Search
Asset 2

تحلیل؛ تغییر رویه عمل‌گرایانه ترامپ در آسیا

بررسی نتایج سفر اخیر ترامپ به شرق آسیا و پیامدهای آن برای روابط چین و آمریکا در حوزه سیاست و اقتصاد.
رئیس‌جمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ (در مرکز سمت چپ)، در تاریخ ۲۶ اکتبر ۲۰۲۵ در شهر کوالالامپور، مالزی، در جریان نشست سران آسه‌آن (ASEAN) در کنار سایر رهبران کشورها.(VINCENT THIAN/POOL/AFP via Getty Images)

به روشنی پیداست که سفر اخیر ترامپ به خاورِ دور موفقیت قابل‌ملاحظه‌ای بوده است. وقتی او تصمیم به سفر گرفت، صحبت‌های نگران‌کننده‌ای درباره احتمال وخامت روابط آمریکا و چین به گوش می‌رسید. این نگرانی‌ها بیشتر از سوی کسانی مطرح می‌شدند که نسبت به رویکرد پرهیاهوی رئیس‌جمهور در زمینه سیاست خارجی احساس دل‌واپسی می‌کردند.

شاید ترامپ در بیان این‌که به ملاقات خود با شی جین‌پینگ، رهبر چین، نمره «دوازده از ده» می‌دهد مبالغه کرده باشد، اما واضح است که شدت تنش‌های تجاری دو کشور کاهش یافته و دو طرف در رابطه با تایوان به دوران توافق نیکسون با مائو تسه‌تونگ و جئو ئن لای بازگشته‌اند که در سال ۱۹۷۲ در شانگهای به امضا رسید. مبنای آن توافق این بود که تنها یک چین وجود دارد و تایوان هم جزئی از آن خواهد بود، اما یکپارچگی نباید با توسل به زور انجام بگیرد. مائو به نیکسون توصیه کرده بود که چین برای تمرکز بر مسئله تایوان به ۱۰۰ سال زمان نیاز دارد و عقل حکم می‌کند که این مسئله تا آن زمان مسکوت بماند. به‌نظر می‌رسد که دو طرف بر سر این موضوع به اجماع رسیده‌اند.

ترامپ به روشنی اعلام کرده که آمریکا درصورت حمله نظامی چین به تایوان با جدیت تمام از این جزیره دفاع خواهد کرد. اظهارنظرهای بی‌پروایانه‌ای نیز درباره احتمال تهاجم چین مطرح شده است. اما از آن‌جا که چنین اقدامی به‌طور قطع به درگیری با آمریکا منجر خواهد شد، وقوع این حمله غیرمنطقی به نظر می‌رسد. نمی‌توان تایوان را با آزار و اذیت و تهدید یا مانورهای تحریک‌آمیز در حریم هوایی این کشور به زانو درآورد. نیروی دریایی آمریکا به هرگونه تلاش برای محاصره دریایی تایوان پاسخ خواهد داد. به‌رغم اغراق‌های بی‌پایه‌و‌اساسی که صورت گرفته، نیروی دریایی بی‌تجربه چین هنوز در موقعیتی نیست که بتواند آمریکا را در حوزه دریایی به چالش بکشد.

فقط یک تهاجم تمام‌عیار می‌تواند تایوان را به زانو درآورد و چنین تهاجمی هم مستلزم به‌کارگیری دست‌کم ۵۰۰ هزار نیرو خواهد بود. از این گذشته، مسافتی که این نیروها باید طی کنند، چهاربرابر مسافتی است که نیروهای تحت فرمان ژنرال آیزنهاور برای حمله به نرماندی در سال ۱۹۴۴ پیمودند. همچنین نیروهای مهاجم در تنگه فرمز برتری هوایی و دریایی نخواهند داشت. چینی‌ها باید با شناورهای آبی-‌خاکی با سرعت ۱۲ گره دریایی به سمت سواحل تایوان پیشروی کنند. از این‌رو، تایوانی‌ها و آمریکایی‌ها می‌توانند با خیالی آسوده صحبت‌های چرچیل در اکتبر ۱۹۴۰ را تکرار کنند: «ما چشم‌انتظارِ حمله موعود هستیم؛ ماهی‌های دریا هم همین‌طور.»

ترامپ و شی در رابطه با تایوان با پختگی و بدون شاخ و شانه کشیدن برای یکدیگر رفتار کردند؛ رویکردی که از رهبران دو قدرت بزرگ جهان انتظار می‌رفت. موضوع مهم دیگر، مسئله تجاری بود. منتقدان داخلی ترامپ مدعی شدند که شی او را فریب داده است، زیرا وعده‌های مربوط به کاهش تعرفه‌ها، دسترسی بیشتر به بازار چین و ازسرگیری فروش سویا و دیگر محصولات کشاورزی با توجه به سوابق چین قابل اتکا نخواهند بود.

اما منتقدان نگاه درستی به این قضیه ندارند. همان‌طور که در سایر زمینه‌ها مرسوم است، در عرصه تجارت نیز توازن نیروها حرف آخر را می‌زند. با این‌که آمریکا و به‌طور کلی غربی‌ها سال‌ها اجازه دادند که جمهوری خلق چین از آن‌ها بهره‌کشی اقتصادی کند و نهادهای بین‌المللی مانند سازمان بهداشت جهانی را تحت تأثیر سیاست‌های خود بگذارد- امری که در لاپوشانی نقش چین در شیوع ویروس کرونا و اشاعه عامدانه آن مشهود است- چین هنوز نه از نظر سیاسی و اقتصادی و نه از نظر تاب‌آوری به پای آمریکا نمی‌رسد.

