عدم امضای توافقنامه در جریان نشست دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، و شی جینپینگ، رهبر چین، نشان میدهد که هردو طرف معتقدند زمان به سود آنها عمل میکند.
رژیم پکن به احتمال زیاد به مازاد تجاری بیسابقه ۱.۲ تریلیون دلاری چین در سال گذشته و قدرت زنجیره تأمین صنعتی خود توجه دارد. آمریکا هم از نظر فناوری و نظامی از جایگاه بهتری نسبت به چین برخوردار است. دموکراسی و اقتصاد آزادِ آمریکا به این کشور کمک کرده که توجه جهان را جلب کند و در اقصینقاط جهان حضور نظامی داشته باشد؛ امتیازی که حزب کمونیست چین به آن غبطه میخورد.
با اینحال، عدم امضای توافقنامه از بیثباتی ژئوپلیتیکیِ احتمالی میان دو ابرقدرت نظامی و اقتصادی جهان حکایت دارد. سرمایهگذاران از بیثباتی بیزارند. بازار سهام آمریکا همزمان با خروج ترامپ از پکن بهدلیل نگرانی از عدم امضای توافقنامه وارد فاز فروش شد. کاخ سفید در روز ۱۷ مه از خریداری ۲۰۰ فروند هواپیمای بوئینگ و محصولات کشاورزی از سوی چین خبر داد، اما پکن این موارد را بهطور رسمی تأیید نکرده است.
ترامپ سیاستهای سختگیرانهای در قبال چین اتخاذ کرده که از جمله میتوان به وضع تعرفههای جدید علیه این کشور اشاره کرد که فشار وارده به صادرات پکن را دوچندان خواهد کرد. متحدان آمریکا هم از این اقدام الگوبرداری کردند. با اینحال، برخی از مواضع آمریکا در رابطه با تایوان از جمله مخالفت با استقلال این جزیره میتواند بهمنزله کوتاهآمدن این کشور در مسئله تایوان تلقی شود. رژیم چین از فرصت استفاده کرد و بهشکل علنی درباره حمایت آمریکا از تایوان هشدار داد که باعث شد مواضع بعدی واشینگتن ضعیف جلوه کند.
درخصوص گفتوگو درباره محاصره تنگه هرمز از سوی جمهوری اسلامی در گزارش کاخ سفید به توافقی اشاره شده که میگوید «هیچ کشور یا سازمانی حق دریافت عوارض نخواهد داشت.» اما پکن بیانیه مشابهی صادر نکرده و موضع کاخ سفید میتواند منابع درآمدی بالقوه آمریکا را محدود کند؛ چرا که آمریکا بهصراحت با این اصل موافقت کرده است، اما چین دیدگاه مشابهی ندارد. پکن میتواند از این رویکرد برای درآمدزایی در دریای جنوبی چین استفاده کند.
موضع ارتش آمریکا در قبال محاصره تنگه هرمز از سوی جمهوری اسلامی، بیش از آمریکا به سود چین است؛ زیرا چین در مقایسه با آمریکا انرژی بیشتری از این مسیر وارد میکند و این آمریکاست که هزینه گشایش تنگه را میپردازد. در همینحال، چین همچنان فناوریهای دومنظوره خود را به جمهوری اسلامی میفروشد. تنگه هرمز نقطهضعف حکومت ایران است و شاید کنترل عبور و مرور و دریافت عوارض از سوی آمریکا به نفع واشنگتن تمام شود؛ امری که ترامپ هم به آن اشاره کرده است. کنار گذاشتن این اهرم فشار بدون دریافت امتیازات لازم اشتباهی راهبردی خواهد بود.
توافق بر سر تشکیل شورای تجارت و شورای سرمایهگذاری با چین هم که از معدود مفاد مورد تأیید پکن بوده میتواند به نفع چین تمام شود. چین در زمینه صادرات جهانی بیرقیب است. تشکیل ایندو شورا احتمالاً روند توسعه صنعتی و فناوری چین را از سطح بحثهای سیاسی به سطح تصمیمات فنی و بوروکراتیک میکشاند. این روند میتواند اهرم سیاسی آمریکا را در این مورد تضعیف کند و به صادرات آمریکا در قبال واردات چین لطمه بزند. برای نمونه میتوان به تشکیل شورای تجارت آمریکا و ژاپن در دهه ۱۹۸۰ اشاره کرد که باعث ایجاد تورم و لطمهدیدن رقابتپذیری صنعتی آمریکا شد.

ترامپ همچنان اصرار دارد که از تایوان بهعنوان «اهرم چانهزنی» استفاده نکند، اما اخیراً تصمیم خود را زیر سؤال برده است. او در ماه دسامبر از تحویل یک بسته تسلیحاتی ۱۱ میلیارد دلاری به تایوان خبر داد، اما این بسته بلاتکلیف مانده و یک بسته ۱۴ میلیارد دلاری هم به حالت تعلیق درآمده است.
با توجه به اینکه چین بارها در اجرای مفاد توافق با آمریکا زیر حرف خود زده و مفاد گزارش اخیر کاخ سفید را هم بهطور علنی تأیید نکرده است، بسته جدید تسلیحاتی تایوان باید در اولین فرصت به تصویب برسد. این اقدام پکن را بهدلیل عدم امضای توافقنامه تنبیه میکند و سطح بازدارندگی را در قبال حمله احتمالی ارتش آزادیبخش خلق به تایوان افزایش میدهد؛ حملهای که ممکن است پای آمریکا، ژاپن و کره جنوبی را هم به جنگ باز کند.
