمومی خسته شده و میخواهد این موضوع به پایان برسد. اما در واقع، وضعیت آنقدر سیال است که هرگونه پیشبینی دقیق غیرممکن است. با این حال، دلایل خوبی وجود دارد که نشان میدهد در نهایت ممکن است نتیجهای بهدست آید که برای ایالات متحده نسبتاً مطلوب و بسیار بهتر از وضعیت پیش از جنگ باشد.
تنگه هرمز
پیش از اعلام اخیر دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، مبنی بر اینکه آمریکا ابتدا تنگه را محاصره و سپس عبور و مرور در آن را بازگشایی و کنترل خواهد کرد، تنها تعداد اندکی کشتی از این مسیر عبور میکردند؛ عمدتاً کشتیهایی که با جمهوری اسلامی همسو بودند، با آمریکا مخالفت داشتند یا بیطرف بودند.
در نتیجه، اختلال در تنگه بسیار بیشتر از دوره تلاشهای قبلی ایران برای بستن آن در زمان «جنگ نفتکشها» در جریان جنگ ایران و عراق، و همچنین آزارهای مکرر علیه کشتیرانی در سالهای ۲۰۱۸ تا ۲۰۱۹ بوده است. و اکنون چه خواهد شد؟
اگر ترامپ بهسرعت تنگه را پاکسازی کرده و کنترل آن را تثبیت کند، و اگر سطح عبور مجاز کشتیها به حدود ۶۰ تا ۷۰ درصد سطح پیش از جنگ برسد و اگر ایالات متحده از ورود به یک جنگ تمامعیار خودداری کند و در عوض به هرگونه تلاش دوباره ایران برای بستن تنگه با واکنشی نامتناسب پاسخ دهد؛ در این صورت، طی یک تا دو ماه، قیمت نفت شروع به کاهش خواهد کرد.
چالش آمریکا در این جنگ نه نظامی، بلکه سیاسی است. این بار، ایالات متحده نیروهای تفنگدار دریایی را برای جنگ خانهبهخانه در فلوجه یا جستوجوی روستاها در استان هلمند اعزام نمیکند؛ جایی که صدها نفر تلفات میداد و در شرایطی میجنگید که به نفع جهادگرایان و گروههای تروریستی بود.
در عوض، دولت آمریکا در استفاده از نیروی نظامی تنها به دلیل نگرانی از تأثیرات این جنگ بر اقتصاد ایالات متحده، قیمت جهانی نفت، قیمت داخلی بنزین، انتخابات میاندورهای و سرنوشت سیاسی اعضای آسیبپذیر حزب جمهوریخواه در کنگره، خویشتنداری نشان میدهد.
از نظر نظامی، ایالات متحده گزینههایی در اختیار دارد. نیروی دریایی میتواند به پاکسازی مینهای دریایی در تنگه ادامه دهد، گشتزنی کشتیهای جنگی آمریکا و متحدانش را بهصورت چرخشی برقرار کند، اجازه عبور به کشتیهای متحد و بیطرف بدهد و در عین حال کشتیهای مرتبط با ایران را متوقف کند؛ همچنین هر زمان که جمهوری اسلامی تلاش کند کشتیرانی را مختل کند، به آن حمله کند—از جمله پاکسازی سواحل ایران از موشکها و پهپادها.
به عبارت دیگر، ترامپ میتواند راهبرد جمهوری اسلامی در محدود کردن انتخابی ورود به تنگه را وارونه کند؛ با این تفاوت اساسی که او توانایی اجرای چنین محاصره حسابشدهای را دارد، در حالیکه جمهوری اسلامی از چنین ظرفیتی برخوردار نیست. افکار عمومی جهان نیز به دلایل اقتصادی با او همراه خواهد بود و اگر جمهوری اسلامی بخواهد مانع شود، بهدلیل نقض آتشبس، زمینه برای حملات تلافیجویانه گسترده علیه آن فراهم خواهد شد.
یا اگر جمهوری اسلامی حملات موشکی و پهپادی علیه نیروهای آمریکایی و متحدانش در منطقه را از سر بگیرد، دولت آمریکا میتواند به ایران هشدار دهد که تأسیسات نفتی آن در جزیره خارگ و همچنین نیروگاههای دارای کاربری دوگانه را از دست خواهد داد—تا زمانی که عقبنشینی کند. جزیره خارگ یک مرکز راهبردی صادرات نفت ایران است که بخش بزرگی از صادرات نفت کشور از آن انجام میشود.
