Search
Asset 2

چرا بسیاری از جوانان به کمونیسم گرایش پیدا می‌کنند؟

چرا بخشی از نسل جوان به کمونیسم و سوسیالیسم گرایش پیدا کرده است؟ این مقاله ریشه‌های اقتصادی و اجتماعی این گرایش را بررسی کرده و بر اهمیت آگاهی تاریخی، آزادی و اصلاح‌پذیری نظام‌های دموکراتیک تأکید می‌کند.
پرچم حزب کمونیست چین در موزه حزب کمونیست در پکن.(Kevin Frayer/Getty Images)

آرمسترانگ ویلیامز

هر نسلی در جست‌وجوی پاسخ است. جوانان همیشه نظم موجود را به چالش کشیده‌اند، حاکمیت را زیر سؤال برده و در پی ساختن آینده‌ای روشن‌تر بوده‌اند. انگیزه نسل جوان قابل‌درک و برای اشاعه دموکراسی ضروری است. اصلاح جامعه، نوآوری و رفع بی‌عدالتی از همین مسیر محقق می‌شود.

اما پرسشی که دائماً در دانشگاه‌ها، شبکه‌های اجتماعی و گفتمان‌های سیاسی مطرح می‌شود، این است که چرا بسیاری از جوانان به‌رغم پیشینه تاریخی رژیم‌های کمونیستی به کمونیسم گرایش پیدا می‌کنند یا از اندیشه‌های سوسیالیستی و کمونیستی حمایت می‌کنند؟

با شعار یا حملات جناحی نمی‌توان به این پرسش پاسخ داد. برای این کار باید صادقانه عمل کنیم، متواضع باشیم و تاریخ بدانیم.

جوانان به این دلیل جذب کمونیسم نمی‌شوند که خواهان دیکتاتوری یا سرکوب سیاسی هستند. آن‌ها بیشتر مجذوب وعده برابری، عدالت، مسکن اقتصادی، فرصت‌های برابر و این آرمان می‌شوند که هیچ‌کس نباید نادیده گرفته شود. بسیاری از آن‌ها در بحبوحه بحران مالی، افزایش هزینه‌های تحصیل، بدهی سنگین دانشجویی، قیمت‌های نجومی مسکن، دستمزدهای ثابت و شکاف اقتصادی فزاینده بزرگ شده‌اند. آن‌ها می‌بینند میلیاردرها روزبه‌روز ثروتمندتر می‌شوند، اما بسیاری از خانواده‌های شاغل در پرداخت اجاره‌بها یا هزینه‌های درمانی خود مشکل دارند.

این نگرانی‌ها واقعیت دارند. نادیده‌گرفتن این مسائل صرفاً باعث می‌شود که جوانان بیش از پیش جذب ایدئولوژی‌هایی شوند که مدعی ارائه راه‌حل‌های اساسی هستند.

کمونیسم همیشه وعده برابری داده است، اما درعمل به‌جای رفاه به تمرکز قدرت سیاسی منجر شده است. اتحاد جماهیر شوروی، چین در دوران مائو، کامبوج تحت حکومت پل پوت، کره شمالی و دیگر رژیم‌های کمونیستی در ریشه‌کن‌کردن بی‌عدالتی ناکام ماندن و صرفاً شکل و شمایل متفاوتی به نابرابری دادند؛ به‌نحوی که سایه دولت همیشه بر زندگی مردم سنگینی می‌کرد، آزادی بیان به‌شدت محدود بود، دین سرکوب می‌شد، فعالیت اقتصادی خصوصی آزاد نبود، مخالفان سیاسی به زندان می‌افتادند و مردم عذاب می‌کشیدند.

این مسائل سیاسی و جناحی نیستند. موارد فوق جزو واقعیت‌های تاریخی قلمداد می‌شوند که با سال‌ها پژوهش علمی به دست آمده‌اند.

پس چرا نسل جوان توجه کمتری به واقعیت‌های تاریخی دارد؟

این مسئله تا حدی از اختلاف زمانی نشأت می‌گیرد. تجربه جنگ سرد برای بسیاری از جوانان آمریکایی به‌اندازه تجربه جنگ جهانی دوم برای نسل‌های قبلی دور از دسترس است. آن‌ها نام دیوار برلین را فقط در کلاس درس شنیده‌اند و تجربه صف‌های طولانی نان در اتحاد جماهیر شوروی، انقلاب فرهنگی مائو و میدان‌های کشتار کامبوج را ندارند. این مسائل بخشی از تاریخ هستند که باید در عصر سلطه شبکه‌های اجتماعی و ویدئوهای چندثانیه‌ای توجه نسل جوان را به خود جلب کنند.

اگر تاریخ از تجربه شخصی مردم فاصله بگیرید، ضرورت خود را از دست می‌دهد.

مقوله دیگری هم وجود دارد که باید به آن اشاره کنیم. نظام سرمایه‌داری هم نتوانسته همیشه به آرمان‌های والای خود وفادار بماند. بازار آزاد نوآوری‌های شگفت‌انگیزی داشته و میلیاردها نفر را در سراسر جهان از شر فقر و بدبختی رها کرده و باعث اشاعه خلاقیت و کارآفرینی شده است. اما سرمایه‌داری درصورت فقدان استانداردهای اخلاقی و نهادهای کارآمد به ایجاد انحصار، زیاده‌خواهی شرکت‌ها، فساد، آسیب‌های زیست‌محیطی و نابرابری گسترده منجر می‌شود.

