Search
Asset 2

شبح کمونیسم در حال حکمرانی بر جهان ما: فصل ۳: کشتار گسترده در شرق

SPECTER_OF-COMMUNISMIS-RULING-OUR-WORLD_v31_732x439px_template-Farsi-590x354

فصل ۳: کشتار گسترده در شرق

شبح کمونیسم با متلاشی‌شدن حزب کمونیست در اروپای شرقی از بین نرفت.

اپک تایمز درحال انتشار سری مقالات ترجمه‌شده از نسخه چینی کتاب «شبح کمونیسم درحال حکمرانی بر جهان ما» نوشته هیأت تحریریه نًه شرح و تفسیر درباره حزب کمونیست است. فصل دوم را از این‌جا بخوانید.

فهرست مطالب

  1. ظهور کمونیسم تمامیت‌خواه شوروی

الف. به قدرت رسیدن کمونیست‌های شوروی

ب. به قدرت رسیدن حزب کمونیست چین

  1. وحشیگری حکومت کمونیستی

الف. جنایات کمونیسم شوروی

ب. کارزارهای مرگبار حزب کمونیست چین

  1. یک قرن قتل‌عام

مقدمه

یک قرن از زمانی که حزب کمونیست در اتحاد جماهیر شوروی به قدرت رسید گذشته است. براساس اسنادی که کنگره آمریکا گردآوری کرده است، رژیم‌های کمونیستی در مرگ دست‌کم صد میلیون نفر دخیل بوده‌اند.[۱] «کتاب سیاه کمونیسم» تاریخچه کشتارها را با جزئیات روایت می‌کند. این کتاب با تکیه به اسنادی تهیه شده که از سوی دولت‌های کشورهای سابق شوروی و اروپای شرقی از حالت محرمانه خارج شدند. این کتاب همچنین سرگذشت قربانیان کارزارهای سیاسی کمونیستی در چین، کره شمالی و دیگر کشورهای کمونیستی را بررسی می‌کند.[۲]

تمامیت‌خواهی کمونیستی اغلب با عملکرد نازی‌ها در جنگ جهانی دوم مقایسه می‌شود. این‌دو اشتراکات بسیاری دارند، اما وجه تمایز اصلی‌شان اغلب نادیده گرفته می‌شود: نازی‌ها به‌دنبال نابودی قوم یهود بودند، اما هدف کمونیسم در قتل‌عام مردم خلاصه نمی‌شود.

مؤمنان مرگ فیزیکی را مرگ واقعی نمی‌دانند، زیرا بر این باورند که روح آدمی به بهشت می‌رود یا در چرخه تناسخ از نو پا به دنیا می‌گذارد. قتل‌عام از نگاه کمونیسم ابزاری برای نابودی بنیان‌های اخلاقیِ بشریت است. هدف نه‌فقط گرفتن جان انسان‌ها بلکه نابودی روح‌شان است.

رژیم‌های کمونیستی اغلب مرتکب فجیع‌ترین جنایت‌ها می‌شوند. آن‌ها بی‌رحم‌ترین و بی‌وجدان‌ترین رهبران را برمی‌گزینند و با خودی‌ها تصفیه‌حساب سیاسی می‌کنند. درک منطقِ وحشیگری احزاب کمونیست در قبال نیروهای خودی برای خیلی‌ها دشوار است؛ به‌ویژه زمانی که افراد به‌رغم وفاداری به حزب و رهبری صرفاً به‌دلیل اختلاف‌نظر در موضوعات خاص تحت پیگرد قرار می‌گیرند. یکی از علت‌ها این است که شبح کمونیسم، در طغیان علیه امر الهی و نوع بشر، پیوسته از فرارسیدن پایان خود هراس دارد و گویی نابودی‌اش هرلحظه ممکن است از راه برسد. این شبح برای تقویت خود به افرادی نیاز دارد که اعتنایی به موازین اخلاقی ندارند. این افراد به بی‌رحمی در قتل‌عام مردم شهرت دارند و رسیدن به آن‌ها به سطح رهبری حزب به شبح کمونیسم اجازه می‌دهد استبداد زمینی خود را پابرجا نگه‌دارد.

آن دسته از مقامات حزب کمونیست که حاضر نشدند در سال ۱۹۸۹ در قتل‌عام روز ۴ ژوئن در میدان تیان‌آن‌من شرکت کنند، کنار گذاشته شدند. جیانگ زِمین، که در طول قتل‌عام بی‌رحمی خود را به نمایش گذاشته بود، به رهبری حزب کمونیست چین رسید. جیانگ در سال ۱۹۹۹ کارزار آزار و اذیت تمرین‌کنندگان فالون گونگ را کلید زد و مقاماتی مانند لوئو گان و ژو یونگ‌کانگ را در مناصب عالی به خدمت گرفت، زیرا آن‌ها در جریان سرکوب‌ها توانایی خود را در ارتکاب بی‌رحمانه‌ترین جنایت‌ها ثابت کرده بودند.

یکی دیگر از دلایل قتل‌عام، به خدمت گرفتن مردم عادی جامعه است؛ روشی که در جریان انقلاب فرهنگی هم به کار گرفته شد. این افراد با انجام قتل و ارتکاب جنایات دیگر در وحشیگری‌های حزب کمونیست چین سهیم بودند و بی‌رحم‌ترین افراد به سرسپرده‌ترین حامیان حزب تبدیل شدند. بسیاری از اعضای سابق ارتش سرخ، که در جریان انقلاب فرهنگی جنایت کرده بودند، هنوز هم بابت جنایات خود ابراز تأسف نمی‌کنند و می‌گویند از کارهای دوره جوانی‌شان پشیمان نیستند.

از این گذشته، حزب کمونیست با قتل‌عام آشکار و عامدانه تلاش می‌کند که مردم را بترساند و آن‌ها را به اطاعت از خود وادارد.

حاکمان و مستبدان در طول تاریخ اغلب برای حفظ قدرت یا امپراتوری خود به قتل‌عام دشمنان روی آورده‌اند. احزاب کمونیست بدون دشمن راه به جایی نمی‌برند. حتی اگر دشمنی وجود نداشته باشد، باید دشمن بسازند تا قتل‌عام ادامه پیدا کند. در کشوری مانند چین، که تاریخ طولانی و فرهنگ پرباری دارد، کمونیسم نمی‌توانست بدون قتل‌عام مداوم به اهداف خود برسد. چینی‌ها که در سایه میراث فرهنگی پنج‌هزارساله خود پرورش یافته بودند، به خداوند ایمان داشتند و او را ستایش می‌کردند. آن‌ها حاضر نبودند در قبال کمونیست‌های وحشی و هتاک سر خم کنند، مگر آن‌که با خشونت مجبور به تسلیم می‌شدند. حزب کمونیست از تجربه شوروی عبرت گرفته بود و می‌دانست که برای حفظ سلطه خود باید به کشتار جمعی متوسل شود.

  1. ظهور کمونیسم تمامیت‌خواه شوروی

از آن‌جا که کمونیسم تجسمِ شبحی شیطانی است، پیدایش آن از ابتدا با بدنامی و بی‌آبرویی گره خورده بود. بعد از آن‌که کارل مارکس گفت «شبحی اروپا را فراگرفته که شبح کمونیسم نام دارد»، جمعی از اوباش کمون پاریس را تشکیل دادند و پایتخت فرانسه و آثار هنری و فرهنگی بی‌همتای آن را به تباهی کشاندند. بعدها احزاب کمونیست روسیه و چین با دسیسه‌های شرم‌آور و قتل‌عام به قدرت رسیدند.

نظریه مارکسیستی و رساله‌های ایدئولوژیک متعددی که رژیم‌های کمونیستی منتشر کرده‌اند، با وعده حمایت از کارگران و دهقانان و صیانت از منافع آن‌ها سروکار دارند. اما کمونیسم خیلی زود به طبقه کارگر پشت می‌کند و آن‌ها را در معرض ظلم و ستم قرار می‌دهد.

الف. به قدرت رسیدن کمونیست‌های شوروی

در فوریه ۱۹۱۷ هم‌زمان با عقب‌نشینی امپراتوری روسیه در برابر نیروهای آلمان و اتریش-مجارستان در جنگ جهانی اول، کمبود مواد غذایی و شرایط نامساعد بازار کار باعث شد کارگران صنایع روسیه دست به اعتصاب بزنند. ناآرامی‌ها در سراسر کشور بالا گرفت و تزار نیکلای دوم مجبور شد از سلطنت کناره‌گیری کند. به این ترتیب، دولت موقت روسیه تشکیل شد تا اداره امور کشور را تا زمان برگزاری انتخابات دموکراتیک برعهده بگیرد.

