Search
Asset 2

شبح کمونیسم در حال حکمرانی بر جهان ما : فصل ۱: راهبردهای شیطان برای نابودی بشریت (به‌روز‌رسانی شده)

SPECTER_OF-COMMUNISMIS-RULING-OUR-WORLD_v31_732x439px_template-Farsi-590x354

فایل شنیداری:

فصل ۱: راهبردهای شیطان برای نابودی بشریت

شبح کمونیسم با متلاشی‌شدن حزب کمونیست در اروپای شرقی از بین نرفت.

اپک تایمز درحال انتشار سری مقالات ترجمه‌شده از نسخه چینی کتاب «شبح کمونیسم درحال حکمرانی بر جهان ما» نوشته هیأت تحریریه نًه شرح و تفسیر درباره حزب کمونیست است. پیش‌گفتار را از این‌جا بخوانید.

فهرست مطالب

  1. تباهی اندیشه انسانی
  2. واژگون‌سازی فرهنگ سنتی
  3. کمونیسم در شرق و غرب
  4. زوال جامعه
  5. راهبرد تفرقه بیانداز و حکومت کن
  6. فریبکاری و دفاع

مقدمه

شبح کمونیسم از قرن‌ها پیش به‌دنبال تباهی و نابودی بشر بوده و کار خود را با تضعیف معنویات انسان و گسست پیوند معنوی او با خاستگاه الهی خود آغاز کرده است. شبح کمونیسم از دیرباز مردم را به پشت‌کردن به سنت‌های فرهنگی چندین‌هزارساله بشر سوق داده است؛ سنت‌هایی که خداوند آن‌ها را با ظرافت تمام به‌عنوان معیار زندگی شایسته پیش روی انسان قرار داده است.

بشر از میراث کهن خود جدا مانده و جامعه انسانی با شتابی بی‌سابقه به‌سوی فروپاشی می‌رود. در همین‌حال، کارگزاران زمینیِ شبح کمونیسم از نابسامانی‌های اجتماعی استفاده کرده‌اند تا اهداف پلیدشان را پیش ببرند و آن‌ها را در پسِ مفاهیمی مانند «آزادی‌بخشی» و «پیشرفت» پنهان کنند.

این شبح طی ۲۰۰ سال گذشته و حتی پیش‌تر در هزارتوی مناسبات اجتماعی رخنه کرده و در روند تحولات تاریخی دخیل بوده است. نفوذ اهریمنیِ این شبح به شکل‌های گوناگون و متناقض پیش رفته که برای نمونه می‌توان به خشونت عریان رژیم‌های کمونیستی در شرق و افول تدریجی سیاست، فرهنگ و بدنه اصلی جامعه در غرب اشاره کرد.

۱. تباهی اندیشه انسانی

معیار تشخیص خیر و شر در جهانِ امروز دگرگون شده است. نیکی را بدی جلوه می‌دهند و رذیلت را نشانه شفقت می‌دانند. مفاهیم شیطانی شمایل علمی پیدا کرده و منطق تبهکارانه با شعار «عدالت اجتماعی» توجیه می‌شود. از «نزاکت سیاسی» برای کنترل افکار مردم استفاده می‌شود و ایده «بی‌طرفی ارزشی» به ابزاری برای ازبین‌بردن حساسیت مردم نسبت به جنایات هولناک تبدیل شده است.

انسان مخلوق خداوند است و همواره مورد لطف و عنایت او بوده است. از این‌رو، اولین و مهم‌ترین هدف شبح کمونیسم این بوده که پیوند میان انسان و خدای او را قطع کند.

در سرود سوسیالیستی «انترناسیونال» چنین ادعا می‌شود که هیچ آفریدگاری وجود ندارد. لودویگ فویرباخ، فیلسوف مادی‌گرای آلمانی، در سال ۱۸۵۰ گفت که خداوند صرفاً انعکاسِ سرشت درونی انسان است. استانداردهای اخلاقی، فرهنگ، ساختار اجتماعی و تفکر منطقی همگی از خداوند سرچشمه می‌گیرند. ایمان به خداوند در خلال امواج پرتلاطم تاریخ هم‌چون لنگری مستحکم از بشریت در برابر گزند امواج محافظت می‌کند.

خداناباوری، متکبران را وسوسه می‌کند که خود را در جایگاه خداوند ببینند و کنترل سرنوشت دیگران و کل جامعه را به دست بگیرند. رهبران جنبش‌های کمونیستی اغلب خود را هم‌تراز خداوند می‌پندارند. ادموند برک، فیلسوف انگلیسی، درباره انقلاب خونین فرانسه گفت: «هرگاه انسان‌ها خود را در جایگاه خداوند دیدند، به‌سرعت مانند شیاطین رفتار کردند.»

یکی از مفاهیم مرتبط با خداناباوری، ماتریالیسم یا همان مادی‌گرایی است که وجود روح را انکار می‌کند. ایده مادی‌گرایی در جریان انقلاب صنعتی پا گرفت؛ دورانی که پیشرفت سریع علم، فناوری و تولید، زمینه‌سازِ رواج تجربه‌گرایی و خداناباوری شد. مردم ایمان خود را به معجزات الهی از دست دادند و به فرمان‌های الهی پشت کردند. مادی‌گرایی دیالکتیکی هسته اصلی مارکسیسم و دیگر ایدئولوژی‌های رادیکال است. نظریه دیالکتیک نخستین‌بار از سوی گئورگ هگل، فیلسوف آلمانی، در قالب مجموعه اصول تفکر منطقی مطرح شد. مارکسیسم بعدها در بررسی ماهیت تعارض دیالکتیکی از آثار هگل وام گرفت.

مادی‌گرایی و خداناباوری در دستان شبح کمونیسم به سلاحی اهریمنی بدل می‌شوند که برای نابودی ایمان معنوی انسان، فروپاشی اخلاق بشری و زوال فرهنگ سنتی به کار می‌رود. مادی‌گرایی و خداناباوری زمینه‌سازِ شکل‌گیری انبوهی از روایات فکری ناروا شده‌اند. تباهی فلسفه با تباهی علم همگام شده است. «عقلانیت علمی» جای عقل متعارف را گرفته و به نوعی دین سکولار تبدیل شده است؛ دینی که برای سرکوب ایمان و انکار اخلاق به کار می‌رود و جهان‌بینی خداناباورانه را اشاعه می‌دهد.

