نویسنده: ریک فیشر
در حالی که دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا، برای برگزاری نشست بهتعویقافتاده خود در پکن با شی جینپینگ، رهبر حزب کمونیست چین، آماده میشود و در حالی که ایالات متحده و اسرائیل تلاش میکنند جنگ علیه رژیم ایران را به پایان برسانند، اکنون زمان آن رسیده است که درباره نقشی که به چین در ایرانِ پس از پایان حکومت تروریستی داده خواهد شد، اندیشیده شود.
وسوسهبرانگیز است که نتیجه بگیریم چین نباید هیچ نقشی در ایرانِ پس از جنگ و دوران جدید داشته باشد، چراکه پکن در سطوح مختلف، بهواسطه دههها حمایت خود از رژیم تروریستی اسلامگرا، عملاً یاریدهنده جنگ ایران بوده است.
اما از سوی دیگر، چین خریدار اصلی نفت ایران است و به احتمال زیاد همچنان یک مشتری عمده نفت باقی خواهد ماند.
با این حال، همانطور که پکن «بهای» بسیاری از تجاوزها و اقدامات رژیم ایران را پرداخت کرده، باید برای جلب اعتماد نسلهای آینده ایرانیان آزاد نیز هزینهای سنگین بپردازد؛ اما تنها از طریق سازوکاری که کنترل کامل آن را در اختیار نداشته باشد.
در ۱۱ مارس، گوئو جیاکون، سخنگوی وزارت امور خارجه چین، دامنه گسترده مسئولیت چین را تا حدی آشکار کرد، زمانی که در اظهارنظری کمسابقه از ایران انتقاد کرد و گفت: «چین از حملات علیه کشورهای منطقه خلیج فارس حمایت نمیکند و حملات بیهدف علیه غیرنظامیان یا اهداف غیرنظامی را محکوم میکند.»
حتی اگر جنگ ایران بهزودی پایان یابد، ممکن است سالها طول بکشد تا ابعاد کامل کمکها و حمایتهای حزب کمونیست چین از رژیم تندرو ایران و همچنین از کارزارهای سرکوب داخلی، تروریسم خارجی و برنامه موشکی-هستهای آن آشکار شود.
تنها در فاصله سالهای ۲۰۱۶ تا ۲۰۲۶، برآوردهای غیررسمی نشان میدهد که چین تا سقف ۲۵۰ میلیارد دلار نفت ایران را خریداری کرده است؛ و با توجه به اینکه بودجه سالانه ایران بین ۴۰ تا ۵۰ میلیارد دلار بوده، برآورد میشود فروش نفت به چین تا نیمی از هزینههای سالانه دولت ایران را تأمین کرده باشد.
بدون درآمد نفتی حاصل از چین، بعید است رژیم ایران قادر به تأمین هزینههای گسترده «سرکوب دیجیتال» خود—شامل شبکهای از دوربینهای نظارتی «شهر هوشمند» ساخت چین و نرمافزارهای تشخیص و ردیابی—برای شناسایی و حذف مخالفان بوده باشد.
پس از سه هفته جنگ، میتوان نتیجه گرفت که عدم تمایل بخشی از مردم ایران برای اعتراض یا حتی سرنگونی این رژیم تروریستی اسلامی، تا حدی ناشی از ترس از شناسایی و مجازاتهایی است که با استفاده از همین سامانههای نظارتی ساخت چین امکانپذیر شده است.
بدون درآمد نفتی حاصل از چین، تردید وجود دارد که جمهوری اسلامی میتوانست نیروهای نیابتی خود—حماس، حزبالله و حوثیها—را به موشکها و تسلیحات پیشرفته مجهز کند. همچنین تهران احتمالاً قادر به تأمین مالی بخش عمدهای از حمله اکتبر ۲۰۲۳ حماس علیه اسرائیل نیز نبود.
بدون این درآمدها، حتی این پرسش مطرح است که آیا ایران میتوانست برنامه بیش از ۳۰ ساله تسلیحات هستهای خود را تأمین مالی کند یا نه.
بهنظر میرسد رژیم ایران بسیار به ساخت بمب نزدیک شده بود. در ۲ مارس، استیو ویتکاف در گفتگو با شان هنیتی در فاکسنیوز گفت: «مذاکرهکنندگان ایرانی مستقیماً به ما گفتند—بدون هیچ شرمی—که ۴۶۰ کیلوگرم مواد با غنای ۶۰ درصد در اختیار دارند، و میدانند که این مقدار میتواند ۱۱ بمب هستهای تولید کند، و این نقطه آغاز موضع مذاکراتی آنها بود.»
این افشای جسورانه از سوی مقامهای جمهوری اسلامی، ظاهراً ترامپ را متقاعد کرد که جنگ علیه ایران برای جلوگیری از تکمیل ساخت سلاح هستهای ضروری است؛ سلاحی که میتوانست علیه اسرائیل و ایالات متحده بهکار گرفته شود.