اما در بلندمدت، تلاش سوم—و بهمراتب شدیدتر—جمهوری اسلامی برای در اختیار گرفتن تنگه هرمز، حتی با وجود ناکامی در کنترل کامل و پایدار آن، از یاد نخواهد رفت.
صادرکنندگان نفت در خلیج فارس سرمایهگذاری خود را بر خطوط لولهای که از دریای سرخ و دریای عمان عبور میکنند و تنگه هرمز را دور میزنند، افزایش خواهند داد. در حال حاضر نیز برخی کشورها مانند عربستان سعودی و امارات از مسیرهای جایگزین برای انتقال نفت استفاده میکنند، هرچند ظرفیت این مسیرها محدودتر از تنگه است.
در نهایت، جمهوری اسلامی ممکن است با داراییای مواجه شود که عملاً غیرفعال—یا حتی به یک بدهی—تبدیل شده است؛ زیرا ایالات متحده میتواند اطمینان حاصل کند که نفتی از جزیره خارگ از طریق تنگهای که تحت نظارت است عبور نکند، بهویژه اگر غرب در نهایت این مسیر را کماهمیت کند. واردکنندگان نیز بهتدریج به سمت افزایش واردات از کشورهایی مانند ونزوئلا، ایالات متحده و شاید روسیه حرکت خواهند کرد.
حملات جمهوری اسلامی به ۱۱ کشور مسلمان در خاورمیانه نیز از نظر مردم منطقه پنهان نخواهد ماند. بسیاری از شیخنشینها همچنان بر آمریکا و اسرائیل فشار خواهند آورد تا مانع بازتسلیح ایران شوند. یک خلیج فارس باثبات بعید است منابع مالی بیشتری در اختیار حماس قرار دهد، بهویژه با توجه به حامی خصمانه و منفور آن.
تغییر رژیم
ایران بخش عمدهای از سرمایهگذاری چند دههای خود—که بالغ بر میلیاردها دلار در حوزه تسلیحات و همچنین در مجتمع نظامی-صنعتی بوده—را از دست داده است. بازسازی این توان نظامی هزینهای بسیار سنگین برای حکومت در پی خواهد داشت؛ هزینهای که برای مردمی ناراضی که با کمبود غذا و سوخت مواجهاند، غیرقابلقبول خواهد بود.
برای هر گروهی که اداره کشور را در دست داشته باشد، بازسازی زرادخانههای نظامی و نیز ادامه پرداخت یارانههای چند میلیارد دلاری به گروههای مسلح عرب بسیار دشوار خواهد بود. در واقع، نیروهای نیابتی مورد حمایت جمهوری اسلامی —حزبالله، حماس و حوثیها—ممکن است بدون پشتوانه باقی بمانند؛ از سوی مردم ایران مورد نفرت قرار گیرند و حتی از سوی برخی حامیان پیشین خود در خلیج فارس نیز بیش از گذشته طرد شوند.
تصور عجیب از «آسیبناپذیری نظامی ایران» فروپاشیده است؛ و این از دست رفتن اعتبار نیز بهزودی در داخل و خارج پیامدهایی خواهد داشت. مردم ایران بیش از پیش خشمگین خواهند شد؛ زیرا تنها استدلال ملیگرایانهای که روحانیون حاکم مطرح میکردند—اینکه انباشت نظامی نیمقرنی و چندصد میلیارد دلاری ایران باعث هراس در خاورمیانه شده، غرب را ترسانده و به ایران اعتبار جهانی داده—اکنون فرو ریخته است.
اینکه مردم تحت حاکمیت حاکمانی مستبد و در عین حال قدرتمند و مجهز زندگی کنند، کاملاً متفاوت از این است که زیر نظر حاکمانی تحقیرشده، ناتوان و بیکفایت اداره شوند.
پس از فروپاشی دیوار برلین، هفتهها و گاه ماهها طول کشید تا مردم اروپای شرقی حکومتهای کمونیستی خود را سرنگون کنند. همچنین بیش از دو سال زمان لازم بود تا پیامدهای کامل آن فروپاشی گسترش یابد و به انحلال اتحاد جماهیر شوروی منجر شود. بر این اساس، نباید انتظار داشت که تنها چند روز پس از پایان جنگ، تغییر رژیم رخ دهد.
