سریال محبوب ۲۰ سال پیش در ایران
مصاحبه اپک تایمز با مایکل ماهونن و تبریک نوروز وی به ایرانیان را در این ویدئو ببینید:
[evp_embed_video url=”https://persianepochtimes.com/wp-content/uploads/videos/Mickey-PC.mp4″ autoplay=”true”]
در یوتیوب ببینید:
میخوام به مردم ایران بگم: «عید شما مبارک»
وقتی اولین بار شنیدم که سریال قصههای جزیره، سریال تراز اول اون زمان در ایران بوده، گفتم `واقعا؟`
با وجودیکه میدونستم خیلی جاها پخش شده،فکر نمیکردم که به خاورمیانه هم رفته باشه. یک دقیقه بهش فکر کردم و گفتم چقدر خوب!
سریالی مانند قصههای جزیره پر از درام، المانهای خانوادگی و مسائل احساسی هست و اینکه مردم ایران اینهمه اون را دوست داشتند، نشون میده که ما باید با ایرانیها قلبا پیوند خورده باشیم.
بنابراین برای من خیلی تکان دهنده بود که مردمی که تا حالا ندیده بودمشان. در غرب راجع به ایران در رسانهها چیزهایی را میشنویم که ممکنه تصویر واقعی را از این کشور و مردمش نشان نده. بنابراین زمانی که فهمیدم که این سریال، پربینندهترین سریال بوده، غافلگیر شدم، خوشحال شدم و تحت تاثیر قرار گرفتم. بعد تصمیم گرفتم که بیشتر درباره فرهنگ ایران بدونم. در نتیجه چند فیلم مستند درباره ایران نگاه کردم و مقداری در اینترنت جستجو و تحقیق کردم و الآن نسبت به خیلی از دوستان غربیام تقریبا یک کارشناسم.
خوب من در مدرسه تئاتر بودم. به سبک کلاسیک تعلیمات تئاتر دیدم وقتی تحصیلاتم تمام شد، تمرکز اصلیام روی تئاتر بود و فکر میکردم همیشه در همون زمینه بمونم. بعدا چند موقعیت تست بازیگری برای تلویزیون برایم بهوجود آمد و یکی «قصههای جزیره» (جادهای به اونلی) بود. اول وقتی کارگزارم برام ترتیب ملاقات با کارگردان را داد، گفت که اونها دنبال یک بازیگر هستند و تا به حال موفق نبودند، بنابراین نگران سن نباش. من پرسیدم: «چرا؟ مگه پسر توی فیلم چندسالشه؟» گفت: «فکر کنم ۱۴ سال» و من گفتم: «ممکنه جوانتر از ۲۶ سالهها به نظر بیام ولی نه دیگه ۱۴ ساله.» گفت حالا برو. به هرحال رفتم و چندماه بعد دوباره خواستند که ملاقاتم کنند. فکر کنم کمی سن نقش فیلم را بالابردند و تست بازیگری دادم. خانومی که فیلمبرداری میکرد، شروع به اشکریختن کرد که نشانه خوبی بود و نهایتا نقش را به من دادند.
بله، هنرپیشههای دیگه که بقیه نقشها را بازی کردند، همه خیلی عالی بودند. باهم خوب کنار میامدیم. «جَکی» که نقش «خاله هتی» را بازی میکرد شخصیت خودش خیلی متفاوت بود و با نقشی که بازی میکرد خیلی تفاوت داشت. این نشون میده که چقدر هنرپیشه قویای بوده. ایشون چند سال پیش فوت کرد که خیلی غمانگیز بود. آدم خیلی خوبی بود.شخصیت خودش- همیشه مواظب بود با کسی بدرفتاری نشه؛ ولی خیلی متفاوت بود از نقشی که بازی میکرد.
«طوفان شن» فیلمی بود که برای بالابردن آگاهی عمومی درباره آزار و شکنجه تمرینکنندگان «فالونگونگ» ساختم. یک فیلمنامه نوشتم با این امید که مردم بیشتر متوجه بشن و در فکر خودم تمرکز اصلیام روی پلیس چین بود. برای اینکه اونها در جلوی صف هستند. آنها هستند که آزار و شکنجه را روی مردم بیگناه اجرا میکنند. آنها تحت فشار قرار گرفتهاند، عمیقا شستشوی مغزی شدهاند و از جهات مختلف تحت کنترل قرار دارند.
یک ایدئولوژی از دوران کودکی در مدارس به مغزشون وارد شده و ذهن اونها را بههم ریخته و تا الآن هم تحت تاثیر همان ایدئولوژی تحت فشار هستند که اگر کارشون را انجام ندهند ممکنه خودشون شکنجه بشن. من خواستم که با آنها صحبت کنم. خیلی وقتها برای مردم در طول زندگیشان سخته که به خودشون بهطور واضح نگاه کنند. به قول شکسپیر:
«گرفتن آینه بسوی فطرت»، من هم میخواستم تا آینهای در مقابل پلیس چین بگیرم و برای همین شخصیت اصلی فیلم طوفان شن یک پلیس است.
