نویسنده: تموز ایتای
رسانهها هرچند ماه یکبار از پیشرفت مذاکرات تجاری آمریکا و چین خبر میدهند. تعرفهها کاهش مییابند، وعده خرید سویا داده میشود، صادرات عناصر کمیاب از سر گرفته شده و وعده جلوگیری از قاچاق مواد مخدر تکرار میشود.
رابطه آمریکا و چین در سال ۲۰۲۵ ضرباهنگ عجیب و غریبی داشته است: شور و حرارت بالا بوده، اما تغییر ملموسی رخ نداده است. اکنون که در روزهای پایانی سال هستیم و جوهر قرارداد اخیر هم خشک شده، این سؤال مطرح میشود که این چرخه تا کجا ادامه خواهد داشت.
الگوی چرخه
این روند از ماه ژانویه آغاز شد؛ زمانی که ترامپ مراسم تحلیف دومین دور ریاستجمهوری خود را برگزار کرد و تعرفه کالاهای چینی را افزایش داد. برای نمونه، صادرات مواد شیمیایی مرتبط با بحران مواد مخدر آمریکا مشمول تعرفه ۲۰ درصدی شد. همچنین قرار شد که راههای دور زدن قانون گمرکی «کالاهای کمارزش» بسته شود. براساس این قانون، میلیونها بسته کمارزش چین و هنگکنگ بدون پرداخت گمرک وارد خاک آمریکا میشوند. این قانون به حیاط خلوت غولهای تجارت الکترونیک مانند شین و تمو تبدیل شده و ناگفته نماند که قاچاقچیان بازار سیاه هم پیشسازهای شیمیایی لازم برای تهیه مواد مخدر را از همین راه به آمریکا انتقال میدهند.
نتیجه این تصمیم خیلی زود آشکار شد. محمولهها در بنادر انباشته شدند، خردهفروشان آمریکایی از خالیشدن قفسهها شکایت کردند و اداره پست آمریکا بستههای ارسالی از چین و هنگکنگ را توقیف کرد. قطعات خودرو از خطوط تولید پاکسازی شدند و قیمت شیر خشک سر به فلک کشید. کاخ سفید در اوایل فوریه عقبنشینی کرد و گفت که ممنوعیتها «بعد از هماهنگیهای بیشتر» از سر گرفته میشوند.
بهار از راه رسید و طرفین بعد از گفتوگویی طولانی در ژنو از پیشرفت مذاکرات خبر دادند. به مدت ۹۰ روز آتشبس شد و تعرفهها کاهش یافتند. آمریکا تعرفههای خود را از ۱۴۵ درصد به ۳۰ درصد کاهش داد و چین تعرفههای خود را از ۱۲۵ درصد به ۱۰ درصد رساند. بازار سهام صعودی شد، قیمت کالاها به ثبات رسید و تحلیلگران از «بازنشانی» روابط گفتند. طرفین توافق کردند که تا پایان مذاکره بر سر «مسائل ساختاری» از اعمال فشار جدید خودداری کنند؛ همان مسائلی که در سالهای گذشته بارها درباره آنها گفتوگو کردهاند: یارانههای صنعتی، سرقت مالکیت معنوی و انتقال اجباری فناوری.
مذاکرات به ماه اوت موکول شد. در مذاکرات ماه اوت، که طبق برنامه برگزار شد، آتشبس به مدت ۹۰ روز دیگر تمدید شد. ماشین صادرات چین به کار خود ادامه داد و مسیر جنوب شرق آسیا را در پیش گرفت و واردکنندگان آمریکایی هم خطوط مونتاژ خود را به مکزیک و ویتنام منتقل کردند.
واشینگتن در ماه سپتامبر توجه خود را از تعرفهها به فناوری معطوف کرد. وزارت بازرگانی آمریکا لایحه شرکتهای تابعه را تنظیم کرد که مکمل محدودیتهای صادراتی قبلی شد. این لایحه شرکتهای تابعه خارجی را که عمده سهامشان به شرکتهای تحریمشده چینی تعلق دارد، بهطور خودکار در فهرست سیاه قرار میدهد. پکن به این لایحه اعتراض کرد. رسانههای دولتی این اقدام را مصداق «ایجاد محدودیت اقتصادی» دانستند و وزارتخانههای چینی از اعمال محدودیتهای متقابل در قبال صادرات عناصر خاکی کمیاب و مواد معدنی راهبردی و حیاتی برای بخش الکترونیک و سامانههای دفاعی غرب خبر دادند.
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، و شی جینپینگ، رهبر چین، در حاشیه اجلاس آپک در روز ۳۰ اکتبر در بوسان کره جنوبی ملاقات کردند. ترامپ به این دیدار از صفر تا ۱۰ نمره ۱۲ داد و شی از «تثبیت شرایط و تضمین منافع متقابل» گفت. بازارها صعودی شدند و تحلیلگران از «تنشزدایی» استقبال کردند. اما واقعیت از نو نمایان شد. چند روز بعد رویترز گزارش داد که چین هنوز سویای برزیلی و سویای غیرتراریخته روسیه را خریداری میکند که ارزانتر هستند. درواقع، همه چیز طبق روال عادی پیش میرفت.
