Search
Asset 2

مظلومیت به‌مثابه فضیلت؛ فرهنگ رنجی که جوامع را در بر گرفته است

پاسکال بروکنر در کتاب «رنج می‌کشم، پس هستم: چهره قربانی به‌مثابه قهرمان» بیهودگی اخلاقی نهفته در پسِ تمایل وسواس‌گونه انسان به مظلومیت را آشکار می‌کند.
صدها نفر در بیرونِ یک گردهمایی که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، در کالج جامعهٔ مکومب کانتی در وارنِ میشیگان روز سه‌شنبه ۲۹ آوریل ۲۰۲۵ و پس از صد روز نخست حضورش در دفتر ریاست‌جمهوری برگزار کرده بود، اعتراض کردند. (DOMINIC GWINN/Middle East Images/AFP via Getty Images)

پاسکال بروکنر در کتاب «رنج می‌کشم، پس هستم: چهره قربانی به‌مثابه قهرمان» بیهودگی اخلاقی نهفته در پسِ تمایل وسواس‌گونه انسان به مظلومیت را آشکار می‌کند.

این نویسنده فرانسوی با تکیه به دانش خود از تمدنی می‌گوید که به رنج و درد اعتبار اجتماعی بخشیده است. اگر دکارت گفته «می‌اندیشم، پس هستم»، مردمان عصر بروکنر می‌گویند: «رنج می‌کشم، پس هستم.»

کتاب او با حکایتی آغاز می‌شود که هم مهمل است و هم از واقعیت پرده برمی‌دارد.

فرانسوا اولاند، رئیس‌جمهور فرانسه، در سال ۲۰۱۵ پیشنهاد داد که به ۱۳۰ قربانی قتل‌عام باتاکلان در پاریس نشان لژیون دونور اهدا شود.

بروکنر این تصمیم را نشانه احساسات نابه‌جا می‌داند: مردن به شکلی غم‌انگیز هیچ ارتباطی با عمل قهرمانانه ندارد. مضمون کتاب در همین مورد پیداست: اشتباه گرفتن مظلومیت با عظمت اخلاقی. انسان رنج‌دیده در «پانتئون وارونه» جدید جایگزین قهرمان شده است.

بروکنر از منظر ادبیات کلاسیک فرانسه طرفدار اخلاقیات است. کتاب او به‌منزله تأمل در این پرسش است که وقتی دل‌سوزی، که والا‌ترین فضیلت است، دستمایه نارضایتی قرار می‌گیرد، چه اتفاقی می‌افتد؟

ادعای مظلومیت در جوامع غربِ مدرن به‌منزله دستیابی به «قدرت دوگانه اتهام‌زنی و ابراز نارضایتی» است.

اما چه کسی پیدا می‌شود که نتواند خاطرات گذشته خود را زیر و رو کند و دلیلی برای ابراز نارصایتی نیابد: بی‌مهری‌های دوران کودکی، والدین ناسازگار، معلمان بی‌انگیزه، همسایگان روان‌پریش، محیط کاری سمی و هزاران دلیل دیگر که ممکن است خود را به واسطه آن‌ها قربانی قلمداد کنیم.

اگر بخواهیم، همگی می‌توانیم به هر آسیبی- خواه واقعی و خواه خیالی- متوسل شویم تا نارضایتی خود را توجیه کنیم. بروکنر می‌گویند خیال‌پردازیِ مدرن حقیقت جهان‌شمولِ نقص انسانی را به یک نظام اخلاقی سرزنش‌محور تبدیل کرده است. رنج دیگر چیزی نیست که بخواهیم بر آن غلبه کنیم یا با آن کنار بیایم، بلکه چیزی است که عامدانه به آن پر و بال می‌دهیم و از آن به‌عنوان فضیلت بهره می‌گیریم تا به ناعدالتی‌های روزمره زندگی تقدس دهیم و آن‌ها را ارزشمند بدانیم.

درست در همین نقطه است که بروکنر مرزهای اخلاقی خود را تعیین می‌کند. اگر درست فهمیده باشیم، دموکراسی یعنی گناه و آسیبی که رخ می‌دهد، به خودِ فردی که آن را انجام داده یا تجربه کرده مربوط می‌شود. ما مجبور نیستیم به ظلم نیاکان خود ادامه دهیم؛ انسانیت با تولد هرکدام از ما از نو آغاز می‌شود.

