ژان-مارک بوسمن، فوتبالیست بلژیکی، در سال ۱۹۹۰ در آستانه پایان قراردادش بود که متوجه موضوع غیرمنتظرهای شد: او دیگر قراردادی با باشگاه آرافسی لیژ نداشت، اما آینده ورزشیاش همچنان به تصمیم باشگاه بستگی داشت. بوسمن تیمی در فرانسه پیدا کرده بود که میخواست او را به خدمت بگیرد، اما لیژ مبلغی برای انتقال او درخواست کرده بود که باشگاه فرانسوی امکان پرداخت آن را نداشت. بوسمن با لیژ قرارداد نداشت و هیچ دستمزدی دریافت نمیکرد، اما نمیتوانست این باشگاه را هم ترک کند و همچنان در اختیار باشگاه بود. پرونده بوسمن بازار فوتبال و ورزش اروپا را برای همیشه دستخوش تغییر کرد.
قوانین نقلوانتقالاتی فوتبال اروپا به این شکل بود که باشگاهها حتی پس از اتمام قرارداد بازیکنان هم در آینده ورزشی آنها دخیل بودند. برای نمونه، باشگاهها میتوانستند درصورت عدم پرداخت مبلغ انتقال از پیوستن بازیکنشان به باشگاه جدید جلوگیری کنند؛ حتی اگر قرارداد بازیکن به اتمام رسیده بود. اگر هیچ باشگاهی حاضر به پرداخت مبلغ انتقال نبود، مسیر حرفهای بازیکن به بنبست میرسید.
این قوانین باعث کاهش دستمزدها، محدودشدن امکان نقلوانتقال بازیکنان و هدررفتن استعدادها شدند. بازار کار در رشته فوتبال بهشدت مختل شده بود.
محدودیتهای دیگری هم وجود داشت که از جمله میتوان به سقف تعداد بازیکنان خارجی عضو اتحادیه اروپا در لیگهای اروپایی اشاره کرد. این درحالی است که اتحادیه اروپا براساس اصل رفتوآمد آزادانه نیروی کار شکل گرفته بود. این قوانین نتیجه تصمیم یک فرد یا نهاد واحد نبودند، بلکه مجموعهای از نهادها، اتحادیه فوتبال اروپا، فدراسیونهای ملی و باشگاهها در تصویب آنها نقش داشتند. هدف این بود: محدود کردن امکان نقلوانتقال بازیکنان برای حفظ شرایط رقابت و تضمین منافع باشگاهها.
بوسمن این قوانین را در دادگاه به چالش کشید و دیوان دادگستری اروپا در سال ۱۹۹۵ به نفع او رأی داد. این پرونده در دنیای فوتبال به جریان افتاد، اما رأی دیوان باعث شد که حق رفتوآمد آزادانه نیروی کار به کل ورزشکاران حرفهای اتحادیه اروپا تعمیم داده شود. به این ترتیب، پرداخت هزینه انتقال پس از اتمام قرارداد و سقف بازیکنان اتحادیه اروپا لغو شد.
آمار نقلوانتقال بازیکنان افزایش یافت و بازار فوتبال رقابتیتر شد. بازیکنان قدرت چانهزنی پیدا کردند و دستمزدها دیگر تحت تأثیر محدودیتهای نهادی نبودند، بلکه براساس رقابت بین باشگاهها تعیین میشدند.
وقتی امکان نقلوانتقال آزاد وجود داشته باشد، قیمتها براساس ارزش واقعی بازیکن تعیین میشوند. اما زمانی که امکان نقلوانتقال محدود شود، بازار دیگر نمیتواند ارزش واقعی بازیکنان را تعیین کند و به سازوکاری برای کنترل آنها تبدیل میشود.
باشگاهها برای حفظ بازیکنان خود شروع به پرداخت دستمزدهای بالاتر کردند و این روند به افزایش چشمگیر دستمزدها انجامید. مجموع دستمزدها در لیگ برتر انگلیس در فاصله سالهای ۱۹۹۵ تا ۲۰۱۲ بیش از هزار درصد افزایش یافت.
