این متن نسخهای اندکی ویرایششده از بخش ۲۳ آوریل پادکست «ویکتور دیویس هنسن: به زبان خودش» است.
حدود ۶۰ روز از جنگ ایران میگذرد و ما با سیگنالهای متناقضی از رسانهها، از دولت آمریکا و البته از سوی جمهوری اسلامی روبهرو هستیم؛ کشوری که عملاً دولت منسجمی ندارد و بیشتر مجموعهای از جناحهای رقیب است که مشخص نیست کدامیک در تهران قدرت واقعی را در اختیار دارد.
اما بهتر است خیلی سریع گزینهها را مرور کنیم. گزینههای جمهوری اسلامی چیست؟ بسیاری دچار یک خطای منطقی اساسی شدهاند و بقا را با پیروزی یا برتری یکی دانستهاند؛ در حالیکه اینطور نیست. بقای جمهوری اسلامی به این بستگی دارد که ایالات متحده چه مسیری را ترجیح میدهد؛ چه از نظر نظامی، چه سیاسی، چه اخلاقی.
اینکه یک کشور بقا پیدا کند، لزوماً به این معنا نیست که در حال پیروزی است. آلمان نازی کاملاً ویران شد، اما باقی ماند. ژاپن هم ویران شد، اما باقی ماند. بنابراین اینکه جمهوری اسلامی اکنون با صدای بلند و لحن پیروزمندانه صحبت میکند، به این معنا نیست که بهطور کامل شکست نخورده است.
سؤال بعدی این است که آیا رژیم دستکم باقی خواهد ماند یا نه؟ سه گزینه پیش رو دارد. نخست، گزینه نرم است؛ یعنی جناحهای غیرتندرو یا طرفداران قدرت نرم وارد عمل شوند. مقامهای انتخابی پارلمانی در ایران، هرچند محدود، ممکن است تسلیم شوند. البته آنها صراحتاً نخواهند گفت «تسلیم میشویم»، بلکه خواهند گفت که با خواستهها موافقت میکنند؛ خواستههایی مانند بازرسیهای بینالمللی، واگذاری اورانیوم غنیشده و فهرست برنامههای موشکی، راکتی و پهپادی، و در نهایت کنار گذاشتن آنها.
گزینه دوم این است که همان کاری را ادامه دهند که اکنون تازه شروع کردهاند؛ یعنی قایقهای تندروی خود را به میدان بفرستند—این شناورهای کوچک و سریع که به راکت، توپخانه سبک، مسلسل و اژدر مجهز هستند—و به نفتکشها حمله کنند.
در این صورت، اگر آمریکا پاسخ دهد، آنها میتوانند کشورهای حوزه خلیج فارس را هدف قرار دهند، یا به نفتکشها حمله کنند، یا حتی به ناوگان آمریکا موشک شلیک کنند.
اما بهنظر میرسد گزینه ترجیحی آنها «تعویق، تعویق» باشد—همان رویکردی که در طول ۴۷ سال گذشته و در دوران هفت رئیسجمهور مختلف به آن عادت کردهایم.
بله، میخواهیم مذاکره کنیم. بله، غنیسازی هستهای را کنار میگذاریم. نه، امروز نه. دیروز گفتیم کنار میگذاریم، اما دوباره فکر کردیم. بله، موشکها را کنار میگذاریم؛ اما چرا حزبالله از توافق مستثنا نشود؟ دوباره همان روش یک تاجر فرش: چانهزنی، چانهزنی؛ تعویق، تعویق. و چرا آنها چنین میکنند؟
آنها احساس میکنند تنها شش ماه تا انتخابات میاندورهای باقی مانده است و وقتی صحبتهای سناتورهای دموکراتی مانند کریس مورفی را میشنوند که میگویند عالی بود که جمهوری اسلامی—در حالیکه دروغ گفته بودند ۱۲ نفتکش محاصره را شکستهاند—این را تکرار و تقویت میکند، برایشان امیدبخش است. این ادعا کاملاً نادرست بود؛ اما وقتی یک سناتور آمریکایی آن را بازتاب میدهد و حتی آن را «عالی» توصیف میکند، به آنها امید میدهد.
همچنین اظهارات توماس فریدمن نیز چنین اثری دارد که گفته بود ترجیح میدهد طرف مقابل شکست بخورد؛ اما نه اگر این موضوع به تقویت دونالد ترامپ منجر شود. سفر تیم والز و کریس مورفی به یک کنفرانس سوسیالیستی در مادرید هم از نگاه آنها نشانههایی است. به همین دلیل، تصور میکنند میتوانند در اروپا و ایالات متحده نوعی مخالفت سیاسی ایجاد کنند.
