وقتی «سوزی مک» از بارداری خود مطلع شد از خوشحالی در پوست خود نمیگنجید. اما شادی او و همسرش زیاد طول نکشید. چراکه مشکلی در هفته هفدهم بارداری رخ داد. کیسه آب او پاره شد و مایع آمنیوتیک تخلیه شد. پزشک متخصص پس از معاینه متوجه شد که جنین کوچکتر از حد انتظار است.
پزشک به سوزی گفت که اکثر زنانی که شرایطی شبیه او دارند، ظرف چند روز زایمان میکنند، اما با یک نوزاد مرده مواجه میشوند. پزشک گفت «دو گزینه پیش رو دارید. میتوانید به خانه بروید و منتظر زایمان باشید، ولی پس از زایمان باید با نوزاد خود خداحافظی کنید. راه دوم این است که به شما کمک کنم از طریق سقط جنین بارداری را خاتمه دهید.»

پزشک افزود که سقط جنین گزینه امنتری است، زیرا ادامه بارداری میتواند منجر به عفونت مادر شود.
زاکری، همسر سوزی، با شنیدن حرفهای پزشک از شدت ناراحتی به زمین افتاد و سوزی هم هاج و واج به اطراف اتاق نگاه میکرد و قادر به باور آنچه میشنید نبود.
سوزی در گفتگویی با اپک تایمز گفت: «پس از ترک اتاق دکتر به پارکینگ رفتیم و گریه کردیم، گریه کردیم و گریه کردیم.»
وقتی آنها مطب پزشک را ترک کردند، سوزی با چشمانی پر از اشک به آینه عقب ماشین خیره شد و گفت «خدایا، خواهش میکنم نوزادم را نجات بده»، او التماس میکرد و بر قدرت ایمان خود تکیه کرد.
آنها به خانهشان در سانتا باربارا، واقع در کالیفرنیا برگشتند و وقت خود را به دعا کردن سپری کردند. سوزی منتظر بود که به زودی زایمان کند و همانطور که پزشک گفته بود نوزادش را از دست بدهد. اما دو روز گذشت و هیچ اتفاقی نیفتاد.
سوزی به پزشک زنان خود، دکتر سوزان راموس، مراجعه کرد. پزشک متوجه شد قلب جنین قوی است و سوزی هم نشانهای از عفونت ندارد. دکتر گفت که این فوقالعاده است، اما تأکید کرد که بارداری سوزی همچنان پرخطر است و اگر میخواهد ادامه دهد، نیاز به مراقبت و نظارت دقیق دارد.
در نتیجه سوزی تصمیم گرفت تحت نظر دکتر راموس استراحت مطلق داشته باشد. بیمارستانها به دلیل وضعیت پیشاز موعد جنین، او را پذیرش نکردند. در این مدت، سوزی و همسرش با صبوری منتظر رسیدن جنین به سن حیاتپذیری، یعنی هفته ۲۳ام بودند.
سوزی گفت «هر روز دعا میکردیم که به هفته ۲۳ بارداری برسیم. چون میدانستیم در هفته ۲۳ همه جنین را یک انسان واقعی در نظر میگیرند و میتوانستیم کمکهای مورد نیاز را دریافت کنیم.»
این کمکها سرانجام از بیمارستان یوسیالای دریافت شد. جایی که سوزی پس از رسیدن جنین به سن حیاتپذیری پذیرش شد. از نظر کارکنان آن بیمارستان بارداری سوزی یک مورد بسیار منحصربهفرد بود. سوزی همه احتمالات ممکن و قوائد پزشکی را به چالش کشیده بود. زیرا اکثر مادران در موارد مشابه گزینه سقط جنین را انتخاب میکردند.
کادر پزشکی، با وجودی که در روند درمان عالی عمل کردند، اما همزمان بارها خطرات ادامه بارداری را یادآوری کردند. با این حال سوزی و همسرش مصممانه و مکرراً تمایل خود را برای ادامه بارداری ابراز کردند.

