Search
Asset 2

تحلیل؛ دوراهی تاریخی تلخ؛ وقتی مردم غیرنظامی بهای تصمیم حاکمان را می‌پردازند

چرخه جنگ در خاورمیانه؛ از غزه و لبنان تا ایران، هزینه اصلی بر دوش غیرنظامیان
بنری با تصویر مجتبی خامنه‌ای، رهبر جدید جمهوری اسلامی ایران در خیابانی در تهران؛ ۱۶ فروردین ۱۴۰۵.(AFP via Getty Images)

نویسنده: تموز ایتای

در رمان چینی قرن چهاردهمی «عاشقانه سه پادشاهی» ژوگه لیانگ که فردی استراتژیست بود سپاهی را به جنوب هدایت می‌کند تا شورش نان‌من را سرکوب کند. منگ هوئو، پادشاه شورشی، هفت بار به اسارت درمی‌آید. هر بار که دستگیر می‌شود، ژوگه لیانگ او را آزاد می‌کند، با این امید که رأفت و برتریِ به‌نمایش‌گذاشته‌شده، وفاداریِ واقعی را تضمین کند. اما هر بار، منگ هوئو دوباره به نبرد بازمی‌گردد، ائتلاف‌های تازه می‌سازد و نیروهای سرسخت‌تری می‌آورد؛ از جمله سربازان زره‌بافته با الیاف راتانِ پادشاه ووتوگو که زره‌های آغشته به روغنشان در برابر سلاح‌های معمولی مقاومت می‌کند.

سرانجام، تنها نیروی قاطع باقی می‌ماند. ژوگه لیانگ دشمن را به دره باریک «مارِ پیچان» می‌کشاند. مین‌های از پیش کارگذاشته‌شده و روغن شعله‌ور می‌شوند؛ دره به دوزخی سوزان بدل می‌گردد. ده‌ها هزار نفر زنده در آتش می‌سوزند. ژوگه لیانگ که از فراز تپه‌ای نظاره می‌کند، در حالی که دود و بوی گوشتِ سوخته هوا را پر کرده است، می‌گرید و آه می‌کشد:

«با آنکه به کشورم خدمت بزرگی می‌کنم، با این حال جان‌های بسیاری را قربانی کرده‌ام. عمرم به‌سبب این کار کوتاه خواهد شد.»

او درمی‌یابد که این ویرانی، هرچند برای پایان‌دادن به چرخه لازم بوده، به فضیلت درونی‌اش آسیب زده است. شورش فرونشانده می‌شود و منگ هوئو صادقانه تسلیم می‌شود، اما این فرمانده هرگز بهای آن را فراموش نمی‌کند.

این روایت تأثیرگذار است زیرا یک دوراهی راهبردیِ تلخ را به تصویر می‌کشد: هنگامی که یک طرف، توافق‌ها را فرصتی برای تجدید قوا می‌بیند، توانایی‌های خود را در میان غیرنظامیان پنهان می‌کند، و محاسبه می‌کند که تلفات بالای مردم خودش در خدمت هدفی بزرگ‌تر است، طرف دیگر در نهایت با انتخابی بی‌رحمانه روبه‌رو می‌شود؛ یا تحمل فرسایشِ دائمی و سطح پایین، یا عبور از یک آستانه اخلاقی با به‌کارگیری نیرویی قاطع و فراگیر.

بازتاب‌هایی از آن دوراهی را امروز نیز می‌توان در خاورمیانه و دیگر نقاط مشاهده کرد. در غزه، لبنان و ایران، چرخه‌های مکرر حمله و پاسخ، ویرانی‌هایی به بار آورده یا در آستانه ایجاد آن قرار داده که بیش از همه بر غیرنظامیان فرود آمده است.

غزه

در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ تروریست‌های وابسته به حماس و همدستانشان از مرز عبور کرده و به جنوب اسرائیل حمله کردند؛ حدود ۱۲۰۰ نفر عمدتاً غیرنظامی را کشتند و بیش از ۲۵۰ نفر را به گروگان گرفتند. بسیاری در خانه‌هایشان یا در یک جشنواره موسیقی به قتل رسیدند. این حملات شامل تجاوز، مثله‌کردن، سوزاندن کودکان در آتش و مواردی بدتر بود. در سال‌های پیش و پس از آن، حماس هزاران راکت به سوی جوامع اسرائیلی شلیک کرد و شبکه‌ای گسترده از تونل‌ها را در زیر محله‌های پرجمعیت غزه ایجاد کرد، که اغلب با انحراف کمک‌ها و استقرار تجهیزات نظامی در میان غیرنظامیان همراه بود.

اسرائیل در پاسخ، کارزاری مستمر برای نابودی توانمندی‌های حماس و جلوگیری از حملات گسترده آینده آغاز کرد. یک آتش‌بس شکننده در ۱۰ اکتبر ۲۰۲۵ آغاز شد و عمدتاً پابرجا مانده، هرچند حوادث پراکنده ادامه دارد.