پذیرش این کاستی‌ها به‌منزله نفی بازار آزاد نیست، بلکه ما را به فکر اصلاح و بهبود آن می‌اندازد.

راه‌حل کاستی‌های سرمایه‌داری این نیست که به کمونیسم متوسل شویم؛ همان‌طور که ناکامی دموکراسی به‌منزله وجاهت تمامیت‌خواهی نیست. جوامع آزاد چیزی دارند که نظام‌های متمرکز فاقد آن هستند: توانایی اصلاح کاستی‌ها از طریق گفت‌وگوی آزاد، انتخابات آزاد، دادگاه‌های مستقل، نوآوری کارآفرینانه و رسانه‌های آزاد.

امکان انجام اصلاحات یکی از بزرگ‌ترین نقاط قوت دموکراسی به‌شمار می‌رود.

نهادهای آموزشی هم مسئولیت دارند. نباید به دانشجویان این‌گونه القا شود که سرمایه‌داری قابل نقد نیست و کمونیسم نیازی به بررسی ندارد. هر دو مکتب باید صادقانه ارزیابی شوند. دانشجویان باید دستاوردها و کاستی‌های اقتصادهای مبتنی بر بازار آزاد را در کنار پیامدهای رژیم‌های کمونیستی بررسی کنند و نهادهای آموزشی می‌بایست به‌جای اشاعه ایدئولوژی به ترویج پرسشگری بپردازند.

والدین هم نقش خاص خود را دارند. جوامع دینی، سازمان‌های مدنی و رسانه‌ها هم باید به وظایف خود عمل کنند. جوانان به راهنمایی نیاز دارند که پاسخگوی پرسش‌های پیچیده آن‌ها باشد، نه این‌که دغدغه‌هایشان را نادیده بگیرد. تحقیر دیگران به‌ندرت باعث تغییر عقیده آن‌ها می‌شود، اما گفت‌وگو چنین قابلیتی دارد.

شاید مسئله فراتر از اقتصاد باشد.

بسیاری از جوانان امروزی به‌دنبال معنا، هدف، احساس تعلق و هویت هستند. محافلی که خانواده‌ها، اجتماعات، نهادهای دینی و سازمان‌های مدنی فراهم می‌کردند، جای خود را به جنبش‌های سیاسی داده‌اند. وقتی افراد احساس انزوا می‌کنند، طبیعتاً به جریان‌هایی گرایش پیدا می‌کنند که به آن‌ها احساس اطمینان، عدالت و تعلق می‌دهند.

این چالش فقط در سیاست خلاصه نمی‌شود، بلکه ابعاد فرهنگی هم دارد.

ما نباید از مواجهه با جوانان واهمه داشته باشیم یا آن‌ها را به‌دلیل طرح پرسش‌های پیچیده‌شان مورد تمسخر قرار دهیم. کنجکاوی ضدیتی با آزادی ندارد. جهل دشمن آزادی است. ما باید حامی گفتمان، مطالعه، آگاهی تاریخی و تواضع فکری باشیم و از اختلاف‌نظرها استقبال کنیم. با این‌حال، باید بدانیم که تمام ایدئولوژی‌ها از جمله ایدئولوژی خود ما می‌بایست براساس شواهد، پیشینه تاریخی و احترام به کرامت انسانی زیر ذره‌بین قرار بگیرند.

هر نسلی باور دارد که می‌تواند جامعه بهتری بسازد. این باور یکی از بزرگ‌ترین نقاط قوت بشر است. اما تاریخ نشان داده که جوامع زمانی به شکوفایی می‌رسند که دولت قدرت مطلق نداشته باشد. شکوفایی مستلزم صیانت از آزادی، گسترش فرصت‌ها، پاسخگویی نهادها و آزادی فردی است تا هرکسی بتواند نظر شخصی‌اش را بیان کند و در عبادت، نوآوری، مخالفت و رویاپردازی آزاد باشد.

مسئله این نیست که بین هم‌دلی و آزادی یکی را انتخاب کنیم. عدالت بدون آزادی به ظلم و ستم و آزادی بدون مسئولیت به بی‌تفاوتی منجر می‌شود. پایداری یک جمهوری سالم در گرو آن است که با عقلانیت بین این‌دو مقوله تعادل ایجاد کند.

بهترین هدیه‌ای که می‌توانیم به آیندگان پیشکش کنیم، نه قطعیت ایدئولوژیک بلکه حقیقت تاریخی، شجاعت اخلاقی و تفکر انتقادی است. وظیفه حفظ آزادی همیشه بر دوش شهروندانی بوده که آرمان‌ها را به‌جای پذیرش بی‌چون‌و‌چرا با آگاهی کامل می‌سنجند، با احترام به نقد آن‌ها می‌پردازند و از تاریخ عبرت می‌گیرند و مانع تکرار اشتباهات گذشته می‌شوند.

دیدگاه ارائه‌شده در این مقاله نقطه نظر نویسنده بوده و لزوماً منعکس‌کننده دیدگاه اپک تایمز نیست.

آرمسترانگ ویلیامز نویسنده، تحلیلگر سیاسی، کارآفرین و بنیان‌گذار هلدینگ هاروارد استیرک است.

اخبار بیشتر

عضویت در خبرنامه اپک تایمز فارسی