Search
Asset 2

ونزوئلا، ایران و راهبرد در حال شکل‌گیری آمریکا در قبال چین

بررسی راهبرد در حال شکل‌گیری آمریکا در قبال چین، ایران و ونزوئلا؛ اقدامات اخیر واشینگتن نه واکنشی، بلکه مرحله‌ای، هدفمند و مبتنی بر فشار شخصی‌سازی‌شده است.
نفتکش حامل محموله‌ای از نفت ونزوئلا که در تاریخ ۱۶ ژانویه ۲۰۲۶ در بندر فری‌پورت ایالت تگزاس پهلو گرفته است.(Mark Felix / AFP via Getty Images)

نویسنده: تموز ایتای

در سوم ژانویه، ایالات متحده کاری انجام داد که در دوران معاصر تقریباً هرگز انجام نمی‌دهد: یک رهبر مستقر را با استفاده از زور، به‌طور مستقیم، شخصی و قاطع از قدرت کنار زد.

نیروهای آمریکایی عملیات «عزم مطلق» را اجرا کردند؛ یورشی با برنامه‌ریزی دقیق که به بازداشت نیکلاس مادورو، رهبر ونزوئلا، و همسرش انجامید. آن‌ها ابتدا به ناو یو‌اس‌اس ایوو جیما و سپس به نیویورک منتقل شدند؛ جایی که در دادگاه فدرال منهتن با اتهام‌هایی از جمله نارکوتروریسم، توطئه برای قاچاق کوکائین و قاچاق سلاح تفهیم اتهام شدند.

واکنش‌های بین‌المللی به‌سرعت دوپاره شد. پکن این عملیات را به‌شدت شوکه‌کننده و نمونه‌ای آشکار از استفاده از زور علیه یک کشور مستقل خواند و واشینگتن را متهم کرد که خود را «قاضی جهان» می‌داند.

هزاران کیلومتر دورتر، اعتراضات سراسری در ایران که در پی ابرتورم، سقوط ارزش پول ملی و نومیدی اقتصادی شکل گرفته بود، وارد سومین هفته خود شد. گروه‌های حقوق بشری از کشته‌شدن صدها معترض و بازداشت بیش از ده هزار نفر خبر دادند. نیروهای امنیتی واکنش خود را با استفاده از نیروی مرگبار و بازداشت‌های گسترده تشدید کردند و دستگاه قضایی خواستار «محاکمه‌های سریع» شد؛ هم‌زمان، در ۸ ژانویه تقریباً یک قطع سراسری اینترنت اعمال شد که هماهنگی و اطلاع‌رسانی را به‌شدت مختل کرد.

علی خامنه‌ای معترضان را «خرابکار و اخلال‌گر» خواند که به‌گفته او به دستور قدرت‌های خارجی عمل می‌کنند و تأکید کرد حکومت عقب‌نشینی نخواهد کرد.

در چنین فضایی، دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، هشداری کم‌سابقه و صریح صادر کرد. او به‌طور علنی گفت اگر نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی ایران معترضان مسالمت‌جو را به‌صورت خشونت‌آمیز به قتل برسانند، ایالات متحده به کمک آن‌ها خواهد آمد. همچنین گزارش‌هایی منتشر شد مبنی بر این‌که قرار بوده حمله‌ای از سوی آمریکا در ۱۵ ژانویه (۲۵ دی) انجام شود؛ اما در آخرین لحظه به تعویق افتاده است.

راهبرد در دنیای واقعی

عملیاتی مانند «عزم مطلق» از توییت‌های نیمه‌شب یا تصمیم‌های لحظه‌ای زاده نمی‌شوند. این اقدامات حاصل آماده‌سازی‌های لایه‌به‌لایه‌اند: شبکه‌های اطلاعاتی که طی سال‌ها شکل گرفته‌اند، زمینه‌سازی حقوقی از جمله کیفرخواست‌های قدیمی که زنده نگه داشته شده‌اند، هماهنگی میان نهادهای مختلف، و برنامه‌ریزی گسترده برای سناریوهای احتمالی.

همین منطق، البته به شکلی متفاوت، درباره هشدارهایی مانند پیام ترامپ به ایران نیز صدق می‌کند. گره‌زدن صریح خشونت داخلی یک رژیم به احتمال مداخله خارجی، سخنی اتفاقی و گذرا نیست. چنین اظهاراتی پس از بیان‌شدن، فضای مانور را محدود می‌کند، سطح مخاطره را بالا می‌برد و انتظاراتی می‌سازد که بازگرداندن آن‌ها دشوار است. تاریخ نشان داده است که وقتی رؤسای‌جمهور آمریکا «خط قرمز» ترسیم می‌کنند و از اجرای آن ناتوان می‌مانند، چه هزینه‌هایی در پی دارد.