هزینه برای ۲.۳ میلیون ساکن غزه ویرانگر بوده است. آمار وزارت بهداشت غزه (یعنی حماس)، که از سوی نهادهای سازمان ملل نیز به‌طور گسترده نقل می‌شود، از کشته‌شدن بیش از ۷۲ هزار فلسطینی از اکتبر ۲۰۲۳ خبر می‌دهد که بخش بزرگی از آنان زنان و کودکان بوده‌اند. حدود ۸۰ درصد ساختمان‌ها در سراسر این منطقه آسیب دیده یا ویران شده‌اند و بخش زیادی از جمعیت در میان آوار، با کمبود شدید آب، غذا و خدمات پزشکی زندگی می‌کنند.

رهبران اسرائیل استدلال کردند که سال‌ها خویشتنداری پس از حملات راکتی قبلی تنها به حماس فرصت تجدید قوا داده است. پس از گستردگی حمله ۷ اکتبر، آنان به این نتیجه رسیدند که پاسخ‌های محدود، حملات مرگبار بیشتری را در پی خواهد داشت. انتخاب حماس برای فعالیت در میان مناطق غیرنظامی، هر هدفی را به یک فاجعه انسانی تبدیل کرد.

مردم عادی غزه بیشترین بار را تحمل کردند. به نظر می‌رسید رهبری حماس آماده پذیرش—و حتی بهره‌برداری از—تلفات گسترده غیرنظامیان برای حفظ روایت «مقاومت» است. این چرخه عملاً فضای میانه‌ای باقی نگذاشته است.

لبنان

در همبستگی با حماس پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ حزب‌الله یک «جبهه حمایتی» گشود و هزاران راکت و پهپاد به شمال اسرائیل شلیک کرد؛ حملاتی که ده‌ها غیرنظامی و سرباز را کشت و ده‌ها هزار نفر را از مناطق مرزی آواره کرد. پس از آنکه اسرائیل در سپتامبر ۲۰۲۴ با «عملیات بیپر» رهبری حزب‌الله را هدف قرار داد و همراه با آن یک کارزار بمباران گسترده انجام داد، آتش‌بسی با میانجی‌گری ایالات متحده در نوامبر ۲۰۲۴ برقرار شد. اما پس از تشدید تنش با جمهوری اسلامی ایران در اوایل مارس ۲۰۲۶، حزب‌الله حملات راکتی تازه‌ای را آغاز کرد. اسرائیل نیز با حملات هوایی شدیدتر، عملیات زمینی و دستور تخلیه در سراسر جنوب لبنان پاسخ داد.

هزینه برای لبنان—اکنون و در گذشته—سنگین بوده است. بر اساس اعلام وزارت بهداشت لبنان، عملیات اسرائیل از اوایل مارس ۲۰۲۶ تاکنون بیش از ۱۰۰۰ نفر را کشته که بیش از ۱۲۰ نفر از آنان کودک بوده‌اند. در اوج بحران، نزدیک به یک میلیون لبنانی—حدود یک‌پنجم جمعیت کشور—آواره شدند. اسرائیل به اکثر ساکنان جنوب رود لیتانی دستور داد به سمت شمال تخلیه کنند و مناطق وسیعی را به میدان نبرد تبدیل کرد.

رهبران اسرائیل اعلام کردند که شلیک‌های مکرر راکتی و امتناع حزب‌الله از عقب‌نشینی کامل به شمال رود لیتانی، گزینه پایداری باقی نگذاشته است. استقرار عمیق این گروه در میان غیرنظامیان، همراه با ادامه تجدید تسلیح، پاسخ‌های محدود را بی‌اثر کرده است.

بسیاری از لبنانی‌های عادی، از جمله برخی در پایگاه سنتی حزب‌الله، نارضایتی علنی خود را ابراز کرده و این گروه را به کشاندن کشور به جنگی ویرانگر به نیابت از جمهوری اسلامی و قربانی‌کردن جان و خانه‌های مردم متهم کرده‌اند. بار دیگر، غیرنظامیان بیشترین هزینه را پرداختند، در حالی که رهبری، «مقاومت» مستمر را توجیه‌کننده این بهای سنگین می‌دانست.