تولد یک «قهرمان»
در هفته ۲۹، سوزی نیمههای شب از خواب بیدار شد و احساس متفاوتی داشت. آزمایشها نشان میداد همه چیز طبیعی است. اما سوزی اصرار داشت که وقت زایمانش است. بررسیهای بیشتر نشان داد که او درست میگفت.
ساعاتی سخت و طوفانی سپری شد و در نهایت وقتی سوزی یک بار دیگر بیدار شد، مادر یک پسر بچه شده بود. پسری که نامش اوزی بود و با گریه و دستهای بالا برده به دنیا آمد. حالت دستانش نشان میداد که گویی از همان لحظه نخست یک «قهرمان» بود.
مقصد بعدی در سفر اوزی، بخش مراقبتهای ویژه نوزادان بود. سرانجام آنها به خانه آمدند. والدین اوزی مجبور بودند با دستگاه خاصی به او اکسیژن برسانند. پس از شش ماه دیگر نیازی به دستگاه اکسیژن نبود. اوزی بازهم برخلاف پیشبینی پزشکان گام برداشت که گفته بودند سالها به آن دستگاه نیاز خواهد داشت.
اکنون اوزی ۲ سال دارد و حال و روزش عالی است. گرچه کادر درمان گفته بودند که او ضعیف و ناتوان میشود، اما اینطور نشد. حتی از نظر شناختی سه ماه از کودکان همسن خود جلوتر به نظر میرسد.
سوزی، که حالا به ۴۱ سالگی رسیده میگوید «او هنوز سهسالش هم نشده، اما شروع به خواندن کرده است.» از نظر جسمی، کمی از هم سنوسالهایش کوچکتر است، اما رشدش کاملاً طبیعی است.
والدین فداکار اوزی عاشق او هستند و اوزی را «یک معجزه علمی» و بخش مهمی از گواهی ایمان خود میدانند. اوزی میگوید «انگار مخزنی پر از ایمان بیپایان به ما هدیه داده شده است.»
نگاهی به گذشته این سفر

سوزی میگوید در این سفر سخت نخست به ایمان خود و بعد به گروهی از حامیانش از جمله همسر، والدین و خانواده همسرش که مسیحیان مذهبی هستند، تکیه کرد. او همچنین از دکتر راموس، پزشک زنان خود قدردانی کرد. پزشکی که مشوق سوزی بود و در شرایطی که دیگر پزشکان تمایلی به درمان او نداشتند، حاضر به انجام این کار شد.

سوزی هنوز آن روز را به یاد میآورد که در حالی که به آینه عقب ماشین نگاه میکرد از خدا خواست نوزادش را نجات دهد. سوزی وقتی که به خداوند التماس میکرد، همزمان سؤال عمیقتری نیز از او میپرسید که «آیا او واقعی است؟»
امروز، سوزی در پاسخ سوال خود هیچ شکی ندارد. «حالا در ایمانم بسیار مطمئن و محکم هستم.»
گرچه سوزی در حرفهای پرمشغله در زمینه استخدام و جذب نیرو مشغول به کار است، اما در اوقات فراغتی که پیش میآید ماجرای خود را در شبکههای اجتماعی به اشتراک میگذارد. او همیشه تلاش میکند که با زنان بارداری که در موقعیتهای دشوار هستند ارتباط برقرار کند و برایشان دعا کند.

اخیراً، زنی که همان تشخیص پزشکی را دریافت کرده بود، یکی از پستهای اینستاگرام سوزی را دید. این زن به دلیل دیدن محتوی پستی که سوزی گذاشته بود، فهمیده بود که نیازی به خاتمه دادن به بارداری ندارد، حتی اگر پزشکان او را به این کار تشویق کنند. اینگونه یک زندگی دیگر نجات یافت.
این مادر سرافراز همچنان به خاطر پسر محبوبش و به خاطر تأثیر داستانش بر دیگران سپاسگزار است و میگوید «خداوند راه خودش را برای انجام کارها دارد.»