درک این‌که این اقدامات ناگهانی و هیجانی نیستند، به معنای باور به این نیست که همه‌چیز از پیش و به‌طور مرکزی طراحی شده است. راهبرد در دنیای واقعی در فاصله میان آشوب و توطئه زندگی می‌کند. دولت‌ها، و حتی آنچه «دولت پنهان» خوانده می‌شود، نمی‌توانند همه‌چیز را کنترل کنند. کاری که می‌توانند انجام دهند، ساختن گزینه‌ها در راستای اهداف راهبردی است؛ ابزارهایی که در انتظار می‌مانند تا فرصت‌ها پدیدار شوند، چه از دل فروپاشی اقتصادی، چه ناآرامی سیاسی، یا تغییرات ناگهانی در هم‌سویی‌ها. تصمیم‌ها در همان نقطه متبلور می‌شوند: جایی که آمادگی طولانی‌مدت با فرصتی تلاقی می‌کند که شاید هرگز دوباره تکرار نشود.

تغییری در نحوه خوانش صفحه شطرنج

برای سال‌ها، واشینگتن نقاط بحرانی جهان را همچون آتش‌هایی جداگانه می‌دید؛ یکی را این‌جا مهار می‌کرد و دیگری را آن‌جا زیر نظر می‌گرفت. اما هر بار که توجه آمریکا بر این آتش‌ها متمرکز می‌شد، حزب کمونیست چین بارها پیشروی می‌کرد؛ اغلب بدون آن‌که واکنش متحد و هماهنگی را برانگیزد و اغلب با حمایت پنهانی از همان بحران‌ها. پیش‌تر درباره این موضوع نوشته‌ام. این روند مستلزم آن نیست که پکن طراح همه بحران‌ها باشد. نیروهای نیابتی لزوماً عروسک خیمه‌شب‌بازی نیستند؛ گاهی هم‌سویی‌های فرصت‌طلبانه کفایت می‌کند.

نتیجه، شکل‌گیری بحران‌های حل‌نشده‌ای بود که انرژی دیپلماتیک را می‌بلعید، اتحادها را فرسوده می‌کرد و تمرکز قاطع را به تعویق می‌انداخت. تا زمانی که این آشفتگی ادامه داشت، رقابت اصلی؛ یعنی تقابل میان جهان آزاد و حزب کمونیست چین، در حاشیه باقی می‌ماند.

ونزوئلا تحت حاکمیت مادورو به نمونه‌ای کلاسیک تبدیل شد. طی یک دهه گذشته، این رژیم با ده‌ها میلیارد دلار وام نفت‌محور چین سرپا نگه داشته شد و در سال ۲۰۲۵ روزانه صدها هزار بشکه نفت به سرزمین اصلی چین ارسال کرد. این کشور به پایگاهی پیشرفته برای فعالیت بسیاری از دشمنان رسمی ایالات متحده بدل شده است.

ایران نیز الگویی مشابه را بازتاب می‌دهد. یک توافق راهبردی بلندمدت که در سال ۲۰۲۵ تمدید شد، جریان‌های انرژی و همکاری‌های نظامی را تعمیق کرد و به تهران کمک کرد تحریم‌ها را دور بزند؛ در عین حال توجه آمریکا را در ناپایداری خاورمیانه درگیر نگه داشت.

راهبرد امنیت ملی ۲۰۲۵ دیگر مناطق را به‌صورت جزیره‌های جداگانه نمی‌بیند. این سند آن‌ها را اجزای یک رقابت واحدِ قدرت‌های بزرگ ترسیم می‌کند و چین را تهدید اصلیِ تعیین‌کننده می‌داند. روسیه در جایگاه ثانویه قرار می‌گیرد تا ظرفیت راهبردی برای آسیا آزاد شود؛ و نیم‌کره غربی به‌طور مشخص در برابر «رقبای غیرنیم‌کره‌ای» در اولویت قرار می‌گیرد، از طریق کنترل مهاجرت، مقابله با قاچاق مواد مخدر و آرایش زیرساختی.

این رویکرد به نوعی احیای به‌روز‌شده منطق اعمال نفوذ نیم‌کره‌ای شباهت دارد؛ با تحمل کمتر نسبت به جای پاهای خارجی در قاره آمریکا که می‌توانند حضور تجاری را به اهرم راهبردی تبدیل کنند.