اما در ۷ نوامبر ۱۹۱۷- یا ۲۵ اکتبر در تقویم ژولینی- جمعی از انقلابیون کمونیست به رهبری ولادیمیر لنین، در پایتخت روسیه، پتروگراد (سن‌پترزبورگ امروزی)، دست به قیام مسلحانه زدند. در این قیام، که به انقلاب اکتبر معروف است، حزب بلشویک به رهبری لنین دولت موقت را سرنگون کرد و نخستین رژیم کمونیستی جهان را تأسیس کرد.

کمتر از سه هفته بعد، حزب سوسیالیست‌های انقلابی در انتخابات دموکراتیک مجلس مؤسسان بیشترین آرا را به دست آوردند و اکثر کرسی‌ها را از آن خود کردند. سهم بلشویک‌ها از آرای مردم کمتر از ۲۵ درصد بود و شمار اندکی از کرسی‌ها به آن‌ها تعلق گرفت.

این ناکامی باعث شد که لنین برخلاف وعده اولیه‌اش به نتیجه انتخابات وفادار نماند. هنگامی که مجلس مؤسسان در ۱۸ ژانویه ۱۹۱۸ در پتروگراد تشکیل جلسه داد، لنین نمایندگان آن را دشمن ملت نامید. بلشویک‌ها که از قبل برای برقراری حکومت نظامی آماده شده و اداره امور کشور را از دولت موقت گرفته بودند، ارتش را برای انحلال مجلس بسیج کردند و سازوکار دموکراتیک روسیه را به تباهی کشاندند.

همان‌طور که جنبش مارکسیستی روسیه صرفاً به یک جریان داخلی محدود نمی‌شد، به قدرت رسیدن لنین هم به رویدادهای داخل روسیه محدود نبود. بعد از آن‌که حکومت تزاری سقوط کرد، روسیه همچنان در جنگ جهانی اول در کنار فرانسه و بریتانیا علیه آلمان و متحدانش می‌جنگید. امپراتور آلمان، ویلهلم دوم، امیدوار بود بلشویک‌ها روسیه را از نظر سیاسی زمین‌گیر کنند و آلمان دیگر در جبهه شرقی با تهدید بزرگی روبه‌رو نشود. از این‌رو، ویلهلم دوم راه بازگشت لنینِ تبعیدی را هموار کرد. لنین از طریق آلمان، سوئد و فنلاند به روسیه بازگشت؛ سرزمینی که پیش‌تر جزئی از امپراتوری روسیه به‌شمار می‌رفت. ویلهلم دوم برای لنین پول، اسلحه و مهمات فراهم کرد. کمک مالی آلمان به بلشویک‌ها در انتهای جنگ جهانی اول دست‌کم به ۵۰ میلیون مارک رسید.[۳]

وینستون چرچیل درباره نقش آلمان در بازگشت لنین گفت: «آن‌ها هولناک‌ترین سلاح را علیه روسیه به کار گرفتند و لنین را در واگنی دربسته مانند میکروبی بیماری‌زا از سوئیس به روسیه فرستادند.»[۴]

انقلاب اکتبر و به قدرت رسیدن لنین سرآغازِ جنبش‌های خشن کمونیستی در قرن بیستم بود. این رویداد زمینه گسترش جهانی کمونیسم و وقوع فجایع بی‌شماری را فراهم کرد که بعد از انقلاب رخ دادند.

بلشویک‌ها بعد از به قدرت رسیدن و به حاشیه راندن مجلس مؤسسان به مقابله با طبقه کارگر روسیه پرداختند. کارگران در اوایل سال ۱۹۱۸ نخستین گروهی بودند که در برابر دیکتاتوری کمونیستی قد علم کردند. ده‌ها هزار کارگر در پتروگراد و مسکو با برگزاری راهپیمایی و تظاهرات به انحلال مجلس اعتراض کردند؛ مجلسی که با رأی دموکراتیک مردم شروع به کار کرده بود. سربازان بلشویک برای سرکوب اعتراضات به خشونت مرگبار متوسل شدند و خیابان‌های شهر را به خون کارگران آغشتند.

بزرگ‌ترین اتحادیه کارگری کشور یعنی اتحادیه راه‌آهن سراسری روسیه در اعتراض به کودتای بلشویک‌ها اعتصاب کرد و با حمایت گسترده بسیاری از سازمان‌های کارگری مواجه شد. بلشویک‌ها اعتصاب را به کمک نیروهای مسلح سرکوب کردند؛ همان‌طور که پیش‌تر با کارگران پتروگراد و مسکو برخورد کرده بودند. به این ترتیب، فعالیت اتحادیه راه‌آهن سراسری و دیگر اتحادیه‌های مستقل ممنوع شد.

بلشویک‌ها در مارس ۱۹۱۸ نام خود را به «حزب کمونیست سراسری روسیه» تغییر دادند (نام حزب در سال ۱۹۲۵ بعد از تأسیس اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی در سال ۱۹۲۲ دوباره به «حزب کمونیست سراسری اتحادیه» تغییر یافت و سرانجام در سال ۱۹۵۲ به «حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی» تغییر کرد). تشکل‌های کارگری فعال هم به‌تدریج مجبور شدند زیر نظر حزب کمونیست فعالیت کنند.

روسیه در تابستان ۱۹۱۸ به‌دلیل ادامه جنگ داخلی میان گروه‌های کمونیستی از جمله بلشویک‌ها، جنبش‌های استقلال‌طلب منطقه‌ای و جنبش سفید با کمبود شدید مواد غذایی روبه‌رو شد. رهبری جنبش سفیدها را افسران روسی مخالف کمونیسم برعهده داشتند. در ماه ژوئن که کشور در آستانه قحطی قرار داشت، لنین به ژوزف استالین دستور داد به تزاریتسین برود و غلات حوزه رود ولگا را تصرف کند؛ منطقه‌ای که از دیرباز جزو مراکز اصلی تولید غله در بخش کشاورزی روسیه به‌شمار می‌رفت.

استبداد حزب کمونیست دهقانان را به مقاومت واداشت. دهقانان منطقه پنزا در اوت ۱۹۱۸ دست به شورش مسلحانه زدند و این شورش به‌سرعت به مناطق اطراف کشیده شد. حزب نیروهای ارتش را برای سرکوب شورش‌ها اعزام کرد و لنین هم تلگرافی برای بلشویک‌های پنزا فرستاد:

  • دست‌کم ۱۰۰ نفر از زمین‌داران بزرگ، ثروتمندان و استثمارگران شناخته‌شده را در برابر دیدگان مردم به دار بیاویزید.
  • اسامی آن‌ها را اعلام کنید.
  • تمام غلات‌شان را توقیف کنید.
  • براساس مفاد تلگراف روز گذشته، افرادی را به‌عنوان گروگان نگه‌دارید.

چنان عمل کنید که مردم صدها کیلومتر دورتر متوجه روند امور شوند، وحشت کنند، پیام ما را بگیرند و فریاد برآورند.[۵]

در بهار ۱۹۱۹، کارگران گرسنه در شهرهای مختلف روسیه چندین مرتبه دست به اعتصاب زدند و خواستار آن شدند که به‌اندازه سربازان ارتش سرخ جیره غذایی بگیرند. آزادی بیان، انتخابات دموکراتیک و لغو امتیازات سیاسی کمونیست‌ها هم جزو مطالبات‌شان بود. پلیس مخفی چکا، که پیش‌درآمد کا‌گ‌ب به شمار می‌رفت، با این جنبش‌ها برخورد کرد و کارگران را به زندان انداخت یا آن‌ها را به ضرب گلوله کشت.

