فریدریش فون هایک، برنده جایزه نوبل و یکی از تأثیرگذارترین اقتصاددانان و فیلسوفان سیاسی قرن بیستم، گفت: «اگر سوسیالیستها اقتصاد میفهمیدند، دیگر سوسیالیست نبودند.» با استناد به حرف او باید اضافه کنم که «اگر سوسیالیستها سوسیالیسم را میفهمیدند، دیگر سوسیالیست نبودند.»
سوسیالیسم درواقع یک مکتب اجتماعی و اقتصادی است که بهجای مالکیت خصوصی بر داراییها و منابع طبیعی- ابزارهای تولید- از مالکیت یا کنترل عمومی حمایت میکند. سوسیالیسم همزمان یک نظام سیاسی و اقتصادی است که ابزارهای تولید آن بهجای افراد خصوصی بهصورت مشترک به دست جامعه و دولت کنترل میشوند. به تعبیر دیگر، ابزارهای تولید درعمل تحت کنترل یک اقلیت سیاسی منتخب قرار دارند.
فرقی ندارد نظام اقتصادی کشور سرمایهداری، سوسیالیستی یا چیز دیگری باشد. در هرصورت، نظام اقتصادی بهخودیخود یک آرمانشهر یا هدف مطلوب نیست، بلکه وسیلهای برای رسیدن به هدف است. نظامهای اقتصادی منابع، کالاها و خدمات کمیاب را جیرهبندی میکنند. این کار از طریق نهادهای تصمیمگیرنده خصوصی یا عمومی انجام میگیرد، اما تنها افراد حقیقی هستند که میتوانند تصمیمگیری کنند. در اقتصادهای پولمحور مدرن، قیمتها نشاندهنده ارزشی هستند که افراد یا گروهها به کالا و خدمات میدهند که همچنین تحت تأثیر عرضه و تقاضا قرار دارد. سوسیالیسم مدعی است که مالکیت مشترک موجب مشارکت گستردهتر میشود و همه مردم را از مزایای مشارکت بهرهمند میکند. این امر درعمل ممکن نیست، اما همچنان بهعنوان یک استدلال بنیادی مطرح میشود.
بسیاری از سوسیالیستها از مالکیت مشترک ابزارهای تولید عبور کردهاند و به مطالبه مالکیت یا بازتوزیع محصول تولیدی روی آوردهاند. تولید ظاهراً بدیهی پنداشته میشود. این میانبر انتزاعی باعث شده که سوسیالیسم مثل یک نظام اقتصادی ایدهآل به نظر برسد و ماهیت اصلی آن پنهان بماند.
بحثها و استدلالهای عمومی و سیاسی گوناگونی به نام سوسیالیسم مطرح میشوند، اما چیزی که اغلب میبینیم با سوسیالیسم واقعی تفاوت دارد. درواقع، بحثها بهندرت بر مالکیت جمعی ابزارهای تولید از جمله کارخانهها، ابزارها، زمین و سرمایه تولید متمرکز هستند و بیشتر بر مالکیت یا کنترل محصولات تولیدی (کالاها و خدمات) تمرکز دارند. درحقیقت، بسیاری از سوسیالیستهای خودخوانده علاقه چندانی به مالکیت ابزارهای تولید ندارند و درعوض ادعا میکنند که باید مالک محصولات تولیدی کنونی یا تولیدات تحت کنترل دیگران باشند. از اینرو، گفتمان نظام اقتصادی بهندرت بر کنترل ابزارهای تولید تمرکز دارد و بیشتر به بازتوزیع کالاها و خدمات نهایی گره خورده است.
تمایل به کنترل تولید بهجای ابزارهای تولید در بسیاری از سیاستها، برنامهها و طرحهای مرتبط با سوسیالیسم مشهود است. طرحهای سوسیالیستی اغلب به دنبال کالاها و خدمات «رایگان» هستند، اما درعمل هیچ چیزی رایگان نیست. همیشه کسی باید هزینهها را بپردازد و کالاها نتیجه فرایند تولید هستند.