جمع‌کردن صفحه بازی

در این‌جا می‌توان یک فرضیه ممکن برای کنار هم گذاشتن قطعات مطرح کرد. به‌جای رویارویی مستقیم با پکن در حال حاضر، ایالات متحده ممکن است راهبرد «انزوای مرحله‌ای» را دنبال کند: تلاشی صبورانه برای هرس پیرامون، حذف سپرها، حواس‌پرتی‌ها و مزیت‌های غیرمستقیم، پیش از پرداختن به مرکز ثقل؛ با هدف کنارزدنِ به‌اندازه کافی از این گره‌ها برای تغییر معادله راهبردی، و هم‌زمان بازگرداندن صنعت و زنجیره‌های تأمین به داخل کشور یا نزد دوستان.

ونزوئلا منطق این رویکرد را نشان می‌دهد. رژیم مادورو خودبسنده نبود. بنا بر گزارش‌ها، دستگاه‌های اطلاعاتی و امنیتی کوبا در ازای نفت یارانه‌ای به حفظ کنترل داخلی کمک می‌کردند و اقتصاد هاوانا را در شرایط تحریم سرپا نگه می‌داشتند. وام‌ها و ترتیبات انرژی چین نیز اکسیژن مالی فراهم می‌کرد. در کنار دیگر شبکه‌های حمایتی خارجی، این مجموعه افزونگی و تاب‌آوری ایجاد کرده بود.

با حذف مادورو، اثرات به‌صورت زنجیره‌ای گسترش می‌یابد. هاوانا یک شریان حیاتی را از دست می‌دهد. کانال نفتیِ دورزننده تحریم‌ها تنگ‌تر می‌شود. ردپاهای خارجی پراکنده می‌شوند. یک گره از صفحه خارج می‌شود و دیگران به‌طور خودکار تضعیف می‌شوند.

اگر اعتراضات در ایران، همراه با هشدارهای صریح آمریکا، شکاف‌ها را در تهران تشدید کند، پیامدها فراتر از خود ایران می‌رود: یک مجرای اصلی انرژی محدودتر می‌شود، یک قطب نیابتی منطقه‌ای تحت فشار قرار می‌گیرد، و یک موتور مزمنِ حواس‌پرتی کم‌اعتمادتر می‌شود؛ و همچنین پهپادهای کمتری برای استفاده روسیه در جنگ اوکراین باقی می‌ماند.

در سطح تاکتیکی، فشار آمریکا به‌طور فزاینده افراد و شبکه‌ها را هدف می‌گیرد، نه مفاهیم انتزاعی را. استردادها، توقیف دارایی‌ها و افشای اطلاعات جای محکومیت‌های کلی را می‌گیرند. ادبیات ترامپ درباره ایران با این الگو هم‌خوان است: سرکوب در سطح خیابان را مستقیماً به پیامدهای ژئوپلیتیکی پیوند می‌زند و دیوار قدیمی را برمی‌دارد که اجازه می‌داد خشونت داخلی در چارچوب دیپلماتیک جداگانه نگه داشته شود.

در همین حال، گفت‌وگوهای آمریکا و چین ادامه دارد، مذاکرات تجاری کش‌دار پیش می‌رود و نشست‌ها به کلی‌گویی می‌انجامد؛ نه از سر اعتمادِ تازه، بلکه به‌عنوان تأخیری تاکتیکی برای خرید زمان، در حالی که محیط پیرامونی بازچینش می‌شود.

در پایان باید توجه داشت که حزب کمونیست چین در هر دو مورد، و نیز در جنگ ایران و اسرائیل در تابستان، نشان داده است که وقتی کار به فشار واقعی می‌کشد، کنار متحدان و نیروهای نیابتی خود نمی‌ایستد. این پیام قدرتمندی به همه رهبرانی می‌فرستد که «شراکت‌های ابدی» با چین امضا کرده‌اند. برای انصاف تاریخی، ایالات متحده نیز در گذشته بیش از یکی‌دو بار متحدانش را رها کرده است؛ اما به‌نظر می‌رسد دست‌کم این دولت به‌روشنی می‌داند از متحدانش چه می‌خواهد تا همچنان متحد بمانند.

خطرات هنگام پاک‌کردن صفحه بازی

حتی اگر این راهبرد جمع‌کردن صفحه واقعیت داشته باشد، درمان همه دردها نیست. این رویکرد ممکن است سردردهای پراکنده را با خطری متمرکزتر معاوضه کند.