غرب در واقع شناخت چندانی از این ندارد که اکنون چه کسانی ایران را اداره میکنند یا این افراد دقیقاً نماینده چه جریانهایی هستند.
آنچه مشخص است این است که روحانیون رده دوم یا سوم، افسران نظامی، سیاستمداران و نیروهای سرکوبگر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در حال رقابت برای کسب قدرت هستند. هر یک از این گروهها احتمالاً از این بیم دارند که یا بهعنوان بیش از حد سازشکار دیده شده و هدف حمله تندروها قرار گیرند؛ یا اینکه رقبایشان از صف جدا شده و با مردم ایران به توافق برسند تا بهعنوان چهرههای انتقالی ایفای نقش کنند و از مجازات بگریزند. بدترین عناصر نیز میدانند که اگر در درگیریهای احتمالی آینده با پهپادها یا موشکها کشته نشوند، ممکن است در صورت فروپاشی حکومت، به دست مردم ایران از میان برداشته شوند.
برندگان و بازندگان
برندگان و بازندگان نهایی این جنگ طی سه تا چهار هفته آینده مشخص خواهند شد و این موضوع به این بستگی دارد که آیا ایالات متحده به این نتیجه میرسد که افراد در قدرت، مذاکرهکنندگانی بیارزش هستند و اگر جمهوری اسلامی به حملات خود ادامه دهد، باید با استفاده از نیروی بیشتر وادار به عقبنشینی شوند.
اما در مقیاس کلان، بلوک پیشین ضدغرب—رژیم اسد در سوریه وابسته به روسیه، ایرانِ نزدیک به چین، و نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی مانند حزبالله، حماس و حوثیها—یا از میان رفتهاند، یا در آستانه سقوط قرار دارند، یا تحقیر شدهاند، یا بیش از پیش منزوی شدهاند.
برتری کوتاهمدت روسیه ناشی از افزایش قیمت نفت بهزودی پایان خواهد یافت. این کشور همچنان در جنگ اوکراین در وضعیتی شبیه به بنبست فرسایشی گرفتار خواهد ماند و مسیر انتقال تسلیحات آن به ایران و از ایران بهسختی به سطح پیش از جنگ بازخواهد گشت. اگر ولادیمیر پوتین عاقل باشد، باید با اوکراین به توافق برسد، به دنبال کاهش تحریمها بر نفت روسیه باشد و سپس با حداکثر ظرفیت تولید کند.
چین امتیازات انحصاری نفتی خود در ونزوئلا را از دست داده و ممکن است توافق مشابهی با ایران را نیز اکنون یا در آینده نزدیک از دست بدهد. اگر حکومت ایران سقوط کند، پکن احتمالاً از سوی دولت انتقالی آینده مورد نفرت قرار خواهد گرفت. در عوض، ممکن است بهدنبال توافقی با ایالات متحده باشد تا نفتکشهایش از تنگه عبور کنند—مشروط بر آنکه ایران با تحریک آمریکا، جزیره خارگ را از دست ندهد.
نمایش قدرت هوایی آمریکا و تحول تاکتیکها و تسلیحات قرن بیستویکم نیز احتمالاً باعث خواهد شد چین در مورد تایوان با احتیاط بیشتری عمل کند. چشمانداز دریایی مملو از مینهای هوشمند، پهپادهای سطحی و زیرسطحی، و بارش پهپادها و موشکهای هوایی از سوی تایوان—همراه با ناوگانی متحد با تواناییهای مشابه—برای چین اطمینانبخش نخواهد بود.
چین احتمالاً در انتقال صدها هزار سرباز از طریق دریای باز و مورد مناقشه با تلفات سنگینی مواجه خواهد شد. در اوج قدرت فرانسه در سالهای ۱۸۰۴ تا ۱۸۰۵، ناپلئون بهقدری عاقل بود که ریسک انتقال نیرو از کانال مانش را نپذیرد. هیتلر نیز در تابستان ۱۹۴۰ با وجود تسلط بر تقریباً تمام اروپا، آنقدر هوشمند بود که با نیروی دریایی بریتانیا در آن کانال درگیر نشود.