تامبوف، در جنوب شرقی مسکو، قبل از انقلاب اکتبر جزو مرفه‌ترین استان‌های روسیه بود. بعد از آن‌که اتحاد جماهیر شوروی افرادی را برای مصادره ذخایر غله به منطقه اعزام کرد، بالغ بر ۵۰ هزار کشاورز اهل تامبوف مسلح شدند و با مأموران مصادره غله به مبارزه برخاستند. این رویداد بعدها به قیام تامبوف معروف شد. در ژوئن ۱۹۲۱، رژیم شوروی به میخائیل توخاچفسکی، فرمانده نظامی، اجازه داد با استفاده از گاز سمی با کشاورزان برخورد کند.[۶] استفاده از سلاح شیمیایی و آتش‌سوزی‌های گسترده بخش بزرگی از تامبوف را به سرزمینی ویران و خالی از سکنه تبدیل کرد. برآورد می‌شود که ۱۰۰ هزار نفر از دهقانان تامبوف که در قیام شرکت داشتند، به همراه بستگان خود به زندان افتادند یا تبعید شدند. حدود ۱۵ هزار نفر هم در جریان شورش‌ها جان باختند.[۷] توخاچفسکی هم در دهه ۱۹۳۰ در جریان تصفیه ارتش سرخ به‌دستور استالین شکنجه و اعدام شد.

برقراری دیکتاتوری تمامیت‌خواه از سوی رژیم شوروی، خیانت به کارگران روسی و قتل‌عام میلیون‌ها شهروند عادی، از جمله اقداماتی بود که حزب کمونیست چین مو‌به‌مو از آن‌ها الگوبرداری کرد. حزب کمونیست چین در اواخر دهه ۱۹۴۰ به قدرت رسید و فجایعی به بار آورد که در تاریخ چین بی‌سابقه بود.

ب. به قدرت رسیدن حزب کمونیست چین

مارکسیسم و دیگر ایدئولوژی‌های چپ‌گرا پیش از سقوط سلسله چینگ در سال ۱۹۱۱ وارد چین شدند و در میان اندیشمندان افراطی و جوانانی که برای مقابله با تهدیدات پیش روی کشور به‌دنبال راه‌حل بودند رواج پیدا کردند.

کنشگران چینی کمونیست در دهه ۱۹۱۰ جنبش فرهنگ نو را به راه انداختند تا به مقابله با فرهنگ سنتی چین بپردازند؛ فرهنگی که آن را عامل عقب‌ماندگی چین می‌دانستند. در سال ۱۹۱۹، کمونیست‌های چینی با حمایت مالی رژیم تازه‌تأسیس شوروی نقش تعیین‌کننده‌ای در جنبش چهارم مه ایفا کردند؛ مجموعه‌ای از اعتراضات دانشجویی که از دل جنبش فرهنگ نو پدید آمده بود و قدرت‌های خارجی و نخبگان سیاسی داخلی را هدف می‌گرفت.

بلشویک‌ها در آوریل ۱۹۲۰ گریگوری وویتینسکی را به چین فرستادند تا زمینه تأسیس یک سازمان کمونیستی محلی را فراهم کند. حزب کمونیست چین در ژوئیه ۱۹۲۱ به دست چن دوشیو، لی داژائو و دیگر مارکسیست‌های چینی در شانگهای بنیان‌گذاری شد.

حزب کمونیست چین، که تازه‌تأسیس بود، فعالیت‌های خود را به‌شکل پنهانی پیش برد. لنین در سال ۱۹۲۳ میخائیل برودین را به چین فرستاد تا شرایط را برای ائتلاف حزب ملی‌گرای چین (کومینتانگ) و اتحاد جماهیر شوروی فراهم کند. برودین باعث شد کومینتانگ حزب کمونیست تازه‌تأسیس را به‌عنوان یکی از زیرشاخه‌های خود بپذیرد و به این ترتیب فرصت بیشتری در اختیار کمونیست‌ها قرار گرفت تا باورهای ملی‌گرایانه را به حاشیه برانند.

چیانگ کای‌شک، رهبر ملی‌گرایان، که می‌دانست حزب کمونیست چین سعی دارد با نفوذ در کومینتانگ به قدرت برسد، در سال ۱۹۲۷ شروع به پاکسازی کمونیست‌ها کرد. کومینتانگ طی سال‌های آتی برای نابودی «مناطق شوروی» حزب کمونیست در جنوب چین چندین عملیات انجام داد که تا حدی موفقیت‌آمیز بودند، اما کمونیست‌ها فرار کردند و در یان‌آن، در شمال غربی چین، سنگر گرفتند. تهدید فزاینده امپراتوری ژاپن در دهه ۱۹۳۰ کومینتانگ را بر آن داشت که کارزار مقابله با شورش حزب کمونیست چین را متوقف کند.

حزب کمونیست چین از بی‌ثباتی کشور در قبال توسعه‌طلبی ژاپن نهایت استفاده را برد. ملی‌گراها بار اصلی جنگ را به دوش می‌کشیدند، اما کمونیست‌ها روزبه‌روز قوی‌تر می‌شدند. در سال ۱۹۳۷، هم‌زمان با آغاز تهاجم همه‌جانبه ژاپن به چین، ارتش سرخ کمونیست‌ها در آستانه شکست از کومینتانگ قرار داشت. با این‌حال، کمونیست‌ها در زمان پیروزی چین در سال ۱۹۴۵ می‌گفتند ۱٫۳۲ میلیون نیروی نظامی رسمی و ۲.۶ میلیون نیروی شبه‌نظامی دارند.[۸] بعد از آن‌که ژاپن تسلیم شد، حزب کمونیست از مذاکرات صلح با کومینتانگ استفاده کرد تا نیروهای خود را برای جنگ قریب‌الوقوع داخلی آماده کند.

میلیون‌ها نفر جان خود را در میدان‌های نبرد جنگ جهانی دوم فدا کردند، اما جنگ به‌شکل غیرمنتظره‌ای به گسترش برق‌آسای کمونیسم تمامیت‌خواه انجامید. اقدامات دیپلماتیک حزب کمونیست چین در طول جنگ و بعد از آن باعث شد آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی دیگر از ملی‌گراها حمایت کنند. حزب کمونیست چین در سال ۱۹۴۹ کومینتانگ را شکست داد و جمهوری خلق چین را بنیان گذاشت؛ حکومتی که بعدها به بی‌رحم‌ترین رژیم کمونیستی تمامیت‌خواه جهان تبدیل شد.

دولت‌های کمونیستی در دوران اوج کمونیسم بر یک‌سوم جمعیت جهان حکمرانی می‌کردند، زیرا دو کشور بزرگ جهان از نظر وسعت و جمعیت در شمار آن‌ها بودند: روسیه و چین. رژیم‌های کمونیستی بخش گسترده‌ای از اروپا و آسیا را در اختیار داشتند و بسیاری از کشورهای آفریقا، آمریکای جنوبی و جنوب شرق آسیا هم جزو متحدان یا کشورهای وابسته به اتحاد جماهیر شوروی یا جمهوری خلق چین بودند.

چین فرهنگ غنی و پرباری دارد و قدمت تاریخی آن به ۵ هزار سال می‌رسد. مردم این سرزمین از دیرباز به پرستش خدایان مشغول بوده‌اند و امور الهی را محترم شمرده‌اند. شبح کمونیسم نمی‌توانست فرهنگ سنتی چین را تنها با تکیه به توطئه به ورطه نابودی بکشاند.

حزب کمونیست چین بعد از تصاحب قدرت و تأسیس جمهوری خلق چین در سرزمین اصلی، نخبگان جامعه را که حافظان فرهنگ سنتی بودند هدف قرار داد، آثار و نمادهای تمدن چین را از بین برد و به ارتباط معنوی مردم با خدایان پایان داد. حزب کمونیست دست به قتل‌عام مردم زد و فرهنگ کمونیستی را جایگزین میراث سنتی چین کرد که نسل‌به‌نسل در جهان‌بینی مردم سرزمین اصلی چین نهادینه شده است.

حزب کمونیست بعد از رسیدن به قدرت شروع به دشمن‌تراشی کرد و نخبگان جامعه نخستین هدف آن بودند. آن‌ها در مناطق روستایی به قتل‌عام زمین‌داران و بزرگان محلی روی آوردند و در شهرها هم با قتل‌عام تجار باعث رعب و وحشت مردم شدند و ثروت جامعه مدنی را به یغما بردند.

حزب کمونیست چین برای ترغیب دهقانان به کشتن زمین‌داران و «کشاورزان ثروتمند» و جلب حمایت آن‌ها برای رژیم کمونیستی جدید دست به اصلاحات ارضی زد و به آن‌ها وعده داد که زمین‌دار خواهند شد. اما حزب بعد از قتل‌عام زمین‌داران اعلام کرد که اراضی در قالب تعاونی به دهقانان واگذار می‌شوند و در مالکیت آن‌ها قرار نمی‌گیرند.

