Search
Asset 2

تحلیل؛ تنزل اروپا به یک قاره درجه دو

ویکتور دیویس هانسن، مورخ و تحلیلگر آمریکایی، معتقد است اروپا به دلیل سیاست‌های اقتصادی، انرژی، مهاجرت و دفاعی، در حال از دست دادن جایگاه جهانی خود است.
نماد واحد پول یورو در مرکز شهر فرانکفورت آم ماین در غرب آلمان.(KIRILL KUDRYAVTSEV/AFP via Getty Images)

نویسنده: ویکتور دیویس هانسن

اروپایی‌ها ناراحت و عصبانی هستند. البته همیشه عصبانی بوده‌اند، اما عصبانیت‌شان در دو هفته گذشته شدت گرفته است.

دلیل این عصبانیت واضح است. اروپایی‌ها از تعرفه‌ها ناراحت بودند، اما از این نگفتند که مازاد تجاری قابل‌توجهی نسبت به آمریکا دارند. آن‌ها از مواضع شوونیستی و پرطمطراق ترامپ درباره الحاق گرینلند عصبانی بودند. حرف‌های او جنجالی بود، اما حرف حساب می‌زد، مگر نه؟ این‌که گرینلند بخش مهمی از اراضی راهبردی آمریکای شمالی است که تحت حاکمیت دانمارک قرار دارد؛ سرزمینی که دانمارک کنترل آن را در جنگ جهانی دوم از دست داد، زیرا از توان لازم برای حفاظت از آن برخوردار نبود. با این‌حال، آمریکا کنترل این اراضی را به دست گرفت و آن‌ها را از نو به دانمارک واگذار کرد. آمریکا در دوران جنگ سرد از این سرزمین محافظت کرد و در آن‌جا پایگاه داشت و اکنون تنها قدرتی است که می‌تواند از نفوذ چین و روسیه در این منقطه جلوگیری کند.

طرفین مناقشه دلایل خاص خود را دارند. آن‌ها از این عصبانی هستند که دونالد ترامپ قصد دارد بخشی از نیروهای آمریکا را از ناتو خارج کند. البته تعداد زیادی نیست و در چند نیرو و شاید چند یگان هوایی خلاصه می‌شود. این نیروها نه به آمریکا بلکه به اقیانوس آرام و آسیا منتقل خواهند شد. ترامپ می‌گوید تهدیدی که موجودیت آمریکا را در این منطقه به خطر می‌اندازد، نه از سوی روسیه بلکه از سوی چین است.

اما چرا آن‌ها تا این اندازه عصبانی هستند؟ دلیل اصلی این است که آمریکا حدود ۱۶ تا ۲۰ درصد از بودجه واقعی ناتو را تأمین می‌کند و اگر هزینه‌های مدیریتی، لجستیک، اطلاعات و بازدارندگی هسته‌ای را هم در نظر بگیریم، سهم این کشور به بیش از ۵۰ درصد می‌رسد. آمریکا قرار است سالانه ۱.۵ تریلیون دلار هزینه کنیم، در‌حالی‌که کشورهای اروپایی درمجموع حتی به این رقم نزدیک هم نیستند.

حرف آن‌ها این است که اکنون با تهاجم روسیه سروکار داریم و شما نمی‌فهمید که این کشور ممکن است به کشورهای بالتیک یا لهستان حمله کند. آمریکا این موضوع را می‌فهمد و بیش از ۷۰ هزار نیرو در آن‌جا دارد و این کشورها همچنان زیر چتر هسته‌ای آمریکا هستند. ترامپ پیش‌تر به پوتین اطلاع داده که ورود به اروپا به هرشکلی به‌منزله عبور از خط قرمز آمریکا خواهد بود.

اما عصبانیت آن‌ها دلایل دیگری هم دارد. این‌ها فقط دلایل علنی و دم‌دستی هستند. در خلال مسابقات جام جهانی به جنبه‌های مثبت و منفی اروپا در رابطه با آمریکا پی بردیم. افرادی که برای تماشای مسابقات مختلف به نقاط مرکزی آمریکا سفر کردند، با مردم کانزاس و میزوری و مردم جنوب، مناطق روستایی، حومه شهرها و مناطق کشاورزی آمریکا آشنا شدند و حس خوبی به آن‌ها پیدا کردند.