در مجموع، پکن میبیند که ارتش روسیه که زمانی ترسناک تلقی میشد، اکنون در اوکراین درگیر مرگ و ناکارآمدی است. در مقابل، ایالات متحده و اسرائیل در عرض چند روز نیروی دریایی، نیروی هوایی و بخش عمدهای از موشکها و پهپادهای ایران را نابود کردند. نتیجه آشکار این است که چین احتمالاً کمتر به سمت حمله به تایوان متمایل خواهد شد.
اروپای غربی یکی از بازندگان بزرگ است. تقریباً تمام متحدان قدیمی اروپای غربی عملکردی ضعیف از خود نشان دادند. برای هفتهها، بریتانیا حتی یک کشتی آماده به خدمت نداشت که بتواند به پایگاه خود در آکروتیری قبرس برسد؛ پایگاهی که هدف حملات جمهوری اسلامی قرار گرفته بود.
اگر ایالات متحده در سال ۱۹۸۲ با عملیات نظامی بریتانیا در فالکلند همانگونه برخورد میکرد که کییر استارمر با تلاش آمریکا برای خلع سلاح ایران و جلوگیری از دستیابی آن به موشکهای هستهای دوربرد رفتار کرد، فالکلند همچنان در اختیار آرژانتین بود. (امروز این پرسش مطرح است که کدام کشور جامعه بازتر، حامیتر نسبت به آمریکا و باثباتتر است: آرژانتین یا بریتانیا؟ و آیا حتی یک ناوشکن بریتانیایی میتواند امروز به آن جزایر برسد؟)
فرانسه مواضع تندی اتخاذ کرد؛ اما تمایلی برای اعزام کشتی به تنگه یا کمک به لبنان برای رهایی از حزبالله—حتی در وضعیت تضعیفشده—نداشت. در عوض، به نظر میرسد فرانسه تنها در جلوگیری از دسترسی آمریکا به حریم هوایی خود فعال بوده است.
اسپانیا حتی بدتر عمل کرد. در مقاطعی به نظر میرسید موضعی نزدیک به جمهوری اسلامی دارد؛ سطح روابط با اسرائیل را کاهش داد و در عین حال روابط خود با جمهوری اسلامی را احیا کرد. این کشور به آمریکا پیام داد که پایگاههای مشترک ناتو در اسپانیا و حریم هوایی آن، برای عملیات آمریکا عملاً بیارزش است. اگر این واقعیت داشته باشد، اسپانیا بهعنوان متحدی کماهمیت تلقی میشود و عملاً جایگاه «بیطرف خصمانه» را برگزیده است.
ناتو ممکن است در ظاهر باقی بماند؛ اما دستکم در آینده نزدیک، ایالات متحده احتمالاً اسپانیا را کنار خواهد گذاشت، نسبت به ایتالیا—که اجازه فرود در سیسیل را نداد—سردتر خواهد شد، با آلمان با احتیاط رفتار خواهد کرد، و ناتو را عملاً به مجموعهای از روابط دوجانبه با کشورهای اروپای شرقی تقلیل خواهد داد.
در هر حال، دفعه بعد که فرانسه برای عملیات خود در آفریقا به پشتیبانی لجستیکی و اطلاعاتی نیاز داشته باشد، یا زمانی که ائتلافی از کشورهای ناتو از آمریکا بخواهد در عملیاتی مانند بمباران بنادر لیبی یا زیرساختهای بلگراد پیشگام شود، از نظر سیاسی در آمریکا پذیرش چنین درخواستهایی بسیار دشوار خواهد بود. در مورد بریتانیا نیز، اگر بار دیگر با وضعیتی مانند فالکلند روبهرو شود، احتمالاً آمریکا تنها خواهد گفت: «این جنگ ما نیست… ما وارد آن نخواهیم شد.»
شبکه رسانهای چپ، بیش از دوران جنگ عراق، رفتاری نه فقط احساسی بلکه افراطی داشته است. در یک روز، ترامپ را جنگطلبی خطرناک معرفی میکند؛ و روز بعد، او را فردی سادهلوح و بیش از حد سازشکار میخواند.
