Search
Asset 2

سختی‌‌های مادری که ۱۳ کودک را به فرزند خواندگی گرفت!

MG_2432-3-700x420-1-590x354

 

وقتی انجی الیستون فقط ۹ سال داشت می‌‌‏دانست که می‌‌‏خواهد وقتی بزرگ شد یک مادر باشد. با این حال، نمی‌‌‏خواست که بچه‌‌‏ها از طریق بدن او متولد شوند. چرا که می‌‌‏دانست بچه‌‌‏های زیادی در دنیا هستند که نیاز به خانواده گرم و پر محبت و عشق دارند، به همین دلیل تصمیم گرفت بچه‌‌‏هایی را به فرزندی قبول کند. وی که به همراه همسرش در آریزونای آمریکا زندگی می‎کند ۱۳ کودک را به فرزندی پذیرفته‌‌‏اند. او می‌‌‏خواست مطمئن شوند بچه‌‌‏هایی که به خانواده‌‌‏ای گرم و پر محبت نیاز دارند، به آن می‌‌‏رسند. در امریکا بیش از ۱۳۵ هزار کودک به فرزندی پذیرفته شده‌‌‏اند و کسانی که آنها را به فرزندی پذیرفتند می‌‌‏خواستند که آنها را از آزار و اذیت‌‌‏های جنسی و فیزیکی نجات بدهند.

فرزند خواندگی و آسیب‌‌‏های روانی

وقتی الیستون ۲۵ ساله بود، وی و همسرش دو فرزند اول خود را به فرزند خواندگی پذیرفتند؛ فرزندان آنان ۶ و ۱۰ ساله بودند. پدر و مادر اصلی‌‌‏شان، آنان را رها کرده بودند و  به نظر می‌‌‏رسید که شدیدا دچار آسیب‌‌‏های ذهنی ناشی از بی توجهی قرار گرفته بودند.

الیستون فورا دریافت که پرورش و بزرگ کردن بچه‌‌‏هایی که به فرزندخواندگی گرفته می‌‌‏شوند، چندان راحت نیست. کودک کوچکتر کاملا ساکت و کم حرف بود ولی کارهای ناشایست و اذیت و آزار‌‌‏های برادر بزرگ‌‌‏تر را به دروغ گردن می‌‌‏گرفت. “برادر بزرگ‌‌‏تر قابل کنترل نبود و به هیچ روشی نمی‌‌‏شد با وی کنار آمد؛ او دردسر درست می‌‌‏کرد و با اجاق گاز وقتی ما خواب بودیم بازی می‌‌‏کرد و همچنین مرتب دزدی می‌‌‏کرد و دروغ می‌‌‏گفت.”

با این حال، نادیده گرفته شدن، از کمترین آسیب‌‌‏هایی بود که بچه‌‌‏های الینسون داشتند. بسیاری از بچه‌‌‏هایی که آنان به فرزند خواندگی گرفته بودند تحت آسیب‌‌‏ها و سوء رفتارهای جنسی و فیزیکی قرار گرفته بودند. قبلا یکی از بچه‌‌‏ها حتی از پنجره بیرون انداخته شده بود.

الیستون به نشریه اپک تایمز گفت “این بچه‌‌‏ها از تجارب وحشتناک عبور کرده بودند که واقعاً نمی‌‌‏بایست با این چیزها روبرو می‌‌‏شدند”. این صدمات روحی و ذهنی که بچه ها تحمل کرده بودند و تجربه کرده بودند موجب آسیب‌‌‏های روانی شدیدی در آنها شده بود و بر رفتار آنها اثر زیادی گذاشته بود. بعضی از آنها حتی نمی‌‌‏توانستند بخاطر بیاورند چه بر سرشان آمده بود و بعضی دیگر نمی‌‌‏خواستند راجع به تجارب دردناک گذشته خود صحبت کنند.