برای نمونه میتوان به سیاست مراقبتهای بهداشتی اجتماعی، مسکن عمومی، شرکتهای خدماتی دولتی، تأمین اجتماعی و بیمه بیکاری، کنترل اجارهبها و مالیات تصاعدی اشاره کرد که از طریق بازتوزیع ثروت به اجرا درمیآیند. وجه اشتراک این سیاستها نه تمرکز بر مالکیت یا کنترل تولید، که تمرکز بر شکل توزیع محصول است. حال با این پرسش مهم مواجه میشویم: آیا سوسیالیستها واقعاً به ابزارهای تولید علاقه دارند؟
اجرای سیاستهای سوسیالیستی و خروجی آنها خلاف این ادعا را نشان میدهد. سیاستهای بهاصطلاح سوسیالیستی درواقع مدافع مالکیت جمعیِ ابزارهای تولید نیستند، بلکه مدعی کنترل محصولات تولیدی هستند. تنها «ابزار» تولید که بازتوزیع آن مورد توجه قرار دارد، سرمایه نقدی است. با اینحال، سوسیالیستها حتی پول را هم محض حاضر پول نمیخواهند. چیزی که مردم به دنبال آن هستند، نه خودِ پول، بلکه محصولات تولیدی یا همان کالاها و خدماتی است که میتوانند با پول خریداری کنند. از اینرو، بسیاری از سیاستهای بازتوزیع کنونی هیچ ارتباطی با اشتراکیکردن تولید ندارند و صرفاً به دنبال تقسیم دوباره خروجی تولید هستند.
یک استدلال رایج در دفاع از سیاستهای سوسیالیستی مدرن این است که تعداد میلیاردرها خیلی زیاد است و بقیه مردم معمولی هستند. منظور این است که هیچکسی به این مقدار ثروت احتیاج ندارد و ثروت باید از نو تقسیم شود، بدون توجه به اینکه آن ثروت از چه راهی به دست آمده است. خیلیها اینطور فکر میکنند که به لحاظ ذاتی باید از ثروت دیگران نفع ببرند. اما این پرسش مطرح میشود: شما از چیزی که دیگران برای تولید آن زحمت کشیدهاند، چه سهمی دارید؟ سوال معروفی است که «هرگز نفهمیدهام چرا وقتی میخواهی پولی را که خودت به دست آوردهای نگهداری، حریص خطاب میشوی؛ اما وقتی میخواهی پول دیگران را بگیری، حریص نیستی.»
فرض کنیم همه این استدلال سوسیالیستی را بپذیرند که ثروت باید تقسیم شود. این استدلال اغلب در قالب نقد اخلاقی «دارا» و «ندار» مطرح میشود؛ اینکه طبقه «دارا» بیشازحد دارد و اگر «ندارها» از داشتههای طبقه «دارا» برخوردار بودند، میتوانستند موفق یا «ثروتمند» باشند. برای نمونه میتوان به پدر و مادر تنهایی اشاره کرد که برای تأمین نیازهای اولیه زندگی تلاش میکنند، یا دانشجوها و فارغالتحصیلان کمبرخورداری که تازه به فکر شروع کار و زندگی هستند؛ افرادی که اغلب از آنها برای ارائه یک تصویر احساسی از مقوله نابرابری استفاده میشود. (البته این واقعیت نادیده گرفته شده که هرکسی نیازهایی دارد و این نیازها انتزاعی هستند.)