ایران

برای سال‌ها، حکومت جمهوری اسلامی از تروریسم در سراسر جهان، از جمله علیه آمریکایی‌ها، حمایت کرده است. این حکومت از گروه‌های نیابتی پشتیبانی کرده، برنامه هسته‌ای خود را در حالی پیش برده که خواستار نابودی آمریکا و اسرائیل بوده، و موشک‌های بالستیک توسعه داده است. جنگ ۱۲روزه در تابستان ۲۰۲۵ به برنامه‌های هسته‌ای و موشکی آن آسیب جدی وارد کرد؛ اما پیشرفتی در مذاکرات ایجاد نکرد. در ۲۸ فوریه، پس از توقف مذاکرات غیرمستقیم هسته‌ای، ایالات متحده و اسرائیل حملات هوایی گسترده‌ای را آغاز کردند. در حملات اولیه، علی خامنه‌ای و دیگر مقام‌های ارشد کشته شدند. جمهوری اسلامی ایران نیز با حملات موشکی و پهپادی به اسرائیل، پایگاه‌های آمریکا و زیرساخت‌های خلیج فارس پاسخ داد و عبور و مرور در تنگه هرمز را مختل کرد.

هزینه انسانی قابل‌توجه بوده است. گزارش‌های مقام‌های ایرانی و ناظران مستقل از کشته‌شدن بین ۱۹۰۰ تا بیش از ۳۰۰۰ نفر در این حملات حکایت دارد، که بسیاری از آنان غیرنظامی بوده‌اند (هرچند این رقم تاکنون کمتر از تلفات واردشده توسط خود حکومت به شهروندانش در جریان اعتراضات ژانویه به نظر می‌رسد). حوادثی مانند آسیب به نزدیکی یک مدرسه دخترانه در میناب—که به‌نظر یک خطای هدف‌گیری بوده—بر این تلفات افزوده، در کنار آوارگی گسترده، قطع برق، و آسیب به خانه‌ها و مراکز درمانی.

رهبران آمریکا و اسرائیل تأکید کردند که سال‌ها حملات نیابتی، پیشرفت‌های هسته‌ای و فرصت‌های ازدست‌رفته برای کاهش تنش، گزینه‌های محدودی برای مهار باقی گذاشته است. در ۳۰ مارس دونالد ترامپ در شبکه «تروث سوشال» نوشت که پیشرفت‌هایی با آنچه «یک حکومت جدید و معقول‌تر» خواند حاصل شده؛ اما هشدار داد اگر به‌زودی توافقی حاصل نشود و تنگه هرمز بازگشایی نشود، ایالات متحده «نیروگاه‌های برق، چاه‌های نفت، جزیره خارگ—مرکز اصلی صادرات نفت—و احتمالاً تأسیسات آب‌شیرین‌کن» ایران را «به‌طور کامل نابود خواهد کرد.» این اهداف تاکنون عمداً هدف قرار نگرفته‌اند.

این وضعیت همچنان نامشخص است. بسیاری از ایرانیان عادی که پیش‌تر نیز تحت فشار مشکلات اقتصادی و سرکوب اعتراضات بودند، اکنون با چشم‌انداز تخریب بسیار گسترده‌تر زیرساخت‌ها—از جمله برق، سوخت و آب آشامیدنی—و فشار اقتصادی شدیدتر در آینده روبه‌رو هستند.

در اینجا، شباهت با داستان کهن بسیار نزدیک به نظر می‌رسد: طرف پاسخ‌دهنده با همان انتخاب دشوار ژوگه لیانگ روبه‌روست—تحمل چرخه‌های بی‌پایان، یا عبور از آستانه‌ای سخت‌تر.

جمع‌بندی

هیچ روایت کهنی پاسخ ساده‌ای برای درگیری‌های مدرن که با ایدئولوژی، جمعیت‌های متراکم و تاکتیک‌های نامتقارن گره خورده‌اند، ارائه نمی‌دهد. رهبران میان ضرورت‌های امنیتی و بار اخلاقی، و میان نیروی کوتاه‌مدت و ثبات بلندمدت سنجش می‌کنند. با این حال، یک حقیقت از دره «مار پیچان» تا میدان‌های نبرد امروز طنین‌انداز است: هنگامی که حاکمان مردم خود را قابل‌چشم‌پوشی می‌دانند، این غیرنظامیان هستند که بهای آن را با جان، خانه و آینده‌شان می‌پردازند.

ژوگه لیانگ در جنوب به صلح دست یافت، اما گریست و گفت که عمرش به‌خاطر آن کوتاه خواهد شد. امروز نیز، با مشاهده این تراژدی‌های در حال وقوع، همان اندوه باقی است. این چرخه‌ها ادامه می‌یابند نه از آن رو که به‌کارگیری زور به‌سادگی انتخاب می‌شود؛ بلکه به این دلیل که گزینه‌های دیگر بارها در ایجاد بازدارندگی پایدار ناکام مانده‌اند. در نگاه تصمیم‌گیران، شکستن این چرخه‌ها مستلزم انتخاب‌هایی دردناک است.

دیدگاه ارائه‌شده در این مقاله نقطه نظر نویسنده بوده و لزوماً منعکس‌کننده دیدگاه اپک تایمز نیست.

درباره نویسنده: تموز ایتای از روزنامه‌نگاران و ستون‌نویسان ساکن تل‌آویو است.

اخبار بیشتر

عضویت در خبرنامه اپک تایمز فارسی