Search
Asset 2

کنراد بلک: اقدامات نظامی ترامپ برتری آمریکا بر چین را تقویت می‌کند

کنراد بلک می‌گوید اقدامات نظامی دونالد ترامپ علیه جمهوری اسلامی و ونزوئلا توازن قدرت جهانی را تغییر داده و برتری نظامی و اقتصادی آمریکا بر چین را تقویت کرده است.
دو جنگنده اف/اِی-۱۸ سوپر هورنت از عرشه پرواز ناو هواپیمابر یو‌اس‌اس آبراهام لینکلن در دریای مدیترانه در تاریخ ۳ مارس ۲۰۲۶ به پرواز درمی‌آیند.(U.S. Navy via Getty Images)

نویسنده: کنراد بلک

سیاست راهبردی آمریکا در دوران ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ آن‌قدر خلاقانه بوده و توسط نیروهای مسلح ایالات متحده به‌قدری حرفه‌ای اجرا شده است که بسیاری از مفسران سیاسی، که معمولاً هم از بینش عمیق چندانی برخوردار نیستند، نتوانسته‌اند ابعاد موفقیت آن را درک کنند. در ۱۳ ماه نخست دولت دوم ترامپ، روشی طراحی شده که نشان داده می‌تواند ایالات متحده را تقریباً در برابر آسیب‌های دشمنانش مصون کند؛ دشمنانی که با حمایت مالی از تروریسم و جنگ‌های چریکی تلاش می‌کنند آمریکا را فرسوده و تحت فشار قرار دهند.

مفسران همچنین عموماً متوجه نشده‌اند که اقدامات قاطع علیه ونزوئلا، جمهوری اسلامی و به طور غیرمستقیم کوبا—که همگی عملاً به‌عنوان عوامل چین و شریک کوچک‌تر آن در کرملین عمل می‌کنند—در حال تغییر توازن قدرت جهانی به سود دموکراسی‌ها است و برتری نظامی و اقتصادی ایالات متحده بر چین را طولانی‌تر می‌کند. در همین سال نسبتاً تازه، آمریکا اقداماتی انجام داده است؛ از جمله افزایش تولید نفت ونزوئلا برای جایگزین کردن روسیه به‌عنوان تأمین‌کننده نفت اروپای غربی، متقاعد کردن هند برای پایان دادن به خرید انرژی از روسیه و عملاً متوقف کردن صادرات نفت ایران به چین.

ریاکاری آشکار اروپای غربی که از آمریکا می‌خواهد در برابر روسیه در اوکراین کمک کند، در حالی که با خرید نفت روسیه عملاً جنگ این کشور را تأمین مالی می‌کند، به‌زودی پایان خواهد یافت. احتمالاً روسیه صادرات نفت خود را به چین منتقل خواهد کرد و جایگزین ونزوئلا و ایران به‌عنوان تأمین‌کننده نفت چین می‌شود، در حالی که چین نیز جایگزین اروپای غربی و هند به‌عنوان مشتری روسیه خواهد شد. اما چین نفت را با قیمت‌های بسیار پایین خریداری می‌کند، برخلاف مشتریان قبلی روسیه که قرار است جایگزین شوند. در نتیجه، با کاهش درآمد نفتی روسیه، تأمین نفت چین نیز ناپایدارتر خواهد شد. این امر فشار قابل‌توجهی بر توانایی روسیه برای ادامه تأمین مالی جنگ در اوکراین وارد می‌کند؛ جنگی که تاکنون حدود یک میلیون کشته و زخمی و ۵۰۰ هزار فراری یا سربازان فراری از خدمت برای روسیه به همراه داشته است. با وجود طولانی شدن این جنگ—که حتی از جنگ بزرگ روسیه و آلمان در سال‌های ۱۹۴۱ تا ۱۹۴۵ نیز طولانی‌تر شده—روسیه در سه سال گذشته تنها افزایش اندکی در سرزمین‌های اوکراینی که اشغال کرده به دست آورده است.

چین نیز در حال حاضر حملات منظم قبلی خود به حریم هوایی تایوان را متوقف کرده و از ادعاهای اغراق‌آمیز درباره آبراه‌های بین‌المللی مانند تنگه فورموسا به عنوان آب‌های سرزمینی جمهوری خلق چین عقب‌نشینی کرده است. همچنین بعید است رژیم چین از نابودی تقریباً بدون دردسر سامانه‌های پیشرفته پدافند هوایی ساخت خود در ایران توسط آمریکا و اسرائیل خشنود شده باشد.

از زمانی که ژاپن در ۷ دسامبر ۱۹۴۱ به پرل هاربر حمله کرد، هیچ کشوری جرأت نکرده است مستقیماً به ایالات متحده حمله کند. رئیس‌جمهور فرانکلین روزولت روز بعد وعده داد که «ما کاری خواهیم کرد که این نوع خیانت هرگز دوباره ما را تهدید نکند». پس از آن، آمریکا مستقیماً مورد حمله قرار نگرفت، بلکه تنها درگیر کمک به نیروهای ضدکمونیست در یونان، کره، ماجرای کوچک و مضحکی در گواتمالا، شکست شرم‌آور خلیج خوک‌ها و بسیار خطرناک‌تر از همه جنگ ویتنام شد. رئیس‌جمهور آیزنهاور ویتنام جنوبی را به سازمان پیمان جنوب شرق آسیا وارد کرد تا در برابر تهاجم کمونیست‌های ویتنام شمالی حمایت دریافت کند.