حزب کمونیست چین در مارس ۱۹۵۰ «دستورالعمل سرکوب تمام‌عیار عناصر ضدانقلاب» را صادر کرد که به «کارزار سرکوب ضدانقلابیون» معروف شد. این کارزار با هدف قتل‌عام زمین‌داران و دهقانان ثروتمند در مناطق روستایی کلید خورد. حزب در پایان سال ۱۹۵۲ اعلام کرد که بیش از ۲.۴ میلیون نفر از عناصر «ضدانقلاب» را از بین برده است. درنهایت، بالغ بر ۵ میلیون نفر به قتل رسیدند.[۹]

حزب کمونیست چین بعد از قتل‌عام زمین‌داران و دهقانان ثروتمند در مناطق روستایی به کارزار مبارزه با «عوامل سه‌گانه» و «عوامل پنجگانه» و همچنین قتل‌عام ثروتمندان شهرنشین روی آورد. بسیاری از سرمایه‌دارها در مواجهه با این کارزارها تصمیم گرفتند به‌همراه اعضای خانواده‌شان دست به خودکشی بزنند.

حزب کمونیست به قتل زمین‌داران و سرمایه‌داران اکتفا نکرد، بلکه ثروت دهقانان، کسبه خرده‌پا و پیشه‌وران را هم به یغما برد. اکثریت قریب‌به‌اتفاق طبقه کارگر بعد از نسل‌کشی طبقاتی همچنان در فقر و فلاکت به سر می‌برد.

  1. وحشیگری حکومت کمونیستی

رژیم‌های کمونیستی از طریق فریب و خشونت به قدرت می‌رسند، اما هولناک‌ترین جنایات خود را در دوران صلح مرتکب می‌شوند. اتحاد جماهیر شوروی و جمهوری خلق چین بعد از انقلاب برای نابودی «دشمنان طبقاتی»، قحطی گسترده، برپایی اردوگاه‌های کار اجباری و تصفیه‌حساب بی‌رحمانه با نیروهای کادری، به کارزارهای سیاسی خونین متوسل شدند و وحشت بر جامعه سایه افکند. این خشونت در کل بلوک کمونیستی به چشم می‌خورد و تمام دولت‌های کمونیستی که تا امروز بر سر قدرت مانده‌اند همچنان تمامیت‌خواه و سرکوبگر هستند.

الف. جنایات کمونیسم شوروی

با اتمام کارزارهای نظامی گسترده در سال ۱۹۲۲ که بلشویک‌ها را در جنگ داخلی روسیه به پیروزی رساند، حزب کمونیست شوروی با بحران‌هایی روبه‌رو شد که حاصل سیاست‌های خودش بود. اجرای سیاست‌های مارکسیستی به قحطی گسترده در کل روسیه انجامید و جان میلیون‌ها نفر را گرفت. رهبران کمونیست ناچار شدند بخش بزرگی از برنامه سیاسی خود را- برنامه‌ای که بعدها «کمونیسم جنگی» نام گرفت- کنار بگذارند و سیاست‌های نوین اقتصادی را در پیش بگیرند. این سیاست‌ها درعمل به‌منزله سازش با دهقانان روسی بودند و به آن‌ها اجازه دادند زمین‌های خود را زیر کشت ببرند و محصولات‌شان را بدون مداخله دولت بفروشند.

با این‌حال، کمونیست‌های شوروی سیاست‌های نوین اقتصادی را صرفاً راهکاری اضطراری برای جلوگیری از شورش قریب‌الوقوع می‌دانستند. یکی از دوستان لنین در جریان قحطی ناشی از کمونیسم جنگی گفت که عملکرد فاجعه‌بار لنین از آن جهت سودمند است که «ایمان به تزار و ایمان به خداوند را به تباهی می‌کشاند.»[۱۰]

رژیم‌های کمونیستی از رعب و وحشت و قتل‌عام برای تحکیم دیکتاتوری خود بهره می‌گیرند. سیاست‌های نوین اقتصادی در سال ۱۹۲۸ کنار گذاشته شدند و جای خود را به مزارع اشتراکی تحت کنترل دولت دادند. دهقانان روس که با مصادره اراضی و ذخایر غلات خود مخالف بودند، در برابر حزب کمونیست جانانه مقاومت کردند و بهای سنگینی برای نافرمانی خود پرداختند.

قتل‌عام به‌واسطه قحطی

بیشتر قربانیان کمونیسم در قحطی‌هایی جان باختند که دست‌پروده بشر بودند. قحطی گسترده‌ای که حزب کمونیست شوروی در فاصله سال‌های ۱۹۳۲ و ۱۹۳۳ به وجود آورد، میلیون‌ها انسان را که عمدتاً دهقان بودند، در نقاط مختلف اوکراین، جنوب روسیه و آسیای مرکزی به کام مرگ کشاند. قحطی اوکراین که به هولودومور معروف است، جان حدود ۴ میلیون نفر را گرفت.

با اتمام جنگ داخلی در سال ۱۹۲۲، پیاده‌سازی نظام کشاورزی اشتراکی از سوی حزب کمونیست با مقاومت گسترده دهقانان اوکراینی مواجه شد. شوروی این کشاورزان باتجربه را با استفاده از واژه‌ای تحقیرآمیز «کولاک» (به معنی قلچماق) نامید و آن‌ها را به غرب سیبری و جمهوری‌های آسیای مرکزی تبعید کرد. تبعید این کشاورزان ضربه بزرگی به کشاورزی اوکراین وارد کرد و میزان تولیدات کشاورزی در سال ۱۹۳۲ به‌شدت کاهش یافت.

دولت شوروی در زمستان ۱۹۳۲ تا ۱۹۳۳ از ارسال مواد غذایی به اوکراین جلوگیری کرد و در امتداد مرزهای خود با این کشور دیوار کشید. اوکراینی‌ها مدتی با ذخایر سبزیجات و سیب‌زمینی‌های خود زنده ماندند، اما مقامات حزب همان ذخایر را هم مصادره کردند. شمار زیادی از کشاورزان از گرسنگی جان باختند. مقامات مانع از این شدند که روستایی‌ها برای تأمین غذا به شهر بروند. بسیاری از مردم در امتداد خطوط راه‌آهن سرگردان ماندند و از گرسنگی مردند. خیلی‌ها از سر استیصال شروع به خوردن لاشه گربه‌ها، سگ‌ها و دام‌هایی کردند که از زیر خاک بیرون می‌کشیدند. برخی حتی به هم‌نوع‌خواری روی آوردند.[۱۱]

قحطی هولودومور بیش از یک میلیون کودک اوکراینی را یتیم کرد. بسیاری از آن‌ها بی‌خانمان شدند و چاره‌ای جز این نداشتند که برای غذا در شهرها گدایی کنند. استالین برای پایان دادن به این وضعیت شرم‌آور دستورهایی صادر کرد که به پلیس اجازه می‌داد کودکان دوازده ساله و کوچک‌تر را به گلوله ببندد. خیابان‌های خارکیف، پایتخت اوکراینِ شوروی، در طول قحطی پر از جنازه افرادی بود که از گرسنگی جان باخته بودند.

گولاگ: اولین اردوگاه‌های کار اجباری اروپا

در ۵ سپتامبر ۱۹۱۸ لنین دستور راه‌اندازی نخستین اردوگاه کار اجباری شوروی را در جزایر سولووتسکی صادر کرد تا زندانیان سیاسی و مخالفان انقلاب اکتبر در آن‌جا زندانی شوند. حزب کمونیست همچنین شبکه گسترده اردوگاه‌های خود را در سراسر اتحاد جماهیر شوروی به راه انداخت که یادآور زندان بدنامِ گولاگ در دوران استالین بودند (واژه «گولاگ» در زبان روسی مخفف «اداره کل اردوگاه‌های کار و اصلاح» است).

