Search
Asset 2

ظاهر آرام، بحران عمیق؛ حزب کمونیست چین در مسیر فروپاشی

بحران در حزب کمونیست چین؛ فروپاشی پنهان قدرت و تضعیف نفوذ شی جین‌پینگ در میان جنگ جناح‌ها و اعتراض‌های مردمی
(AFP via Getty Images)

نویسنده: گریگوری کاپلی

چین با بحران دست‌و‌پنجه نرم می‌کند و جهان در خواب غفلت است. یا دست‌کم بخش بزرگی از جهان در خواب غفلت به سر می‌برد و گمان می‌کند که ثمره تجارت با چین اقتصاد جهانی را شکوفا خواهد کرد. اما این رویا از همین حالا به پایان رسیده است.

واحد پولی جمهوری خلق چین به موازات اقتصاد این کشور سیر نزولی پیدا کرده و جناح‌های قدرت حزب کمونیست، با شمشیرهایی که از رو بسته‌اند، در راهروهای تنگ و تاریک جونگ‌نان‌های، که مقر حزب کمونیست چین است، برای هم شاخ و شانه می‌کشند.

رویاپردازان خارج از کشور می‌گویند: «ببینید! شی جین‌پینگ هنوز زنده است و عناوین، قدرت و افتخارات او پابرجا هستند. هیچ تغییری دیده نمی‌شود. در پسِ دیوارهای پرزرق‌و‌برق تالار بزرگ خلق هیچ خبری نیست. امیدواری به جمهوری خلق چین و تهدیدات این کشور همچنان به قوت خود باقی هستند: پلنوم چهارم کنگره بیستم حزب که از ۲۰ تا ۲۳ اکتبر ۲۰۲۵ برگزار شد، مؤید آن بود که همه چیز طبق روال سابق پیش می‌رود.»

اما حقیقت چیز دیگری است.

پلنوم چهارم نشان داد که سه جناح اصلی حزب کمونیست چین یعنی جناح شی جین‌پینگ؛ جناح نظامی؛ و جناح اصلاح‌طلبان و کهنه‌سربازان، همگی بر این عقیده هستند که اگر بقای حزب قطعی نباشد، نه‌تنها انتقال قدرت مسالمت‌آمیز نخواهد بود، بلکه خود حزب هم ممکن است به همراه رهبر سقوط کند. تنها باوری که آن‌ها را گردهم نگه‌داشته این است که نباید به‌نحوی رفتار کنند که نشان دهد برای بقا با هم می‌جنگند: ظهور هرگونه شکاف به‌منزله فروپاشی کلیت حزب خواهد بود.

شاید نه بنجامین فرانکلین، بنیان‌گذار ایالات متحده، بلکه شی جین‌پینگ بوده که در حین امضای اعلامیه استقلال در سال ۱۷۷۶ گفته بود: «همه باید پشت یکدیگر باشیم، اگرنه قطعاً در تنهایی در ورطه نابودی فرومی‌غلتیم.»

چهارمین جناح اصلی قدرت که هیچ میانه‌ای با دیگر جناح‌ها ندارد، مردم هستند که از اوضاع اقتصادی کشور مأیوس شده و عظمت اجتماعی خود را از دست داده‌اند. این مردم سرزمین اصلی چین هستند که زمان تغییر را تعیین می‌کنند.

واقعیت نهفته در پسِ این آرامش ظاهری پیچیده‌تر از ویترین آرامی است که جهان به آن چشم دوخته است. به‌رغم آن‌که شی عناوین عالی و عنوان «ریاست» کمیسیون مرکزی نظامی و «ریاست‌جمهوری» چین را حفظ کرده است، درعمل قدرت خود را از دست داده است. تقلای شی برای حفظ قدرت از جمله برچیدن ارتش سرّی، که آن را خارج از ساختار فرماندهی ارتش آزادی‌بخش خلق ایجاد کرده بود، بی‌نتیجه مانده است. گفتنی است که ارتش آزادی‌بخش آخرین سنگر دفاعی شی به شمار می‌آید.

ارتش سرّی- یک یگان مستقل در لانگ‌فنگ در استان هبئی (درحوالی پکن) که مستقل از فرماندهی ارتش چین، نیروهای منطقه‌ای و سلسله‌مراتب رسمی ارتش فعالیت می‌کند- به همت ژنرال هه وی‌دونگ و دریاسالار میائو هوآ شکل گرفت؛ دو یار وفادار شی که به لطف او به معاونت کمیسیون مرکزی نظامی رسیدند. اما آن‌ها در اوایل سال ۲۰۲۵ برکنار شدند و ژنرال ژانگ یوشیا، دیگر معاون کمیسیون، جایگزین آن‌ها شد. ژانگ، که اکنون عالی‌رتبه‌ترین معاون کمیسیون مرکزی نظامی است، در اوایل سال ۲۰۲۵ به فرماندهی ارتش آزادی‌بخش خلق رسید.

