Search
Asset 2

ترامپ در بزنگاه تصمیم؛ چرا پیش‌بینی رفتار او دشوار است؟

ترامپ در برابر ایران در موقعیت «بازیگر مردّد» قرار گرفته است؛ نه تصمیم قطعی برای جنگ، نه تضمین برای توافق. پرسش اصلی این نیست که او چه خواهد کرد، بلکه این است که چه عاملی او را به تصمیم نهایی سوق خواهد داد.
یواس‌اس جرالد آر. فورد، ناو هواپیمابر نیروی دریایی آمریکا، از خلیج سودا در جزیره کرت خارج می‌شود؛ ۲۶ فوریه ۲۰۲۶. (Costas Metaxakis/AFP via Getty Images)

نویسنده: تموز ایتای

مذاکره‌کنندگان واشنگتن و تهران در چند روز گذشته جدی‌ترین و فشرده‌ترین دور مذاکرات غیرمستقیم هسته‌ای خود را در ژنو به پایان رساندند. طرفین این گفت‌وگوها را مهم‌ترین دور مذاکرات اخیر دانستند. مذاکرات بی‌نتیجه نبود و طرفین توافق کردند که گفت‌وگوها را به‌زودی از سر بگیرند. انتظار می‌رود که گفت‌وگوهای فنی در وین ادامه یابند.

جمهوری اسلامی همچنان تأکید دارد که غنی‌سازی اورانیوم حق حاکمیتی اوست. آمریکا هم اصرار دارد که توافق احتمالی شامل محدودیت‌های سختگیرانه، سازوکارهای راستی‌آزمایی گسترده و پایبندی به تعهدات به‌ازای رفع تحریم‌ها خواهد بود. اختلافات نسبت به گذشته کاهش یافته‌اند، اما همچنان پابرجا هستند.

این تحولات در شرایطی رخ داده که این دور از مذاکرات با دوره‌های قبلی تفاوت فاحش دارد. دیپلمات‌ها درحالی در اروپا دیدار می‌کنند که آمریکا بزرگ‌ترین یگان‌های نظامی چند دهه اخیر خود را در خاورمیانه مستقر کرده است: دو ناوگروه ضربت هواپیمابر، بیش از ۱۰۰ فروند جنگنده، سامانه‌های رادارگریز و مجموعه‌ای از تجهیزات دریایی و هوایی پشتیبان.

دونالد ترامپ در سخنرانی سالانه خود در کنگره از نو تأکید کرد که به ایران اجازه نخواهد داد به سلاح هسته‌ای دست پیدا کند. او از مذاکرات حمایت کرده است، اما هم‌زمان ضرب‌الاجل تعیین کرده و هشدار داده که اگر به توافق نرسند، «اتفاقات بدی رخ خواهد داد.»

پرسشی که اکنون در واشینگتن، تهران، اورشلیم و پایتخت‌های منطقه مطرح می‌شود، این است که اقدام بعدی ترامپ چه خواهد بود؟

مسئله بازیگر مردّد

پیش‌بینی رفتار کسی که هنوز تصمیم نهایی را نگرفته اساساً دشوار است. شاید این حرف بدیهی باشد، اما در حوزه اطلاعاتی مسئله تعیین‌کننده‌ای است.

پیش‌بینی ما زمانی دقیق خواهد بود که نیت‌ها مشخص باشند و بتوانیم چند عامل کلیدی را شناسایی کنیم. توانایی: کاری که بازیگر قادر به انجام آن است. نیت: کاری که بازیگر قصد انجام آن را دارد. محدودیت: کاری که بازیگر توان انجام آن را ندارد. به این ترتیب، تحلیل‌گران می‌توانند نتایج احتمالی را پیش‌بینی کنند. اگر رهبر از پیش- حتی به‌صورت محرمانه- تصمیم خود را گرفته باشد، تحلیل‌گران به نشانه‌ها پی خواهند برد: جابه‌جایی لجستیکی، آماده‌سازی اهداف، هماهنگی‌های دیپلماتیک و استقرار نیروها. مقاصد پنهان آشکار می‌شوند، الگوها نمایان شده و زمان اقدام مشخص خواهد شد.

اما اگر تصمیم رهبر قطعی نباشد، تحلیل‌گران دیگر به دنبال کشف برنامه‌های پنهانی نخواهند بود، بلکه باید نیت او را با توجه به فشارها پیش‌بینی کنند که به‌مراتب دشوارتر است.

