مردم در سرتاسر جهانِ آزاد با مشکلی روبرو شدهاند و آن این است که سیاست به نزاعی بیپایان بدل شده است. ایده جدیدی در این فضا در حال شکلگیری است که میگوید شاید ماشینها عملکرد بهتری داشته باشند.
اریک اشمیت، میلیاردر حوزه فناوری و مدیرعامل سابق گوگل، ضمن اطلاع از دلایل شکلگیری این ایده بهطور علنی نسبت به اشاعه آن هشدار داده است. وقتی دموکراسیها پاسخگو نباشند، مردم بهطور طبیعی سراغ چیزی- هرچیزی- میروند که نویدبخشِ کارایی باشد.
نظرسنجیهای سال ۲۰۲۵ نشان میدهند که بسیاری از شهروندان آمریکایی در امر تصمیمگیری بیش از نمایندگان منتخب خود به سامانههای هوش مصنوعی اعتماد دارند. تغییر قابلتوجهی است، اما نگرانی اصلی به فناوری محدود نمیشود.
مسئله اصلی آمریکا و غرب نه بحران فناوری بلکه بحران اخلاقی است. ضعیفشدن دموکراسیها به این دلیل نیست که ابزارها منسوخ میشوند. دموکراسیها زمانی ضعیف میشوند که مردمانِ حامی آنها اعتماد، وضوح اخلاقی و خطمشی ذاتی خود را از دست بدهند.
حتی اگر پیشرفتهترین پلتفرمهای مدنی مبتنی بر هوش مصنوعی ساخته شوند و از الگوریتمها برای گسترش دامنه بحث و تبادل نظر یا تسهیل شیوه مشارکت استفاده شود، باز هم کارایی ندارد؛ مگر اینکه ابتدا مشکل عمیقتر حلوفصل شود: هیچ حکومتی نمیتواند در جامعهای که خطمشی اخلاقی ندارد پایدار بماند. هیچ الگوریتمی با هرمیزان پیچیدگی نمیتواند در جامعهای که با خوبی بیگانه است فضیلت بیافریند.
با اینحال، ایده «الگوریتمسالاری» (حکومت مبتنی بر الگوریتم) همچنان مردمی را که تحت تأثیر بینظمی هستند جذبِ خود میکند. الگوریتمها وعدههایی میدهند که نهادهای انسانی از پسِ انجام آنها برنمیآیند: سرعت، ثبات، بیطرفی، اجتناب از فساد و رهایی از مناقشات بیپایان سیاسی.
این وعدهها در زمانه مبتنی بر بیاعتمادی و زوال نهادها رهاییبخش به نظر میرسند، اما همگی بر درکی نادرست از ماهیت انسان و منطق ماشین استوار هستند. الگوریتم میتواند بهرهوری را به حد اعلی برساند، اما بهرهوری با خردورزی تفاوت دارد. بهینهسازی با قضاوت یکی نیست. قضاوت- اخلاقی، تاریخی و انسانی- مؤلفه اصلی زندگی دموکراتیک است.
وقتی شهروندان اختیار عمل خود را از دست میدهند یا بر اثر فضای دوقطبی جامعه به استیصال میرسند، بهطور طبیعی به دنبال یک عامل بیرونی میگردند تا نظم ازدسترفته را بازگردانند. این «عامل» در گذشته شخصِ حاکم بود و امروز نظام آماری است. انگیزه یکی است: محول کردن مسئولیتها به قدرتی که ظاهراً بیطرف است.
اما اگر مردم به ایده «الگوریتم بهتر میداند» عادت کنند، بهتدریج عادتهای مرتبط با خودگردانی را از دست خواهند داد. ماهیچه مسئولیت مدنی تحلیل میرود، غریزه سنجش حقایق ضدونقیض به حاشیه میرود و ظرفیت تشخیص اخلاقی کاهش مییابد. اگر جامعه توان قضاوت را از دست بدهد، با پیشرفتهترین ابزارها هم نمیتواند دموکراسی را پابرجا نگهدارد.
پدران بنیانگذار آمریکا، که قرنها پیش از عصر یادگیری ماشینی میزیستند، بهتر از تکنوکراتهای امروزی به این مسئله واقف بودند. اشاره جان آدامز به این است که قانون اساسی برای مردمان اخلاقمدار و مذهبی تدوین شده است، نه یک حکم دینی که واقعیتی جامعهشناختی بود. یک جمهوری آزاد مستلزم شهروندانی است که بتوانند خودشان را کنترل کنند، مخالفت را تاب بیاورند، با صداقت عمل کنند و خوب را از بد تشخیص دهند.
جرج واشینگتن در سخنرانی وداع با هموطنان هشدار داد که آزادی بدون وجود اصول اخلاقی مشترک پایدار نخواهد ماند. واشینگتن سالها قبل از آنکه امپراتوریهای خارجی مایه ترس و نگرانی او شوند، از نابودی اصول اخلاقی مشترک واهمه داشت.
بینش آنها از درک واقعبینانه ماهیت انسان نشأت میگرفت و ارتباطی با ایمان آرمانگرایانه نداشت. آنها میدانستند جامعهای که فاقد فضیلت باشد، به هرجومرج کشیده میشود یا برای نجات خود از دست خویش به دنبال حاکم خواهد گشت. پیچیدگی شرایط امروز در این است که «حاکم» مورد نظر شکل و شمایل انسانی ندارد.