حضور سانائه تاکایچی (وسط)، نخست‌وزیر ژاپن، در نشست کمیته بودجه مجلس مشاوران در مجلس ملی توکیو؛ ۱۴ نوامبر ۲۰۲۵. (Kazuhiro Nogi/AFP via Getty Images)

علاوه بر ژنرال هه و دریاسالار میائو (مدیر اداره کار سیاسی کمیسیون مرکزی نظامی)، دست‌کم ۳ هزار افسر دیگر از اکتبر ۲۰۱۷ تا ژوئن ۲۰۲۵ برکنار شده‌اند و سرنوشت آن‌ها نامعلوم است. هیچ خبری از نیروهای تحت فرمان این افراد منتشر نشده است. این افراد احتمالاً جزو نیروهای ارتش سرّی یا «گارد خصوصی» شی بودند. اگر تعداد افسران را نسبت به نیروهای تحت فرمان آن‌ها در نظر بگیریم، می‌توان گفت که ارتش سرّی دست‌کم ۱۲ هزار نیرو داشته است؛ البته به شرطی که تمام اخراجی‌ها را جزو ارتش خصوصی شی بدانیم.

باید این‌طور فرض کرد که گروه شی یگان‌هایی را در ارتش آزادی‌بخش خلق تشکیل داده بود تا درصورت وقوع درگیری به کمک او بشتابند.

با این‌حال، شی جین‌پینگ به دلیل اقدامات ژنرال ژانگ یوشیا کنترل ارتش آزادی‌بخش خلق و گارد خصوصی خود را از دست داده است؛ افرادی که تنها به او پاسخ می‌دادند و خارج از چارچوب اختیارات حزب و ارتش عمل می‌کردند.

مائو تسه‌تونگ، رهبر پیشین حزب کمونیست چین، گفته بود که قدرت سیاسی از لوله تفنگ بیرون می‌آید و واقعیت این است که تفنگِ قدرت اکنون در دست ژانگ یوشیا قرار دارد. ژانگ ظاهراً با «اصلاح‌طلبان» و کهنه‌سربازان حزب کمونیست برای به زیر کشیدن شی همکاری دارد. با این‌حال، «مشروعیتِ» متزلزل حزب و «حقِ» کنترل سرزمین اصلی چین تمام جناح‌ها را ترسانده که بروز هرگونه شکاف به‌منزله پایان ۷۶ سال مشروعیت و قانون‌مداری ظاهری خواهد بود.

پس این سکون چه زمانی ازهم‌می‌پاشد؟

می‌توان گفت که روند فروپاشی از حالا شروع شده است.

مردم در بسیاری از شهرها به خیابان‌ها آمده‌اند که خیلی‌ها آن را «پیش‌زمینه انقلاب» می‌دانند و این موضوع فشار زیادی به دسته‌جات حزب وارد کرده است. آخرین اهرم اقتصادی حزب در مواجهه با غرب (و به‌ویژه آمریکا) کنترل عرضه عناصر معدنی کمیاب است که برای تولید خودروهای برقی، سامانه‌های دفاعی اصلی مانند جنگنده‌های اف-۳۵ و دیگر موارد حیاتی هستند.

دونالد ترامپ در جریان پلنوم چهارم اعلام کرد که با آنتونی آلبانیزی، نخست‌وزیر استرالیا، که تا آن زمان جزو شرکای مورد علاقه حزب کمونیست بود، دیدار خواهد کرد. طرفین در این دیدار بر سر صادرات عناصر معدنی کمیاب استرالیا به آمریکا به توافق رسیدند. ترامپ در اجلاس آ‌سه‌آن در کوالالامپور با کشورهای فعال در زمینه تأمین و فرآوری عناصر معدنی کمیاب (مالزی، تایلند و کامبوج) جهت تأمین این منابع به توافق رسید.

ترامپ و سانائه تاکایچی، نخست‌وزیر ژاپن، در توکیو در زمینه فرآوری عناصر معدنی کمیاب به توافق رسیدند. در اجلاس آپک در کره جنوبی نیز جمهوری کره با آمریکا در همین مورد به توافق رسید. این موضوع در تفاهم‌نامه ترامپ با امامعلی رحمان، رئیس‌جمهور تاجیکستان، که در روز ۶ نوامبر در کاخ سفید به امضا رسید، قید شده است. گفتنی است که تاجیکستان درست در حیاط خلوت روسیه و چین قرار دارد.

اهرم فشار حزب کمونیست تضعیف شده و عناصر معدنی کمیاب از طریق کشورهایی مانند مالزی تأمین می‌شوند. این عناصر واقعاً کمیاب نیستند.

دیوید آرچیبالد در روز ۱۰ نوامبر در گزارشی با عنوان «عناصر کمیاب» در نشریه آنلاین ونت‌ورث ریپورت نوشت: «خوش‌بختانه چین اکنون ۴۰ درصد از خوراک صنعت تولید عناصر کمیاب سنگین (مانند تربیم و دیسپروزیم) خود را از میانمار وارد می‌کند که نشان می‌دهد منابع سنگ معدن چین رو به اتمام هستند.»

