عوامل سرنوشتسازی در این منطقه وجود دارد که نمیتوان آنها را بهسادگی توضیح داد.
نویسنده: تموز ایتای
در نگاه نخست اینطور بهنظر میرسد که کشورهای خاورمیانه دستهبندیهای مشخصی دارند: یا متحد آمریکا هستند یا دشمن آن. اما اگر دقیقتر نگاه کنیم، تصویری بهمراتب پیچیدهتر متشکل از روابط درهمتنیده و گاه متناقض آشکار میشود.
در این مقاله چشمانداز منطقه را درست پیش از آغاز کارزار نظامی آمریکا و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی در اواخر فوریه ۲۰۲۶ بررسی میکنیم.
امارات متحده عربی بهطور کلی بهعنوان یکی از شرکای نزدیک آمریکا شناخته میشود، با این کشور همکاری نظامی دارد، از این کشور سامانههای دفاعی پیشرفته خریداری میکند و بهواسطه پیمان ابراهیم به روابط خود با اسرائیل عمق بیشتری بخشیده است. با اینحال، دبی سالها یکی از مهمترین دروازههای تجاری کالا، سرمایه و شبکههای کسبوکار جمهوری اسلامی بوده و بهعنوان یک مرکز جهانی در حوزه لجستیک و مالی در دور زدن تحریمها به تهران کمک کرده است. امارات در پی درگیریهای سال ۲۰۲۶ به سرکوب شدید این شبکهها روی آورد.
عربستان سعودی همچنان از نظر امنیتی بهشدت به آمریکا متکی است و جایگاه خود را بهعنوان یک کشور قدرتمند سنی برای مقابله با نفوذ جمهوری اسلامی ایران تثبیت کرده است. با اینحال، ریاض در سال ۲۰۲۳ روابط دیپلماتیک با تهران را با میانجیگری چین از سر گرفت. این کشور همچنین سیاستهای نفتی خود را از طریق اوپک پلاس با روسیه هماهنگ کرده و تعاملات اقتصادی خود با پکن را بهطور قابلتوجهی گسترش داده است. عربستان سعودی از عادیسازی رسمی روابط خود با اسرائیل خودداری کرده است، اما برخلاف واقعیتهای داخلی و سیاسی جهان عرب به همکاریهای امنیتی بیسروصدای خود ادامه داده است.
قطر میزبان بزرگترین پایگاه هوایی آمریکا در منطقه یعنی العدید است و همزمان روابط جدی خود با جمهوری اسلامی را حفظ کرده که از جمله میتوان به بهرهبرداری مشترک از میدانهای گازی و میزبانی از رهبران سیاسی حماس اشاره کرد. نفوذ این کشور از طریق شبکه الجزیره و بهواسطه سرمایهگذاریها، کمکهای مالی و لابیگری در نهادهای غربی دوچندان شده است. قطر در سالهای نهچندان دور (۲۰۱۷ تا ۲۰۲۱) بهدلیل حمایت از جنبشهای اسلامگرا، پوشش رسانهای و سیاست خارجی مستقل خود با محاصره عربستان سعودی، امارات، بحرین و مصر مواجه شد؛ شکافی که شورای همکاری خلیج فارس را متزلزل کرد و در سال ۲۰۲۱ خاتمه یافت.
ترکیه، که عضو ناتو بوده و میزبان پایگاه هوایی اینجرلیک است، سامانه پدافندی اس-۴۰۰ روسیه را خریداری کرده (که موجب تنش با آمریکا شد) و سیاستهای مستقلی را در سوریه دنبال کرده و در مواردی به لحاظ تاکتیکی با روسیه هماهنگ شده است. این کشور موضع نقادانهای نسبت به اسرائیل بهویژه در رابطه با غزه و مسئله فلسطین اتخاذ کرده است، درحالیکه دیگر کشورهای منطقه به سمت عادیسازی روابط با اسرائیل گام برداشتهاند.
این الگو در کل منطقه از مصر و اردن تا عراق و عمان تکرار شده است. کشورها بسته به موضوع و شرایط موجود بهطور همزمان همکاری میکنند، به رقابت میپردازند و سطح مخاطرات را به حداقل میرسانند.