اروپایی‌ها از احساس‌شان شگفت‌زده شدند. مردم آمریکا از دید آن‌ها مهمان‌نواز، سخاوتمند، مهربان، فروتن و متواضع بودند، درحالی‌که با اتکا به روایت محافل سیاسی و رسانه‌ای سواحل شرقی و غربی آمریکا تصور می‌کردند مردمان این کشور رقت‌انگیز، سنتی و اصلاح‌ناپذیر یا به قول جو بایدن «آشغال» باشند. اما وقتی شخصاً با این مردم آشنا شدند، علاقه زیادی به آن‌ها پیدا کردند.

اروپایی‌ها هم‌زمان با این‌که بروکسل شکست تیم فوتبال آمریکا را جشن می‌گرفت، ترامپ را بابت شیوه رقصیدن و مداخله ادعایی او در بخشودگی کارت قرمز بازیکن تیم فوتبال این کشور مسخره می‌کردند. به این ترتیب، موج قدیمی ضدیت با آمریکا دوباره شکل گرفت. اما باید به اروپایی‌ها حق داد. آن‌ها حدود ۵۰۰ سال از سال ۱۵۰۰ تا حوالی سال ۱۹۴۰ اداره امور دنیا را به دست داشتند.

لندن پایتخت مالی جهان بود و پاریس پایتخت فرهنگی جهان به‌شمار می‌رفت. آمریکا کشوری نوپا بود که کسی تصور نمی‌کرد پابرجا بماند. مردمی که از اروپا آمدند و آمریکا را بنیان نهادند، جزو اشراف یا ثروتمندان بزرگ اروپا نبودند. آن‌ها به طبقه فقرا و افراد کم‌برخوردار تعلق داشتند. اروپا به لحاظ نظری معتقد بود که جامعه آمریکایی با کنار زدن عناصر نامطلوب خود سر و شکل پیدا کرده است.

اما قضیه چیز دیگری بود. آمریکایی‌ها درعمل پویاترین، ماجراجوترین و ریسک‌پذیرترین افراد خود را کنار زده بودند. از این‌رو، زمانی که آمریکا در جنگ جهانی اول و به‌ویژه بعد از جنگ جهانی دوم استیلا پیدا کرد و دوران جنگ سرد را پشت سر گذاشت، اروپایی‌ها متوجه شدند که ترکیب قانون اساسی عجیب اما منحصربه‌فرد و درخشان آمریکا، سرمایه‌داری مبتنی بر بازار آزاد، حمایت از مالکیت خصوصی و بیزاری از سوسیالیسم به شکل‌گیری یک اقتصاد پویا منجر شده است. از این گذشته، مهاجرت قانونی و مبتنی بر شایسته‌سالاری هم دست‌کم تا همین اواخر جزو عوامل مؤثر در این زمینه به‌شمار می‌رفت.

بخشی از این مسئله به شکوه ازدست‌رفته اروپا بازمی‌گردد. اتحادیه اروپا ۴۵۰ میلیون نفر جمعیت دارد و کشورهای عضو ناتو جمعیت به‌مراتب بیشتری دارند. اگر همین‌دو مورد را در نظر بگیریم، با حدود ۵۰۰ میلیون اروپایی سروکار داریم که عمدتاً تحصیل‌کرده هستند. آن‌ها غربی به حساب می‌آیند و وارثان میراث غرب هستند.

اما اگر شاخص‌های اقتصادی و فرهنگی را در نظر بگیریم، می‌بینیم که اروپایی‌ها رو به افول هستند. این ناکامی به آن معنی نیست که اروپایی‌ها استعداد ندارند. آن‌ها مردمان توانمند و مستعدی هستند. مشکل این است که دستورکار مشخصی را در پیش گرفته‌اند و تصمیم دارند سوخت‌های فسیلی را با انرژی‌های سبز جایگزین کنند که نامطمئن و ناکارآمد هستند و رقابت‌پذیری اروپا را درسطح جهان از بین برده‌اند.

اروپایی‌ها طبق الگوی سوسیالیستیِ بازتوزیع ثروت عمل می‌کنند؛ الگویی که به‌موجب آن طبقات متوسط رو‌به‌بالا و قشر کارآفرین را هدف گرفته‌اند. اروپایی‌ها همچنان طبقه اشرافی خود را دارند که کاری به کار آن ندارند. با این‌حال، این طبقه بیشتر به گروهی ناکارآمد و بی‌فایده شباهت دارد. اروپایی‌ها افرادی مانند بنیان‌گذاران گوگل، جف بزوس یا ایلان ماسک ندارند. این افراد نمی‌توانستند در اروپا مانند آمریکا فعالیت کنند.