ضرباهنگ عجیب و غریب رابطه جدید آمریکا و چین به اینصورت بوده است: تنش به تعامل و تعرفه به بخشودگی نسبی انجامید. موضوعات مذاکره مانند تکالیفی که هرگز به پایان نمیرسند و از نو در دستور کار قرار میگیرند، دائماً تکرار میشوند. این وضعیت در ظاهر نشان میدهد که طرفین در حال تعامل هستند، حال آنکه در باطن به بنبست رسیدهاند.
این مسئله برای خوانندگان مقاله حاضر تعجبآور نیست، زیرا پیشتر نشان دادهام که این رویکرد ترفندِ قدیمی حزب کمونیست چین بوده است: مذاکره و «خوشرفتاری» در مواجهه با فشار و پشت کردن به تعهدات قبلی بعد از رفع فشار که از زمان پیوستن این کشور به سازمان تجارت جهانی تا امروز ادامه داشته است. اما چرا واشینگتن تحت رهبری ترامپِ باتجربه همچنان به این بازی ادامه میدهد و فقط به نفع حزب کمونیست چین عمل میکند؟

دو سناریو: معامله یا وقت خریدن
در رابطه با سناریوی اول باید گفت که دولت آمریکا معضلات مربوط به مذاکرات قبلی با حزب کمونیست چین را به ارث برده است. با اینحال، طرفین به نوعی خودشان را مجاب کردهاند که اینبار نتیجه به شکل دیگری رقم خواهد خورد. ترامپ از این مورد مستثنی نیست و وارث الگوی تکراری آمریکایی شده است: باور به اینکه رهبری صحیح در مواردی که دیگران در آن ناکام ماندهاند به موفقیت میانجامد. این باور همچنین از غریزه معاملهگریِ فوقالعاده ترامپ نشأت میگیرد. او آدم سادهلوحی نیست و میداند که هر توافقی ممکن است برحسب امضاکنندگان آن بینتیجه بماند.
پس فرض بر این است: تیم مناسب را جمعوجور کنید، لحن مناسبی در پیش بگیرید، تهدید کنید و همزمان مسحورکننده باشید تا بتوانید با همه و حتی رهبرانی مانند شی به توافق برسید. این باور بهطور مشخص ماهیتی آمریکایی دارد و وجهه ملی این کشور را منعکس میکند: عملگرا، منعطف و خوشبین به اینکه هر مشکلی با مذاکره حل خواهد شد.
در رابطه با سناریوی دوم باید گفت که آمریکا میداند که نمیتوان حزب کمونیست را با تشویق و تنبیه تغییر داد. رفتار چین راهبردی نبوده و بخشی از هویت این کشور به شمار میآید.
مانند آن عقربی که میدانست غرق میشود و با اینحال غورباقهای را که بر دوش او نشسته بود در میانه رودخانه نیش زد، حزب کمونیست چین هم به اقتضای طبیعت خود عمل میکند. بقای حزب به فریبکاری، کنترلگری و استفاده ابزاری از وابستگی دیگر کشورها متکی است. حزب کمونیست تنها زمانی به توافق پایبند خواهد بود که منافع چین ایجاب کند. انتظار تداوم بدهبستان با این کشور بهمنزله شناخت نادرست موجودی است که بر دوش خود حمل میکنید.
از اینرو، مذاکرات مکرر تحت رهبری ترامپ نه با هدف دستیابی به سازش بلکه برای مدیریت زمان انجام میگیرند؛ راهکاری که واشینگتن در پیش گرفته تا بدون دامن زدن به بحرانهای اقتصادی جهانی از چین فاصله بگیرد. آمریکا هنوز نمیتواند منابع خاکی کمیاب چین را جایگزین کند یا زنجیره تأمین ۴۰ ساله خود را یکشبه تغییر دهد. این کار نیاز به زمان دارد: جابهجایی کارخانهها، ساخت پالایشگاهها و بازسازی ساختار صنایع ماهها، سالها و شاید دههها زمان خواهد برد.
از اینرو، آمریکا به این جبهه کنترلشده ورود کرده است. هر «آتشبسی» بازارهای داخلی را آرام میکند و هر «پیشرفتی» اقتصاد کشور را برای مدتی در آرامش نگهمیدارد. این درحالی است که راهبردهای تأمین، ائتلافهای دفاعی و مشوقهای صنعتی بهتدریج غرب را از زیر سایه پکن خارج میکنند.
ما با قمار جسورانهای طرف هستیم که شاید برای حفظ ثبات داخلی و بینالمللی و به اجرا درآوردن یکی از بزرگترین تدابیر ژئوپلیتیکی زمانه حاضر اجتنابناپذیر به نظر برسد. با اینحال، همان محدودیتی که در رابطه با «زمانبندی بازار» در مسائل مالی وجود دارد، در این مورد هم صدق میکند: اگر گوی جادویی نداشته باشید، نمیتوانید اوضاع را درست کنید.