این پلیس در زمان یک طوفان شن سهمگین، در خانهاش به همراه همسرش گیر افتاده و نمیتونه بیرون بره. موادغذاییشان داره تموم میشه. داروهای همسرش که زندگیاش به آنها بسته است رو به پایانه. دخترشون در طوفان گم شده و خودش رو بیشتر و بیشتر منزوی میبینه و در خلوت خودش بعضی صحنهها رو از افرادی که شکنجه کرده به یاد میاره.
یکسری صحنهها از گذشته میاد که کارهایی را که دستور میداد پلیسهای دیگر انجام بدهند نشان میده. امیدوار بودم که پلیسهای چین این صحنهها را ببینند و چون این فقط یک فیلمه و اونها از دور میبینند، بتونن بیشتر و واضحتر درباره اون و همینطور خودشون فکر کنند.
از همه این جریان متنفر بودم.
نحوه آشنایی من با فالون دافا، تمرینی که از سال ۲۰۰۱ آغاز کردم، به سال ۱۹۹۹ و زمانی برمیگردد که در لسآنجلس بودم. هیچ وقت راجع به این تمرین چیزی نشنیده بودم و فقط مطالبی را به صورت آنلاین میخوندم. تا اینکه یک روز مقالهای را درباره آزار و شکنجه فالون گونگ خوندم. هیچ وقت چیزی درباره اونها قبلا نشنیده بودم. ما اون زمان چیز زیادی درباره چین نمیشنیدیم؛ کشوری با بیشترین جمعیت بر روی کره زمین. قبلا یکبار با دوستم در جایی بودیم که یک نقشه داشت. پرسیدم: «اینجا (چین) چه خبره؟ چرا هیچوقت خبری درباره چین نمیشنویم؟ اونجا نمیتونه اینقدر بیسر وصدا باشه. خیلی عجیبه که هیچوقت خبری درباره چین نمیشنویم.» بنابراین وقتی یک خبر درباره چین دیدم، گفتم بالاخره یک خبری اومد. بعدا درباره آزار و شکنجه این گروه خوندم و چیزی که در اخبار گم بود، علت این آزار و شکنجه بود. این گروه چه کاری انجام داده؟ مشکل چیه؟ و بعد متوجه شدم رژیم کمونیست چین به اونها برچسب میزد. هیچ دلیلی، هیچ منطقی وجزئیاتی و هیچ توجیهی مثل اینکه اونها واقعا چه کار اشتباهی کردند وجود نداشت. چرا آزار و شکنجه؟ میدونین، فقط به اونها برچسب میزدند. میدونستم یک جای کار اشکال داره. تعداد بیشتری مقاله خوندم و حدود یکسال و نیم بعد به تورنتو رفتم و یک روز درِ اتاقم رو باز کردم و یک فلایر دیدم که مثل یک فلایر خیلی ساده بود و روی اون کلمات «حقیقت، نیکخواهی و بردباری» به چشمم خورد. همونجا منقلب شدم، درباره اون کلمات فکر کردم ؛ اونها اصول خیلی خیلی مهم انسانی هستن، اصول خیلی بنیادی. و بعد شروع به خواندن فلایر کردم و فهمیدم اوه! این همون گروهه که در چین مورد شکنجه قرار گرفته و دولت چین هیچ دلیلی برای آزارشان ارائه نداده.
آزار و شکنجه فالون گونگ در ۲۰ ژوئیه ۱۹۹۹ در چین آغاز شد. این تمرین از سال ۱۹۹۲ در چین به طور رایگان گسترش پیدا کرد. هیچ عضویتی و سازمانی برای ملحق شدن به آن وجود نداشت. این حُسنی از این تمرین بود که منو به خودش جذب کرد؛ اینکه هیچ چیزی از تمرینکنندگان دریافت نمیشد.
فالون گونگ خیلی پاک بود، از مردم تقاضای هیچ چیزی نداشت و بنابراین وقتی در چین مردم شروع کردند به انجام این تمرین، مزایای زیادی دریافت کردند، به خصوص در زمینه سلامتی از طریق انجام تمرینها و نتایج این بهبودیها بسیار قابل دیدن و ملموس بودند. مثلا شما زوج پیری را که بهدلیل بیماری بهسختی بیرون میرفتند میبینید که حالا بهراحتی مثل جوانها بیرون میان و یا کسی با کمردرد یا دیابت یا هرنوع دیگری از بیماری که شفا پیدا کرده.
بنابراین، این تمرین به صورت دهان به دهان گسترش پیدا کرد و تا اواخر ۱۹۹۸ یا ۱۹۹۹، رژیم چین متوجه شد که این تمرین بسیار گسترده شده و بنابراین یک تحقیق انجام داد. هیچ لیست عضویتی وجود نداشت و بنابراین نمیشد تعداد تمرینکنندهها را چک کرد. اما اونها تحقیق خودشون را انجام دادن و معلوم شد بین ۷۰ تا ۱۰۰ میلیون نفر چینی فالون گونگ را تمرین میکنند که این رقم بیشتر از تعداد اعضای حزب کمونیست چین بود.