گولاگ در دوران رهبری استالین ابعاد هولناکی پیدا کرد. حزب کمونیست دامنه سرکوب و ارعاب سیاسی را به حداکثر رساند و پاکسازی به‌مراتب گسترده‌تری به راه انداخت. در زمان مرگ استالین در سال ۱۹۵۳ تقریباً ۱۷۰ اداره گولاگ وجود داشت که بیش از ۳۰ هزار اردوگاه مجزا را در سراسر اتحاد جماهیر شوروی مدیریت می‌کردند. الکساندر سولژنیتسین بعدها کتابی به همین نام منتشر کرد و این مجموعه گسترده را «مجمع‌الجزایر گولاگ» نامید. سولژنیتسین از ۳۱ روش مختلف پرده برداشت که پلیس مخفی شوروی برای آزار و اذیت زندانیان و گرفتن اعتراف اجباری از آن‌ها استفاده می‌کرد.[۱۲]

کسانی که به گولاگ فرستاده می‌شدند، همیشه با کمبود غذا و لباس دست‌و‌پنجه نرم می‌کردند و مجبور بودند در سرمای استخوان‌سوز زمستان روزانه ۱۲ تا ۱۶ ساعت کار کنند. شمار قربانیان بسیار بالا بود. خیلی‌ها به‌همراه اعضای خانواده‌شان زندانی می‌شدند یا مردها به زندان می‌افتادند و زن‌ها تبعید می‌شدند. حتی سالمندانی که بالای ۸۰ سال سن داشتند، از گولاگ در امان نبودند. محکومان به تمام گروه‌های جامعه تعلق داشتند: از اعضای بلندپایه حزب، مقامات حکومتی و فرماندهان ارتش گرفته تا شهروندان کاملاً عادی از جمله افراد مذهبی، مهندسان، تکنسین‌ها، پزشکان، دانشجویان، استادان، کارگران کارخانه و کشاورزان.

برآورد می‌شود در فاصله سال‌های ۱۹۳۰ تا ۱۹۴۰ در دوران وحشت و سرکوب استالین دست‌کم بیش از نیم میلیون زندانی در گولاگ جان باخته باشند. شبکه گولاگ در سال ۱۹۶۰ رسماً برچیده شد. آمار واقعی همچنان نامعلوم است، اما برآورد می‌شود که ۱۸ میلیون نفر در اردوگاه‌های گولاگ زندانی شده و بالغ بر ۱.۵ میلیون نفر جان خود را از دست داده باشند.

معمولاً تصور می‌شود که اردوگاه‌های کار اجباری محصول نازی‌ها هستند، اما گولاگِ شوروی قبل از شکل‌گیری نمونه‌های مشابه در گوشه و کنار جهان چه در رژیم‌های کمونیستی و چه در رژیم‌های غیرکمونیستی وجود داشت. ویکتور سووروف، مورخ و افسر پیشین اطلاعات نظامی شوروی، می‌گوید آدولف هیتلر قبل از جنگ جهانی دوم افسران گشتاپو را به روسیه فرستاد تا از اردوگاه‌های گولاگ بازدید کنند و از تجربه شوروی در اداره اردوگاه‌ها درس بگیرند.

وحشت بزرگ علیه نخبگان شوروی

پیروان شبح کمونیسم ناگزیر قربانی آن می‌شوند. این اتفاق در دوران استالین رخ داد؛ زمانی که حزب کمونیست در بین خودی‌ها به پاکسازی‌های خونین روی آورد. استالین هم بعد از مرگ لنین سراغ مقامات بلندپایه حزب کمونیست رفت.

دامنه سرکوب در فاصله سال‌های ۱۹۳۶ تا ۱۹۳۸ به اوج خود رسید. در این دوره میلیون‌ها عضو حزب و مقام شوروی به اتهامات مضحک در دادگاه‌های نمایشی محاکمه شدند؛ رویدادی خشونت‌بار که «وحشت بزرگ» لقب گرفت. صدهاهزار نفر بعد از آن‌که زیر شکنجه لب به اعتراف گشودند، تیرباران شدند.

از میان هزار و ۹۶۶ نماینده حاضر در هفدهمین کنگره حزب کمونیست سراسری اتحاد شوروی در سال ۱۹۳۴ بالغ بر نیمی از آن‌ها- یعنی هزار و ۱۰۸ نفر- به اتهام فعالیت‌های ضدانقلابی بازداشت شدند. از ۱۳۹ عضو اصلی و علی‌البدل کمیته مرکزی کنگره تعداد ۱۱۰ نفر کشته شدند.[۱۳] لاورنتی بریا، رئیس پلیس مخفی استالین، می‌گفت: «کافی است فرد را نشانم دهید تا برایش جرم بتراشم.» اگر استالین را کنار بگذاریم، تمام اعضای دفتر سیاسی که هنگام مرگ لنین در سال ۱۹۲۴ عضو این دفتر بودند- لو کامنف، گریگوری زینوویف، آلکسی رایکوف، میخائیل تومسکی و لئون تروتسکی- تا سال ۱۹۴۰ اعدام شدند یا به قتل رسیدند.

در دوران وحشت بزرگ و موج تصفیه‌حساب‌های استالینی هیچ‌یک از اقشار جامعه در امان نماندند. سرکوب در حوزه‌های دینی، علمی، آموزشی، دانشگاهی و هنری پیش از تصفیه‌حساب‌های نظامی و سیاسی آغاز شد. با این‌حال، قربانیان اصلی وحشت استالین مردم عادی بودند. از بستگان و دوستان متهمان گرفته تا کارگران و دیگر شهروندان عادی شوروی بی‌دلیل متهم و مجازات می‌شدند.

حتی مجریان اعدام هم از وحشت بزرگ در امان نماندند. گنریخ یاگودا، رئیس پلیس مخفی شوروی، که تا سال ۱۹۳۶ این سمت را برعهده داشت، در سال ۱۹۳۷ بازداشت و سال بعد تیرباران شد. جانشین او، نیکولای یژوف، بعد از اجرای خونین‌ترین موج تصفیه‌حساب داخلی در سال ۱۹۳۹ برکنار شد. یژوف را در اتاقی تیرباران کردند که طبق دستورالعمل خود او طراحی شده بود.

هنوز آمار دقیقی از شمار افرادی که در دوران وحشت استالین بازداشت، کشته، زندانی یا تبعید شدند در دست نیست. در ژوئن ۱۹۹۱، در آستانه فروپاشی اتحاد شوروی، ولادیمیر کریوچکوف، رئیس پلیس مخفی کا‌گ‌ب، اعلام کرد که در فاصله سال‌های ۱۹۲۰ تا ۱۹۵۳ حدود ۴.۲ میلیون نفر سرکوب شدند و از این میان ۲ میلیون نفر تنها در دوران وحشت بزرگ قربانی شدند.[۱۴] الکساندر یاکولف، سیاستمدار اصلاح‌طلب در دوران ریاست‌جمهوری یلتسین، در مصاحبه‌ای در سال ۲۰۰۰ گفت که تعداد قربانیان سرکوب‌های استالینی دست‌کم ۲۰ میلیون نفر بوده است.[۱۵]

ب. کارزارهای مرگبار حزب کمونیست چین

بازجویی‌های سیاسی مرگبار و ویرانگر از سال‌ها قبل از قبضه قدرت در سرزمین اصلی چین در سال ۱۹۴۹ در جنبش کمونیستی چین رواج داشته‌اند. در سال ۱۹۴۲، که حزب کمونیست چین در شمال غرب کشور مستقر بود، مائو تسه‌تونگ جنبش اصلاحی یان‌آن را کلید زد و نیروهای کادری حزب با اقداماتی هولناک از جمله شکنجه، بازداشت و «اصلاح فکری» روبه‌رو شدند. این اقدامات ظاهراً با هدف شناسایی افرادی انجام می‌شد که به لحاظ ایدئولوژیک به حزب وفادار نبودند. هزاران نفر در جریان این جنبش که نخستین پویش سیاسی گسترده حزب کمونیست چین بود کشته شدند.

از سال ۱۹۴۹- زمان تأسیس جمهوری خلق چین- تا سال ۱۹۶۶ ده‌ها میلیون چینی در جریان کارزار سرکوب ضدانقلابیون، کارزارهای مبارزه با «عوامل سه‌گانه» و «عوامل پنجگانه»، کارزار سرکوب راست‌گرایان و قحطی بزرگ ناشی از کارزار «یک گام بزرگ به جلو» جان‌شان را از دست دادند.

دوره کشتارهای گسترده با درگیری‌های خونین درون‌حزبی ادامه یافت. نسل دیگری از چینی‌ها به بزرگسالی رسید؛ نسلی که در سایه فرهنگ آموزشی و حزبی کمونیسم پرورش یافته و با القای مفاهیم ایدئولوژیک به «توله‌گرگ‌های» بی‌خدا تبدیل شده بود. به این ترتیب، شبح کمونیسم کارزار دیگری را شروع کرد که به‌مراتب خونین‌تر و ویرانگرتر بود و با هدف نابودی فرهنگ سنتی ۵ هزار ساله چین در دستور کار قرار گرفته بود. انقلاب فرهنگی آخرین و شاید ویرانگرترین کارزار سیاسی دوران مائو بود. این کارزار در سال ۱۹۶۶ آغاز شد و در ده سال پایانی زندگی مائو ادامه داشت. هدف این بود که فرهنگ حزبی با خشونت جایگزین فرهنگ سنتی چین شود.