جامعه علمی معاصر هرپدیده‌ای را که نتواند با تکیه به اصول و مبانی خود تشریح یا اعتبارسنجی کند، خرافه و شبه‌علم می‌نامد یا آن را به‌کلی نادیده می‌گیرد. جامعه علمی با هدف استیلا بر اندیشه دانشگاهی و نظام آموزشی از نظریه‌های خداناباورانه مانند داروینیسم استفاده می‌کند. از نظریه تکامل داروین، با وجود کاستی‌هایی که دارد، به‌طور گسترده برای فاصله‌انداختن میان انسان و خداوند استفاده شده است. این نظریه انسان را هم‌تراز حیوانات می‌داند، عزت‌نفس او را هدف می‌گیرد و احترام او به مخلوقات الهی را به حاشیه می‌راند. این نظریه در قرن بیستم در عرصه پژوهش و آموزش دست بالا را پیدا کرد و امروزه کسانی که به خلقت گرایی باور دارند، به تمسخر گرفته می‌شوند. خداناباوری و مادی‌گرایی، جدا از تأثیری که بر علوم طبیعی داشته‌اند، جریان‌های فلسفی و ایدئولوژیک پرشماری را پدید آورده‌اند که همگی از مفهوم تضاد نشأت می‌گیرند. نظریه تکامل نه‌تنها بر مطالعات زیست‌شناسی سایه افکنده است، بلکه در علوم اجتماعی نیز نفوذ زیادی پیدا کرده است. بعد از نظریه اولیه داروین به فلسفه مخرب داروینیسم اجتماعی می‌رسیم که ملت‌ها را با تکیه به مفاهیمی مانند «انتخاب طبیعی» و «بقای اصلح» به جنگلی پر از ستیز و خشونت تقلیل می‌دهد.

فلسفه اهریمنی تضاد به عرصه زبان نیز رخنه کرده است. معنا و ظرافت واژگان را دگرگون کرده‌اند تا با اندیشه مادی‌گرایی و خداناباوری سازگار شوند. در رمان پادآرمان‌شهری «۱۹۸۴» اثر جرج اورول، نویسنده بریتانیایی، اصطلاح «نوگفتار» به زبانی ساختگی اطلاق می‌شود که برای تحکیم سلطه حزب بر مردم پدید آمده است. پیش‌بینی‌های اورول از بسیاری جهات به واقعیت بدل شده‌اند. واژه «آزادی» را چنان تحریف کرده‌اند که به‌معنی رهایی از قیدوبندهای اخلاقی، قانونی و سنتی است. اصولی مانند «همه انسان‌ها برابر آفریده شده‌اند» و «همه انسان‌ها در پیشگاه قانون برابرند» به‌منزله برابری‌خواهی مطلق تعبیر شده‌اند. مفهوم «رواداری» از مقصود اصلی خود فاصله گرفته و به پذیرش هرنوع اندیشه و رفتار انحرافی اطلاق می‌شود. تفکر عقلانی را به ابزاری در خدمت علوم تجربی تبدیل کرده‌اند. مفهوم عدالت هم در روند تحقق برابری به «عدالت اجتماعی» تبدیل شده است.

کمونیسم در پی حل مشکلات نیست. چیانگ کای‌شک، رهبر جمهوری‌خواه چین، گفته کمونیسم درصدد گسترش حداکثریِ تعارضات جهانی و دامن‌زدن به تضاد اجتماعی است.

این الگو بارها در طول تاریخ معاصر تکرار شده است. کمونیسم بذر نفرت را در دل مردم می‌کارد، درگیری درست می‌کند و به آن دامن می‌زند و از راه انقلاب خشونت‌آمیز یا دسیسه و فریب به قدرت می‌رسد. «آزادی» موعودِ انقلابیون همواره به شست‌وشوی مغزی، کشتار و استبداد منجر می‌شود.

۲. واژگون‌سازی فرهنگ سنتی

فرهنگ راستین از سوی خداوند به انسان ارزانی شده است. مهمترین نقشی که فرهنگ الهی برعهده دارد، این است که هم‌زمان با صیانت از کارکرد جامعه بشری به انسان‌ها اجازه می‌دهد که قوانین الهی عصر پایانی را درک کنند و از شر انهدام و تباهی رهایی یابند.

فرهنگ الهی به مردم هشدار می‌دهد که مراقب توطئه‌های شیطان باشند. از این‌رو، شبح کمونیسم می‌خواهد انسان را در برابر سنت‌ها قرار دهد و فرهنگ بشری را به ورطه نابودی بکشاند.

گسترش خداناباوری و مادی‌گرایی، ریشه‌های دینی تمدن را تضعیف و زمینه را برای شکل‌گیری جنبش‌های ایدئولوژیک جدید فراهم کرد که همگی بر تضاد و تقابل استوار هستند. کارگزاران شبح کمونیسم آموزش سنتی را در جامعه سکولار تضعیف کردند، هنر مدرن و منحط را پدید آوردند، روابط جنسی افسارگسیخته و پورنوگرافی را رواج دادند و به مصرف مواد مخدر دامن زدند و به گناه و رفتارهای مشمئزکننده تحت آزادی و ابراز وجود ارج می‌نهند.

آموزش سنتی هزاران سال نقش مهمی در شکل‌گیری و انتقال فرهنگ غنی و ارزشمند بشر داشته است. دانش‌آموزان یاد می‌گرفتند با تلاش و پشتکار به مهارت‌های حرفه‌ای، هنری یا علمی دست پیدا کنند و انسان و شهروند خوبی باشند.