اما این سازوکار در لیگهای بزرگ آمریکا از جمله لیگ ملی فوتبال، اتحادیه ملی بسکتبال، لیگ برتر بیسبال و لیگ ملی هاکی هیچ نشانی از بازار کار آزاد ندارد، بلکه مانند ساختار بستهای عمل میکند که قوانین آن اجازه نقلوانتقال آزادانه بازیکنان را نمیدهند.
برای نمونه، بازیکنان شاغل در لیگ ملی فوتبال تنها پس از چهار سال حضور در لیگ به بازیکن آزاد تبدیل میشوند. بازیکنان در این چهار سال در خدمت تیمی خواهند بود که بتواند آنها را هنگام ورود به لیگ به خدمت بگیرد. حتی وقتی بازیکن پس از چهار سال آزاد میشود، امکان نقلوانتقال او بهواسطه سازوکارهای مختلف مانند حق فرنچایز محدود میشود؛ سازوکاری که به تیمها اجازه میدهد بازیکنشان را برای یک فصل دیگر به خدمت بگیرند. گفتنی است که دستمز بازیکن در این مدت براساس قوانین لیگ تعیین میشود و مذاکرهای در کار نیست.
لیگهای آمریکا هم مانند لیگهای اروپایی پیش از پرونده بوسمن تلاش میکنند شرایط رقابت را حفظ کنند، اما این کار به بهای ازدسترفتن آزادی فردی بازیکنان انجام میگیرد.
تفاوت رویکرد اروپا و آمریکا در نحوه ورود بازیکنان به دنیای ورزش هم دیده میشود. باشگاههای اروپایی برای جذب و پرورش استعدادها با هم رقابت میکنند. اما لیگهای آمریکا بازیکنان را براساس عملکرد قبلی آنها در اختیار باشگاهها میگذارند که یعنی ورزشکاران هیچ نقشی در شروع دوران حرفهای خود ندارند و ورود آنها به لیگ براساس قوانین لیگ انجام میگیرد.
باشگاههای کوچکتر اروپایی هم بهسرعت خود را با شرایط جدید تطبیق دادند و برای پرورش استعدادهای جوان هزینه کردند و آنها را پیش از اتمام قرارداد به فروش رساندند.
بعد از آنکه محدودیتها لغو شدند و شرایط تغییر کرد، این رویکرد بهطور طبیعی در دستور کار قرار گرفت.
فوتبال اروپا با آزادشدن امکان نقلوانتقال بازیکنان به بزرگترین بازار ورزشی جهان تبدیل شد. بازیهای لیگ برتر انگلیس در بیش از ۱۸۰ کشور پخش میشوند، لیگهای برتر اروپا هرساله دهها میلیارد یورو درآمدزایی میکنند و بهترین بازیکنان جهان جذب تیمهای اروپایی میشوند. همه اینها به این دلیل است که قاره اروپا آزادترین و رقابتیترین بازار ورزشی را دارد.
وقتی افراد در انتخاب کارفرمای خود آزاد باشند، استعدادها معمولاً جذب کارفرمایی میشوند که ارزش بیشتری برایشان قائل باشد.
بازار کار برای عملکرد مطلوب نیازی به سازوکارهای پیچیده ندارد. تنها کافی است موانع موجود را از سر راه بردارد.
منبع: بنیاد آموزش اقتصادی
دیدگاه ارائهشده در این مقاله نقطه نظر نویسنده بوده و لزوماً منعکسکننده دیدگاه اپک تایمز نیست.
کلودیا آسنسائو نونز نویسنده و تحلیلگر سیاسی پرتغالی است. او ریاست سازمان اتحاد زنان آزادیخواه پرتغال را برعهده دارد و برای نشریات ملی و بینالمللی مقاله مینویسد. نونز با سازمان صدای جوانان همکاری میکند و بر آزادی اقتصادی، سیاستهای اروپا و همکاری کشورهای ترنسآتلانتیک تمرکز دارد. او در شبکه ایکس (توئیتر سابق) بیش از ۲۰ هزار دنبالکننده دارد و در این پلتفرم درباره سیاست، لیبرالیسم و مسائل فرهنگی مینویسد.