اهرم فشاری که هرگز از آن استفاده نمیکنیم
وقتی آمریکا در مقابل حزب کمونیست چین مینشیند، اهرمهای بسیاری با خود میآورد: اقتصادی، نظامی و ائتلافهای بینالمللی. اما جالب است بدانید که یکی از این اهرمها را بهندرت به کار میگیرد: پرونده حقوق بشری حزب کمونیست چین. حزب نسبت به این مسئله بسیار حساس است و همیشه واکنش افراطی نشان میدهد که مسئله حقوق بشر را به یک اهرم فوقالعاده خوب تبدیل میکند.
سالهاست که دولتهای آمریکایی از آزار و اذیت گروههای مذهبی و معنوی، اردوگاههای بازآموزی و گزارشات مستند درباره برداشت اجباری اعضای بدن زندانیان عقیدتی از جمله اویغورها و تمرینکنندگان فالون گونگ خبر دارند و همه را ثبت و ضبط کردهاند. این اتهامات بیپایهواساس نیستند. گزارشگران سازمان ملل، بازرسان حقوق بشر و دادگاههای مستقل همه را ثبت و ضبط کردهاند. با اینحال، وقتی مذاکرهکنندگان ارشد آمریکا با همتایان چینی خود ملاقات میکنند، روی سویا، عناصر خاکی کمیاب، پیشسازهای فنتانیل و نظامیسازی دریای جنوبی چین تمرکز دارند.
شاید این موضوع به این دلیل نادیده گرفته میشود که بیش از هرچیزی واقعیت دارد، نه اینکه از اساس غلط باشد. اگر واشینگتن بهطور علنی اعلام کند که اقدامات حزب کمونیست مصداق جنایت علیه بشریت هستند، مذاکره به امضای توافق بهتر منجر نخواهد شد، بلکه به روابط دو طرف پایان خواهد داد. هیچ دولتی تاکنون حاضر نشده چنین رویکردی در پیش بگیرد. نه بیل کلینتون، نه جرج دابلیو. بوش، نه باراک اوباما، نه دولت اول ترامپ و نه جو بایدن و شاید حتی دولت دوم ترامپ هم چنین کاری نکند. خویشتنداری آمریکا بهمنزله ضعف این کشور نیست. مسئله ترس از شفافیت است، زیرا شفافیت مجبورتان میکند که دست به انتخاب بزنید.
اما طنز ماجرا اینجاست که خویشتنداری آمریکا ممکن است پکن را قویتر کند. حزب کمونیست میداند که غرب انتقاد میکند، اما درعمل دست به هیچ کاری نمیزند و مرزبندی اخلاقی محدودی دارد. از اینرو، رفتار تحکمبرانگیز خود را در سطحی نگهمیدارد که باعث پایان مذاکرات نشود.
اگر فرضیه قبلی پابرجا باشد- اینکه واشینگتن هنوز به توافق امیدوار است یا صرفاً میخواهد تا زمان جدایی کامل وقت بخرد- خویشتنداری آمریکا منطقی خواهد بود. کسی که به دنبال توافق است، نمیتواند به طرف مقابل انگ مجرمبودن بزند؛ درست همانطور که ترامپ در مسیر دستیابی به توافق در اوکراین از محکوم کردن ولادیمیر پوتین خودداری کرد. کسی که به دنبال خریدن وقت است، نمیتواند قبل از لحظه موعود دست از مذاکره بردارد. تصمیم آمریکا در هردو حالت سکوت است. سکوتی راهبردی و عامدانه. اما سکوت هزینه دارد. مذاکره بدون شفافیت میتواند رویارویی احتمالی را دشوارتر کند، اما تسویهحساب نهایی اجتنابناپذیر است.
جمعبندی
گفتنی است که بعضی از اتفاقات به شکل تدریجی پیش رفته و بهطور ناگهانی به سرانجام میرسند. قطع وابستگی جهان به حزب کمونیست چین میتواند یکی از این اتفاقات باشد. پیشبینی دقیق زمان رخدادهای جهانی مانند زمانبندی بازار دشوار است. با اینحال، همانطور که سرمایهگذاران بنیادی سعی میکنند عوامل زیربنایی شرکتها را در بازار بشناسند، ما هم میتوانیم این روش را در حوزه جغرافیای سیاسی به کار بگیریم و با پول، سرمایه سیاسی و اراده سیاسی خود اقدام به «سرمایهگذاری» یا «سرمایهبرداری» کنیم. باید عاقلانه عمل کنیم.
دیدگاه ارائهشده در این مقاله نقطه نظر نویسنده بوده و لزوماً منعکسکننده دیدگاه اپک تایمز نیست.
















