وقتی شبکههای اجتماعی دیگر حسوحال اجتماعی ندارند، پس نمیتوانند به مردم بیاموزند چطور با هم ارتباط بگیرند.
ما سالها در رابطه با خوبی و بدیِ شبکههای اجتماعی بحث کردهایم؛ درباره اینکه آیا این شبکهها ما را به هم متصل میکنند یا باعث جداییمان میشوند، به شنیدهشدن صدای مردم کمک میکنند یا جامعه را به تباهی میکشانند.
شبکههای اجتماعی دیگر اجتماعی نیستند.
استرالیا اخیراً با استناد به شواهد فزایندهای که از آسیبدیدن سلامت روان کودکان حکایت دارند، استفاده افراد زیر سن قانونی از شبکههای اجتماعی را محدود کرده است. نیویورک و دهها ایالت آمریکا هم از شرکتهای بزرگ شبکههای اجتماعی شکایت کرده و این اتهام را مطرح کردهاند که پلتفرمهای آنها کودکان را به شکل عامدانه معتاد میکنند و جلوی رشد روانی آنها را میگیرند. معلمان، والدین، پزشکان اطفال و حتی بعضی از فعلان سابق صنعت فناوری در این مورد همعقیده هستند که ماهیت شبکههای اجتماعی به شکل اساسی تغییر کرده است.
موضوع ترس از صفحه نمایش یا مخالفت اخلاقی با فناوری نیست؛ موضوع این است که ببینیم شبکههای اجتماعی چه دنیایی ساختهاند.
آن روزها که شبکههای اجتماعی تازه پدید آمده بودند، روابط انسانی روزمره را گسترش میدادند. فیدها عمدتاً ترتیب زمانی داشتند و محتوای آنها اغلب به کسانی تعلق داشتند که جزو آشنایان ما بودند. تعاملها از بستر مشخصی برخوردار بودند و زمان با ریتمی انسانگونه جلو میرفت. هدف اعلام شده شبکههای اجتماعی، ایجاد ارتباط بود که البته در دستیابی به آن به مشکل خوردند.
اکنون پلتفرمهای بزرگ تحت سلطه سامانههای پیشبینیکنندهای هستند که برای به حداکثر رساندن تعامل طراحی شدهاند و کاری با ایجاد ارتباط ندارند. محتوا دیگر به آشنایان ما تعلق ندارد، زیرا این الگوریتم است که پیشبینی میکند کدام مطلب واکنش شما را برمیانگیزد.
مطالبی که فیدها را پر میکنند، بیشتر محرک هستند تا اینکه زمینهساز تعامل باشند: احساساتی مانند خشم، تأیید، ترس، تمایل، جلوی حواسپرتی شما را میگیرند.
شبکههایی که هنوز آنها را «اجتماعی» خطاب میکنیم، شبیه یک کانال پخش اختصاصی شدهاند. کاربران دیگر مشارکت چندانی در انجمنهای آنلاین ندارند و بیشتر در فیدهای شخصیسازیشده خود وقت میگذرانند. شبکههای اجتماعی به تجربهای فردی، پیوسته و فارغ از روال مرسوم تعاملات انسانی تبدیل شدهاند.
وقتی شبکههای اجتماعی دیگر حسوحال اجتماعی ندارند، پس نمیتوانند به مردم بیاموزند چطور با هم ارتباط بگیرند.
مهارتهای اجتماعی ذاتی نیستند، بلکه از طریق تعاملات روزمره و تکرارشونده مانند تفسیر حالات چهره، مدیریت اختلافات، تحمل کسالت و رفع سوءتفاهمها شکل میگیرند. این مهارتها بهتدریج و از دریچه تجربه و زیستن شکل میگیرند و صرفاً نتیجه آموزش نیستند.
همدلی یکی از همان مهارتها است. این مهارت بهویژه مستلزم دریافت بازخورد فوری است؛ اینکه ببینید دیگران از حرفهای شما چه برداشتی دارند و رفتارتان را براساس بازخورد آنها اصلاح کنید و از نو دستبهکار شوید. وقتی تعامل اجتماعی در حد واکنش، معیار و عملکرد تقلیل مییابد، چرخه بازخورد دیگر مانند نسلهای پیشین به رشد انسان کمک نخواهد کرد.
معلمان بیش از همیشه با پیامدهای این مسئله دستبهگریبان هستند. آنها میگویند دانشآموزان در مهارتهای اجتماعی پایه مانند ارتباط چشمی، تنظیم هیجانی و بردباری مشکل دارند. از اینرو، از مدارس خواسته شده که توجه بیشتری به آموزش مهارتهای عاطفی نشان دهند؛ مهارتهایی که زمانی بهطور طبیعی از طریق تعاملات انسانی منظم توسعه مییافتند.
این تغییر بیش از همه در بین نسل آلفا مشهود است؛ نخستین نسلی که از کودکی در احاطه فضای مجازی الگوریتممحور بوده است.
این کودکان آسیب ندیدهاند، بلکه به شبکههای اجتماعی خو گرفتهاند. کودکان سالهای رشدشان را زیر سایه شبکههایی سپری کردهاند که هرگز متوقف نمیشوند، هرگز استراحت نمیکنند، هرگز چیزی را از یاد نمیبرند و فوراً به رفتارشان واکنش نشان میدهند. پژوهشگران حوزه هوش مصنوعی گاهی شبکههای اجتماعی را «بیگانه» قلمداد میکنند، به این دلیل که براساس سازوکار انسانی مرسوم در دنیای واقعی عمل نمیکنند. شبکههای اجتماعی نمیخوابند، پیر نمیشوند و نیازی به بردباری یا مذاکره ندارند.