به خطر انداختن امنیت تایوان و استفاده از فروش تسلیحات آمریکایی بهعنوان ابزار چانهزنی، «اشتباهی راهبردی» تلقی شده و با سیاست دیرینه «ابهام راهبردی» آمریکا همخوانی ندارد.
ترامپ با مانور دادن روی گسترش فعالیت تجاری آمریکا در چین توانست توجه رهبر این کشور را جلب کند. او در این سفر بیش از ۱۲ مدیر برجسته آمریکایی را با خود همراه کرده بود. همراهی این گروه فعال و پرتلاش با بیمیلی حزب کمونیست چین به حمایت تجاری در تضاد بود و برتری نظام بازار آزاد را در تقابل با کنترل بیشازحد و برنامهریزی متمرکز به سبک و سباق کمونیستها به تصویر میکشید. خطر چنین اقدامی در این است که رویکرد ترامپ میتواند به راهبرد «تفرقه بیانداز و حکومت کن» تبدیل شود و پکن از نفوذ مدیرانعامل در واشینگتن به نفع خود استفاده کند.
طرفین در این نشست بر سر اختلافات اصلی آمریکا و چین از جمله ناترازی تجاری، جنگهای اوکراین و ایران، تهدیدات پکن علیه تایوان و ژاپن، تهدید هستهای کره شمالی، کنترل منابع و فناوریها و مسائل حقوق بشری به توافق نرسیدند.
حزب کمونیست چین همچنان به آموزش کشورهای مخالف آمریکا و تجهیز نظامی آنها ادامه میدهد. سایر کشورها در پی تهاجم روسیه به اوکراین و تلاش ادامهدارِ جمهوری اسلامی ایران برای ساخت موشکهای مجهز به کلاهک هستهای تصمیم گرفتند وابستگی خود به سوخت روسیه و ایران را به حداقل برسانند، اما چین از این فرصتها به نفع خود استفاده کرد.
چین از زمان شروع جنگ اوکراین بالغ بر ۳۵۰ میلیارد دلار سوخت روسیه را با تخفیف خریداری کرده است. همچنین سهم خودروسازان چینی در بازار روسیه از سال ۲۰۱۸ تاکنون از ۲ درصد به ۵۷ درصد افزایش یافته است.
حزب کمونیست چین دوست آمریکا نیست، بلکه رقیب آمریکا و دشمن صنایع و متحدان دموکراتیک آن بهشمار میآید.
صرفنظر از اینکه کدام کشور در نشست اخیر دست بالا را داشته است، «عدم امضای توافقنامه» نشان میدهد که «رقابت» لجامگسیخته آمریکا و چین ادامه خواهد یافت؛ رقابتی که میتوان آن را «جنگ سرد جدید» یا «جنگ سرد دوم» نامید. تفاوت در این است که حزب کمونیست چین از نظر اقتصادی و نظامی بسیار قویتر از اتحاد جماهیر شوروی سابق است. پکن تلاش میکند رهبری کشورهای درحالتوسعه را به دست بگیرد که ظاهراً روسیه هم بخشی از آن شده است.
جنگ سرد جدید در قالب جنگهای نیابتی در اوکراین و ایران، جنگ تجاری بر سر نیمهرساناها، عناصر خاکی کمیاب، هواپیماهای تجاری و محصولات کشاورزی، عملیات نظامی منطقه خاکستری در دریای جنوبی و شرقی چین و تحریم نخبگان و شرکتها در دو سوی اقیانوس آرام جریان دارد.
ترامپ به روابط خود با چین لقب «گروه ۲» داده است. ایندو کشور حقیقتاً بزرگترین اقتصادهای جهان هستند، اما این اصطلاح حسِ برابری را القا میکند که رؤسایجمهور پیشین آمریکا با آن موافق نبودهاند. پکن هم از این اصطلاح استفاده نمیکند، چرا که ممکن است به روابط این کشور با کشورهای درحالتوسعه لطمه وارد کند؛ همانطور که استفاده آمریکا از این اصطلاح میتواند روابط واشینگتن و متحدانش را خدشهدار کند.
با توجه به اینکه پکن ظاهراً معتقد است زمان به سود آن عمل میکند، آمریکا باید به همه ثابت کند که چین در اشتباه است. آمریکا و متحدان این کشور باید در رابطه با نقاط قوت خود و نقاط ضعف چین ابتکار عمل بیشتری به خرج دهند. نظام سیاسی آمریکا طی یک دهه آتی با این آزمون روبهرو خواهد بود که آیا میتواند از منظر راهبردی و امنیت ملی به چین نزدیک شود یا همچنان همان رویکرد تجاری و مبتنی بر منافع ویژه کوتاهمدت را دنبال خواهد کرد.
دیدگاه ارائهشده در این مقاله نقطه نظر نویسنده بوده و لزوماً منعکسکننده دیدگاه اپک تایمز نیست.
درباره نویسنده: آندرس کور دارای مدرک کارشناسی و کارشناسی ارشد علوم سیاسی از دانشگاه ییل (۲۰۰۱) و مدرک دکترای دولتی از دانشگاه هاروارد (۲۰۰۸) است. او از مدیران شرکت تحلیلی کور و ناشر مجله ریسک سیاسی است و تحقیقات گستردهای در آمریکای شمالی، اروپا و آسیا انجام داده است. «تمرکز قدرت: نهادینهسازی، سلسلهمراتب و هژمونی» (۲۰۲۱) و «قدرتهای بزرگ، راهبردهای بزرگ: بازی جدید در دریای جنوبی چین» (۲۰۱۸) آخرین کتابهای او هستند.
















