Search
Asset 2

تحلیل؛ چرا سال ۲۰۲۶ می‌تواند خطرناک‌ترین و دگرگون‌کننده‌ترین سال از زمان جنگ جهانی دوم باشد

چرا ۲۰۲۶ می‌تواند خطرناک‌ترین و تعیین‌کننده‌ترین سال از زمان جنگ جهانی دوم باشد؛ از ایران تا اوکراین و آمریکای لاتین
یک بمب‌افکن بی-۱ لنسر نیروی هوایی ایالات متحده در تاریخ ۰۷ مارس ۲۰۲۶ در پایگاه هوایی «آر‌ای‌اف فرفورد» در فرفورد، انگلستان فرود می‌آید.(Christopher Furlong/Getty Images)

این متن، نسخه‌ای با ویرایش جزئی از بخشی از پادکست «ویکتور دیویس هنسون: به زبان خودش» از دیلی سیگنال است.

به نظر می‌رسد سال ۲۰۲۶ در حال تبدیل شدن به پرآشوب‌ترین، از نظر ژئو‌استراتژیک مهم‌ترین و خطرناک‌ترین سال از زمان فروپاشی نظام شوروی و سقوط دیوار برلین باشد. کل جهان در آشوب است. دونالد ترامپ عامل محرک این وضعیت است. بسیاری از افراد، چه در میان هواداران او و چه مخالفانش، چه در داخل ایالات متحده و چه در خارج، او را مقصر می‌دانند.

فکر می‌کنم چند سال پیش یک دیپلمات اروپایی گفته بود: «او مثل یک گاو در فروشگاه چینی‌فروشی است، فقط این‌بار گاوی در یک فروشگاه چینی هسته‌ای.» شاید؛ شاید هم نه.

اما بیایید آنچه اکنون در حال رخ دادن است را مرور کنیم. برای دومین بار، ما در حال بمباران ایران هستیم و این بار مذاکرات به‌وضوح قرار نبود به حل این مسئله ۴۷ ساله منجر شود.

حکومت دینی ایران هیچ قصدی برای توقف گسترش سلاح‌های هسته‌ای ندارد. آن به دنبال دستیابی به بمب است تا بر خاورمیانه تسلط پیدا کند، پادشاهی‌های نفتی خلیج فارس را مرعوب کند، برتری خود را بر اسلام سنی نشان دهد، در نهایت اسرائیل را نابود کند، اروپا را برای گرفتن امتیاز باج‌گیری تهدید کند و در نهایت آمریکا را نیز هدف قرار دهد.

هر رئیس‌جمهور آمریکا، هر هفت نفری که پیش از ترامپ بودند، این را گفته بودند و قرار بود با این مسئله برخورد کنند یا مانع تشدید آن شوند. هیچ‌کدام کاری نکردند.

ترامپ تلاش کرد مذاکره کند، تأسیسات هسته‌ای را از کار بیندازد، و سپس متوجه شد که حتی پس از بمباران نیز آن‌ها در تلاش‌اند آن‌ها را بازسازی کنند، گسترش دهند، توان موشک‌های بالستیک خود را با کمک روسیه، کره شمالی و چین افزایش دهند و اطمینان حاصل کنند که دیگر کسی جرئت حمله به آن‌ها را نداشته باشد.

و ترامپ اقدام کرد. و این‌بار برنامه او این است که یا همین حالا حکومت دینی را کنار بزند یا آن را آن‌قدر تضعیف کند که در ماه‌های آینده با یک قیام مردمی فرسوده شود، یا شاید راه‌حلی شبیه ونزوئلا رخ دهد. در غیر این صورت، دست‌کم آن را از نظر نظامی بی‌اثر کند.