برای بچه‌‌‏ها مقابله با این آسیب‌‌‏های روانی واقعاً سخت بود و اغلب آنها را با خشم و عصبانیت بیان می‌‌‏کردند. این ضربه‌‌‏های روحی، روی بچه‌‌‏ها تاثیرات مختلفی می‌‌‏گذارد در برخی موجب می‌‌‏شود دیگران را کتک بزنند و در برخی دیگر موجب می‌‌‏شود ساعت‌‌‏ها صحبت نکنند یا چیزی نخورند. در برخی بچه ها انگار به عقب بر می‌‌‏گردند و نمی‌‌‏توانند فراموش کنند یا به حال برگردند و در حال زندگی کنند و انگار همیشه در همان زمان دردناک دارند به سر می‌‌‏برند.

الیستون دریافت که بسیاری از فرزندانش از اختلال رشدی آسیب های روحی رنج می‌‌‏برند و این اختلال واقعاً کار دلبسته شدن در آنها را مشکل می‌‌‏کرد. به نظر الینسون به این خاطر که بچه‌‌‏ها وابستگی ایمن و مناسب را وقتی که جوان تر و کوچکتر بودند نیاموخته بودند، وقتی بزرگتر شدند قادر نبودند دلبستگی ایمن بدست آورند. این اختلالات رشدی ناشی از رنج های روانی موجب می‌‌‏شود بچه ها دست به دزدی بزنند، دروغ بگویند و آنها یاد گرفته بودند که با این روش می‌‌‏توانند زنده بمانند.

 الینسون نهایتا آموخت که چگونه این گونه بچه‌‌‏ها را بدون اینکه کلام یا رفتارشان را شخصی در نظر بگیرد، تربیت کند و موجب رشد آنها شود. او می‌‌‏گوید “من فقط آموختم که بپذیرم آنها چه کسانی هستند و از آنجا شروع کنم.” الیستون متوجه شد که نمی‌‌‏تواند گذشته بچه‌‌‏ها را تغییر دهد؛ اما می‌‌‏تواند به درمان آنها بپردازد و از درمانگران کمک بگیرد. وی متوجه شد شوخ طبعی می‌‌‏تواند به بچه‌‌‏ها کمک کند، بخصوص برای بچه‌‌‏هایی که مشکل خشم داشتند. او همچنین آموخت که بچه ها نیاز دارند خودشان را پیدا کنند و اگر به آنها فشار برای انجام کارها وارد کند فایده‌‌‏ای نخواهد داشت. وی فهمید که پس از گذشت مدتی از یک تجربه رفتاری ناخوشایند، ارتباط گرفتن با بچه ها راحت‌‌‏تر بود و بویژه عصرها زمان بهتری برای صحبت کردن با آنها بود. همچنین متوجه شد اثرات آسیب‌‌‏های روحی کودکی در بچه ها خیلی بیشتر از حدی است که مردم می‌‌‏دانند و پرداختن به این آسیب‌‌‏ها چیزی بیشتر از صرفا عشق و تخلیه روحی می‌‌‏طلبد. بچه ها باید درک شوند و بدانند که بچه‌‌‏های خوبی هستند. صداقت و فراهم کردن فرصت‌‌‏های ارتباطی هم برای بچه های فرزند خوانده مهم است.

“این کاری دشوار بوده است! اما من آن را برای تجارت و کسب منفعت انجام نداده‌‌‏ام. این کاری است که من می‌‌‏خواستم انجام بدهم و خوشحالم که الان دارم با همین رویای زندگیم زندگی می‌‌‏کنم.”

مطالب دیگر:

زمان آن رسیده که سرطان حزب کمونیست چین از بین برود

خرید ایمن در طول بحران کرونا

چگونه منطبق بودن با « حقیقت، نیک‌‌‌خواهی و بردباری » می‌‌‌تواند موجب حفظ سلامت در ما شود؟

اخبار بیشتر

عضویت در خبرنامه اپک تایمز فارسی