کشورهای اروپایی با شروع قرن نوزدهم نظام آموزش عمومی رایگان را بنا نهادند. اما با آغاز قرن بیستم شاهد بودیم که اندیشه‌های خداناباورانه و ضدسنت به‌تدریج به برنامه‌های درسی راه پیدا کردند. این روند به کمک کارشناسان چپ‌گرا که به محیط آموزشی راه یافته بودند و در تنظیم سیاست‌های آموزشی دخیل بودند ادامه پیدا کرد. آموزش نظریه تکامل در مدارس اجباری شد و مقوله نزاکت سیاسی در مطالعات اجتماعی مورد توجه قرار گرفت. کتاب‌های درسی به‌تدریج با مفاهیم خداناباوری، مادی‌گرایی و تضاد طبقاتی بازنویسی شدند. فرهنگ سنتی، که آثار بزرگ ادبی مصداق برجسته آن بودند، با جریان ایدئولوژیک اهریمنی سازگاری نداشت. از این‌رو، آثار کلاسیک به‌تدریج به حاشیه رفتند یا طبق نظریه‌های اجتماعی مدرن بازخوانی شدند. به این ترتیب، دانش‌آموزان بااستعداد از فهم عمیق اندیشه‌ها و حکمت نهفته در آثار بزرگ ادبی جهان محروم ماندند.

امروزه خلاقیت و کنجکاوی دانش‌آموزان صرف اهداف بیهوده می‌شود و کمتر کسی با مبانیِ کار و زندگی آشنایی دارد. سطح دانش ریاضی و سواد خواندن و نوشتن پایین آمده است. زمان طولانی مدرسه باعث شده که کودکان از پدر و مادر و خانواده‌شان دور شوند و پیوسته در معرض نظام آموزشی منحط قرار بگیرند. دانش‌آموزان با شعار «تفکر مستقل» به‌نحوی تربیت می‌شوند که علیه سنت‌ها و صاحبان قدرت باشند و جامعه و بزرگ‌ترهای خود را تحقیر کنند. آن‌ها در کلاس تاریخ و مطالعات اجتماعی در معرض روایت‌های چپ‌گرایانه قرار می‌گیرند و درگیر سرگرمی‌های بی‌ارزش می‌شوند.

در کشورهایی که تحت سلطه رژیم‌های کمونیستی هستند، کودکان با شروع پیش‌دبستانی یا مهدکودک به‌شکل هدفمند با القای آموزه‌های سیاسی مارکسیستی مواجه می‌شوند. فرهنگ و باورهای سنتی به‌طور کامل جای خود را به فرهنگ خداناباورانه کمونیستی می‌دهند که بر نفرت و تضاد استوار است. کودکانی که در این کشورها رشد می‌کنند و به لحاظ ایدئولوژیک شست‌وشوی مغزی می‌شوند، یاد می‌گیرند که با منطق منحط حزب کمونیست فکر کنند.

گرایش‌های نامتعارف و انحرافی بر فرهنگ مصرفیِ امروز سایه افکنده‌اند و حرفه‌های سنتی از بین رفته‌اند. استانداردهای کاری و اصول اخلاقی کسب‌وکار دیگر وجود خاجی ندارند. مردمی که با فرهنگ و شیوه زندگی سنتی خود غریبه‌اند، روزبه‌روز از خداوند دورتر می‌شوند. جامعه امروز آزادی و انحرافات جنسی را ستایش می‌کند و نسل جوان به بازی‌های ویدئویی، شبکه‌های اجتماعی و پورنوگرافی اعتیاد پیدا کرده است.

هنر پیوسته آماج حمله قرار گرفته است. هنرهای اصیل و سنتی خاستگاه الهی داشتند و نخستین‌بار در معابد، کلیساها و مکان‌های عبادت متجلی می‌شدند. هنر راستین آینه صداقت، مهربانی، زیبایی و شرافت است و از این طریق به بشر کمک می‌کند که فرهنگ اخلاقی اصیل خود را زنده نگه‌دارد. اما این‌روزها گالری‌های هنری مملوء از آثار بی‌ارزش هستند. نقاشی‌های شوم و شیطانی دنیای اهریمنی را به تصویر می‌کشند. امپرسیونیسم، سوررئالیسم و دیگر سبک‌های ناهنجار جایگزین آثار ظریف و چشم‌نواز دوران باستان و رنسانس شده‌اند. در حوزه ادبیات، آثار کلاسیک باستانی که میراث‌دارِ خرد و حکمت تمدن‌های بزرگ بودند، به حاشیه رانده شده‌اند و آثار سطحی و پیچیده جای آن‌ها را گرفته‌اند.

موسیقی، که زمانی با احترام به شکوه الهی ساخته و نواخته می‌شد، امروزه جولانگاه ابتذال و صداهای گوش‌خراش شده است. فرهنگ عامه آکنده از مضامین اهریمنی است که خشونت و مصرف مواد مخدر را اشاعه می‌دهند. چهره‌های مشهوری که صدها میلیون هوادار دارند، سبک زندگی منحط و غیراخلاقی‌شان را ترویج می‌کنند. ارزش‌های متعالی، شریف و پاک به تمسخر گرفته می‌شوند، اما رفتارهای بی‌شرمانه و مبتذل مورد تجلیل قرار می‌گیرند.

۳. کمونیسم در شرق و غرب

کمونیسم به‌واسطه فلسفه خداناباورانه تضاد شناخته می‌شود و تشکل و ایدئولوژی سیاسی خود را از فرقه‌ها و گروه‌های تبهکاری وام می‌گیرد. کمونیسم در شرق به‌واسطه رژیم‌های تمامیت‌خواه و رهبران بی‌رحمی مانند ولادیمیر لنین، ژوزف استالین، مائو تسه‌تونگ، جیانگ زمین و پیروان آن‌ها شناخته می‌شود. وضعیت در غرب بغرنج‌تر است، چرا که گروه‌های قدرتمند و بانفوذ در حوزه‌های حکومتی، اقتصادی، دانشگاهی و دینی برای تضعیف جامعه نقشه می‌کشند.