یکی از تناقضها این است که در حال حاضر خاورمیانه عربی—دستکم کشورهای حوزه خلیج فارس—بیش از چپگرایان آمریکا حامی ایالات متحده و این جنگ هستند. اما آنها تصور میکنند که چپ آمریکا میتواند بر دونالد ترامپ فشار بیاورد، در انتخابات میاندورهای پیروز شود، کنترل کنگره را به دست بگیرد و سپس با استفاده از قانون اختیارات جنگی، بودجه را قطع کند. این اتفاق احتمالاً رخ نخواهد داد؛ اما یکی از راهبردهای آنها همین است.
راهبرد تلافیجویانه آمریکا چیست؟ گزینههای زیادی دارد. در حال حاضر یک محاصره برقرار است و جنگ اقتصادی در جریان است. تلاش میشود واردات تسلیحات و فروش نفت ایران متوقف شود تا حکومت از نظر مالی تحت فشار قرار گیرد. مشکل اینجاست که با وجود هزینه روزانه حدود ۴۲۰ میلیون دلار برای ایران، هنوز مسیرهایی برای دور زدن وجود دارد؛ از جمله از طریق دریای خزر برای دریافت تسلیحات روسی.
همچنین یک خط ریلی از طریق دو کشور به چین وجود دارد و راههای دیگری غیر از انتقال هوایی برای واردات تجهیزات دارند. از سوی دیگر، تعداد زیادی نفتکش ایرانی از قبلِ اعمال محاصره در حال تردد در جهان هستند؛ بنابراین ممکن است اثرگذاری این سیاست بیش از آنچه تصور میشود زمان ببرد.
این تصمیمی است که دونالد ترامپ باید بگیرد. فشارهایی مانند وضعیت اقتصاد جهانی، قیمت سوخت در غرب، انتخابات میاندورهای، نظرسنجیها و حتی اختلاف در میان حامیان خودش، همگی بر این تصمیم تأثیر خواهند گذاشت.
با این حال، در مجموع ابتکار عمل در دست آمریکاست، زیرا آنها در حال از دست دادن منابع مالی هستند و ما چنین فشاری را نداریم. ما به نفت، گاز یا محصولات پتروشیمی آنها وابسته نیستیم؛ تنها فشار از سوی کشورهایی است که به این منابع نیاز دارند و متحد ما هستند.
گزینه دیگر این است که اگر آنها بخواهند محاصره را بشکنند—مانند حمله به نفتکشها—لزومی به آغاز یک جنگ تمامعیار نیست. میتوان بهصورت محدود و مرحلهای پاسخ داد؛ مثلاً اعلام کرد که یک هدف مشخص را از بین خواهیم برد، مانند یک پل یا تأسیسات تولید برق.
این رویکرد بهصورت «اقدام متقابل محدود» خواهد بود؛ حملات آنها کوچک و پاسخ ما بزرگتر خواهد بود و این میتواند فشار اقتصادی را افزایش دهد. اگر این روند ادامه پیدا کند و جنگ طولانی شود، میتوان به زیرساختهایی حمله کرد که ۹۰ درصد صادرات نفت ایران از آنها انجام میشود.
در این میان، کشورهایی مانند ونزوئلا در حال جبران کاهش نفت ایران هستند و ایالات متحده نیز تولید خود را افزایش داده است. هرچه محاصره مؤثرتر باشد، نفت بیشتری از دیگر منابع به بازار میرسد.
برای مثال، میتوان به جمهوری اسلامی اعلام کرد که تأسیسات ذخیرهسازی نفت را هدف قرار نمیدهیم؛ اما زیرساختهای بندری، جرثقیلها و اسکلهها را از کار میاندازیم تا امکان صادرات نفت از بین برود، حتی اگر نفت در اختیار داشته باشند.
در نهایت، اگر نفتکشهایی که ظاهراً بیطرف هستند اما در عمل تحت کنترل چیناند به سواحل ایران نزدیک شوند، میتوان بدون ورود به جنگ مستقیم، مانع بارگیری آنها شد.
جمعبندی این است که گزینههای ایالات متحده بسیار بیشتر از جمهوری اسلامی است. اما باید به این نکته توجه داشت که شکست دادن یک کشور با وادار کردن آن به تسلیم کامل متفاوت است؛ دومی زمانبرتر است و احتمالاً به حضور نظامی مستقیم نیاز دارد.
با این حال، چنین سناریویی در دستور کار نیست؛ اما این به معنای آن نیست که نمیتوان فشار اقتصادی را ادامه داد و در عین حال شرایط عادی را برای غرب و متحدانش حفظ کرد. بهنظر میرسد در روزهای آینده نیز این روند ادامه پیدا کند.
















