داستان خدمتکار لائوتسه خدمتکاری داشت به نام شو جیا، که بیش از دویست سال به او خدمت کرده بود اما شو جیا راضی نبود. او هر روز انتظار می کشید
(Sun Mingguo/The Epoch Times)

داستان خدمتکار لائوتسه

تاریخ انتشار: ۱۳۹۹/۰۷/۱۱

نویسنده: اپک تایمز

تاریخ انتشار: ۱۳۹۹/۰۷/۱۱

نویسنده: اپک تایمز

اشتراک‌گذاری مطلب:

نخستین داستان در مجموعه پانصد جلدی «تاریخ مفصل دوره تایپینگ» در مورد لائوتسه است.

در این داستان آمده است، لائوتسه خدمتکاری داشت به نام شو جیا، که بیش از دویست سال به او خدمت کرده بود. اما شو جیا راضی نبود. او از زمان آغاز به کارش، حقوقش را که روزی یکصد چیان بود، دریافت نکرده بود. دویست سال گذشته بود و او هر روز انتظار می کشید تا ارباب حقوقش را پرداخت کند. هر شب قبل از خواب، خدمتکار مبلغ هنگفتی را که از لائوتسه بدهکار بود حساب می‌‌‌‌‏کرد.

درست است که لائوتسه در این دویست سال هیچ پولی به خدمتکارش نپرداخته بود، اما همه چیز ثبت شده بود. لائوتسه ۷ میلیون و دویست هزار چیان به خدمتکارش بدهکار بود.

در دوران سلسله ژو، لائوتسه شغل پردرآمدی نداشت. زمان حکومت پادشاه ون، لائوتسه متصدی کتابخانه بود و به کتاب‌‌‌‌‏ها و آرشیوها رسیدگی می‌‌‌‌‏کرد. زمانی که پادشاه وو بر تخت سلطنت نشست، دوباره لائوتسه به رتبه پایینی منصوب شد.

این مسئله موجب ناراحتی لائوتسه نشد. زندگی گاهی سخت می‌‌‌‌‏شود، و موقعیت اجتماعی او نیز ممکن است دستخوش تغییراتی شود، اما تصمیم داشت قدم در مسیر حکمت بگذارد.

ضوابط رفتاری و آیین اخلاقی که پادشاهان سلسله ژو بنا نهاده بودند، در دوران بهار و پاییز (از دوران‌‌‌‌‏های تاریخی چین) رو به زوال و انحطاط گذاشت. لائوتسه تصمیم داشت چین را ترک کند. او سوار گاو میشی شد و با خدمتکارش به سمت غرب به راه افتاد.

نام حاکم هانگو پس، یین شی بود. او شغلی راحت و بی دردسر در دادگاه امپراتوری داشت، اما علاقه‌‌‌‌‏ای به کارهای دیوان سالاری و مناصب اداری نداشت. پیش گویان به او گفته بودند که در سرنوشتش مقدر شده که قدم در مسیر حکمت خواهد گذاشت. به همین خاطر قصد داشت به دنبال استادی بگردد تا این مسیر را به او بیاموزد. او اصول مکتب  تائوئیسم را آموخته بود و قادر بود هاله نورانی حکما را تشخیص دهد.

یک شب یین شی مشغول مطالعه تائوئیسم بود که متوجه شد جایگاه ستاره‌‌‌‌‏ها عوض شده است. همچنین متوجه شد نوری ارغوانی از سمت شرق به سمت هانگو می گذرد. اختیار از کف داد و فریاد زد «حکیمی که منتظرش بودم به سمت من می‌‌‌‌‏آید!»

لائوتسه سوار بر گاومیش در سفر بود و خدمتکارش شو جیا پشت سرش. هرچه بیشتر به غرب نزدیک می‌‌‌‌‏شدند، شو جیا بیشتر احساس ناراحتی و ناامیدی می‌‌‌‌‏کرد.

شو جیا با خودش فکر می‌‌‌‌‏کرد:«وقتی به مناطق غربی برسیم، دیگر هیچ راهی برای گرفتن پولم نخواهم داشت. هیچ کس به اندازه من مورد بی عدالتی واقع نشده است!»

او تصمیم گرفت شکایتی بر علیه لائوتسه به مسئولان حکومتی در هانگو ارائه کند. در مسافرخانه مردی بود که با نوشتن نامه و شکایت برای دیگران امرار معاش می‌‌‌‌‏کرد. شو جیا در مورد ظلمی که در حقش شده بود با آن مرد صحبت کرد. مرد حساب و کتاب کرد، ۷ میلیون و ۲۰۰ هزار چیان پول زیاد و وسوسه برانگیزی بود. مرد به شو جیا پیشنهاد داد وقتی پولش را پس گرفت با دختر او ازدواج کند.

شو جیا بیشتر از قبل برای گرفتن پولش مصمم شد.

در همین حال یین شی برای خوش آمد گویی به لائوتسه خودش را آماده می‌‌‌‌‏کرد. یین شی، پیش پای لائوتسه زانو زد و اشتیاقش را برای یادگیری تائوئیسم از لائوتسه شرح داد.

شکایت شو جیا به دادگاه برده شد. لائوتسه از شو جیا خواست تا روی زمین روی شکم دراز بکشد و دهانش را باز کند. طلسمی از دهانش بیرون آمد و شو جیا ناپدید شد. روی زمین تنها یک اسکلت باقی ماند.

لائوتسه آهی کشید و گفت: وقتی تو را استخدام کردم کارمندی دون پایه بودم و نمی‌‌‌‌‏توانستم حقوقت را پرداخت کنم. تنها این طلسم تای شوآن را به تو دادم و گفتم نام تو از کتاب مرگ و زندگی پاک شده است. توافق کردیم وقتی به سرزمین‌‌‌‌‏های غربی رسیدیم همه آنچه به تو بدهکار بودم را پرداخت کنم. چرا درست زمانی که سفرمان رو به پایان بود، تصمیم گرفتی مرا به دادگاه بکشانی؟

یین شی باورش نمی‌‌‌‌‏شد چه می‌‌‌‌‏بیند. از لائوتسه خواهش کرد تا زندگی شو جیا را به او بازگرداند و اجازه دهد خودش از طرف او بدهی شو جیا را بپردازد.

لائوتسه طلسم را روی اسکلت گذاشت و شو جیا فورا به زندگی بازگشت. شو جیا از اینکه پولش را دریافت می کرد خوشحال بود، مردی که برایش شکایت نوشته بود نیز خوشحال بود. هر دو خوشحال از آنجا رفتند و برای ازدواج شو جیا با دختر مرد آماده شدند.

پرونده بسته شد. زمان آن رسیده بود که لائوتسه از هانگو عبور کند و سفرش را به سمت غرب ادامه دهد. یین شی از استادش خواهش کرد تا چیزی به یادگار بگذارد.

لائوتسه «تائو ته چینگ» (دفتر راه و فضیلت) را نوشت که شامل حدود پنج هزار حرف چینی می‌‌‌‌‏شود. یین شی این کتاب را چاپ و منتشر کرد و بعد از شغلش استعفا داد و همراه لائوتسه قدم در راه گذاشت.

مطالب دیگر:

از زبان یک آمریکایی سیاه پوست بشنوید: آیا برتری سفیدپوست‌‌‏ها در آمریکا حقیقت دارد؟

داستانی از چین باستان: لائوذی

چگونه ذهن‌تان را در برابر احساسات منفی کنترل کنید؟