ادیانی که زمانی بر اصول درست استوار بودند، با دین سکولارِ سوسیالیسم درهم آمیختند. آموزه‌های سنتی و متون مقدس به‌واسطه سلطه سیاسی رژیم‌های کمونیستی و تفسیر نادرست روحانیون سست‌ایمان دستخوش تغییر شده‌اند. الهیات آزادی‌بخش، ایدئولوژی مارکسیستی و تضاد طبقاتی را با باورهای اصیل ما درهم آمیخته و انحرافات اخلاقی در میان پدران روحانی گسترش یافته است. از این‌رو، بسیاری از مؤمنان از کلیسا مأیوس شده‌اند و دیگر به رستگاری الهی باور ندارند.

خانواده در کنار دین و ملت جزو ارکان الهی تمدن بشری است. خانواده سنگری مهم برای صیانت از اخلاق و سنت است و شرایط را برای انتقال فرهنگ از نسلی به نسل دیگر فراهم می‌کند. جنبش‌های چپ‌گرا در سراسر جهان با ترویج فمینیسم، آزادی جنسی و هم‌جنس‌گرایی، ساختار سنتی خانواده و نقش هماهنگ زن و مرد را تضعیف می‌کنند. این گرایشات ایدئولوژیک، بی‌بندوباری جنسی، خیانت، طلاق و سقط جنین را مشروع جلوه می‌دهند و به رواج آن‌ها دامن می‌زنند که به فروپاشی روابط سالم و معیارهای بنیادین زندگی منجر می‌شود. فروپاشی نهاد خانواده یکی از اهداف اصلی شیطان برای نابودی بشر است.

تمامیت‌خواهی در شرق

روسیه در پی ناکامی‌های متعدد در جنگ جهانی اول تضعیف شد و تزار از سلطنت کناره‌گیری کرد. انقلابیون کمونیست از اوضاع نابسامان سیاسی استفاده کردند و انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ را برای سرنگونی دولت مشروطه به راه انداختند. کمونیست‌ها بعد از یک جنگ داخلی ویرانگر نخستین رژیم سوسیالیستی جهان یعنی اتحاد جماهیر شوروی را بنیان گذاشتند و از منابع عظیم روسیه بهره گرفتند تا انقلاب‌شان را از طریق انترناسیونال کمونیستی به دیگر کشورها صادر کنند.

حزب کمونیست چین در سال ۱۹۲۱ با حمایت شوروی تأسیس شد. کمونیست‌ها طی چند دهه آتی شورشی خشونت‌بار و خائنانه علیه جمهوری چین به راه انداختند. حزب کمونیست از تهاجم ژاپن در جریان جنگ جهانی دوم سود فراوانی برد و در طول جنگ و بعد از آن به مبارزه با حزب ملی‌گرای حاکم ادامه داد. کمونیست‌ها در سال ۱۹۴۹ کنترل سرزمین اصلی چین را به دست گرفتند و جمهوری تمامیت‌خواه خود را تأسیس کردند.

حزب کمونیست چین و شوروی ده‌ها میلیون نفر از مردم خود را در زمان صلح به‌شکلی بی‌رحمانه قتل‌عام کردند. حزب کمونیست چین انقلاب فرهنگی بی‌سابقه‌ای را با هدف تحمیل ایدئولوژی ویرانگر مارکسیستی به راه انداخت و علیه فرهنگ سنتی پنج‌هزارساله چین و تمدن باستانی و باشکوه آن اعلام جنگ کرد.

حزب کمونیست چین از دهه ۱۹۸۰ برای جلوگیری از فروپاشی دست به اصلاحات اقتصادی زد، اما امور سیاسی را همچنان به‌شکلی سختگیرانه و انحصاری تحت کنترل خود داشت. این حزب تا امروز با کارزارهای سرکوب از جمله سرکوب جنبش دموکراسی‌خواهی و آزار و اذیت دنبال‌کنندگان فالون گونگ بر سر قدرت مانده است.

نفوذ در غرب

دربار امپراتوری چین، حق الهی پادشاهان غرب و قوای سه‌گانه آمریکایی همگی شیوه‌ای از حکمرانی هستند که خداوند براساس فرهنگ و محیط منحصربه‌فرد انسان‌ها برایشان مقرر کرده است. انقلاب‌های کمونیستی نتوانسته‌اند در کشورهای غربی به قدرت برسند، اما شبح کمونیسم با ایجاد انحراف و نفوذ پنهانی توانسته کنترل جهان آزاد را به دست بگیرد. انقلاب خشونت‌باری رخ نداده است، اما کشورهای غربی شیوه درست کشورداری را کنار گذاشته و مؤلفه‌های نظام کمونیستی را در دستور کار قرار داده‌اند که از جمله می‌توان به اخذ مالیات سنگین، دولت‌های رفاه فربه، دیوان‌سالاری افراطی و خودمحور و نزاکت سیاسی اشاره کرد.

قانون، که دراصل براساس اخلاق دینی و فرامین الهی شکل گرفته بود، دستخوش تغییر شده تا با برداشت انحرافی کمونیسم از مقوله اخلاق و آزادی هم‌سو شود. قانون در کشورهای کمونیستیِ شرق در خدمت خواسته‌های حکومت است، اما در غرب براساس ایدئولوژی چپ‌گرایانه تفسیر می‌شود و تغییر می‌کند تا مفاهیم اخلاقیِ خیر و شر به حاشیه رانده شوند. قوانینی به تصویب می‌رسند که با جرائم جدی با اغماض برخورد می‌کنند، روابط جنسی خارج از ازدواج را ترویج می‌کنند، نهاد خانواده را کم‌اهمیت جلوه می‌دهند و حق و حقوق شهروندان خوب را با وضع مقررات سختگیرانه سلب می‌کنند.

دولت‌ها و شهروندان به فرهنگ مصرف‌گرایی حریصانه و افراطی تمایل پیدا کرده‌اند. نخبگان مالی اصول خردمندانه و دیرپای اقتصاد پایدار را کنار گذاشته و استاندارد طلا را با پول اعتباریِ بی‌پشتوانه خود جایگزین کرده‌اند که ارزش آن پیوسته تغییر می‌کند. بانک‌ها و دولت مردم را به انباشت بدهی ترغیب می‌کنند؛ امری که به بحران‌های اقتصادی پی‌درپی می‌انجامد و حاکمیت ملی کشورها را تضعیف می‌کند.