واداشتن شرایط به یک نقطه تعیین‌تکلیف می‌تواند فشار را فشرده کند، نه این‌که آن را کاهش دهد. بحران‌های مزمن گاهی نقش سوپاپ اطمینان را دارند؛ حذف آن‌ها خطر تشدید تنش را به‌همراه دارد، تنشی که می‌تواند به‌سمت قدرت‌های بزرگ‌تر سرریز شود. هم‌زمان، همه متحدان سلسله‌مراتب تهدید مورد نظر واشینگتن را یکسان نمی‌بینند. شرکای اروپایی و آمریکای لاتین که نسبت به یک‌جانبه‌گرایی بدبین‌اند، ممکن است در برابر تقابل‌های تندتر مقاومت کنند؛ امری که ائتلاف‌ها را دچار شکاف کرده و هزینه‌ها را افزایش می‌دهد.

رقبا نیز خود را تطبیق خواهند داد. بعید است پکن منفعلانه تضعیف گره‌های حواس‌پرتی خود را تماشا کند. عملیات سایبری، فشار اقتصادی و ایجاد نقاط فشار تازه می‌تواند شتاب بگیرد. این فرض که ظرفیت چین برای ایجاد حواس‌پرتی محدود است، ممکن است نادرست از آب درآید. واشینگتن نمی‌تواند انتظار داشته باشد که همیشه کنترل شتاب و ابتکار عمل را در دست داشته باشد.

پایداری داخلی نیز اهمیت دارد. چنین راهبردی به پیگیری مستمر نیاز دارد. اگر فشار به‌صورت نابرابر اعمال شود، ممکن است به‌جای ایجاد شکاف، رژیم‌ها را سخت‌تر و مقاوم‌تر کند. چرخه‌های سیاسی، مانند انتخابات میان‌دوره‌ای ۲۰۲۶، می‌توانند اجرای آن را مختل کنند و به نتایجی بدتر از وضعیت موجود بینجامند.

در نهایت، شخصی‌سازی تنش‌ها ابهام را کاهش می‌دهد. عبور از آستانه‌های نادیده می‌تواند به‌سرعت فضای تنش‌زدایی را فروبپاشد؛ زیرا رژیم‌ها در برابر فشارهای وجودی با واکنش‌هایی غیرقابل پیش‌بینی پاسخ می‌دهند.

چه چیزی این سناریو را واقعی می‌کند؟

چرخش‌های راهبردی خود را در الگوها نشان می‌دهند، نه در سخنرانی‌ها. اگر این فرضیه درست باشد، باید چند نشانه مشخص پدیدار شود.

نخست، توالی: فشارها به‌صورت مرحله‌بندی‌شده ظاهر می‌شوند و گره‌های بیشتری را هدف می‌گیرند که نقش موتورهای حواس‌پرتی یا نقاط اهرمی غیرمستقیم را دارند.

دوم، شخصی‌سازی: مفاهیم کلی به حاشیه می‌روند و رهبران، تأمین‌کنندگان مالی و تسهیل‌گران با فشارهای فردی روبه‌رو می‌شوند؛ از کیفرخواست و توقیف دارایی‌ها گرفته تا اقدامات سخت‌تر.

سوم، خرید زمان: تعامل آمریکا و چین ادامه می‌یابد، اما بدون حل‌وفصل نهایی. امتیازدهی بدون کاهش متناظر در اهرم‌های پیرامونی، نشانه سازش خواهد بود، نه راهبرد.

چهارم، کاهش تحمل بی‌ثباتی: جایی که اقدام ضروری تشخیص داده می‌شود، شفافیت بر آرامش اولویت می‌یابد؛ و جایی که اقدام ضروری نیست، فشار آمریکا بر متحدان و دشمنان برای تنش‌زدایی سریع افزایش می‌یابد، نه پذیرش درگیری‌های فرسایشی و بی‌پایان. و به‌عنوان نتیجه منطقی این رویکرد، آنچه رخ نمی‌دهد نیز اهمیت دارد: نمایش‌های جانبی کمتر، تمایل کمتر به گشودن میدان‌های تازه، و تمرکز محدودتر و مشخص‌تر.

این نوشته تلاشی بود برای فهم منطقی که می‌تواند اقدامات اخیر را توضیح دهد و نیز خطرهایی که این راهبرد با خود دارد. این متن استدلالی در حمایت یا مخالفت با آن اقدامات نیست. هفته‌ها و ماه‌های پیش رو ممکن است واقعاً بسیار جالب باشند.

دیدگاه ارائه‌شده در این مقاله نقطه نظر نویسنده بوده و لزوماً منعکس‌کننده دیدگاه اپک تایمز نیست.

اخبار بیشتر

عضویت در خبرنامه اپک تایمز فارسی