کارشناسان اطلاعاتی بین این‌دو ماجرا تمایز قائل می‌شوند. عدم قطعیت نخست ماهیت شناختی دارد و «عدم قطعیت قابل تقلیل» نامیده می‌شود که یعنی به اطلاعات کافی دسترسی نداریم. عدم قطعیت دوم ماهیت وجودی دارد و «عدم قطعیت فی‌البداهه یا غیرقابل‌تقلیل» نامیده می‌شود که یعنی هنوز هیچ تصمیمی گرفته نشده است.

در حالت نخست، دسترسی به داده‌های بیشتر می‌تواند مشکل‌گشا باشد. در حالت دوم، هیچ داده‌ای نمی‌تواند به پیش‌بینی تصمیمی که هنوز گرفته نشده کمک کند.

اگر رهبر واقعاً مردّد باشد، نظام تصمیم‌گیری به عوامل محرک واکنش نشان می‌دهد. اتفاقی که از بیرون مانند یک تحول جزئی به نظر می‌رسد، ممکن است در محاسبات مربوط به تصمیم‌گیری سرنوشت‌ساز باشد.

به این ترتیب، انگیزه‌های متضاد آشکار می‌شوند. قدرت در برابر خویشتن‌داری. مقبولیت در برابر خطر تشدید تنش‌ها. سیاست داخلی در برابر اولویت‌های راهبردی بلندمدت. انتظارات متحدان در برابر محدودیت‌های جهانی. اگر این فشارها واقعی و متوازن باشند، پیش‌بینی‌ها به این بستگی خواهند داشت که کدام طرف در یک لحظه خاص دست بالا را دارد.

اظهارنظرهای علنی به پیچیدگی اوضاع دامن می‌زنند. زمانی که رهبر خط قرمز یا ضرب‌الاجل تعیین می‌کند، عقب‌نشینی به‌منزله ضعف و عکس‌العمل به‌عنوان بی‌ملاحظگی تلقی خواهد شد. افکار عمومی و هزینه‌های حیثیتی، فضا را برای مانورهای سیاسی محدودتر می‌کنند. اما مانع آن نمی‌شوند. رهبر همچنان در مسیری محدود باقی می‌ماند و پیامدها را سبک و سنگین می‌کند.

این همان «بستر تصمیم» است که کارشناسان حوزه اطلاعات به آن «مرحله پیش از تصمیم‌گیری» یا «استقرار هشداردهنده مبهم» می‌گویند. هیچ تعهد الزام‌آوری وجود ندارد و نشانه‌ها ضد و نقیض هستند. نحوه استقرار نیروها ممکن است اهرم فشار باشد نه پیش‌درآمد جنگ. دیپلماسی هم می‌تواند صادقانه یا تاکتیکی باشد.

از آن‌جا که چند نتیجه مختلف از نظر ساختاری محتمل به نظر می‌رسند، پیش‌بینی‌ها بی‌ثبات می‌شوند. ناظران ممکن است عدم قطعیت را قطعی تلقی کنند و بازارها ممکن است واکنش افراطی نشان دهند. متحدان ممکن است محتاطانه رفتار کنند و رقبا ممکن است یکدیگر را محک بزنند. رسانه‌ها هم معمولاً ضد و نقیض حرف می‌زنند.

در این شرایط نباید پرسید «او چه خواهد کرد؟» بلکه باید پرسید «چه اتفاقی او را به سمت این تصمیم سوق خواهد داد؟»

تا زمانی که عوامل محرک اثر نکنند یا قصد و نیت مشخصی وجود نداشته باشد، بهترین چیز این است که پیش‌بینی‌ها مشروط باشند. ما فقط می‌توانیم سناریوها را تعریف کنیم، فشارها را شناسایی کرده و انگیزه‌ها را بررسی کنیم.

محاسبات ترامپ در امر تصمیم‌گیری

اگر چارچوب «بازیگر مردّد» را در مورد ترامپ در نظر بگیریم، شرایط پیچیده‌تر از چیزی می‌شود که منتقدان یا حامیان او قبول دارند، زیرا سوابق رفتاری ترامپ نشان می‌دهند که از الگوی مشخصی تبعیت نمی‌کند.