شبح کمونیسم از جهانی‌شدن برای تضعیف تدریجی حاکمیت کشورهای مستقل استفاده کرده و در این مسیر از سازمان‌هایی مانند جامعه ملل و سازمان ملل متحد بهره گرفته که همگی به‌عنوان یک راه‌حلِ آرمان‌شهری برای پایان‌دادن به درگیری‌ها و اختلافات بین‌المللی تأسیس شدند، اما درعمل در خدمت مقاصد اهریمنی قرار گرفته‌اند. سازمان ملل متحد بخش عمده بودجه خود را از دموکراسی‌های غربی می‌گیرد، اما بیش‌ازپیش تحت نفوذ رژیم‌های کمونیستی مانند جمهوری خلق چین قرار گرفته است. از سازمان‌های بین‌المللی برای اشاعه ایدئولوژی چپ و تضعیف منافع مشروع کشورها استفاده می‌شود. هدف نهایی این است که جهان تحت سلطه یک نظام تمامیت‌خواه قرار بگیرد که سیاست، ایدئولوژی و جمعیت را به‌شدت کنترل می‌کند.

نفوذ گسترده جریان‌های چپ و دیگر جریان‌های مخرب در جامعه غربی تا حد زیادی به کمک رسانه‌های جمعی محقق شده است. رسانه‌ها در کشورهای تحت سلطه رژیم‌های کمونیستی با سانسور دولتی مواجه هستند و گاهی به‌شکل تحت کنترل حزب کمونیست قرار دارند. در کشورهای دیگر هم رسانه‌ها تحت تأثیر منافع مالی و گرایشات حزبی قرار گرفته‌اند. گزارشات درست و گفت‌وگوهای صادقانه در مواجهه با انبوه مطالب جنجالی، خودنمایی‌های سیاسی و اخبار جعلی به حاشیه رانده می‌شوند.

۴. زوال جامعه

شبح کمونیسم برای این‌که جامعه انسانی سنتی را سرنگون کند، به مهاجرت انبوه، جنبش‌های اجتماعی و تحولات اجتماعی در مقیاس وسیع دامن زده است. این روند شگفت‌آور چندین قرن است که ادامه دارد.

جنگ و انقلاب

به‌دست‌گرفتن قدرت سیاسی یکی از اهداف اصلی کمونیسم برای نابودی بشریت است. کارل مارکس در جمع‌بندی تجربیات به‌دست‌آمده از کمون پاریس نوشت که طبقه کارگر باید نظام حاکم را سرنگون کند و دولت خود را به جای آن بنشاند. قدرت همواره محور اصلی نظریه سیاسی مارکس بوده است.

جنگ یکی از مؤثرترین حربه‌های شیطان برای درهم‌شکستن نظم بین‌المللی موجود، نابودی سنگر سنت و اشاعه ایدئولوژی کمونیسم بوده است. بسیاری از جنگ‌ها تحت تأثیر نیروهای اهریمنی به راه افتادند. شیطان از جنگ جهانی اول بهره برد تا چندین امپراتور اروپایی به‌ویژه سزار روس را سرنگون کند که درنهایت راه را برای انقلاب بولشویکی هموار کرد.

جنگ جهانی دوم شرایطی را فراهم کرد که حزب کمونیست چین بتواند قدرت را به دست بگیرد و اتحاد جماهیر شوروی اروپای شرقی را به تصرف خود درآورد. به این ترتیب، بلوک سوسیالیستی پساجنگ شکل گرفت. جنگ جهانی دوم به‌واسطه استعمارزدایی نابسامانی‌های زیادی به بار آورد؛ وضعیتی که رژیم‌های کمونیستی شوروی و چین از آن برای حمایت از جنبش جهانی کمونیسم استفاده کردند. جنبش‌های آزادی‌بخش ملی باعث شدند بسیاری از کشورهای آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین تحت سلطه سوسیالیسم تمامیت‌خواه قرار بگیرند.

به‌راه‌انداختن انقلاب چند مرحله مختلف دارد:

  1. بذر نفرت و تفرقه را میان مردم بپاشید.
  2. با دروغ‌پردازی مردم را فریب دهید و برای انقلاب‌کردن ائتلاف کنید.
  3. مخالفان و نیروهای مقاومت را یکی‌یکی از سر راه بردارید.
  4. خشونت به خرج دهید و فضایی آکنده از وحشت و هرج‌ومرج به وجود آورید.
  5. با کودتا قدرت را تصاحب کنید.
  6. نیروهای مخالف انقلاب را سرکوب کنید.
  7. با تکیه به وحشت انقلابی نظم تازه‌ای برپا کنید و آن را پابرجا نگه دارید.

کشورهای کمونیستی تلاش کردند انقلاب جهانی خود را از طریق انترناسیونال کمونیستی به راه بیاندازند. آن‌ها با گسترش فعالیت‌های انقلابی و حمایت از نیروهای چپ‌گرا در کشورهای غیرکمونیستی ناآرامی ایجاد می‌کردند.

کمونیسم از اختلافات میان مردم بهره می‌گیرد و خشم آن‌ها را به نفرت جمعی تبدیل می‌کند. انقلاب‌های کمونیستی با ایجاد وحشت به پیروزی می‌رسند و رژیم‌های کمونیستی سیاست‌های تروریسم دولتی را به اجرا درمی‌آورند. بیشتر جنبش‌های تروریستی از الگوی سازمان‌دهی لنینیستی الهام می‌گیرند. کمونیست‌های شوروی و چین از گروه‌های تروریستی حمایت می‌کردند و از آن‌ها به‌عنوان نیروی عملیاتی برای برهم زدن نظم عمومی و فروپاشی جوامع مختلف در سراسر جهان بهره می‌بردند.