اروپایی‌ها مرزهای باز دارند. هیچ‌کسی بیش از آنگلا مرکل، صدراعظم پیشین آلمان، در افول اروپا مقصر نیست. مرکل طراح سیاست مرزهای باز بود و امکان ورود سریع مهاجران غیرقانونی به‌ویژه از کشورهای خاورمیانه را فراهم کرد. حدود ۱۶ درصد از جمعیت آلمان جزو اتباع بیگانه هستند که هنوز به فرهنگ این کشور خو نگرفته‌اند. از این گذشته، اروپایی‌ها تا پیش از ورود دونالد ترامپ به دنیای سیاست حاضر نبودند بابت امور دفاعی هزینه کنند. آن‌ها صرفاً درباره صلح‌طلبی و سوسیالیسم صحبت می‌کردند و از انرژی سبز می‌گفتند، اما هم‌زمان گاز طبیعی می‌خریدند و به روسیه تحت حکمرانی ولادیمیر پوتین وابسته بودند.

می‌دانید منظورم چیست؟ اروپایی‌ها می‌دانند که رویکردشان کارآمد نیست. آن‌ها به آمریکا نگاه می‌کنند و می‌بینند که نزدیک به ۱۴ میلیون بشکه نفت تولید می‌کند. آمریکا بزرگ‌ترین صادرکننده گاز طبیعی جهان است و اقتصاد آزاد و پررونقی دارد، ۳۴۰ میلیون آمریکایی دارد که ۱۰ تریلیون دلار تولید ناخالص داخلی بیشتری نسبت به ۵۰۰ میلیون اروپایی دارند.

آن‌ها می‌گویند: «وای! این روش جواب می‌دهد، اما کاری که ما می‌کنیم نتیجه نمی‌دهد.» و این موضوع آن‌ها را عصبانی می‌کند. مشکل آن‌ها قابل حل است. آمریکا هم در این مورد مسئول است، زیرا مفاهیمی مانند تنوع، برابری و شمول، افراط‌گرایی در رابطه با انرژی‌های پاک و ایده مرزهای باز را در دوران ریاست‌جمهوری باراک اوباما و جو بایدن به اروپا صادر کرد.

آمریکا برخلاف آن‌ها تغییر کرد و برای اصلاح امور برنامه دارد. از این‌رو، اکنون که با اروپایی‌ها صحبت می‌کنیم، قصد انتقاد از آن‌ها را نداریم. حرف ما این است: «اشتباه ما را تکرار نکنید تا به یک قاره درجه دوم تبدیل نشوید.» ما این مسیر را پشت سر گذاشته‌ایم و امروز هم خیلی‌ها می‌خواهند دوباره به همان مسیر بازگردیم. چنین کاری نکنید.

اگر آمریکا و اروپا متحد شوند و هردو تمام تلاش خود را به خرج دهند، هیچ قدرتی در عرصه جهانی توان غلبه بر آن‌ها را نخواهد داشت. نمی‌خواهم از برتری‌جویی، امپریالیسم یا استعمار دفاع کنم. اروپایی‌ها باید مرزهای خود را ایمن نگه‌دارند تا چین، روسیه و تروریست‌های خاورمیانه جرأت حمله به آن‌ها را نداشته باشند.

اما متأسفانه اروپایی‌ها تصور می‌کنند نسخه‌ای که برای جبران پویایی، اهمیت و نفوذ ازدست‌رفته آن‌ها پیچیده‌ایم، دشوارتر از تحمل بیماری است.

دیدگاه ارائه‌شده در این مقاله نقطه نظر نویسنده بوده و لزوماً منعکس‌کننده دیدگاه اپک تایمز نیست.

درباره نویسنده: ویکتور دیویس هانسن یک سنت‌گرا و مورخ نظامی است. او استاد بازنشسته آثار کلاسیک در دانشگاه ایالتی کالیفرنیا، پژوهشگر ارشد آثار کلاسیک و تاریخ نظامی در دانشگاه استنفورد، پژوهشگر کالج هیلزدیل و پژوهشگر برجسته مرکز عظمت آمریکا است. آقای هانسون هفده جلد کتاب نوشته که از جمله می‌توان به «راه و رسم غربیِ جنگ»، «جبهه‌های بی‌رویا»، «در دفاع از ترامپ» و «شهروندِ در حال احتضار» اشاره کرد.

اخبار بیشتر

عضویت در خبرنامه اپک تایمز فارسی