بهتر است سؤال دقیقتری مطرح کنیم: آیا پدرها و مادرهای تنها یا فارغالتحصیلان تازهکار به دنبال مالکیت ابزارهای تولید از جمله زمین، ماشینآلات، مواد اولیه و سازوکار پیچیده تولید کالا و خدمات هستند، یا صرفاً خواهان منافع بیشتر اعم از کالاهای بیشتر، خدمات بیشتر و درآمد بیشتری هستند که با هزینه دیگران به دست میآیند؟ ایندو از زمین تا آسمان تفاوت دارند. هدف سوسیالیستها دموکراتیک کردن فرایند تولید نیست، بلکه بازتوزیع مصرف است؛ موضوعی که با اهداف اولیه سوسیالیسم سنتی مغایرت دارد.
وقتی پای ثروت به میان میآید، تامس سول، اقتصاددان برجسته، مبنای این استدلال را به چالش میکشد: «پرسش مهم این است که آیا میتوان بهصورت فراگیر و پایدار به بازتوزیع درآمد یا ثروت پرداخت؟» سول به اخراج یهودیان از اسپانیا در اواخر قرن پانزدهم اشاره میکند. همانطور که معمولاً در جابهجاییهای اجباری رخ میدهد، یهودیان نیز اجازه نداشتند ثروتشان را با خود ببرند. با اینحال، آنها چیز بسیار باارزشتری را با خود بردند: مهارت، دانش و سرمایه فرهنگی. بسیاری از جوامع یهودی بهتدریج زندگی خود را بازسازی کردند و استاندارد زندگیشان را در محل اسکان خود و بهویژه در هلند ارتقا دادند. اسپانیا در آن مقطع از ثروت باقیمانده یهودیان استفاده کرد، اما حالا از نظر سرانه درآمد و بهرهوری از اکثر کشورهای غرب اروپا عقب مانده است.
این مثال تاریخی از یک اصل اقتصادی مهم حکایت دارد: شاید بتوان ثروت موجود را بازتوزیع کرد، اما امکان خلق ثروت قابل توزیع نیست. سول به یک مطالعه موردی در دیترویت آمریکا اشاره کرده که تغییرات سیاسی و قانونی آن باعث شد بخش قابلتوجهی از جمعیت متخصص شهر مهاجرت کنند. با وجود اینکه کارخانهها، ماشینآلات و زیرساختها سر جای خود بودند، جمعیت باقیمنده شهر از دانش و مهارت کافی برای بهرهبرداری یا نگهداری از آنها برخوردار نبودند و ثروت بهجامانده از بین رفت. نتیجه واضح است: ثروتِ مصادرهای درنهایت به باد میرود و افرادی که این ثروت را بدون برخورداری از ظرفیت یا مهارت استفاده از آن به ارث میبرند، در نگهداری و رشد آن به مشکل خواهند خورد. بازتوزیع ثروت جلوی نوآوری را میگیرد، زیرا به عاملان ثروت نشان میدهد که شاید نتوانند از ثمره کارشان استفاده کنند.
این اتفاق زمانی رخ میدهد که مردم پول را با سرمایه اشتباه میگیرند و فکر میکنند که میتوان آن را بازتوریع کرد، اما نمیدانند پول فقط زمانی ارزش دارد که چیزی برای خریدن وجود داشته باشد. ثروت فقط زمانی در بلندمدت ارزشمند خواهد بود که ثمره دانش، مهارت، وقت، ریسکپذیری و هماهنگی کارآفرینان باشد. درواقع، تولید و ثروت صرفاً ثمره پول نیستند و از ترکیب عوامل مختلف به دست میآیند.
منبع: Mises.org
درباره نویسنده: امریک اگبرت در مقام استاد مدعو رشته اقتصاد در دانشگاه وبر و کالج سالتلیک فعالیت دارد و در دورههای مبتنی بر نظریههای اقتصادی کلاسیک و اصول بازار آزاد تدریس میکند. اگبرت همچنین در دانشگاه نرمال شانگهای در چین در دورههای کارآفرینی و عملیات کسبوکار تدریس کرده و داور دهمین همایش سالانه کسبوکار این دانشگاه بوده است.