بحران‌های اقتصادی و اجتماعی

جنبش‌های سوسیالیستی و کمونیستی در سراسر جهان از ناآرامی‌های اقتصادی استفاده کرده‌اند تا برای سرنگونی نظم اجتماعی موجود به‌تدریج به مراکز قدرت رخنه کنند.

این جنبش‌ها بحران اقتصادی ایجاد می‌کنند و از آن برای تشویق مردم به انقلاب یا معرفی جنبش‌های سوسیالیستی به‌عنوان ناجی بهره می‌گیرند. وقتی سیاستمداران کشورهای دموکراتیک در یافتن راه‌حل به بن‌بست می‌خورند، به معامله‌های فاوستی تن می‌دهند و به‌تدریج کشورشان را به‌سوی تشکیل دولت بزرگ و برپایی سوسیالیسمِ متکی به مالیات سنگین سوق می‌دهند. چنان‌که سال آلینسکی در کتاب «قوانینی برای افراط‌گرایان» نوشته است: «آن‌چه واقعاً اهمیت دارد، واکنش دشمن است.»

رکود بزرگ دهه ۱۹۳۰ مقطع حساسی بود که اروپا و آمریکا به موجب آن در مسیر تشکیل دولت بزرگ و مداخله‌گرایی گسترده قدم نهادند. بحران مالی سال ۲۰۰۸ هم کفه‌ ترازو را به نفع سیاست‌های چپ‌گرایان سنگین‌تر کرد.

گسترش صنعتی‌شدن و جهانی‌شدن با آغاز مهاجرت‌های گسترده همراه بود که از روستاها به شهرها رسید و از مرزها و قاره‌ها عبور کرد. مردم از دوران باستان با کوچ آشنایی داشته‌اند. با این‌حال، جابه‌جایی سریع جمعیت در داخل کشورها و فراتر از مرزها که در دوران مدرن شاهدش هستیم، تحت تأثیر نیروهای اهریمنی قرار دارد.

مهاجرت گسترده، هویت ملی، مرزها، حاکمیت ملی، سنت‌های فرهنگی و انسجام اجتماعی را از میان می‌برد. وقتی مردم از هویت ملی خود جدا می‌مانند، به‌راحتی جذبِ جریان مدرنیته می‌شوند. برای مهاجرانی که در محیطی ناآشنا زندگی می‌کنند، امرار معاش دشوار است؛ چه رسد به این‌که بخواهند به‌شکل جدی در فرایندهای سیاسی یا سنت‌های فرهنگی کشور میزبان مشارکت کنند. از این‌رو، مهاجران تازه‌وارد به‌راحتی جذب احزاب چپ‌گرا شده و به رأی‌دهندگانی تبدیل می‌شوند که بدون هیچ هزینه‌ای به نمایندگان این احزاب و برنامه‌های اجتماعی آن‌ها رأی می‌دهند. در همین‌حال، مهاجرت شرایط مناسبی برای دامن‌زدن به خصومت‌های نژادی و مذهبی فراهم می‌کند.

کمونیسم از جریانات و گرایشات اجتماعی استفاده می‌کند تا مردم را تحریک کند، به درگیری‌ها دامن بزند، جنبش‌هایی را برای ایجاد بی‌ثباتی در جامعه به راه بیاندازد، مخالفان سیاسی را سرکوب کند، گفتمان عمومی را در اختیار بگیرد و خود را از نظر اخلاقی محق‌تر جلوه دهد. جنبش ضدجنگ و محیط‌زیست‌گرایی دو رویکردی هستند که کمونیست‌ها آن‌ها را در خدمت اهداف خود قرار دادند.

۵. تفرقه بیانداز و حکومت کن

شبح کمونیسم انسان‌ها را با شناخت انگیزه‌ها و تفاوت‌های فردی آن‌ها به خدمت می‌گیرد. بعضی‌ها را به کام مرگ می‌کشاند و از زیاده‌خواهی بعضی دیگر سوءاستفاده می‌کند. کمونیسم از آرمان‌گرایی و عواطف انسانی بهره می‌گیرد و آن‌ها را با شست‌وشوی مغزی به پیاده‌نظام انقلاب و شورش تبدیل می‌کند.

سرکوب مخالفان

بعضی‌ها خردمندتر و تیزبین‌تر از دیگران هستند. عده‌ای به خداوند نزدیک‌ترند و در دام فریب شیطان نمی‌افتند. در کشورهایی با سابقه تاریخی طولانی و پربار نمی‌توان به‌آسانی مردم را فریب داد و آن‌ها را به پذیرش این فریب واداشت. شبح کمونیسم برای حذف فیزیکی افرادِ آگاهی که به دسیسه‌اش پی می‌برند و از شجاعت لازم برای ایستادگی در قبال آن برخوردارند، از هیچ اقدامی دریغ نمی‌کند و برای رسیدن به این هدف به کارزارهای سیاسی، آزار و سرکوب مذهبی، دادگاه‌های نمایشی و ترور متوسل می‌شود.

در چین، که به تمدن پنج‌هزارساله خود و منشأ الهی آن می‌بالد، حزب کمونیست کارزارهای سیاسی مختلفی را برای کنار زدن نظم فرهنگی موجود به راه انداخت و ده‌ها میلیون نفر را به کام مرگ کشاند. این حزب به‌ویژه در پی کشتن اندیشمندان، نخبگان محلی و تمرین‌کنندگان معنوی بود که حافظان فرهنگ سنتی چین به‌شمار می‌رفتند.