این روند در ادامه آن چیزی است که درباره نیکولاس مادورو رخ داد؛ آنچه می‌توان آن را یک «کودتای ربایشی» نامید. آمریکا این فرد کمونیست، قاچاقچی مواد مخدر و صادرکننده مواد افیونی خطرناک به ایالات متحده را کنار زد؛ کسی که از کوبا حمایت می‌کرد و تلاش داشت پیام کمونیستی چاوز را در سراسر آمریکای لاتین گسترش دهد. به نظر می‌رسید او در دوران جو بایدن موفق بوده است. اکنون کل وضعیت آن منطقه تغییر کرده است.

ونزوئلا دیگر مادورو را ندارد. اکنون دولتی قدرتمند دارد، به این معنا که نظم را حفظ خواهد کرد، و شاید به سمت گذار به دموکراسی حرکت کند. اما آن‌ها از ایالات متحده که دولتشان را کنار زد، هراس دارند و به آن‌ها گفته شد اگر نفت خود را وارد بازار جهانی کنند، اقتصادشان را اصلاح کنند، چینی‌ها را بیرون کنند، آینده روشنی خواهند داشت.

این تحولات همزمان شده با انقلاب‌های دموکراتیک در آمریکای مرکزی، شیلی، شاید بولیوی و پرو. خواهیم دید این‌ها چگونه پیش می‌روند. و البته آرژانتین.

پس با یک آمریکای لاتین کاملاً جدید روبه‌رو هستیم. این منطقه در حال تجربه نوعی انقلاب به سمت نظام‌های قانون اساسی غربی است. و باز هم، عامل محرک آن دونالد ترامپ بوده است.

ابتدا با گفتن به پانامایی‌ها که «می‌دانیم چه می‌کنید. برای شما عاقلانه نیست که با چین بازی موازنه انجام دهید. اگر این کار را بکنید، کانال را پس می‌گیریم.» و نتیجه گرفت. نتیجه این است که اکنون چین و روسیه از نیم‌کره غربی کنار گذاشته شده‌اند.

همزمان، او بر کوبا فشار می‌آورد. دیگر نفت یارانه‌ای از روسیه دریافت نمی‌کنند. می‌دانند که فعالیت‌هایشان در قاچاق مواد مخدر به ایالات متحده در دریا متوقف می‌شود. دیگر خبری از سوخت رایگان چاوز–مادورو نیست و اقتصاد ذاتاً ناکارآمد آن‌ها در حال فروپاشی است.

ترامپ اساساً می‌گوید: «دیدید چه بر سر ونزوئلا آمد، دیدید چه بر سر ایران آمد. شما آن‌سوی دنیا نیستید؛ شما فقط ۱۴۵ کیلومتر با ما فاصله دارید. اگر اصلاح نکنید و به مردم خود آزادی اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی ندهید، این کار برای ما بسیار ساده خواهد بود.»

و به نظر می‌رسد آن‌ها در حال اجازه دادن به بازرگانان آمریکایی، عمدتاً آمریکایی‌های کوبایی‌تبار، برای بازگشت و سرمایه‌گذاری هستند.

اگر این اتفاق بیفتد و شاهد شکل‌گیری شرکت‌های فراساحلی، توسعه انرژی، هتل‌ها و گردشگری باشیم، کمونیسم به‌تدریج از بین خواهد رفت.

پس منظور من چیست؟ منظورم این است که جهان در حال یک دگرگونی بزرگ است؛ ترامپ فتیله‌ای را روشن کرده و همه‌جا در حال انفجار است، همه دچار اضطراب و سردرگمی شده‌اند و او را عامل بی‌ثباتی می‌دانند.

سپس جنگ اوکراین را داریم، و او اروپایی‌ها را قانع کرده که باید دو کار انجام دهند که آن‌ها درک نمی‌کنند. نمی‌توانید از روسیه انرژی بخرید و همزمان از ایالات متحده بخواهید شما را نجات دهد. اما همزمان باید راه‌حلی پیدا شود.

