نویسنده: آرمسترانگ ویلیامز تحلیلگر سیاسی
بحث و جدلهای عمومی درباره جفری اپستین مدتها به یک موضوع واحد و هولناک تقلیل یافته بود: جرایم جنسی. جرایم او حقیقت داشتند و بیرحمانه و نابخشودنی بودند. زنان و دخترانی که اپستین با اجبار، خوراندن داروی بیهوشی و دستکاری روانی از آنها سوءاستفاده میکرد، شایسته عدالت، کرامت و پاسخگویی هستند. هیچ موضوعی نباید درد و رنج آنها را کماهمیت جلوه دهد.
اما برای درک اینکه اپستین که بود و چرا پرونده او همچنان در گوشه و کنار جهان جنجال به پا میکند، باید با حقیقت بزرگتر و دردآورتری روبهرو شویم: روابط جنسی منشأ قدرت او نبود، بلکه پیامد آن به شمار میرفت.
اپستین بهعنوان واسطه شبکههای نفوذ عمل میکرد. او صرفاً یک شکارچی متمول نبود که پشت پول و سرمایه پنهان شود. او یک تسهیلگر بود که بر سر دسترسی، نفوذ، پنهانکاری و معافیت دادوستد میکرد. اهمیت اپستین نزد افراد بانفوذ فقط به لذتجویی محدود نمیشد، بلکه به توانایی گرهگشایی او بازمیگشت: معافیتهای مالیاتی مطلوب، نقاط کور قانونی، ساختارهای مالی برونمرزی، مصونیت حقوقی و ارتباط نزدیک با مقاماتی که در قانونگذاری و تنظیم بازارها دخیل بودند.
او با سرمایهداران، سیاستمداران، اعضای خانوادههای سلطنتی، دانشگاهیان، دانشمندان، چهرههای مرتبط با دستگاههای اطلاعاتی و نخبگان شرکتی رفتوآمد داشت. ارتباطات او تصادفی نبودند. اپستین نام خود را بهعنوان یک مشاور غیررسمی در حیطه سیاستهای مالیاتی، گردش ارز و مهندسی مالی جا انداخته بود. شاید اپستین فاقد مدارک رسمی بود، اما نام او بهعنوان کسی بر سر زبانها افتاد که میدانست قدرت چگونه کار میکند و چگونه میتوان آن را در راستای منافع شخصی به خدمت گرفت.
از اینرو، دنیای او تحت حفاظت بود. اکوسیستم اپستین مانند یک باشگاه خصوصی عمل میکرد: انحصاری، مجلل و مصون از تبعات قانونی. ورود به این اکوسیستم نشانه شأن و جایگاه فرد بود که البته خطراتی هم به همراه داشت. محرمانگی اپستین که قدرتمندان را جذب اکوسیستم او میکرد، همزمان آنها را به هم پیوند میداد. وقتی همه از رازهای یکدیگر خبر داشته باشند، سکوت میکنند. پاسخگویی در این اکوسیستم قابل معامله بود و حاکمیت قانون انعطافپذیر تلقی میشد.
سکس در این اکوسیستم کارکردهای متعددی داشت. بعضیها را ارضا میکرد و بعضی دیگر را به خطر میانداخت، و یا بهعنوان اهرم فشار عمل میکرد. مرزهای اخلاقی را کنار میزد و اطمینان میداد که همه چیز محرمانه میماند. این مسائل تصادفی نبودند. همه چیز با چارچوب فراگیر کنترل و نظارت گره خورده بود؛ چارچوبی که وفاداران را تشویق و متمردان را بیسروصدا تنبیه میکرد.
این چارچوب از آدمهای طمعکار، جاهطلب، بیپروا و آسیبپذیر به یک شکل استقبال میکرد. بعضیها در پی امتیازات مالی و بعضیها به دنبال حمایت بودند و بعضی دیگر میخواستند بدون عبور از چارچوبهای نظارتی به محافل قدرت نزدیک شوند. اپستین راه میانبری فراهم میکرد که نیازی به شفافیت نداشت و اعتمادی را جایگزینِ آن میکرد که براساس رازهای مشترک بنا شده بود.
تمرکزِ صرف بر ابعاد جنسی جرایم اپستین از نظر عاطفی قابلفهم است، اما همه حقیقت را آشکار نمیکند. آدمها صرفاً برای زنان هزینه نمیکردند، بلکه به دنبال دسترسی به شخصِ اپستین و امکانات ادعایی او بودند. آنها هزینه میکردند تا اثرگذار باشند اما هیچ ردی از خود برجا نگذارند. آنها میخواستند بر همه چیز اثر بگذارند، اما با تبعات کار خود مواجه نشوند و از پیامدهایی که دیگران با آنها دستبهگریبان بودند در امان بمانند.
دردآورترین پرسشی که مطرح میشود این نیست که چرا اپستین از قدرت سوءاستفاده کرد، بلکه این است که چرا نهادهای ذیربط بهرغم هشدارها، شواهد و مدارکی که سالها پیش از دستگیری او افشا شده بودند دستبهکار نشدند یا ترجیح دادند اقدامی نکنند. دوام اپستین صرفاً حاصل نبوغ او نبود، بلکه نتیجه سازوکاری بود که از خود حفاظت میکرد.
از اینرو، عدالت در این مورد در پرونده اپستین خلاصه نمیشود. او تنها کار نمیکرد. نفوذ او مستلزم اربابرجوع، ذینفع، تسهیلگر و حمایتگر بود که بعضی از آنها فعال، بعضی از آنها منفعل و بعضی دیگر خاموش و ساکت بودند. اگر صرفاً به جرایم او رسیدگی کنیم و شبکه تحت نفوذ او را کنار بگذاریم، این ماجرا تکرار خواهد شد.
درباره نویسنده: آرمسترانگ ویلیامز، تحلیلگر سیاسی، نویسنده، کارآفرین و بنیانگذار هولدینگ هوارد استیرک است.
