کودکان در خلال رشد اولیه مغزشان به جهان پیرامون خو میگیرند. ذهن کودکان با چیزهایی که بیشتر تجربهشان میکنند سازگار میشود. وقتی توجه کاربر دائماً به سمتوسوی مختلف کشیده شود و برانگیختگی بیوقفه ادامه یابد، مغز یاد میگیرد که بهجای حفظ تعادل، انفعالی عمل کند. از اینرو، تمرکز دشوارتر میشود، سکوت ناراحتمان میکند و صبر و انتظار دور از ذهن به نظر میرسند.
موضوع ترجیح فرهنگی نسل آلفا نیست. رشد آنها نتیجه سازگاری زیستی با محیط تازهای است که انسان و غیرانسان را درهم آمیخته است.
کودکانی که زیر سایه این شبکهها بزرگ شدهاند، اکنون در کلاسهای درس و خانهها حضور دارند و الگوی رفتاری آنها قابل چشمپوشی نیست. تمام شکایتها، تغییرات سیاسی و عقبنشینیهای فرهنگی از یک نکته مشترک حکایت دارند: بخشی از روند رشد کودکان نادیده گرفته شده که تبعات آن با افزایش سن کمرنگ نمیشوند.
شیوه استفاده مردم از شبکههای اجتماعی هم در حال تغییر است. کاربران جوان کمتر پست میگذارند. خیلیها فقط پستهای دیگران را میبینند یا بهطور کلی از شبکههای اجتماعی دست کشیدهاند. ظهور ترند جدید «صفر پست»- انتخاب اینکه صرفاً مصرفکننده باشید و مسائل شخصی خود را به اشتراک نگذارید- از این حکایت دارد که کاربران حس میکنند شبکههای اجتماعی دیگر چیزی برای عرضهکردن ندارند.
شبکههای اجتماعی به این تغییر پی بردهاند، اما بهجای آنکه پلتفرمهای خود را حول محور تعامل انسانی بازسازی کنند، در سوی مخالف قدم برداشتهاند. فیدها بیش از همیشه با محتوای هوش مصنوعی پر شدهاند و الگوریتمها با تمام قوا سعی میکنند توجه کاربر را به خود جلب کنند. دستگاههای جدید مانند عینکهای هوشمند و نمایشگرهای ایمرسیو به دنبال این هستند که محتوای الگوریتممحور را به شکل مستقیم به زندگی روزمره کاربران گره بزنند. سطح تعامل انسانی کمتر و کمتر میشود، اما شبیهسازی جای آن را پر میکند.
آیندهای که ساخته میشود بهمراتب بافت اجتماعی کمتری دارد، عمدتاً خودکار و همهجانبه بوده و وابستگی کمتری به حضور انسانها دارد. ارتباط گرفتن در این دنیا نیازی به حضور انسانهای دیگر ندارد. تعاملات از قبل پیشبینی شده و دوستیها تصنعی هستند. با توجه به روندی که در پیش گرفتهایم، فرهنگ مثل یک کالا به ما عرضه میشود و دیگر امکان تجربهکردن آن را نداریم.
از اینرو، پرسش اصلی این نیست که چطور شبکههای اجتماعی را اصلاح کنیم. مسئله این است که آیا میتوانیم از اجتماعی نامیدن شبکهای که دیگر اجتماعی نیست دست برداریم. اگر دست از وانمود کردن برداریم، مسئولیتها دستخوش تغییر خواهند شد. این والدین، معلمان، قانونگذاران و کاربران هستند که باید تصمیم بگیرند رشد انسانی خود را تا کجا به دست شبکههای غیرانسانی بسپارند؛ سامانههایی که برای به حداکثر رساندن مشارکت طراحی شدهاند و کاری با ایجاد ارتباط بین انسانها ندارند.
ما باید بدانیم که هیچ محیطی بیطرف نیست. آنچه پیرامون ماست، تغییرمان میدهد.
ما باید بدانیم که رشد انسان بدون وجود فضای انسانی، حضور انسانی و در زمان انسانی میسّر نخواهد بود. فناوری به پیشرفت خود ادامه میدهد، اما موضوع این است که تعریف «اجتماعیبودن» را به دست فناوری بسپاریم یا بگذاریم انسانها «اجتماعیبودن» را تعریف کنند.
شاید شبکههای اجتماعی دیگر اجتماعی نباشند، اما تا وقتی که به فکرِ بستر رشد انسانها باشیم، انسانیت همچنان مقولهای اجتماعی خواهد بود.
دیدگاه ارائهشده در این مقاله نقطه نظر نویسنده بوده و لزوماً منعکسکننده دیدگاه اپک تایمز نیست.
درباره نویسنده: کی روبچک فیلمساز صاحبعنوان، نویسنده، سخنران و مجری سابق برنامه «زندگی و زمانه» شبکه انتیدی است. او پس از بازداشت در چین به دلیل دفاع از حقوق بشر، زندگی حرفهای خود را وقف مبارزه با اشکال مدرن و جهانی رژیمهای کمونیستی و سوسیالیستی کرده است. او از سال ۲۰۱۰ تاکنون با اپک تایمز همکاری میکند.