پیشینه چندلایه؛ از میراث عثمانی تا پیچیدگی دنیای مدرن
بخش بزرگی از خاورمیانه قرنها تحت لوای امپراتوری عثمانی بود؛ یک نظام امپریالیستی انعطافپذیر که براساس وفاداری درهمتنیده جوامع دینی، طایفهها، نخبگان محلی و قدرت مرکزی بنا شده بود. این نظام بهجای تحمیل یکپارچگی به فکر مدیریت تنوع بود.
در پی فروپاشی امپراتوری عثمانی در جنگ جهانی اول، قدرتهای اروپایی با امضای توافقنامههایی مانند سایکس-پیکو (۱۹۱۶) به ترسیم مرزهای جدید پرداختند و دولتهای متمرکز ملی را به جوامعی تحمیل کردند که هویتهای دینی، قبیلهای و قومیشان اغلب فراتر از آن مرزها بود. جنگ سرد هم باعث گسترش پیمانهای خارجی شد، اما دردی از مشکلات بنیادین دوا نکرد.
اتفاقات مهم بعدی به پیچیدگی اوضاع دامن زدند: جنگ سال ۱۹۶۷ به مسئله فلسطین رسمیت بخشید، انقلاب اسلامی ۱۹۷۹ پای شبکههای ایدئولوژیک فراملی را وارد میدان کرد و خیزشهای عربی (از سال ۲۰۱۱) به تضعیف دولتها و تقویت بازیگران غیردولتی انجامید. چین هم در سالهای اخیر عمدتاً از کانالهای اقتصادی وارد میدان شده که از جمله میتوان به پروژههای کمربند و جاده، قراردادهای انرژی و میانجیگری دیپلماتیک (مانند توافق ۲۰۲۳ عربستان و ایران) اشاره کرد که اهرم نفوذ خوبی برای این کشور مهیا کرد.
از اینرو، نظام چندلایهای پدید آمده که دولتهای مدرن دارد، اما مسائل عمیقتر مانند هویتها، وفاداریها و منافع را بهطور کامل پوشش نمیدهد.
فکر کردن مانند یک استراتژیست
حل یکباره تمام مشکلات اغلب به بیثمر میماند. شبکه برق را در نظر بگیرید. میتوان تمام خطوط و نقاط اتصال را تقویت کرد، اما پایداری شبکه معمولاً به جعبههای تقسیم متکی است. یا بدن انسان را در نظر بگیرید. اگر به نقاط مختلف بدن بهطور تصادفی فشار وارد کنید، تأثیر چندانی ندارد. با اینحال، مداخله دقیق و جزئی در نقاط مشخص (نقاط طب سوزنی) میتواند کل سیستم را تحت تأثیر بگذارد.
نظریه محدودیتهای الیاهو گلدرت، که در حوزه کسبوکار توسعه یافته است، چارچوب مفیدی در اختیارمان میگذارد. این نظریه نشان میدهد که عملکرد در سیستمهای درهمتنیده به شکلی نامتناسب تحت تأثیر چند مؤلفه کوچک قرار دارد. با شناسایی، بهرهبرداری و تقویت این مؤلفهها میتوان کل سیستم را دستخوش تغییر کرد. از این منظر میتوان گفت که پیچیدگی صرفاً منشأ چالش نیست، بلکه سرچشمه نفوذ عمیق است.
یک اهرم کارآمد در خاورمیانه میبایست همزمان در چهار لایه بههمپیوسته مؤثر واقع شود. این اهرم باید توانمندی رقیب را با مختل کردن جریانهای مالی، تجهیز تسلیحاتی و شبکههای لجستیکی تضعیف کند و همزمان تعاملات زیربنایی سیستم را با تغییر انگیزهها، ائتلافها و کریدورهای اقتصادی بهنحوی دگرگون کند که الگوهای رفتاری جدیدی شکل بگیرند.