قحطی بزرگ چینی

چین در فاصله سال‌های ۱۹۵۹ و ۱۹۶۲ با مرگبارترین قحطی جهان مواجه بود. حزب کمونیست برای فریب افکار عمومی جهان هنوز می‌گوید در آن سه سال درگیر «بلایای طبیعی» بوده است.

حزب کمونیست چین در سال ۱۹۵۸ با شتاب‌زدگی جنبش کمون‌های خلق و کارزار «یک گام بزرگ به جلو» را کلید زد. این طرح‌های نسنجیده ذخایر غلات را به حداقل رساندند و تولیدات کشاورزی چین را به‌شدت کاهش دادند. مقامات حکومت در مناطق روستایی و شهری با انتشار گزارش‌های دروغین درباره برداشت بی‌سابقه محصولات کشاورزی از برنامه‌های حزب حمایت کردند. حزب کمونیست چین با استناد به این گزارش‌ها جمع‌آوری غلات دهقانان را توجیه می‌کرد؛ دهقانانی که مجبور بودند مواد غذایی، بذر و علوفه دام خود را تحویل حکومت دهند.

سازمان‌های اداری حزب کمونیست چین در تمام سطوح تیم‌های خود را به حومه شهرها فرستادند. آن‌ها از شکنجه و بازجویی استفاده می‌کردند تا ته‌مانده آذوقه دهقانان بینوا را تصاحب کنند. حزب کمونیست چین با الگوبرداری از کمونیست‌های شوروی از ورود دهقانان به شهرها برای تهیه غذا جلوگیری کرد که باعث مرگ خانواده‌ها و حتی جمعیت کل روستاها شد. اجساد قربانیان قحطی در گوشه و کنار مناطق روستایی به چشم می‌خورد. دهقانانی که برای زنده‌ماندن دست به دزدی می‌زدند، درصورت بازداشت کشته می‌شدند و هم‌نوع‌خواری به پدیده‌ای رایج تبدیل شده بود.

دولت غلاتی را که تصاحب می‌کرد، با سلاح‌های ساخت شوروی یا طلا مبادله می‌کرد و حزب کمونیست چین از حاصل این مبادله برای پرداخت بدهی‌های خود استفاده می‌کرد، اما هیچ توجهی به نابودی زندگی مردمان چین نداشت. طی سه سال قحطی بزرگ در چین ده‌ها میلیون نفر جان باختند.

انقلاب فرهنگی: قتل‌عام و نسل‌کشی فرهنگی

انقلاب فرهنگی جنون جنبش اصلاحات یان‌آن را در مقیاسی به‌مراتب بزرگ‌تر تکرار کرد. جوانان متعصب برای نابودی «چهار کهنه»- آداب‌ورسوم کهنه، فرهنگ کهنه، عادت‌های کهنه و اندیشه‌های کهنه- به تخریب، ضرب‌وشتم، شکنجه و قتل تشویق می‌شدند.

حزب کمونیست چین در ۱۶ ماه مه ۱۹۶۶ با انتشار «اطلاعیه ۱۶ مه» از آغاز انقلاب فرهنگی خبر داد. دانش‌آموزان دبیرستانی در ماه اوت به رهبری فرزندان مقامات بلندپایه حزب کمونیست چین گروهی به نام گاردهای سرخ تشکیل دادند. اوباش در گوشه و کنار پکن دیوانه‌وار به قتل و غارت پرداختند. تا پایان «اوت سرخ» هزاران نفر در پکن کشته شدند.

در منطقه داکسینگ پکن ۳۲۵ نفر از روز ۲۷ اوت تا ۱ سپتامبر در ۴۸ واحد تولیدی در ۱۳ کمون خلق کشته شدند. سن قربانیان از ۳۸ روز تا ۸۰ سال متغیر بود و ۲۲ خانواده به‌طور کامل از بین رفتند. سربازان گارد سرخ قربانیان خود را کاردآجین می‌کردند، آن‌ها را با چماق کتک می‌زدند یا خفه‌شان می‌کردند. آن‌ها برای کشتن نوزادان و کودکان خردسال روی یکی از پاهایشان پا می‌گذاشتند و بدن کودک را آن‌قدر می‌کشیدند تا به دو نیم تقسیم شود.[۱۶]

شبح کمونیسم مردم را به ضرب‌و‌شتم و قتل ترغیب می‌کرد و حس انسان‌دوستی را در آن‌ها از بین می‌برد. کمونیسم آن‌ها را با شعارهایی مانند «با دشمن با بی‌رحمی و سردیِ زمستان سخت رفتار کنید» شست‌وشوی مغزی می‌داد. حزب کمونیست فرهنگ سنتی و فضایل اخلاقی مردمان چین را به‌واسطه جنایت علیه بشریت از میان برد. بسیاری از کسانی که تحت تأثیر فرهنگ حزب قرار گرفته بودند، به ماشین کشتار تبدیل شدند.

وقتی مردم با جنایات خون‌بار رژیم کمونیستی تمامیت‌خواه روبه‌رو می‌شوند، درک نمی‌کنند که چطور ممکن است کسی تا این اندازه وحشی و بی‌رحم شود.

برآورد تلفات انقلاب فرهنگی کار دشواری است. مطالعات نشان می‌دهد که شمار تلفات دست‌کم ۲ میلیون نفر بوده است. آر. جی. رامل، استاد آمریکایی، که درباره این قتل‌عام تحقیق کرده است، در کتاب «قرن خونین چین: نسل‌کشی و قتل‌عام از سال ۱۹۰۰» نوشته که انقلاب فرهنگی باعث مرگ ۷.۷۳ میلیون نفر شده است.[۱۷]

دونگ بائوشون، استاد دانشگاه شاندونگ چین، و دینگ لانگ‌جیا، معاون دفتر تحقیقات تاریخی حزب شاندونگ، در سال ۱۹۹۷ کتابی تحت عنوان «تبرئه بی‌گناهان: اعاده حیثیت از افرادی که به‌اشتباه محکوم و زندانی شدند» تألیف کردند. در بخشی از این کتاب از یه جیان‌یینگ، معاون وقت کمیته مرکزی حزب کمونیست چین، در اختتامیه همایش ملی کار در ۱۳ دسامبر ۱۹۷۸ این‌طور نقل شده است: «دو سال و هفت ماه تحقیق جامع از سوی کمیته مرکزی نشان داده که ۲۰ میلیون نفر در جریان انقلاب فرهنگی کشته شدند، بیش از ۱۰۰ میلیون نفر مورد آزار و اذیت قرار گرفتند و ۸۰۰ میلیارد یوآن هدر رفت.»[۱۸]

دنگ شیائوپینگ، رهبر حزب کمونیست چین، در اوت ۱۹۸۰ در دو مصاحبه با اوریانا فالاچی، روزنامه‌نگار ایتالیایی، درباره چالش برآورد ابعاد ویرانی‌های انقلاب فرهنگی گفت:

«مردم دو دسته شده بودند و یکدیگر را قتل‌عام می‌کردند. برآورد تعداد کشته‌ها دشوار است، زیرا قربانیان به‌دلایل گوناگونی جان باختند. از این گذشته، چین کشور پهناوری است. اما تعداد کشته‌ها آن‌قدر زیاد بود که حتی اگر فاجعه دیگری هم در کار نبود، با استناد به همان کشته‌ها می‌شد گفت انقلاب فرهنگی نادرست بوده است.»[۱۹]

دنگ شیائوپینگ از این گفت که کانگ شنگ، رئیس پلیس مخفی حزب کمونیست چین، ژائو جیان‌مین، دبیر حزب در استان یون‌نان، را به خیانت متهم کرد و او را عامل کومینتانگ دانست. ژائو درنهایت به زندان افتاد. بازداشت او بر زندگی ۱.۳۸ میلیون نفر اثر گذاشت. از این میان حدود ۱۷ هزار نفر تا حد مرگ شکنجه شدند و ۶۰ هزار نفر تا حد معلول‌شدن مورد ضرب‌و‌شتم قرار گرفتند.[۲۰]

شرارت بی‌سابقه: آزار و اذیت فالون گونگ

ده‌ها سال خشونت مرگبار و تبلیغات الحادی حزب کمونیست چین، بنیان اخلاقی جامعه را سست کرده و آن را نسبت به معیارهای الهی تنزل داده است. حتی بسیاری از کسانی که هنوز به خدا معتقد هستند، شناخت درستی از ایمان واقعی ندارند، زیرا در سازمان‌های مذهبی دروغینی گرفتار شده‌اند که حزب کمونیست چین اداره‌شان می‌کند. اگر وضعیت همچنان رو به وخامت برود، بشریت به‌طور حتم نابود خواهد شد؛ درست همان‌طور که متون مقدس تمدن‌های باستانی پیشگویی کرده‌اند.

