نویسنده: ویکتور دیویس هنسن
دوست دارم از دو جنگ سرد بگویم که در اولی در تقابل با روسیه پیروز شدیم و دومی مناقشهای است که اکنون با چین داریم. ایندو تجربه بسیار متفاوت هستند. من بر این باورم که جنگ سرد ۴۵ ساله با روسیه با وجود ۷ هزار کلاهک هستهای آن کشور در قیاس با رقابت کنونی ما با چین بسیار آسانتر بود. برای این حرف دلایل بسیاری دارم که همه باید از آنها مطلع باشید.
دلیل اول این است که دشمن روسیه بود؛ کشوری مطرود که ارتباطی با «جهان آزاد» نداشت. اروپا هم بود که آسیا و آمریکا برای مهار آن از راهکارهای بازدارنده استفاده میکردند. در آمریکا دانشجوی روسی نداشتیم. اگر به آمارها نگاه کنید، متوجه میشوید. هیچ کانالی برای جاسوسی یا انتقال دانش علمی و مهندسی آمریکا از طریق برنامههای دکتری، مدیریت بازرگانی و دیگر رشتهها وجود نداشت. جاسوسی از طریق دانشجویان نادر بود. تعداد اتباع روس در خاک آمریکا بسیار اندک بود. ما اساساً به آنها اجازه ورود نمیدادیم. سرمایهگذاران آمریکایی هم جایی در روسیه نداشتند.
ماجرای آرماند همر، رئیس شرکت اکسیدنتال پترولیوم، را به خاطر بیاورید. امتیاز انحصاری مداد در روسیه به او تعلق داشت. پدر و مادرش در روسیه زندگی کرده بودند و پدرش تا جایی که به خاطر دارم گرایشات کمونیستی داشت. خانوادهاش سرانجام به آمریکا بازگشتند. همر بخشی از دوران جوانی خود را در روسیه گذرانده و به زبان روسی مسلط بود. او درعمل رابط تجاری ما با دولت کمونیستی روسیه محسوب میشد. هرگاه دولتهای جان اف. کندی، ریچارد نیکسون یا لیندون جانسون به دنبال کانالهای ارتباطی غیررسمی بودند، با آرماند همر تماس میگرفتند.
دقیقاً نمیدانم به کدام جناح گرایش داشت، اما تنها گزینه ما بود. او چهرهای مطرود بود و خیلیها از دستش عصبانی بودند.
اکنون وضعیت چین را در نظر بگیرید. شرایط متفاوت است. آن روزها میگفتند روسیه دستگاه تبلیغاتی ضعیفی دارد. خیلیها روسها را خشن و بیرحم میپنداشتند و معتقد بودند که آنها در بین کشورهای جهان سوم هم محبوبیت ندارند.
به هالیوود نگاه کنید. آیا تاکنون توجه کردهاید که شخصیت شرور داستان تقریباً در تمام فیلمها روستبار است؟ لهجه خشک و خشن روسی دارد. موهایش را از ته میتراشد. وقتی پیراهنش را درمیآورد، میبینیم که خالکوبی دارد. بدنش پر از خالکوبی است. صلیب ارتدکس روسی را روی بدنش خالکوبی کرده است. تصویرسازی بیرحمانهای است. اما این رویکرد شامل حال چین نمیشود.
به خاطر داشته باشید که آن روزها تصور میکردیم روسیه ما را نابود خواهد کرد. روسها ۷ هزار کلاهک هستهای داشتند. آنها مادر تمام بمبهای عالم را ساخته بودند. فکر میکنم یکبار بمبهای ۵۰ یا ۱۰۰ مگاتنی انداخته بودند. سایه این تهدید در دوران کودکی و در مدرسه بر سر ما سنگینی میکرد. تبلیغات نبود. همهچیز واقعیت داشت. به خاطر دارم که مجبور بودیم مانورهای آزمایشی انجام دهیم.
ما دشمن را میشناختیم و میدانستیم از چه قابلیتهایی برخوردار است. اما چین تفاوت دارد. این کشور در جنگ جهانی دوم جزو متحدان ما بود. ما روسیه را از طرح مارشال خارج کردیم و بلافاصله جلوی اجرای لایحه وام و اجاره را گرفتیم، اما نسبت به چین نگاه همدلانهتری داشتیم.
چین فاقد صنعت بود. شانس چندانی هم برای صنعتیشدن نداشت. برخلاف روسیه که با هیتلر به توافق رسیده بود، چین توافق نکرد و با حمله ژاپن مواجه شد. آمریکاییهای ساکن چین عمدتاً مبلغ مذهبی بودند و کسی به چشم استعمارگر یا امپریالیست به آنها نگاه نمیکرد. ما هرگز در چین پروژههای امپریالیستی نداشتیم. نوعی حسننیت تاریخی بین ما وجود داشت که حتی جنگ کره هم نتوانست آن را از بین ببرد.