اختلاف اصلی این بود که توافق‌نامه ژنو در سال ۱۹۵۴، که به جنگ هندوچین پایان داد و خروج فرانسوی‌ها را رسمی کرد، خواستار رأی‌گیری برای اتحاد ویتنام شمالی و جنوبی شده بود. کمونیست‌ها ادعا می‌کردند این به معنای یک رأی‌گیری مشترک در هر دو کشور است که آن‌ها با بسیج کامل رأی‌دهندگان در شمال قطعاً برنده آن خواهند شد. اما دولت ویتنام جنوبی با حمایت آمریکا معتقد بود باید در هر یک از دو کشور رأی‌گیری جداگانه انجام شود و در هر دو اکثریت به دست آید؛ چیزی که کمونیست‌ها در جنوب نمی‌توانستند به دست آورند، زیرا جمعیت آنجا با فرار بسیاری از مردم از رژیم تمامیت‌خواه هوشی‌مین در شمال افزایش یافته بود.

آمریکایی‌ها در آن زمان نمی‌دانستند چگونه باید با چنین جنگی مقابله کنند. دو فرمانده برجسته نظامی آمریکا، داگلاس مک‌آرتور و دوایت آیزنهاور، که در سال ۱۹۴۵ متحدان را به پیروزی و تسلیم بی‌قیدوشرط دشمنان در اقیانوس آرام و اروپای غربی رساندند، به رؤسای جمهور کندی و جانسون هشدار داده بودند که نیروهای زمینی را به آسیای قاره‌ای اعزام نکنند. آن‌ها توصیه کردند اگر قرار است در هندوچین مداخله شود، مسیر «هوشی‌مین»—مسیر تهاجم ویتنام شمالی از طریق لائوس—قطع شود. با این حال، تنها پس از آنکه جانسون به دلیل فشار داخلی مخالفان جنگ از قدرت کنار رفت، رئیس‌جمهور نیکسون سیاست پیروزمندانه‌ای را اجرا کرد: واگذاری جنگ به نیروهای ویتنام جنوبی در حالی که با پشتیبانی هوایی گسترده از آن‌ها حمایت می‌کرد. این حمایت شامل روزانه تا ۱۲۰۰ حمله هوایی علیه ویتنام شمالی در سال ۱۹۷۲ بود، زمانی که شمال به جنوب حمله کرد.

نیروهای ویتنام جنوبی پیروز شدند و تصور می‌شد این الگو می‌تواند تکرار شود زمانی که ویتنام شمالی توافق صلح ۱۹۷۳ را نقض کرد. اما رسوایی واترگیت که باعث از بین رفتن تدریجی قدرت اجرایی دولت شد، مانع از آن شد که رئیس‌جمهور فورد بتواند همان سطح حمایت هوایی پیش‌بینی‌شده را ارائه دهد و در نتیجه دولت ویتنام جنوبی سقوط کرد.

پس از پایان جنگ سرد در سال ۱۹۹۱، دشمنان غرب مجموعه‌ای پراکنده از نیروهای منطقه‌ای ناراضی و افراطی بودند که بعدها حمایت رژیم پوتین در کرملین را به دست آوردند؛ رژیمی که تلاش می‌کرد امپراتوری پتر کبیر و استالین را دوباره احیا کند. هم‌زمان چین پس از دوران دنگ شیائوپینگ در حال آماده شدن برای به چالش کشیدن رهبری جهانی ایالات متحده بود؛ جایگاهی که پیش‌تر آلمان نازی و اتحاد شوروی در پی آن بودند.

جورج اچ. دبلیو. بوش در سال ۱۹۹۱ صدام حسین را از کویت بیرون راند اما او را در بغداد در قدرت باقی گذاشت. جورج دبلیو. بوش بدون دلیل قانع‌کننده تصمیم گرفت این وضعیت را تغییر دهد و در واکنش به حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ به مرکز تجارت جهانی و پنتاگون، جنگ‌های فاجعه‌بار عراق و افغانستان را آغاز کرد.

با تشدید مبارزه با مواد مخدر، تغییر رژیم در ونزوئلا در چند ساعت بدون هیچ تلفات آمریکایی و حمایت از یک حرکت سیاسی در قاره آمریکا که به سمت رویکردی محافظه‌کارانه‌تر متمایل شده و توسط آرژانتین رهبری می‌شود، ایالات متحده عملاً چین را از قاره آمریکا بیرون رانده است. همچنین با حذف حکومت تمامیت‌خواه و به‌شدت تهاجمی جمهوری اسلامی و جایگزینی آن با حکومتی بی‌خطرتر، ترامپ شرایط لازم را برای شکل‌گیری تدریجی صلحی پایدار در خاورمیانه بر اساس به رسمیت شناختن کامل حق موجودیت اسرائیل به‌عنوان یک کشور یهودی فراهم خواهد کرد.

به نظر می‌رسد مدتی طول بکشد تا بخش بزرگی از مفسران سیاسی آمریکا—که به‌شدت نسبت به ترامپ سوگیری دارند—این تحولات را درک کنند.

دیدگاه ارائه‌شده در این مقاله نقطه نظر نویسنده بوده و لزوماً منعکس‌کننده دیدگاه اپک تایمز نیست.

درباره نویسنده: کنراد بلک به مدت ۴۰ سال از برجسته‌ترین سرمایه‌گذاران کانادا بوده و جزو پیشگامان انتشار روزنامه در جهان است. او مؤلف زندگی‌نامه فرانکلین دی. روزولت و ریچارد نیکسون و اخیراً «دونالد جی. ترامپ: رئیس‌جمهوری که مثل هیچ‌کس نیست» است که نسخه جدید آن به تازگی منتشر شده است.

اخبار بیشتر

عضویت در خبرنامه اپک تایمز فارسی