اما شبح کمونیسم سعی دارد به هرقیمتی مانع رستگاری انسان به دست خالق شود. از این‌رو، فرهنگ‌های سنتی را از بین می‌برد و ارزش‌های اخلاقی بشر را به تباهی می‌کشاند.

آقای لی هنگ‌جی در بهار سال ۱۹۹۲ برای احیای اخلاق انسانی و تبیین راه رستگاری به آموزش فالون گونگ پرداخت. فالون گونگ، که به نام فالون دافا هم شناخته می‌شود، تمرینی معنوی براساس اصول حقیقت، نیک‌خواهی و بردباری است.

فالون در عرض چند سال در سراسر چین گسترش یافت. تمرین‌کنندگان و بستگان و دوستان آن‌ها معجزه فالون گونگ را در بهبود وضعیت سلامتی و رفتاری خود به چشم دیدند و ده‌ها میلیون نفر در چین و سراسر جهان به تمرین فالون گونگ روی آوردند. افراد زیادی از طریق فالون گونگ شروع به تزکیه کردند و استاندارد اخلاقی خود را بهبود بخشیدند و جامعه هم در مسیر اخلاقی صحیح قدم برداشت.

حزب کمونیست چین از روزی که به قدرت رسید، از سرکوب باورهای معنوی دست برنداشته و طبیعی است که فالون گونگ را بزرگ‌ترین دشمن خود بداند.

در ژوئیه ۱۹۹۹، جیانگ زمین، رهبر وقت حزب کمونیست، دستور آزار و اذیت سیستماتیک فالون گونگ و تمرین‌کنندگان آن را صادر کرد. حزب در سرکوب بی‌رحمانه‌ای که در سراسر چین جریان داشت، برای اجرای فرمان جیانگ از هیچ کاری دریغ نکرد: «آن‌ها را بکشید، دار و ندارشان را بگیرید و همه را بی‌آبرو کنید.»

رسانه‌های حامی حزب با نفرت‌پراکنی و افترا علیه فالون گونگ، مردم چین را تحت تأثیر تبلیغات خود قرار می‌دادند. آن‌ها اصول حقیقت، نیک‌خواهی و بردباری را نفی می‌کردند و دروغ، شرارت و مبارزه را ترویج می‌دادند. شبح کمونیسم جامعه را به انحطاط اخلاقی کشانده است. در این فضای آکنده از نفرت و سرکوب، مردم چشم‌شان را به‌روی آزار و شکنجه قربانیان بستند و به بودا و خداوند خیانت کردند. برخی هم وجدان خود را زیر پا گذاشتند و به کارزار سرکوب فالون گونگ پیوستند، بی‌خبر از این‌که با این کار سرنوشت خود را به تباهی می‌کشانند.

دامنه آزار و اذیت شبح کمونیستی به چین محدود نمی‌شد. درحالی‌که رژیم چین مشغول زندانی‌کردن بی‌رحمانه تمرین‌کنندگان فالون گونگ و قتل و شکنجه آن‌ها بود، صدای ملت‌های آزاد جهان را هم خاموش می‌کرد. کشورهای آزاد که از مزایای اقتصادی بهره می‌بردند، در برابر این جنایت‌ها سکوت کردند، دروغ‌های حزب را پذیرفتند و به عاملان سرکوب میدان دادند تا فجیع‌ترین جنایت‌ها را مرتکب شوند.

حزب کمونیست چین در آزار و شکنجه فالون گونگ مرتکب شرارتی شد که واقعاً بی‌سابقه بود: برداشتن اعضای بدن افراد زنده. تمرین‌کنندگان فالون گونگ پرشمارترین گروه زندانیان عقیدتی چین هستند. آن‌ها بنا به تقاضای خریداران کشته می‌شوند، در اتاق‌های عمل بیمارستان‌های دولتی و نظامی تحت عمل جراحی قرار می‌گیرند و اعضای بدن‌شان به قیمت ده‌ها یا حتی صدهاهزار دلار به فروش می‌رسد.

در ۷ ژوئیه ۲۰۰۶، دو وکیل کانادایی به نام‌های دیوید ماتاس و دیوید کیلگور (وزیر امور خارجه پیشین کانادا) گزارشی با عنوان «ادعای برداشت اجباری اعضای بدن تمرین‌کنندگان فالون گونگ» منتشر کردند. آن‌ها با بررسی ۱۸ پرونده از این عمل پلید پرده برداشتند و آن را شرارتی دانستند که در سطح جهان بی‌سابقه بوده است.[۲۱]

ماتاس و کیلگور با همکاری پژوهشگران بین‌المللی در ژوئن ۲۰۱۶ گزارشی تحت عنوان «برداشت مرگبار اعضا/قتل‌عام: نسخه جدید» منتشر کردند. این گزارش که بیش از ۶۸۰ صفحه دارد و حاوی بیش از ۲ هزار و ۴۰۰ مرجع است، برداشت اعضای بدن از افراد زنده به دست رژیم کمونیستی چین و گستردگی این اقدام را مستند کرد.

مجلس نمایندگان آمریکا در ۱۳ ژوئن ۲۰۱۶ به اتفاق آرا قطعنامه ۳۴۳ را تصویب کرد و خواستار آن شد که حزب کمونیست چین فوراً به برداشت اجباری اعضای بدن زندانیان فالون گونگ و دیگر زندانیان عقیدتی خاتمه دهد.[۲۲]

دادگاهی مستقل در لندن در ژوئن ۲۰۱۹ بعد از یک سال تحقیق اعلام کرد که زندانیان عقیدتی چین برای برداشت اعضای بدن‌شان در «مقیاس وسیع» به قتل رسیده‌اند و این عمل همچنان ادامه دارد.[۲۳] ریاست دادگاه برعهده سر جفری نایس، مشاور حقوقی ارشد، بود. او پیش‌تر ریاست دادگاه اسلوبودان میلوشویچ، رئیس‌جمهور سابق یوگسلاوی، را برعهده داشت که به اتهام ارتکاب جنایت جنگی در کوزوو دادگاهی شده بود. دادگاه اعلام کرد که تمرین‌کنندگان فالون گونگ یکی از منابع اصلی تأمین اعضای بدن برای صنعت دولتی پیوند اعضای چین بوده‌اند. این تجارت پرسود به تداوم سرکوب فالون گونگ دامن زده و در داخل چین و سراسر جهان مشتری دارد؛ افرادی که با خرید این اعضا در قتل‌عام حزب کمونیست چین هم‌دست شده‌اند.

  1. یک قرن قتل‌عام

در مقدمه «کتاب سیاه کمونیسم» به‌طور تقریبی به تلفات رژیم‌های کمونیستی در سراسر جهان اشاره شده است. مرگ ۹۴ میلیون نفر تأیید شده است. این آمار شامل موارد زیر می‌شود:

  • ۶۵ میلیون نفر در چین
  • ۲۰ میلیون نفر در اتحاد جماهیر شوروی
  • ۲ میلیون نفر در کره شمالی
  • ۲ میلیون نفر در کامبوج
  • ۷ میلیون نفر در آفریقا
  • ۵ میلیون نفر در افغانستان
  • ۱ میلیون نفر در ویتنام
  • ۱ میلیون نفر در اروپای شرقی
  • ۱۵۰ هزار نفر در آمریکای لاتین (عمدتاً کوبا)
  • ۱۰ هزار نفر به‌دلیل اقدامات «جنبش کمونیست بین‌المللی و احزاب کمونیستی که در قدرت نبوده‌اند.»[۲۴]

رژیم‌های کمونیستی میانه‌رو در ارتکاب شرارت چیزی از چین و روسیه کم ندارند. نسل‌کشی کامبوج افراطی‌ترین قتل‌عامی بوده که یک دولت کمونیستی انجام داده است. برآورد می‌شود که بین ۱.۴ میلیون تا ۲.۲ میلیون کامبوجی به‌دست رژیم خمرهای سرخ پل پوت کشته شده‌اند که معادل یک‌سوم جمعیت کامبوج در آن مقطع است.