در میان تمرینکنندگان افرادی از ارتش، پلیس، حتی اعضای حزب کمونیست چین که رسما باید ملحد میبودن، به چشم میخورد که در حال انجام این تمرین معنوی بودند. این تمرین در تمام اقشار جامعه اشاعه پیدا کرده بود، از کشاورزان گرفته تا پروفسورها و دانشجویان دانشگاه این تمرین را انجام میدادند. به این دلیل که حتی اگرچه از بچگی تحت آموزشهای الحاد آمیز حزب بودند، اما وقتی آموزههای فالون گونگ را میخواندند، مطالب غیرقابل لمس ولی منطقا قابل درکی را میدیدند که به شخص اجازه میداد معنای واقعی معنویت را بفهمد و بنابراین بسیاری از اندیشمندان شروع به انجام این تمرین کردند.
از آن طرف، ابزار اصلی که رژیم چین برای کنترل استفاده میکند، کنترل فکری و ایدئولوژیکی است. بیاندازه وحشی هستند و مردم را بهصورت وحشیانهای مورد شکنجه قرار میدن و از سال ۱۹۴۹ که قدرت در چین رو بهدست گرفتند، درحال انجام همین کارها هستند. اما با این وجود ابزار اصلی و سلاح اصلیشان کنترل فکر و ایدئولوژی است و راهی که از آن برای کنترل استفاده میکنند خشونت، دروغ، فریب، ترساندن و تشویق مردم چین به دشمنی علیه یکدیگر است.
تمام این کارها دقیقا خلاف حقیقت، نیکخواهی و بردباریاند. با این وجود که اصول حقیقت، نیکخواهی و بردباری در همه دنیا به خوبی پذیرفته شده و چه چیزی بهتر از این اصول برای پیروی کردن، ولی رژیم کمونیست چین به آن بدین صورت نمینگرد. آنها شاهد یک تغییر بنیادی در تفکر مردم چین بودند و این مردم به نوعی درحال تغییرند که ابزارهای کنترلی رژیم دیگر روی آنها با داشتن این اصول حقیقت، نیکخواهی و بردباری، تاثیری ندارد.
در زبان چینی، کلمات معانی عمیقی دارند؛ مثلا اصل سوم که بردباری است، معانی صبر، شکیبایی و مقاومت را نیز در بر دارد. همچنین نیکخواهی، معانی مهربانی، بخشش و بهطور عام با مردم خوب بودن را داراست و حقیقت خب همان حقیقت است.
رژیم چین به این اصول که در سرتاسر جامعه گسترش پیداکرده بود، به چشم یک تهدید نگاه میکرد که خیلی عجیب و بیمعنی است و مخصوصا «جیانگ زمین» که دیکتاتور وقت بود، دشمنی شخصی با فالون گونگ داشت که گفته میشه نسبت به فالون گونگ و استاد این روش حسادت زیادی داشت.
در کمونیسم اونها مردم را مجبور به پذیرش میکنند و حتی اگر خود مردم واقعا چیزی را نخواهند، عامل ترس وجود داره. بنابراین رژیم کمونیست میدونه که باید مردم را مجبور کنه و اون دیکتاتور هم که به سختی تلاش کرد تا بالاترین مقام حزب باشه، میدونست که مردم بهراستی به او علاقهای ندارند. در مقابلِ جیانگ، مردی هست که از یک زندگی ساده آمده و این تمرین را به مردم معرفی کرده که در همه چین گسترده شده؛ خیلی سریعتر از سرعتی که حزب کمونیست در چین اشاعه پیداکرد و تمرین کنندههایی بیشتر از اعضای حزب داره و این تمرینکنندهها احترام خاصی برای استادشان قائل هستند چراکه ایشان این روش را معرفی کردند و هیچچیزی هم در قبال آن از مردم نخواستند.
بنابراین اینطور گفته شد که جیانگ زمین حسادت فوقالعادهای داشت و ایده و اصرار او بود که آزار و شکنجه انجام بشه، با اینکه بقیه اعضای حزب کمونیست در دایره رهبری، فکر نمیکرند که این آزار و شکنجه الزامی باشه و با آن موافق نبودند. جیانگ زمین اصرار به انجام آن کرد و بعد از ژوئیه ۱۹۹۹، حدود ۷۰ تا ۱۰۰ میلیون از مردم چین، مردمی خوب از اقشار مختلف مثل خانهدار، کشاورز، معلم، پزشک، وکیل، پلیس و ارتشی آزار و شکنجه شدند. و این حقیقت، ریشه آزار و شکنجه بود. خلاف است که گروهی از مردم را بهدلیل اینکه اصول درست آنها یک تهدید بهشمار میاد، شکنجه کرد.
میخوام دوباره بگم
عید شما مبارک