در مورد انتخابات میاندورهای، این انتخاباتها معمولاً به وضعیت اقتصاد بستگی دارند. اگرچه احتمال دارد جنگ برای مدتی به اقتصاد آسیب زده باشد، اما وضعیت آن در ماه نوامبر هنوز نامشخص است. اگر طی دو تا سه هفته آینده، بحران با باز شدن تنگه، کاهش قیمت نفت و تضعیف جمهوری اسلامی پایان یابد، ممکن است افکار عمومی احساس کند که شرایط بهتر در راه است.
بسیاری از دموکراسیهای اروپایی و آسیایی طی نیمقرن گذشته بهطور ضمنی پذیرفته بودند که جمهوری اسلامی را بهطور علنی مورد انتقاد قرار ندهند، در ازای عبور آزاد از تنگه و در امان ماندن از حملات نیروهای نیابتی آن. این رویکرد همچنان ادامه دارد. به همین دلیل، با وجود وابستگی بیشتر این کشورها به نفت خاورمیانه نسبت به آمریکا، آنها ترجیح دادهاند این وضعیت را حفظ کنند، بهجای آنکه ناوگان نظامی اعزام کرده و مسیر تنگه را بهزور باز کنند.
ایالات متحده میتواند بهنسبت آسان تنگه را بازگشایی کند؛ از طریق اعزام هواپیماهای تاکتیکی و پهپادها برای گشتزنی، تأمین پوشش هوایی برای ناوگان، پاکسازی مینها و اسکورت کشتیها—با این شرط که اگر جمهوری اسلامی حمله کند، تأسیسات جزیره خارگ هدف قرار گیرد و عملیات هوایی ادامه یابد.
ترامپ هنوز به این مرحله نرسیده است. با توجه به فشارهای سیاسی داخلی، که شامل احتمال از دست دادن کنترل کنگره، استیضاح و پیامدهای سیاسی برای او است، شرایط بسیار حساس است. برای جلوگیری از این سناریو، او به اقتصادی قوی، بازار سهام باثبات، نرخ بهره پایین و کاهش قیمت نفت در هفت ماه آینده نیاز دارد.
مردم آمریکا نیز انتظار «پیروزی» دارند—پیروزیای که اکنون به معنای ناتوانی جمهوری اسلامی در بستن تنگه، توقف حملات موشکی و تحویل مواد هستهای قابل شکافت تعریف میشود. جمهوری اسلامی ممکن است تلاش کند زمان بخرد و روند مذاکرات را طولانی کند تا به انتخابات میاندورهای برسد؛ بنابراین، فرصت برای راهحل نظامی بهسرعت در حال کاهش است.
ترامپ میتواند استدلال کند که چشمانداز بلندمدت برای جمهوری اسلامی مطلوب نیست. عربستان سعودی ظرفیت خطوط لوله خود به دریای سرخ را افزایش خواهد داد. امارات نیز همین کار را انجام خواهد داد و مسیرهای خود به دریای عمان را گسترش خواهد داد. حتی صحبتهایی درباره احداث خط لولهای بزرگ از عربستان از طریق اردن به بندر حیفا در مدیترانه مطرح شده است. این تحولات در نهایت میتواند تنگه هرمز را برای صادرکنندگان نفت کماهمیت کند و مزیت آن را به نقطه ضعف ایران تبدیل کند.
در مجموع، باید از واکنشهای متناقض و کوتاهمدت رسانهها فاصله گرفت و به واقعیتهای جنگ و پیامدهای بلندمدت آن توجه کرد.
دیدگاه ارائهشده در این مقاله نقطه نظر نویسنده بوده و لزوماً منعکسکننده دیدگاه اپک تایمز نیست.
ویکتور دیویس هنسن، تاریخنگار نظامی است. او استاد بازنشسته رشته کلاسیک در دانشگاه ایالتی کالیفرنیا، پژوهشگر ارشد در حوزه مطالعات کلاسیک و تاریخ نظامی در دانشگاه استنفورد، عضو کالج هیلزدیل و پژوهشگر برجسته در مرکز «عظمت آمریکایی» است. آقای هنسن ۱۷ کتاب تألیف کرده است، از جمله «شیوه جنگ در غرب»، «مزارع بدون رؤیا»، «دفاع از ترامپ» و «شهروند در حال زوال.»

