بدون درآمد نفتی چین، بعید است ایران میتوانست برنامههای گسترده موشکهای بالستیک، موشکهای کروز و پهپادهای تهاجمی دوربرد خود را تأمین مالی کند.
تا ۱۹ مارس، ایران در مجموع ۱۳۰۰ موشک بالستیک و ۳۵۵۵ پهپاد علیه اسرائیل، امارات متحده عربی، عربستان سعودی، اردن، قطر، عمان، ترکیه و قبرس شلیک کرده است، که بیش از ۱۰۰۰ مورد از آنها تنها به سمت امارات بوده است.
همچنین باید توجه داشت که رژیم ایران بدون دسترسی چند دههای به آموزش مهندسی چینی، مشاوره فنی و فناوریهای ساخت چین—از جمله سامانههای ناوبری، موتور و هدایت—نمیتوانست چنین زرادخانهای از موشکها و پهپادها بسازد.
میتوان با اطمینان گفت که کارزار تروریستی موشکی رژیم ایران، با تأمین مالی حزب کمونیست چین شکل گرفت، با دسترسی به قطعات و مواد اولیه سوخت موشکی ساخت چین توسعه یافت، و با استفاده از شبکه گسترده ماهوارههای نظارتی و ناوبری چین هدایت شد.
از اینجا استدلال برای اینکه چرا رژیم چین باید برای بازسازی ایران، اسرائیل و کشورهای خلیج فارس که از حملات موشکی و پهپادی ایران آسیب دیدهاند، غرامت بپردازد، آغاز میشود.
در حالی که برآورد نهایی هزینهها باید تا پایان کامل جنگ مشخص شود، برخی تخمینها هزینه بازسازی ایران و کشورهای خلیج فارس را بین ۵۰۰ میلیارد تا ۱ تریلیون دلار ارزیابی میکنند.
هرچند ممکن است وسوسهانگیز باشد که مستقیماً این هزینه را به شی جینپینگ تحمیل کنیم، اما ضروری است سازوکاری منطقهای ایجاد شود تا کنترل نهایی بر این منابع مالی تضمین شود. چه چیزی مانع از آن میشود که پکن این منابع را بهگونهای هدایت کند که بقایای رژیم اسلامگرا را دوباره تقویت کند؟
شاید بهترین راه برای دریافت این منابع از چین، این باشد که به شی جینپینگ روشن شود که جنگ ایران، نتیجه دههها حمایت حزب کمونیست چین از رژیمی بوده که علیه مردم خود، علیه اسرائیل و با سلاح هستهای علیه جهان، در مسیر ترور حرکت کرده است.
بنابراین، چین باید بخش بزرگی از هزینه بازسازی ایران و کشورهایی که هدف حملات موشکی ایران قرار گرفتند را پرداخت کند؛ اما در عین حال، باید نظارت شفاف بر این منابع مالی وجود داشته باشد.
پکن احتمالاً برای ایجاد یک نهاد بازسازی وابسته به سازمان ملل فشار خواهد آورد—نهادی که چین عملاً بر آن نفوذ دارد—و این امر میتواند اهداف بیطرفی سیاسی و شفافیت در جلوگیری از فساد را تضعیف کند.
در عوض، واشینگتن و کشورهای خلیج فارس باید اصرار داشته باشند که کمکهای بازسازی چین از طریق «هیئت صلح» جدید انجام شود—هیئتی که در ابتدا به ریاست ترامپ و با حضور بیش از ۲۵ کشور، از جمله عربستان سعودی، امارات، قطر، مصر، پاکستان، ترکیه، اندونزی، قزاقستان و ازبکستان تشکیل میشود—کشورهای اسلامیای که میتوانند اطمینان حاصل کنند این منابع هدر نرود یا در فساد از بین نرود.
و چین چه میزان باید به این هیئت بپردازد؟
یک کمک اولیه ۱۰۰ میلیارد دلاری در طول پنج سال میتواند نقطه شروع باشد.
هرچند این مبلغ بهطور کامل خسارات مردم ایران، اسرائیل و کشورهای خلیج فارس را جبران نخواهد کرد، اما میتواند گام مهمی برای آغاز بازسازی جوامع آنها باشد.
و شاید به همان اندازه مهم، این اقدام میتواند درسی ماندگار برای حزب کمونیست چین باشد: اینکه حمایت فرصتطلبانه از دیکتاتوریها، سرکوب و جنگ، از این پس بدون هزینه نخواهد بود.
دیدگاه ارائهشده در این مقاله نقطه نظر نویسنده بوده و لزوماً منعکسکننده دیدگاه اپک تایمز نیست.
درباره نویسنده: ریک فیشر از پژوهشگران ارشد مرکز ارزیابی و راهبرد بینالمللی است.
