کمونیست‌های کره شمالی در فاصله سال های ۱۹۴۸ و ۱۹۸۷ بیش از یک میلیون نفر از مردم خود را از طریق کار اجباری، اعدام و زندان در اردوگاه‌های کار اجباری کشتند. قحطی دهه ۱۹۹۰ بین ۲۴۰ هزار تا ۴۲۰ هزار قربانی گرفت. به‌نظر می‌رسد بین ۶۰۰ هزار نفر تا ۸۰۰ هزار نفر از مردم کره شمالی در فاصله سال‌های ۱۹۹۳ و ۲۰۰۸ به مرگ غیرطبیعی از دنیا رفته‌اند.[۲۵] کیم جونگ اون بعد از رسیدن به قدرت مرتکب قتل‌های فجیع‌تری شد که برخی از مقامات عالی‌رتبه و بستگان او هم قربانی آن‌ها شدند. کیم همچنین دنیا را با جنگ هسته‌ای تهدید کرده است.

از زمان ظهور اولین رژیم کمونیستی در روسیه فقط در یک قرن شمار انسان‌هایی که شبح شیطانی کمونیسم در کشورهای تحت سلطه خود قربانی کرده از مجموع تلفات دو جنگ جهانی بیشتر بوده است. کتاب تاریخ کمونیسم مملو از قتل و کشتار بوده و هرصفحه آن با خون قربانیان نوشته شده است.

[۱] «یادآوری قربانیان کمونیسم»، سخنرانی کریستوفر اسمیت، نماینده کنگره، در مجلس نمایندگان در ۱۳ نوامبر ۲۰۱۷.

[۲] «کتاب سیاه کمونیسم: جنایات، رعب و وحشت، سرکوب»، نوشته استفن کورتوآ و همکاران، ترجمه جاناتان مورفی و مارک کریمر (کمبریج، ماساچوست: انتشارات دانشگاه هاروارد، ۱۹۹۹).

[۳] «انقلاب روسیه» نوشته ریچارد پایپس (نیویورک: انتشارات وینتیج، ۱۹۹۱)، ص. ۴۱۱.

[۴] «بحران جهانی، جلد پنجم: جنگ ناشناخته»، نوشته وینستون چرچیل (لندن: انتشارات دانشگاهی بلومزبری، ۲۰۱۵).

[۵] «لنین: زندگی‌نامه»، نوشته رابرت سرویس (کمبریج، ماساچوست: انتشارات دانشگاه هاروارد، ۲۰۰۰)، ص. ۳۶۵.

[۶]«کتاب سیاه کمونیس»، نوشته کورتوآ و همکاران، ص. ۱۷۷.

[۷] «لنین، استالین و هیتلر: عصر فاجعه اجتماعی»، نوشته رابرت گلتلی (نیویورک: گروه انتشارات ناپف، ۲۰۰۷)، ص. ۷۵.

[۸] «گاه‌شمار رویدادهای مهم حزب کمونیست چین در سال ۱۹۴۵»، اخبار حزب کمونیست چین [به زبان چینی]

[۹] «تراژدی آزادی: تاریخ انقلاب چین از ۱۹۴۵تا ۱۹۵۷»، نوشته فرانک دیکوتر (لندن: انتشارات بلومزبری، ۲۰۱۳).

[۱۰] «کوبای مخوف: خنده و بیست میلیون انسان»، نوشته مارتین ایمیس (نیویورک: انتشارات وینتیج، ۲۰۰۳).

[۱۱] «بگذار تاریخ قضاوت کند: خاستگاه‌ها و پیامدهای استالینیسم»، نوشته روی مدودف، ترجمه جرج شرایور (نیویورک: انتشارات دانشگاه کلمبیا، ۱۹۸۹)، صفحات ۲۴۰ تا ۲۴۵.

[۱۲] «مجمع‌الجزایر گولاگ ۱۹۱۸ تا ۱۹۵۶: پژوهشی در مطالعات ادبی، کتاب‌های اول و دوم»، نوشته الکساندر سولژنیتسین، ترجمه توماس پی. ویتنی (نیویورک: انتشارات هارپر اند رو، ۱۹۷۳).

[۱۳] «بگذار تاریخ قضاوت کند»، نوشته مدودف، ص. ۳۹۶.

[۱۴] «رئیس کا‌گ‌ب می‌گوید ۴.۲ میلیون نفر قربانی نصفیه‌حساب‌ها شدند»، رویترز، لس‌آنجلس تایمز، ۱۵ ژوئن ۱۹۹۱.

[۱۵] «گزیده گفت‌وگوهای الکساندر یاکوفلف، ۱۹۹۲ تا ۲۰۰۵»، نوشته الکساندر یاکوفلف، ترجمه آکادمی علوم اجتماعی چین، ص. ۲۳۴. [به زبان چینی]

[۱۶] «بررسی کشتار گسترده در داکسینگ» و «کشتارهای بزرگ انقلاب فرهنگی»، نوشته نوشته ون یولو، ویراست سونگ یونگ‌یی (هنگ‌کنگ: انتشارات مجله کایفانگ، ۲۰۰۲)، صفحات ۱۳ تا ۳۶. [به زبان چینی]

[۱۷] «قرن خونین چین: نسل‌کشی و قتل‌عام از سال ۱۹۰۰»، نوشته آر. جی. رامل (نیویورک: راتلج، ۲۰۱۷)، ص. ۲۵۳.

[۱۸] «افشای حقیقت و اعاده حیثیت: رسیدگی دوباره به پرونده‌های ناعادلانه و اتهام‌های ناروا»، نوشته دونگ بائوشون و دینگ لونگ‌جیا (هه‌فی: انتشارات آن‌هوئی رنمین، ۱۹۹۸)، ص. ۱. [به زبان چینی]

[۱۹] «دنگ: اصلاح «اشتباهات فئودالی» مائو»، نوشته اوریانا فالاچی، واشینگتن‌پست، ۳۱ اوت ۱۹۸۰.

[۲۰] «کانگ شنگ و پرونده ناعادلانه ژائو جیان‌مین»، نوشته دینگ لونگ‌جیا و تینگ یو (پکن: انتشارات رنمین، ۱۹۹۹)، به نقل از هو آنگانگ، «مائو و انقلاب فرهنگی»، ویراست دبلیو. اچ. هاو (هونولولو: انتشارات حرفه‌ای انریچ، ۲۰۱۶)، جلد ۲، ص. ۹۸.

[۲۱] «برداشت مرگبار اعضا: کشتار فالون گونگ برای برداشت اعضای بدن»، نوشته دیوید ماتاس و دیوید کیلگور (انتاریو: انتشارات سرافیم، ۲۰۰۹)، ص. ۱۳.

[۲۲] کنگره آمریکا، مجلس نمایندگان، ابراز نگرانی درباره گزارشات مستمر و معتبر در رابطه با برداشت سازمان‌یافته اعضای بدن زندانیان عقیدتی در جمهوری خلق چین از جمله تمرین‌کنندگان فالون گونگ و دیگر اقلیت‌های دینی و قومی، قطعنامه ۳۴۳ مجلس نمایندگان، کنگره ۱۱۴، نشست دوم، ۲۵ ژوئن ۲۰۱۵.

[۲۳] دادگاه چین: دادگاه مستقل برداشت اجباری اعضای بدن زندانیان عقیدتی در چین، «حکم نهایی دادگاه چین، ۱۷ ژوئن»، ۱ مارس ۲۰۲۰.

[۲۴]«کتاب سیاه کمونیس»، نوشته  کورتوآ و همکاران، ص. ۴.

[۲۵] «تغییرات جمعیتی در کره شمالی: ۱۹۹۳ تا ۲۰۰۸»، نوشته توماس اسپورنبرگ و دانیل شوکندیک، نشریه بررسی جمعیت و توسعه، ۲۱ مارس ۲۰۱۲، کتابخانه آنلاین وایلی.

اخبار بیشتر

عضویت در خبرنامه اپک تایمز فارسی