ما نگاه مثبتی به چین داشتیم و اکنون ۳۰۰ هزار دانشجوی چینی در آمریکا هستند. دلیلش را نمیدانم، اما دولتمردان ما به فکر جذب ۶۰۰ هزار دانشجو هستند. اگر تنها ۱ درصد از آنها جاسوس باشند، یعنی ۳ هزار دانشجو در آزمایشگاهها، پروژههای پژوهشی و برنامههای همکاری با دانشگاهیان آمریکایی به دنبال گردآوری اطلاعات و ارسال آن به چین خواهند بود. تقریباً هر دانشجویی که از آمریکا به چین بازمیگردد، از سوی نهادهای اطلاعاتی ارتش آزادیبخش خلق بازجویی میشود.
روسیه هرگز چنین نفوذی نداشت. همانطور که گفتم، تقریباً هیچ روستباری در خاک آمریکا نبود. بین ۳ تا ۵ میلیون خارجی با اصالت چینی در آمریکا هستند. گمان میکنم ۳ میلیون نفر از آنها شهروند آمریکا نیستند و فقط در این کشور اقامت دارند. چنین وضعیتی در دوران جنگ سرد با روسیه غیرقابل تصور بود.
از حجم دقیق سرمایهگذاریها اطلاع ندارم، اما به نظر میرسد که تمام سرمایهداران آمریکایی در چین به پول و ثروت رسیدهاند. گفته میشود که حجم سرمایهگذاریها در ۴۰ سال گذشته به چندتریلیون دلار میرسد. نمیگویم سرمایهگذارها به دشمن وفادار هستند، اما این باور ضمنی شکل گرفته که چین دشمن واقعی ما نیست، زیرا حجم زیادی از نقدینگی ما در آن کشور سرمایهگذاری شده است.
اگر دانشجویان چینی، ساکنان چینی، سرمایهگذاری خارجی و پیشینه همدلی تاریخی ما با چین را کنار هم بگذارید، بهسختی میتوانید مردم را مجاب کنید که چین همانند روسیه یک تهدید وجودی است.
همه میدانیم که چین از مقوله تنوع، برابری و شمول استفاده میکند که برگ برنده جریان ووک است. این مسئله بهویژه در دوران همهگیری کرونا مشهود بود. مسئله فقط این نبود که باور کنیم ویروس کرونا از یک پنگولین بیمار یا خفاشی در ۱۶۰ کیلومتری ووهان نشأت گرفته است، درحالیکه آزمایشگاه سطح ۴ ووهان با تجهیزات و متخصصان آمریکایی و تأمین مالی افرادی مانند آنتونی فائوچی، پیتر دازاک و فرانسیس کالینز درست جلوی چشم ما قرار داشت.
میخواهم بگویم هربار که فساد سازمان بهداشت جهانی یا رفتار چین را نقد میکردیم، طبق معمول میگفتند شما نژادپرست هستید. به «خطر زرد» دامن میزنید. میخواهید به شیوه خود ماجرای قتلعام نانجینگ را تکرار کنید. گویی چینیها گفتمان تنوع، برابری و شمول را در آمریکا مطالعه کرده و از آن استفاده میکردند. اما روسها چنین قابلیتی نداشتند.
روسها در سینمای هالیوود در قامت دشمنی سفیدپوست با لهجهای خشن به تصویر کشیده میشدند. از اینرو، آیا امروز برایتان قابل تصور است که روسیه در اینجا آزمایشگاه زیستی داشته باشد؟ حتماً یکی از آنها در ۱۶ کیلومتری محل زندگیام میبود و در دوران دبیرستان در آنجا کار میکردم. آزمایشگاه بعدها به دست حزب کمونیست چین میافتاد. آزمایشگاه دیگری هم در لاسوگاس میبود و شاید موارد بیشتری هم بودند.
آیا برایتان قابل تصور است که روسها در کنار پایگاههای نظامی فوقامنیتی آمریکا زمین کشاورزی خریده باشند؟ اصلاً اجازه وقوع چنین اتفاقی را میدادیم؟ البته که نمیدادیم و هرگز در آزمایشگاههای روسی سرمایهگذاری نمیکردیم.
چین به شیوههای گوناگون در عرصه فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و حتی نظامی آمریکا نفوذ کرده است. نفوذ چین بیسروصدا و مؤثر بوده است. از این گذشته، چین ۱.۴ میلیارد نفر جمعیت دارد. اتحاد جماهیر شوروی حداکثر ۲۴۰ میلیون نفر جمعیت داشت. از اینرو، چین دشمنی بهمراتب نیرومندتر بوده و شناخت دقیقتری از نقاط قوت و ضعف ما دارد.
دیدگاه ارائهشده در این مقاله نقطه نظر نویسنده بوده و لزوماً منعکسکننده دیدگاه اپک تایمز نیست.
درباره نویسنده: ویکتور دیویس هنسن پژوهشگر مطالعات کلاسیک و مورخ نظامی، استاد بازنشسته مطالعات کلاسیک در دانشگاه ایالتی کالیفرنیا، پژوهشگر ارشد مطالعات کلاسیک و تاریخ نظامی در دانشگاه استنفورد و پژوهشگر کالج هیلزدیل است. هنسن از اعضای برجسته مرکز عظمت آمریکا به شمار میآید. او ۱۷ جلد کتاب تألیف کرده که از جمله میتوان به «جنگ به شیوه غربی»، «دشتهای بیرویا»، «در باب حمایت از ترامپ» و «زوال شهروندی» اشاره کرد.
















