
ما به عنوان والدین، توجه زیادی به بدن فیزیکی فرزندانمان – به ویژه در سنین جوانی – داریم؛ اغلب آنها را لمس کرده و در آغوش میگیریم، و به نوع غذایی که میخورند، توجه خاصی از خود نشان میدهیم. اما توجه به مسائل ذهنی کودک را نیز از همان سال های اولیه باید مد نظر قرار دهیم و آنها را با تجربیات فیزیکی و بدنی وی هماهنگ و همراه سازیم، چرا که اولین تجربیات نحوه مراقبت از کودکان، اولین تجربه کودک از شکل گیری مفهوم خوبی و مهربانی را نیز شامل میشود.
از این رو، توصیه میشود در کنار مراقبتهایی که از آنها میکنید، کیفیت کارهایتان با بچهها و همچنین کیفیت و چگونگی ویژگیهای محیطی آنها را نیز مد نظر قرار دهید.
دانسی، روانشناس میگوید: »یکی از مهمترین کارهایی که میتوانید انجام دهید توجه به همه عوامل و چیزهایی است که کودک شما را احاطه کرده است. این شامل هم عوامل فیزیکی همچون: غذا، لباس، تصاویر، اسباب بازیها، آفتاب، ماسه و حتی آب نوشیدنی میشود و هم عوامل غیر فیزیکی که نوعی تغذیه ذهنی و روحی بوده و کمتر ملموس هستند، همچون عشق و احساسات گرم و مهربانی که کودک شما را احاطه کرده است و وی را از نظر ذهنی و روحی تغذیه میکند. «
توجه به ذهن و رشد ذهنی کودک مهم است. اگر میخواهید یک فرزند با اخلاق بزرگ کنید، لازم است که کمی زمان بگذارید تا چگونگی رشد اخلاقیات و ادراکات کودکان را یاد بگیرید و بشناسید؛ و همچنین به تاثیرات رسانه و میزان زیاد اثرات آن بر این نوع رشد کودکانتان هم توجه کنید.
تئوریهای بسیاری در مورد رشد اخلاقی وجود دارد، اما نظریههایی که توسط لارنس کولبرگ و ژان پیاژه مطرح شدهاند، میتوانند یک نقطه نسبتا شروع خوبی برای یادگیری محسوب شوند. هر دوی آنان چهارچوب و جدول زمانی از رشد و استدلالهای اخلاقی تعریف کردند که افراد به شکل ترتیبی از تولد تا بزرگسالی از میان آنها عبور میکنند. در هر دو این تئوریهای رشدی، در سن حدود ۶ یا ۷ سالگی، هنگامی که کودکان به مرحله جدیدی از درک و دریافت جهان میروند، یک تغییری در درک و فهم آنها بوجود میآید. قبل از رسیدن به مرحله درک و دریافت جهان به طور شخصی و منحصر به فرد، آنها در مرحله تقلید قرار دارند و حتی نمیتوانند مانند بزرگسالان استدلال کنند، و اشیایی مانند مبلمان و اسباب بازیها را زنده میدانند. نکته دیگری که باید به آن توجه داشته باشید این است که آنها مانند اسفنج، بدون درکی برای تمایز بین خوب و بد، همه چیز را جذب میکنند.
فایت کالینز، مربی کودک و نویسنده، در کتاب »کودکان نوپا و پیش دبستانیهای شاد« به مطالعهای میپردازد که نشان داد کودکانی که یک فیلم آموزشی در مورد حل و فصل تعارض به آنها نشان داده شده بود، برخلاف انتظار، پرخاشگرتر شده بودند. او مینویسد. »محققان تصور می کردند که کودکان خردسال، از هرکدام از رفتارهای نشان داده شده، درس میگیرند. «ولی این گونه نبود. همچنین اگر شما به صدای کودکانی که در سالهای ابتدایی زندگی، تلویزیون زیاد تماشا کردهاند گوش کنید، ممکن است تن صدای آنها را مشابه تن صدای شخصیتهای کارتونی یا فیلمهایی بشنوید که قبلا تماشا کرده بودند و این بیانگر اثرات رسانه بر کودکان است.
تحقیقات در مورد تأثیرات فیلم بر روی کودکان نشان دادند که آنها بیش از بزرگسالان تحت تأثیر قرار گرفته بودند. مطالعات پاین فاند در دانشگاه فلوریدا، در خصوص تصاویر متحرک، نشان داد که کودکان عمیقا تحت تأثیر فیلمها قرار گرفته بودند؛ زیرا »کودکان در هر سنی تمایل دارند چیزهایی را که در فیلمها مشاهده میکنند، به عنوان واقعیت بپذیرند.« این تحقیق همچنین نشان داد کودکانی که فیلم زیاد تماشا میکردند ” کارهای مدرسهشان را ضعیفتر انجام میدادند، از معلمان خود امتیاز کمتری کسب میکردند، از نظر همکلاسیهایشان نیز در جایگاه پایینتری بودند، در فعالیتها همکاری کمتری داشتند، در تشخیص درست از اشتباه، مهارت کمتری داشتند، و از نظر عاطفی نیز ثبات کمتری داشتند. این درحالی است که مطالعات پاین فاند در دهههای ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ انجام شده بود، زمانی که محتوای فیلمها نسبت به امروز، آموزشیتر و کمتر مضر بود. از این رو، به عنوان مربی یا والد نمیتوانیم از تاثیر رسانه در رشد فرزندان خود غافل باشیم و در این مورد مراقبت کافی نداشته باشیم. این مساله نیز همچون غذای فیزیکی، به عنوان تغذیه ذهنی کودک، مهم و تاثیر گذار است.
چگونه منطبق بودن با « حقیقت، نیکخواهی و بردباری » میتواند موجب حفظ سلامت در ما شود؟
زمان آگاه شدن دنیا از تهدیدهای چین