در یک رویکرد پایدار باید به ثبات سیاسی هم توجه داشت و با واقعیتهای محلی، دغدغه مشروعیت و محدودیتهای داخلی رهبران منطقه همسو شد. درنهایت، یک اهرم مؤثر باید نگاه حزب کمونیست چین را نسبت به مقوله ریسک و فرصت تغییر بدهد و بر وابستگی عمیق چین به امنیت انرژی منطقه، سرمایهگذاریهای کمربند و جاده و تمایل عمیق این کشور به ایجاد مزاحمت برای آمریکا و حفظ ثبات داخلی متمرکز باشد.
اگر اهرم بهطور همزمان چند لایه مختلف را هدف بگیرد، سیستم گزینههای کمتری برای سازگاری یا تغییر مسیر خواهد داشت. اقدامات مجزا بهراحتی کنترل میشوند، اما اقدامات هماهنگ اثراتی ماندگار و نامتناسب بهجا میگذارند.
آزمایش چارچوب: اقدامات آمریکا در بهار ۲۰۲۶
کارزار آمریکا در اواخر ماه آوریل از فاز عملیات نظامی «خشم حماسی» وارد فاز فشار مستمر شده که تحت یک آتشبس شکننده و یکجانبه کلید خورده است. اقدامات اصلی آمریکا اعم از حملات نظامی، تهدید زیرساختهای غیرنظامی، تحریمهای مربوط به کارزار خشم اقتصادی و انسداد «دوگانه» تنگه هرمز امکان یک آزمایش واقعی را فراهم کردهاند.
این اقدامات درمجموع پیامدهای فزایندهای به دنبال دارند. اقدام نظامی به توانمندی رقیب شوک وارد کرد، درحالیکه تحریمهای اقتصادی و انسداد دوگانه به حفظ فشار بلندمدت بر گلوگاه مالی و لجستیکی میانجامند. تهدید زیرساختها هم بار روانی را افزایش داده و بدون آنکه اجرایی شود، انتظار مخاطره را بالا برده است. درمجموع، این اقدامات همزمان چندین لایه را هدف میگیرند: توانمندیها محدود میشوند، انگیزههای اقتصادی تغییر میکنند و بازیگران خارجی (بهویژه پکن) درصورت تداوم اقدامات اخلالآفرین جمهوری اسلامی با افزایش ریسک و هزینه فرصت مواجه میشوند.
چالش اصلی، ثبات سیاسی است. شرکای خلیج فارس در پشت پرده از اعمال فشار به جمهوری اسلامی استقبال کردهاند، اما نسبت به تشدید تنشها که میتواند مشروعیت داخلی یا بازارهای انرژی را مختل کند، محتاط هستند.
در این راستا، بهترین اهرم موجود اهرمی است که تضعیف توانمندیها را با ایجاد محدودیتهای اقتصادی پایدار همراه کند. این اقدامات به گلوگاههای کلیدی یعنی درآمد، تجدید آماد و توان قدرتنمایی ایران ضربه میزنند و در عینحال پیام قاطعی به چین میدهند؛ بدون آنکه لازم باشد درعمل پایداری سیاسی منطقه را به چالش کشید.
انسداد دوگانه اثر مضاعف دارد. این اقدام هزینهها را در کل سیستم افزایش میدهد، اما کاری با کانالهای دیپلماتیک ندارد. اگر این اقدامات پابرجا بمانند و در چارچوب یک راهبرد شفاف قرار بگیرند که هم در بین کشورهای منطقه خریدار داشته باشد و هم به دیدگاه قدرتهای بزرگ سروشکل بدهد، بیشترین احتمال برای ایجاد تغییرات پایدار وجود خواهد داشت.
پیچیدگی چندلایه خاورمیانه از ایجاد اهرم مؤثر ممانعت نمیکند. کافی است نگاه شفاف و تیزبینانهای داشته باشیم. اقداماتی که بر چند مؤلفه کلیدی متمرکز هستند و همزمان به واقعیتهای عمیق سیستم توجه دارند، سادهترین راه برای ادامه این مسیر هستند.
دیدگاه ارائهشده در این مقاله نقطه نظر نویسنده بوده و لزوماً منعکسکننده دیدگاه اپک تایمز نیست.
تموز ایتای روزنامهنگار و مقالهنویس اپک تایمز انگلیسی است.
