این نکته نشان میدهد که امید بستن به هوش مصنوعی در ساختن «دموکراسی بهتر» اشتباه است. هوش مصنوعی جامعه را اصلاح نمیکند، بلکه باطن جامعه را منعکس میکند و این کار را با بزرگنمایی انجام میدهد. اگر فرهنگ در فهم عدالت سردرگم شود، سامانههای هوش مصنوعی این سردرگمی را دوچندان خواهند کرد. اگر مردم بر سر حقیقت دچار اختلاف نظر شوند، مدلهای هوش مصنوعی به اختلافات دامن خواهند زد. اگر شهروندان از زیر بار مسئولیتهای خود شانه خالی کنند، هوش مصنوعی با کمال میل وارد میدان خواهد شد. ابزارها اصول اخلاقی کاربران خود را به ارث میبرند و اگر تصمیمگیرندگان اخلاقمدار نباشند، ماشینها تنها به افزایش سرگردانی آنها دامن خواهند زد.
از اینرو، گرایش به الگوریتمسالاری خطرناک است. تهدید واقعی این نیست که سامانههای هوش مصنوعی بر ما تسلط پیدا کنند، بلکه این است که شاید دیگر نتوانیم شهروندانی تربیت کنیم که در برابر سلطه قد علم کنند. جامعهای که از نظر اخلاقی سردرگم باشد، در برابر هر قدرتی سر خم خواهد کرد؛ حتی در برابر یک فناوری مرموز که هیچکس درک درستی از آن ندارد.
این بدان معنی نیست که هوش مصنوعی هیچ نقشی در زندگی دموکراتیک ندارد، اما حد و مرزی وجود دارد که هوش مصنوعی نمیتواند از آن عبور کند. هوش مصنوعی نقشی در تعیین ارزش انسانها ندارد و نمیتواند معرفِ عدالت باشد یا شهروندان اخلاقمدار تربیت کند. هوش مصنوعی نمیتواند جایگزین حکمت نهفته در دل تاریخ شود یا نظمی برپا کند که به ملتهای آزاد اجازه میدهد همچنان آزاد بمانند. سلامتی دموکراسی ربطی به دقت کدها یا توانمندی ماشینها ندارد، بلکه براساس شخصیت شهروندان سنجیده میشود.
مسیر پیش رو از یک الگوریتم جدید نمیگذرد، بلکه از جایی آغاز میشود که جمهوری پایدار از آن نشأت میگیرد: شکلگیری جایگاه شهروندی. جامعه باید جهتگیری تاریخی را بهعنوان راهنمای خود احیا کند و حسرت گذشته را نخورد. جامعه باید وضوح اخلاقی خود را به واسطه ارزشها و فضائل انسانی مشترک مانند شجاعت، صداقت، وظیفه و کرامت تثبیت کند. جامعه باید نهادهای خود را براساس اصول انسانی از جمله شفافیت، عدالت، محدودیت قدرت و برابری در پیشگاه قانون پایهگذاری کند که همگی فراتر از مسائل سیاسی هستند. درنهایت، جامعه باید هوش مصنوعی را بهعنوان ابزاری برای تقویت مشارکت مدنی به کار بگیرد و آن را جایگزین مسئولیت مدنی نکند.
و انسان در قلب این ماجرا قرار دارد. اگر نظامهای سیاسی- چه الگوریتمی باشند چه نه- کرامت انسانی را زیر پا بگذارند، هرگز نمیتوانند ضامن آزادی باشند.
دموکراسی میتواند در سایه فناوریهای نوین پابرجا بماند. دموکراسی پیشتر انقلاب صنعتی، جنگهای جهانی، بحرانهای اقتصادی و تغییرات عظیم اکوسیستم اطلاعاتی را پشت سر گذاشته است، اما نمیتواند فروپاشی جایگاه شهروندی را تاب بیاورد. اگر میخواهیم دموکراسی پابرجا بماند، نباید وظیفه قضاوت را به دیگران محول کنیم، بلکه باید آن را دوباره مال خود کنیم. ماشین میتواند نقش مشاور را ایفا کند، اما تنها انسان است که میتواند خوب را از بد تشخیص دهد. ماشین میتواند تعداد انتخابهای ما را افزایش دهد، اما قضاوت مختص انسان است. ماشین میتواند دادهها را ساماندهی کند، اما ایجاد فضیلت تنها از عهده انسان برمیآید.
مسئله زمانه حاضر این نیست که هوش مصنوعی بر ما چیره خواهد شد یا خیر، بلکه این است که آیا ما انسانها قابلیت خودگردانی را به خاطر میآوریم یا خیر.
دیدگاه ارائهشده در این مقاله نقطه نظر نویسنده بوده و لزوماً منعکسکننده دیدگاه اپک تایمز نیست.
درباره نویسنده: خانم کی روبچک، فیلمساز صاحبعنوان، نویسنده، سخنران و مجری سابق برنامه «زندگی و زمانه» شبکه انتیدی است. او پس از بازداشت در چین به دلیل دفاع از حقوق بشر، زندگی حرفهای خود را وقف مبارزه با اشکال مدرن و جهانی رژیمهای کمونیستی و سوسیالیستی کرده است. او از سال ۲۰۱۰ تاکنون با اپک تایمز همکاری میکند.