قربانی‌سازی به جلوه غم‌انگیزِ گرفتن امتیازات انحصاری تبدیل شده است؛ انسان رنج‌دیده به چهره‌ای شناخته‌شده و ممتاز بدل می‌شود که از داوری‌های اخلاقی مرسوم مصون است، حال آن‌که رنج او به ویترینِ مقدس درد تبدیل می‌شود که در آن ابراز نارضایتی جای لطف و بخشش را می‌گیرد. در دموکراسی‌های رفاه‌محور غرب، مصیبت‌ها به‌عنوان تروما قلمداد شده و سختی‌ها مصداق بی‌عدالتی تلقی می‌شوند.

بروکنر می‌گوید این امر به «همگانی‌شدن مظلومیت» منجر شده است. قدیسان و شاعرانِ قدیم مدعی بودند که درد و رنج الهی را متحمل می‌شوند. اکنون یک شهروند عادی در غرب از خواب بیدار می‌شود و اعلام می‌کند که من هم قربانی هستم.

فهرست دشمنان بی‌پایان است: سرمایه‌داری، نظام پدرسالار، استعمار، گرایش به جنس مخالف، سوخت‌های فسیلی، خانواده، کلیسا، سنت، مردانگی، شایسته‌سالاری و حتی عقل و خرد. در این نظام اخلاقی که بر گلایه و شکایت مداوم استوار است، نهادهایی که پیش‌تر معنا و ارزش می‌آفریدند، به وسیله سرکوب تبدیل می‌شوند و کاستی‌ها دستمایه ابراز نارضایتی‌های موجه قرار می‌گیرند. بروکنر می‌گوید: «رقابت بر سر شکایت مقیاس جهانی دارد. همه سعی دارند شکایت دیگری را کوچک جلوه دهند.»

طعنه بروکنر از مرزهای ایدئولوژیک فراتر می‌رود. او آمریکایی‌های سفیدپوستی را که متعاقب مرگ جورج فلوید زانو زدند تا پای کنشگران سیاه‌پوست را بشویند به سخره می‌گیرد. آن‌ها تصور می‌کردند که می‌توانند گناهان نیاکان خود را با این تحقیر آیینی جبران کنند. او به نخبگان پسااستعماری که از تروماهای موروثی استفاده کرده و هم‌زمان مردم خود را سرکوب می‌کنند، ریش‌خند می‌زند و روشنفکران غربی را که سعی دارند خشونت جهادی را شاعرانه جلوه دهند و آن را به‌عنوان انتقام ستمدیدگان توجیه کنند به باد انتقاد می‌گیرد: «خیلی‌ها اقدامات حماس را توجیه می‌کنند. ستمدیدگان حق دارند که حتی اصول ابتدایی اخلاق انسانی را زیر پا بگذارند. این افراد پیش از تیز کردن شمشیرهای خود در نقش قربانی فرومی‌روند تا خود را از بار گناه برهانند.»

بروکنر نسبت به روایت «اسلام‌هراسی» نیز هیچ ملاحظه‌ای نشان نمی‌دهد؛ اتهامی ساختگی که از آن برای باج‌گیری اخلاقی استفاده می‌شود و بر پایه تحریف و دروغ‌های تاریخی شکل گرفته است. بروکنر اسلام‌هراسی را یک ایدئولوژی فریبکارانه می‌داند که انتقادات مشروع از اسلام یا اسلام‌گرایی افراطی را مصداق «نژادپرستی» می‌داند و مخالفان را به واسطه احساس ترس و گناه ساکت می‌کند.

«رنج می‌کشم، پس هستم» هم‌زمان یک آسیب‌شناسی و یک پند اخلاقی است. این اثر سنگ‌دلی را توجیه نمی‌کند. بروکنر می‌گوید: «دل‌سوزی نسبت به ستمدیدگان نقطه قوت انسان‌گرایی است. اما باج‌گیری اخلاقی به واسطه مظلومیت، روی دیگر سکه را نشان‌مان می‌دهد.»

رنج کشیدن جزئی از ذات انسان است، اما اگر رنج را بخشی از هویت انسان در نظر بگیریم، نه‌تنها آزادی خود را از دست می‌دهیم، بلکه از امید به آمرزش و نو شدن هم بی‌نصیب خواهیم ماند. بروکنر تأکید می‌کند که قربانی بودن هرگز نباید ملاک سنجش انسان باشد.

دیدگاه ارائه‌شده در این مقاله نقطه نظر نویسنده بوده و لزوماً منعکس‌کننده دیدگاه اپک تایمز نیست.

درباره نویسنده: دکتر پاتریک کینی استاد دانشگاه و مقاله‌نویس کانادایی است.

اخبار بیشتر

عضویت در خبرنامه اپک تایمز فارسی