یادمان باشد که همین ۱۰ سال پیش در گوشه و کنار دنیا سخن از این بود که چین در آستانه پیشی گرفتن از آمریکا و تبدیل‌شدن به بزرگ‌ترین اقتصاد جهان است. اما تولید ناخالص داخلی چین در سال گذشته حدود ۲۰ تریلیون دلار و تولید ناخالص داخلی آمریکا ۳۱ تریلیون دلار بود. اقتصاد آمریکا در حال حاضر با نرخ تقریبی ۴ درصد در حال رشد است، اما چین از انتشار داده‌های رسمی و مطمئن درباره رشد اقتصادی خود امتناع می‌کند.

جهش سریع چین از یک اقتصاد بدوی و تبدیل‌شدن به دومین اقتصاد بزرگ جهان بی‌تردید بزرگ‌ترین نمونه توسعه در طول تاریخ بوده است. چین نخستین کشوری است که زمانی در زمره قدرت‌های بزرگ جهان بوده و بعد جایگاه خود را از دست داده و توانسته دوباره به جایگاه قبلی خود بازگردد. این دستاوردها درخورِ توجه هستند. اما افرادی که درباره توان نسبی چین و آمریکا اظهارنظر می‌کنند، باید توجه داشته باشند که چین منابع طبیعی غنی چندانی ندارد. تنها حوزه برتری چین عناصر خاکی کمیاب است که آمریکا اخیراً اقداماتی را برای خنثی کردن همین برتری در دستور کار قرار داده است. اقتصاد چین به شدت به تجارت خارجی متکی است، اما تجارت خارجی آمریکا تنها ۲۱ درصد از اقتصاد این کشور را شامل می‌شود. سهم اقلام وارداتی در اقتصاد آمریکا حدود ۱۲ درصد است که این کشور می‌تواند بیشترشان را بعد از ۹ ماه ساماندهی در داخل تولید کند.

اعتراف به این‌که چین در به چالش کشیدنِ برتری آمریکا در سطح بین‌المللی توفیق چندانی نخواهد داشت، از ارزش دستاوردهای اقتصادی و اجتماعی قابل‌ملاحظه این کشور نمی‌کاهد. این درحالی است که تلاش پیشینیان این کشور از جمله آلمان نازی، اتحاد جماهیر شوروی و ژاپن- در زمینه اقتصادی- نیز راه به جایی نبرده است. ماهیت شرورانه رژیم چین جزو نقاط ضعف این کشور است. رهبران چین به این می‌بالند که می‌توانند هرکسی را در جمعیت ۱.۴ میلیارد نفری این کشور ظرف مدت ۱۰ دقیقه شناسایی کنند که نتیجه استقرار فراگیر دوربین‌های نظارتی در سراسر کشور است. اقتصاد چین هنوز حدود ۴۰ درصد دستوری است و نظام سیاسی آن یک دیکتاتوری تمام‌عیار محسوب می‌شود. هیچ‌کدام از نهادهای این کشور به‌جز نیروهای مسلح مورد احترام مردم چین نیستند. گفتنی است که نظام قضایی آمریکا به لحاظ فساد در مقایسه با کانادا و بعضی از کشورهای اروپای غربی جایگاه بدتری دارد، اما در قیاس با فساد فراگیر و حیله‌گری بیزانس‌گونه جمهوری خلق چین به مدارس مذهبی شباهت دارد که از ده فرمان الهی تبعیت می‌کنند.

همچنین باید از قراردادهای تجاری سودمند ترامپ با مالزی و کره جنوبی بگوییم که با رضایت کامل به امضا رسیدند. توصیه اکید ترامپ به کره جنوبی مبنی بر ساخت زیردریایی‌های هسته‌ای نیز درخورِ توجه است. واضح بود که ارتباط آمریکا با هند همچنان خوب پیش خواهد رفت. عجله رئیس‌جمهور برزیل برای دیدار با ترامپ در حاشیه نشست آسه‌آن (درحالی‌که برزیل به این نشست دعوت نشده بود) و رایزنی بر سر کاهش تعرفه‌های آمریکا نیز قابل‌توجه بوده است.

ترامپ به دلایل مختلف از وجهه بین‌المللی مقبول‌تری نسبت به تمام رؤسای‌جمهور بعد از فرانکلین دلانو روزولت برخوردار است؛ رئیس‌جمهوری که با چهار دوره حضور در کاخ سفید توانست آمریکا را از یک بحران بزرگ اقتصادی بیرون بکشد و تا آستانه فتح اروپا و اقیانوس آرام پیش برود. این روزها حتی مخالفان سرسخت ترامپ نیز به سختی می‌توانند حرف‌های قدیمی خود را درباره افول آمریکا تکرار کنند.

دیدگاه ارائه‌شده در این مقاله نقطه نظر نویسنده بوده و لزوماً منعکس‌کننده دیدگاه اپک تایمز نیست.

درباره نویسنده: کنراد بلک به مدت ۴۰ سال از برجسته‌ترین سرمایه‌گذاران کانادا بوده و جزو پیشگامان انتشار روزنامه در جهان است. او مؤلف زندگی‌نامه فرانکلین دی. روزولت و ریچارد نیکسون و اخیراً «دونالد جی. ترامپ: رئیس‌جمهوری که مثل هیچ‌کس نیست» است که نسخه جدید آن به تازگی منتشر شده است.

اخبار بیشتر

عضویت در خبرنامه اپک تایمز فارسی