پس از آن‌که جمهوری اسلامی در سال ۲۰۱۹ یک پهپاد آمریکایی را سرنگون کرد، ترامپ دستور حملات تلافی‌جویانه را صادر کرد، اما اندکی پیش از اجرای عملیات از تصمیم خود منصرف شد. این اتفاق تلفیقی از سیاست لبه پرتگاه و خویشتن‌داری بود: لحن شدید، قدرت‌نمایی آشکار نظامی و بازنگری در لحظه آخر و در شرایطی که تشدید تنش‌ها نابه‌جا به نظر می‌رسید.

این موضوع از حساسیت نسبت به تلفات، پرهیز از جنگ‌های طولانی‌مدت و تمایل به مدیریت شرایط بحرانی و عدم عبور از خطوط قرمز حکایت دارد.

ترامپ در تابستان ۲۰۲۵ با حمله محدود به اهدافی در ایران موافقت کرد که با هماهنگی اسرائیل انجام گرفت. این تصمیم نشان داد که او با استفاده از زور مخالف نیست. اگر عملیات قابل کنترل باشد، هدف‌ها مشخص باشند، امکان جلوگیری از تشدید تنش‌ها وجود داشته باشد و عملیات به‌سرعت نتیجه دهد، ترامپ آماده صدور مجوز اقدام نظامی خواهد بود.

درمجموع، این‌دو رویکرد ماهیتی مشروط دارند نه ایدئولوژیک. ترامپ نه ذاتاً خویشتن‌دار است و نه همیشه تندروی می‌کند. به نظر می‌رسد که او مشکلی با تشدید تنش ندارد، اما از قبل باید بداند که تنش‌ها قابل کنترل هستند.

اگر ترامپ قول حمله را می‌داد، شاهد نشانه‌های واضح‌تری می‌بودیم: استقرار غیرقابل‌بازگشت تجهیزات، تشدید لحن اظهارات رسمی، هماهنگی دیپلماتیک با متحدان، هشدار تخلیه و تعیین اهداف.

درحال‌حاضر اهداف مختلفی در جهات متفاوت وجود دارد. از یک‌سو، دونالد ترامپ به‌طور علنی اعلام کرده که ایران نباید به سلاح هسته‌ای دست پیدا کند. او ضرب‌الاجل تعیین کرده و حتی تغییر رژیم را نتیجه‌ای مطلوب دانسته است. این اظهارنظرها وجهه سیاسی او را به بوته آزمایش می‌گذارد. عقب‌نشینی بدون دستاورد ملموس حیثیت سیاسی او را خدشه‌دار خواهد کرد.

از سوی دیگر، ترامپ همیشه نسبت به مناقشات طولانی‌مدت در خاورمیانه مردّد بوده است. یک جنگ منطقه‌ای گسترده می‌تواند منابع نظامی را هدر بدهد، تمرکز را از روی چین- که در اسناد راهبردی آمریکا به‌عنوان رقیب اصلی مطرح شده- بردارد و تبعات اقتصادی نامشخصی در داخل به دنبال داشته باشد. این عوامل اثر معکوس می‌گذارند.

سیاست داخلی هم اوضاع را بغرنج‌تر کرده است. یک حمله قاطع و محدود می‌تواند قدرت آمریکا را به رخ بکشد. اما تشدید تنش که بازارها را متلاطم می‌کند یا به یک بحران منطقه‌ای گسترده دامن می‌زند، هزینه سیاسی به بار می‌آورد.

از این‌رو، نقطه عطف این مدل نه ایدئولوژی، بلکه اتفاقات محرک هستند: تلفات نیروهای آمریکایی، دریافت اطلاعات موثق درباره دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای، حمله یک‌جانبه اسرائیل که مستلزم مداخله آمریکا خواهد بود، ناکامی کامل در مذاکرات یا دریافت امتیازات دیپلماتیک که باعث شود آمریکا بدون شلیک حتی یک گلوله به موفقیت برسد.

ناظران برای هرکدام از این اتفاقات سند و مدرک می‌آورند. اما به نظر می‌رسد که الگوی اصلی حول محور تشدید مشروط تنش‌ها می‌چرخد: استفاده گزینشی از زور در لحظه‌ای که تصمیم‌گیرنده بتواند اوضاع را تحت کنترل نگه‌دارد و به نتیجه‌ای مطلوب و شفاف دست پیدا کند.

چنان‌که رئیس‌جمهور آمریکا می‌گوید: «خواهیم دید چه خواهد شد.»

اخبار بیشتر

عضویت در خبرنامه اپک تایمز فارسی