نخبگان در کشورهای مختلف و در صنایع گوناگون در مسیر اهریمنی قدم نهاده‌اند، زیرا شبح کمونیسم با توجه به میزان همراهی آن‌ها منافع‌شان را تأمین می‌کند و به آن‌ها قدرت می‌دهد، به افرادی که در پی شهرت و نفوذ هستند آزادی‌عمل می‌دهد، به طمع‌کارها سود می‌رساند، مغرورها را مغرورتر می‌کند و ناآگاهان را در آسودگیِ ناشی از بی‌خبری نگه‌می‌دارد. شبح کمونیسم بااستعدادها را با تکیه به علم، مادی‌گرایی و آزادی بیان فریب می‌دهد. افرادی که اهداف بلندپروازانه و نیت‌های خیرخواهانه دارند، چنان تحت تأثیر قرار می‌گیرند که آرمان‌هایشان به ابزاری برای خودستایی تبدیل می‌شود. آن‌ها از این‌که به ریاست‌جمهوری یا نخست‌وزیری برسند، در اندیشکده‌ها فعالیت پژوهشی کنند، سیاست‌گذار یا مدیر شوند، بانکدار بزرگ، استاد، متخصص یا برنده جایزه نوبل باشند و به جایگاه اجتماعی ممتاز، نفوذ سیاسی و ثروت عظیم برسند، احساس رضایت و کامیابی می‌کنند. وقتی این افراد به جایگاه مورد نظر خود می‌رسند، شبح کمونیسم آن‌ها را متناسب با موقعیت و شرایط خود به خدمت می‌گیرد. خیلی‌ها بی‌آن‌که بدانند در خدمت اهداف آن قرار می‌گیرند و به قول لنین به «احمق‌های مفید» تبدیل می‌شوند.

تنزل سطح آگاهی و شعور مردم

ایدئولوژی کمونیستی افکار عمومی را با استفاده از روایت‌های جعلی، فریب مردم از طریق نظام آموزشی گمراه‌کننده و کنترل رسانه‌های جمعی تحت تأثیر قرار می‌دهد. این ایدئولوژی از نیاز مردم به احساس امنیت و علایق سطحی آن‌ها بهره می‌گیرد تا کاری کند که فقط به منافع کوتاه‌مدت، سرگرمی‌های مبتذل، ورزش‌های رقابتی، شایعات روزمره و ارضای امیال جنسی و جسمی‌شان اهمیت بدهند. سیاستمداران هم به خواسته‌های سطحی مردم تن می‌دهند تا بصیرت و هوشیاری‌شان را تضعیف و آرای آن‌ها را تصاحب کنند.

مردم در کشورهای کمونیستی خودکامه اجازه ندارند وارد دنیای سیاست شوند. در کشورهای دموکراتیک هم کسانی که به رفاه مردم اهمیت می‌دهند، به مسائل بی‌ارزش (مانند حقوق تراجنسیتی‌ها) توجه دارند که همان ترفند جنگی چین باستان را تداعی می‌کند: «خود را در ظاهر به انجام کاری مشغول نشان دهید و در پشت پرده برنامه دیگری را پیش ببرید.» خبرهای جنجالی، مسائل پرهیجان اجتماعی و حتی حملات تروریستی و جنگ‌ها به‌عنوان پوششی برای مقاصد واقعی کمونیسم در دستور کار قرار می‌گیرند.

مدرنیته را به مردم القا می‌کنند و آن‌ها را به مقابله با اقلیتی برمی‌انگیزند که سرسختانه به سنت‌ها پایبندند. روشنفکران فرهنگ‌های بومی و مردمی سراسر جهان را به باد انتقاد می‌گیرند و تعصب و پیش‌داوری‌های تنگ‌نظرانه را در میان مخاطبان ناآگاه خود رواج می‌دهند. کمونیسم از تفکر انتقادی و خلاقانه سوءاستفاده می‌کند تا نسل جوان را به‌سمت مخالفت با صاحبان قدرت سوق دهد و مانع آشنایی آن‌ها با دانش و خرد سنتی شود.

بعد از آن‌که پاسداران فرهنگ سنتی در کشورهای کمونیستی قتل‌عام شدند، توده مردم را با تبلیغات ایدئولوژیک شست‌وشوی مغزی دادند تا در انقلاب شرکت کنند. بعد از به‌قدرت‌رسیدن حزب کمونیست چین بیست‌و‌پنج سال طول کشید تا اولین نسل «توله‌گرگ‌ها» پرورش یابد. این اصطلاح به افرادی اطلاق می‌شود که تحت لوای نظام کمونیستی رشد می‌کنند و آن‌چنان شست‌وشوی مغزی می‌شوند که از دشمنان طبقاتی متنفر باشند و جان‌شان را بگیرند. کمونیسم این افراد را تشویق می‌کرد بی‌محابا بجنگند، همه‌چیز را غارت کنند و همه‌جا را به آتش بکشند.

حزب کمونیست چین روحیه کشتار و خشونت‌طلبی را در جامعه پرورش می‌دهد. دختران نوجوان در جریان کارزار ایدئولوژیک مائو در دوران انقلاب فرهنگی معلمان خود را تا سرحد مرگ کتک می‌زدند. امروزه در شبکه‌های اجتماعی چین با گروهی از کاربران اینترنتی سروکار داریم که به «ارتش پنجاه سِنتی» معروف هستند و دائماً درباره کتک‌زدن و کشتن می‌نویسند. در میان نوشته‌های آن‌ها به این جملات برمی‌خوریم: «حتی اگر چین به ویرانه تبدیل شود، جزایر دیائویو را پس می‌گیریم» و «چه بهتر که چین قبرستان شود، اما یک ژاپنی هم زنده نماند.»

احزاب کمونیست غربی با افتخار از تجربه انقلاب فرانسه و کمون پاریس یاد می‌کنند. در آغاز هرانقلاب و شورشی توده‌هایی به میدان آمدند که نه پایبند اصول اخلاقی بودند، نه شرم و حیا داشتند و نه رحم و مروتی از خود نشان می‌دادند.

ایجاد شکاف در جامعه

امروزه سالمندان با سرعتی فزاینده به حاشیه رانده شده و از عرصه جامعه کنار گذاشته می‌شوند. هرچه جوانان به حقوق، قدرت سیاسی و امتیازات بیشتری دست می‌یابند، سالمندان جایگاه و اعتبار خود را از دست می‌دهند و روی‌گردانی از سنت‌ها شتاب بیشتری می‌گیرد. ادبیات، هنر و فرهنگ عامه معاصر براساس سلایق و ارزش‌های نسل جوان شکل می‌گیرند؛ نسلی که زیر فشار است تا پیوسته از ترندها و گرایشات متغیر تبعیت کند تا از جمع هم‌سالان خود طرد نشود.