یکی از تاکتیک‌های ترامپ که به‌درستی درک نشده این است که او می‌گوید پوتین یک هیولاست؛ البته که هست، به او اعتماد نکنید. اما من نبودم که این «تنظیم مجدد» را آغاز کردم. من بودم که گروه واگنر را از میان بردم، من با الیگارش‌ها مقابله کردم، من از پیمان موشکی خارج شدم، من به اوکراین سلاح تهاجمی دادم. من بودم که درباره خط لوله نورد استریم هشدار دادم. پس اگر قرار است وارد عمل شوم، او را بیش از حد شیطانی جلوه ندهید؛ می‌توانیم او را تضعیف کنیم و سپس در برابر چین به کار بگیریم.

اگر این اتفاق بیفتد، و شاهد تغییر حکومت در کوبا و ونزوئلا و موجی از اصلاحات در آمریکای لاتین باشیم، و همزمان «مسئله ۴۷ ساله» خاورمیانه حل شود و حکومت دینی ایران کنار برود، دیگر نیازی به صدها پایگاه آمریکایی در سوریه و عراق نخواهد بود.

اگر بتوان همه این مسائل را در یک سال حل کرد، اتفاقی بی‌سابقه خواهد بود. حتی دستاورد رونالد ریگان در پایان دادن به شوروی—که البته در دوران جورج بوش پدر رخ داد—در مقایسه کوچک به نظر خواهد رسید.

ترامپ می‌دانست این اقدام از نظر سیاسی ضروری نبود. او انتخابات میان‌دوره‌ای را پیش رو داشت. اما با ورود به ونزوئلا و ایران، ریسک بزرگی کرد؛ زیرا این اقدام می‌توانست توجه را از اقتصاد منحرف کند.

اقتصاد که در دوران بایدن ضعیف بود، در حال بهبود بود و او درباره کاهش هزینه انرژی صحبت می‌کرد. اما درست پیش از انتخابات، وارد دو کشور بزرگ تولیدکننده نفت شد و باعث کاهش عرضه شد. با این حال این ریسک را پذیرفت.

اروپا نیز با این موضوع مشکل دارد، زیرا به‌شدت به واردات انرژی وابسته است و از ترامپ می‌خواهد «بی‌ثباتی ایجاد نکند.»

از سوی دیگر، پایگاه حامیان او نیز مخالف جنگ‌های خارجی است. ترامپ می‌گوید این اقدامات عمدتاً با قدرت هوایی انجام می‌شود، نه اعزام نیروهای زمینی؛ این‌ها راه‌حل‌های کوتاه‌مدت برای مشکلات بلندمدت هستند.

در صورت موفقیت، تعداد نیروهای آمریکایی در خارج کاهش خواهد یافت و در عوض متحدان بیشتری شکل خواهند گرفت که دولت‌هایشان بر اساس رضایت مردم اداره می‌شود.

در نهایت، برداشت ما از وضعیت ممکن است اشتباه باشد. هرچند جهان دچار آشوب است، اما بسیاری از این بحران‌ها به سمت نوعی نتیجه یا توافق پیش می‌روند.

نمی‌دانم همه این‌ها چگونه پایان می‌یابد؛ اما این احتمال وجود دارد که ایالات متحده به جایگاهی برسد که از زمان جنگ جهانی دوم تاکنون تجربه نکرده است.

دیدگاه ارائه‌شده در این مقاله نقطه نظر نویسنده بوده و لزوماً منعکس‌کننده دیدگاه اپک تایمز نیست.

ویکتور دیویس هنسن پژوهشگر مطالعات کلاسیک و مورخ نظامی، استاد بازنشسته مطالعات کلاسیک در دانشگاه ایالتی کالیفرنیا، پژوهشگر ارشد مطالعات کلاسیک و تاریخ نظامی در دانشگاه استنفورد و پژوهشگر کالج هیلزدیل است. هنسن از اعضای برجسته مرکز عظمت آمریکا به شمار می‌آید. او ۱۷ جلد کتاب تألیف کرده که از جمله می‌توان به «جنگ به شیوه غربی»، «دشت‌های بی‌رویا»، «در باب حمایت از ترامپ» و «زوال شهروندی» اشاره کرد.

اخبار بیشتر

عضویت در خبرنامه اپک تایمز فارسی