از این‌رو، تنها اهرم راهبردی باقی‌مانده حزب کمونیست چین رجزخوانی است: دیپلماسی «گرگ جنگجو». اما چه کسی کنترل این اهرم (یا اهرم‌ها) را به دست دارد؟

به نظر می‌رسد که بخشی از نفوذ باقی‌مانده شی جین‌پینگ در رسانه‌ها و شاید حتی در وزارت امور خارجه پابرجا باشد. به‌هرصورت، جناح‌های رقیب در حزب کمونیست به‌ناچار باید این‌طور وانمود کنند که قوای نظامی چین بی‌کم‌و‌کاست و هماهنگ است- حال آن‌که واقعیت گویای چیز دیگری است- تا بتوانند رجزخوانی خود را با قدرت بیشتری ادامه دهند.

تحریک‌آمیزترین اقدام از جانب شوئه جیان، سرکنسول چین در اوساکای ژاپن، سر زد. او در روز ۸ نوامبر گفت که باید سر تاکایچی، نخست‌وزیر ژاپن، را از تن جدا کنیم. این اظهارنظر توهین‌آمیز در شبکه‌های اجتماعی انتشار یافت و به‌سرعت حذف شد. با این‌حال، شوئه و وزارت امور خارجه چین عذرخواهی نکردند و به توهین به تاکایچی ادامه دادند. این رفتار عامدانه پاسخی به بیانیه نخست‌وزیر ژاپن بود که گفته بود بحران تایوان (به واسطه رفتار رژیم چین) امنیت ژاپن را تهدید خواهد کرد.

این اظهارنظرها باعث شد که خیلی‌ها بگویند این روند به جنگ چین و ژاپن خواهد انجامید که احتمال آن با توجه به عدم آمادگی کامل ارتش چین ناچیز بود؛ جنگی که وقوع آن می‌توانست زمینه‌سازِ تحقیر حزب کمونیست چین و شی جین‌پینگ شود و هم‌زمان به حزب اجازه دهد که با اعلام حکومت نظامی سرتاسری به سرکوب مردم سرزمین اصلی چین بپردازد.

رونمایی ناامیدکننده از ناو هواپیمابر جدید نیروی دریایی ارتش آزادی‌بخش خلق، فوجیان، که در روز ۵ نوامبر در جنوبی‌ترین شهر جزیره هاینان، سانیا، انجام گرفت، به‌قدری در رسانه‌های دولتی چین و مراسم رونمایی کم‌رنگ جلوه داده شد که با توجه به گزارشات موجود می‌شد گفت فوجیان به‌طور کامل آزمایش نشده است، آن‌طور که در تبلیغات گفته شده توانمند نیست، رونمایی از آن بیشتر جنبه تشریفاتی داشته و هنوز آماده نبرد نیست.

شی جین‌پینگ در مراسم رونمایی از فوجیان حضور داشت تا پرچم ناو را از روی خشکی تحویل دهد. کای چی، آخرین یار وفادار شی، او را همراهی می‌کرد، اما در مقابل جمعیت نسبتاً اندک این مراسم سخنرانی نکرد.

به نظر می‌رسد که رژیم چین تقریباً کل دارایی و توان عملیاتی خود را از دست داده یا در آستانه از دست دادن آن است. با این‌حال، تنها کاری که حزب کمونیست توانسته در پیشگاه کشورهای جهان به انجام آن ادامه دهد، تظاهر به عادی‌بودن اوضاع است.

اگر این وضعیت مربوط به ژاپن بود، می‌شد آن را مصداق تئاترهای دوپهلوی کابوکی دانست که دنیایی پوچ و بی‌معنی را در پسِ آن پنهان می‌کردند. زوال جمهوری خلق چین دقیقاً مشابه فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در اوایل سال ۱۹۹۰ است؛ با این تفاوت که فروپاشی پکن برای مردم چین و دیگر کشورهای جهان تبعات سنگین‌تری به دنبال خواهد داشت.

دیدگاه ارائه‌شده در این مقاله نقطه نظر نویسنده بوده و لزوماً منعکس‌کننده دیدگاه اپک تایمز نیست.

درباره نویسنده: گریگوری کاپلی رئیس انجمن مطالعات راهبردی بین‌المللی واشینگتن و سردبیر مجله آنلاین دفاع و سیاست راهبردی خارجی است. کاپلی که در استرالیا متولد شده، نشان استرالیا را دریافت کرده و به‌عنوان کارآفرین، نویسنده، مشاور دولتی و سردبیر نشریه دفاعی فعالیت داشته است. آخرین و سی‌و‌هفتمین کتاب او تحت عنوان «دولت اصیل: گزینه‌های حکمرانی در عصر فرومایگی» منتشر شده است.

اخبار بیشتر

عضویت در خبرنامه اپک تایمز فارسی