پیشرفت سریع علم و فناوری باعث شده که سالمندان نتوانند با تحولات گسترده اجتماعی همگام شوند و خودشان را با آن‌ها تطبیق دهند؛ تحولاتی که خود پیامدِ آن پیشرفت‌ها هستند. دگرگونی فضای شهری و روستایی و مهاجرت گسترده دست‌به‌دست هم داده تا سالمندان احساس بیگانگی کنند و از دنیای امروز فاصله بگیرند. رنج و درماندگی ناشی از تنهایی آن‌ها در مواجهه با واقعیت‌های زمانه مدرن شدت می‌گیرد؛ زمانه‌ای که در آن جوانان پیوسته درگیر رقابت‌های شغلی یا اجتماعی هستند و برای پدر و مادرها و سالمندان وقت زیادی نمی‌گذارند.

مردم در جوامع سنتی به یکدیگر کمک می‌کنند. وقتی اختلافی درمی‌گیرد، از دین، اخلاق، قانون و آداب‌ورسوم اجتماعی برای حل اختلافات و ایجاد سازش استفاده می‌شود. این جامعه زنده هرگز به یک‌باره فرونمی‌پاشد. برای فروپاشی چنین جامعه‌ای باید مردم را به واحدهای ازهم‌گسیخته تبدیل کنیم، پیوند سنتی میان مردم را بشکنیم و بین آن‌ها فاصله بیاندازیم.

تقریباً از هرمعیاری که فکر کنید برای تبدیل جامعه به گروه‌های متخاصم و برانگیختن نفرت و کشمکش میان آن‌ها استفاده شده است. طبقه اجتماعی، جنسیت، نژاد، قومیت و مذهب، همگی می‌توانند مبنای این تقسیم‌بندی‌ها باشند. کمونیسم و دیگر ایدئولوژی‌هایی که از نیروی اهریمنی تأثیر پذیرفته‌اند، به اختلاف میان بورژوازی و پرولتاریا، حاکمان و رعایا، ترقی‌خواهان و «واپس‌گرایان» و لیبرال‌ها و محافظه‌کاران دامن می‌زنند و این درحالی است که دولت پیوسته دامنه اختیارات خود را گسترش می‌دهد تا حکمرانی تمامیت‌خواهانه خود را تثبیت کند.

۶. فریبکاری و دفاع

شبح کمونیسم به‌خوبی خود را پنهان کرده و درک ابعاد فریبکاری آن دشوار است؛ کاری که با بهره‌گیری از طیف گسترده ترفندها به‌شکل آشکار و پنهان انجام می‌گیرد.

شبح کمونیسم شیطانی‌ترین حربه‌های خود را بی‌پرده به اجرا درمی‌آورد؛ آن هم به‌گونه‌ای که معقول، منطقی و قانونی جلوه می‌کنند. این حربه‌ها چنان گسترده هستند که تشخیص ماهیت واقعی و افشای اهداف آن‌ها دشوار است. گاهی بخشی از حربه شبح برملا می‌شود، اما هدف از این افشاگری‌ها فقط آن است که توجه ما از توطئه بزرگ‌تر منحرف شود و آن توطئه از موشکافی دور بماند. برای نمونه، جهان در دوران جنگ سرد به دو بلوک نظامی و سیاسی تقسیم شد. سازوکار اجتماعی این‌دو بلوک در ظاهر شباهتی به یکدیگر نداشت، اما روند اهریمنی مشابهی در هردو بلوک به شکلی متفاوت در جریان بود. بسیاری از کمونیست‌های تجدیدنظرطلب، که از الگوی غرب پیروی می‌کردند، سوسیالیست‌ها، فابیانیست‌ها، لیبرال‌ها و ترقی‌خواهان به‌شکل علنی با الگوی شوروی و چین مخالف بودند، اما جامعه را از نظر ساختار اجتماعی به سمتی سوق دادند که تفاوتی با ساختار اجتماعی اتحاد جماهیر شوروی و چین نداشت. شبح کمونیسم از نظام‌های تمامیت‌خواه شرق به‌عنوان ابزاری برای منحرف‌کردن افکار عمومی استفاده کرد تا به نفوذ خود در غرب ادامه دهد.

آن‌هایی که جرأت به خرج می‌دهند و شیطان را رسوا می‌کنند، با برچسب «توهم توطئه»، «تندرو»، «راست افراطی»، «راست آلترناتیو»، «جنسیت‌زده»، «نژادپرست»، «جنگ‌طلب»، «متعصب»، «نازی»، «فاشیست» یا دیگر تعابیر توهین‌آمیز مواجه می‌شوند. شبح کمونیسم می‌خواهد این افراد را منزوی و از فضای دانشگاه و جامعه طرد کند و به حاشیه براند. وقتی آن‌ها به چهره‌ای مضحک و هراس‌انگیز تبدیل می‌شوند، دیگر کسی به طرز فکرشان بها نمی‌دهد و حرف‌هایشان تأثیری نخواهد داشت. مردم را به مخالفت و بیزاری از برخی قومیت‌ها، گروه‌ها و دسته‌جات عادت می‌دهند تا دیگر به شرِ شبح کمونیسم فکر نکنند.

محال است همه انسان‌ها فریب شبح کمونیسم را بخورند. با این‌حال، کمونیسم در شکل‌های گوناگون توانسته در بین اکثریت مردم و رهبران آن‌ها رخنه کند. اغراق نیست اگر بگوییم شبح کمونیسم بر جهان ما حکم می‌راند. با توجه به راهبردهای کلی فوق در فصل‌های بعدی به‌تفصیل بررسی می‌کنیم که این سلطه از کجا آمده و بشر برای جلوگیری از نابودی به دست شبح کمونیسم چه باید بکند.

اخبار بیشتر

عضویت در خبرنامه اپک تایمز فارسی